صفحه نخست | آرشيو اخبار | درباره ما | تماس با ما
جمعه 31 مرداد 1393


تاريخ سلاجقه روم به روايت ابن شدّاد در «تاريخ الملك الظاهر»

ميراث مكتوب- دورۀ ايوبيان و مماليك شاهد شرايط تنش زاي قلمرو دولت هاي عربي، بين مسلمانان و صليبيان از يك سو و مسلمانان و مغولان از سوي ديگر بود.

ميراث مكتوب- دورۀ ايوبيان و مماليك شاهد شرايط تنش زاي قلمرو دولت هاي عربي، بين مسلمانان و صليبيان از يك سو و مسلمانان و مغولان از سوي ديگر بود. پيروزي هاي سلاطين و حكام مماليك در نبرد با مغولان و صليبيان باعث مي شد كه مورخان ــ يا برخي از آنان ــ ايشان را به چشم بزرگمردان تاريخ ببينند و سيره يا شرح حال آنان را بنويسند. يكي از كساني كه در اين زمينه قلم فرسايي كرده، ابن شداد صاحب اثر تاريخ (سيرۀ) الملِك الظاهر به زبان عربي است. او به سبب دارا بودن موقعيت برتر در نزد ملك ظاهر بَيبَرس (658 ـ 676ق) شاهد عيني اوضاع سياسي زمان خويش بوده و توانسته است رويدادهاي مربوط به سلطان مذكور را در اثرش به تصوير كشد.
يكي از مسائل مهم دورۀ سلطان بيبرس، تهاجم مغول به قلمرو شامات و نواحي اطراف آن و تلاش بيبرس در دفع حملات آنان بود. در اين زمان، نيروهاي مغول آسياي صغير (آناطولي) را كه دولت سلاجقۀ روم در آن حكومت مي كرد، اشغال كرده بودند. در اين زمان سرزمين آناطولي براي حكام و دولت هاي بزرگ يك منطقۀ راهبردي و مهم محسوب مي شد؛ طبيعي بود كه ملك ظاهر نيز به عنوان سلطاني كه فتوحات بي شماري در منطقۀ مديترانه و قلمرو تحت تسلط صليبيان كسب كرده بود، به آناطولي چشم بدوزد. بنابراين با شروع مناسبات و استمداد دولتمردان سلاجقة روم از جمله معين الدين پروانه (نايب السلطنه) از بيبرس در مبارزه عليه اشغالگران مغول، از فرصت استفاده كرد و پاسخ مثبتي به استمداد آنان داد و پس از پيروزي در نبرد ابلستان در سال 676ق به منطقۀ آناطولي لشكر كشيد. ذكر اين نكته مهم است كه به باور برخي، مناسبات معين الدين پروانه با سلطان ظاهر و كشيدن وي به منطقه تهمتي بيش نبوده ، وليكن طبق گزارش هاي ابن شداد، جريان دخالت هاي پروانه به عنوان يك دولت دست نشاندۀ ايلخانان در آسياي صغير، در نبرد ابلستان و شكست اباقا سلطان ايلخاني در آن به اثبات مي رسد. قسمتي از گزارش هاي كتاب، مربوط به تهاجم مغول به منطقۀ شامات و آسياي صغير و رفتارهاي متقابل سياسي معين الدين پروانه و اميران مغول و از سوي ديگر با سلطان بيبرس، است. وجود چنين اطلاعاتي براي تاريخ آناطولي تحت اشغال مغول كه با فقر منبع روبه روست، بسيار ارزشمند است. در حاليكه سلجوق نامه هاي تأليف شده در دولت سلاجقۀ روم (مثل سلجوق نامه هاي آقسرائي و ابن بيبي و تاريخ آلسلجوق در آناطولي) فاقد اخباري است كه منابع عربي همچون تاريخ ملك ظاهر، بدان ها اشاره كرده اند.
ذكر اين نكته نيز ضروري است كه گزارش هاي مذكور ابن شداد در جلد هشتم كَنزُالدُرَر و جامِعُ الغُرَر اثر ابن الدواداري (ف: 713ق) تكرار شده كه سال ها پس از وي تاريخ نويسي كرده است. خود ابن الدواداري در ذكر گزارش هاي خويش به ابن شداد ارجاع داده است. در مقالۀ حاضر سعي بر آن است كه مسائل ياد شده، با استناد به گزارش هاي ابن شداد در اثرش و نيز در مقايسۀ تطبيقي با منابع مربوط به آن بيان شود.
معرفي مورخ
عزالدين ابوعبدلله محمدبن علي بن ابراهيم بن شداد انصاري حلبي صاحب تاريخ الملك الظاهر در ذيحجۀ 613ق متولد شد و در صفر سال 684ق در مصر درگذشت (ابن شداد: 10). اصل وي از حلب بوده، از آغاز جواني در دستگاه ايوبيان مقام اداري داشته و كارشناس بودجه و ماليات بوده است (كراچكوفسكي 1379: 290). او در 640ق از جانب ملك ناصر صلاحالدين ايوبي براي تدبير امور مالي به سوي ولايت حران اعزام شد و به خوبي از عهدۀ اين امر برآمد (ابن شداد: 13). زماني كه مغولان در سال 657ق به ميافارقين حمله كردند، به عنوان سفير نزد آنان رفت و با آنان وارد مذاكره شد. اين امر حاكي از فعاليت وي در امور سياسي دوران خويش بوده است كه كراچكوفسكي (همانجا) بر اين امر تأكيد كرده و گفته كه ابن شداد در جنگ بر ضد حملات مغولان شركت داشت،اما اين مذاكرات بي نتيجه مانده و ملك ناصر خانوادۀ خود را در معيت وي از دمشق به حلب فرستاد تا از حملۀ مهاجمان در امان باشند (ابن شداد: 13). به دنبال توسعۀ حملات هولاكو به منطقۀ شامات و حلب، ناگزير به مصر روي آورد و در قاهره در دستگاه ملك ظاهر بيبرس و سپس در نزد ملك منصور قلاوون مكنت و مقام يافت (ابنشداد: 14؛ كراچكوفسكي: همانجا). كلود كاهن، مستشرق معروف، نيز همچون كراچكوفسكي، ابن شداد را به عنوان جغرافي دان معرفي كرده است (ابن شداد: 12). علاقۀ ابن شداد به تاريخ نويسي و جغرافيا در اثر تحولات ناگوار ناشي از تهاجم مغولان به ديارش بوده كه بر آن شده است تا آثاري براي عبرت ديگران تأليف كند. مناصب ديواني، مصاحبت با امرا و بزرگان و مأموريت هاي سياسي كه نتيجۀ آنها آگاهي وي از امور مملكتي و خفاياي رويدادهاي جهان اسلام بود، اين شايستگي و توانايي را به وي بخشيد تا بدين كار دست يازد (دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، ذيل «ابن شداد»).
آثار ابن شداد
ابن شداد پس از اقامت در مصر به تأليف آثاري پرداخت. آثار ديگر وي، جز سيرۀ ملك ظاهر، عبارتند از:
1. كتاب بزرگتر وي الاعلاق الخطيرة في ذكر امراء الشام و الجزيره1 نام دارد. اين كتاب دربردارندۀ خلاصه اي از وضع جهان عرب در مشرق مديترانه پيش از حملۀ مغول است كه جلد اول در وصف حلب، جلد دوم در مورد سوريه و فلسطين، و جلد سوم خاص تاريخ جزيره (ديار بكر و ربيعه) است (ابن شداد: 17؛ كراچكوفسكي 1379: 290ـ291). مطالب ابن شداد دربارۀ دمشق و محلات آن، كامل ترين كار آن دوران است و انعكاس آن را در نزد همۀ مؤلفاني كه به دوران هاي بعد دربارۀ فضايل دمشق نوشته اند، مي توان ديد (همان: همانجا).
2. جني الجنتين في اخبار الدولتين، كه خود ابن شداد در كتاب الاعلاق الخطيره به آن اشاره كرده است (ابن شداد: 17).
3. القرعةالشدادية الحميريه يا تحفةالزمن في طُرف اهل اليمن، كه به گفتۀ بروكلمان نسخه اي از آن در هند موجود است (همان: 18).
4. برق الشام في محاسن اقليم الشام، كه بروكلمان از آن ياد كرده است (دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، ذيل «ابن شداد»).
5. كروم التهاني لتفسير السبع المثاني، كه حاجي خليفه (ج 4، ص 352) از آن نام برده است.
6. الدرةالخطيره في اسماء الشام و الجزيره (دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، ذيل «ابن شداد»).


بررسي محتواي كتاب
روايت و گزارش آغازين مورخ دربارۀ تاريخ سلاجقۀ روم مربوط به اعزام رسولان معين الدين سليمان پروانه2 به عنوان دولت دست نشاندۀ مغولان در آسياي صغير و صمغر نويان3 (نماينده و امير ايلخانان در دولت سلاجقۀ روم) به دمشق به حضور ملك ظاهر بيبرس در سال 670ق است.
در اينجاست كه نام پروانه براي اولين بار در اثر ابن شداد مشاهده مي شود. در اين مذاكرات، سلطان بيبرس در برابر تقاضاي اباقا كه اطاعت بيبرس را خواستار شده بود، اعلام داشته كه در قبال بازگرداندن قلمرو متصرفي حاضر به قبول اطاعت است و اباقا در برابر سخن وي خشمناك شده بود (ابن شداد: 34ـ35). در اين زمان دولتمردان روم در كنار مغولان بوده و به نفع آنان اقدام مي كردند.
در جنگ البيره كه در سال 671ق بين ايلخانان و مماليك صورت گرفته بود، دولتمردان روم از جمله بدرالدين بيسري، اتابك ارسلان دغمش، شرف الدين خطير هربكي، امين الدين ميكاييل نايب سلطان غياث الدين سوم و... از جانب مغولان در اين نبرد شركت داشتند (همو: 55 ـ 56).
يك نمونه از مناسبات ملك ظاهر، رابطه با معين الدين پروانه نايب ايلخانان در دولت سلاجقۀ روم بود. بدين صورت كه معين الدين پس از آنكه سلطان غياث الدين كيخسرو سوم را در سال 664ق تحت امر و كفالت خويش قرار داد، قدرتش را در دولت سلاجقۀ روم مستحكم ساخت. در اين زمان تنها صاحب فخرالدين علي وزير4 بود كه در دولت سلاجقۀ روم و در نزد مغولان نفوذ زيادي داشت. پروانه درصدد كنار زدن او از صحنۀ سياست بود. ابنشداد، جريان محاكمه وي و پسرانش توسط امراي مغولي را گزارش داده است كه چگونه فخرالدين با وجود دفاع از خويش محبوس شد و پس از چندي مجدداً بر سر كار آمد (ابن شداد: 62، 63، 122، 123). گزارش هاي اين منبع، مكمل داده هاي آق سرائي و ابن بيبي در مورد اين وزير مي باشد (نك: ابن بيبي: 304ـ308؛ آق سرايي: 82، 89، 92، 94، 95).
اين منبع در مورد نامه نگاري هاي پروانه با ملك ظاهر بيبرس5 بيشترين مطالب دست اول را عرضه كرده است. اين مناسبات از سال 672ق شروع مي شود و آن هنگامي بود كه اَجاي برادر اباقا درصدد تسلط بر بلاد روم بود و چون معين الدين به خاطر تعد�'ي و دست اندازي هاي اجاي در روم و دخالتش در امور دولتي، وجود او را نمي توانست در كنار خوش تحمل كند، از يك جهت، درصدد تخريب شخصيت او در نزد ايلخان برمي خيزد و از سوي ديگر، از سلطان بيبرس در دفع او از منطقۀ آناطولي ياري مي طلبد.6
گزارش هاي ابن شداد در مورد ارمنستان صغير7 و حملات بيبرس به اين منطقه و دخالت معين الدين پروانه در اين حمله به نفع دولت مملوك نيز قابل توجه است.8 در سبب حملۀ بيبرس به ارمنستان صغير، ابن شداد مي نويسد: علت خروج ملك ظاهر و  حملاتش به «سيس» پايتخت ارمنستان صغير، معين الدين سليمان پروانه بود كه در نامه اي او را به قصد روم تحريك كرده بود. بدين صورت كه بيبرس وقتي به پروانه در باب بيرون راندن اجاي جواب مثبت داده و راهي روم شده بود، اجاي و يارانش توسط اباقا به ايران فراخوانده شده بودند. با رفتن آنان، معين الدين سلطان ظاهر را به گرفتن سيس تحريك مي كند تا ديگر وارد بلاد روم نشود: «امسال به سيس حمله ببر، سال ديگر بلاد روم از آن تو باشد.» (ابن شداد: 106، 107). در ادامۀ شكايت از اجاي، جريان آمدن تُقونوين به همراه چهل نفر از يارانش از جانب اباقا به بلاد روم و تسليم شدن پروانه در قبال آنان بيان مي شود (همان: 108). ورود مجدد اجاي به بلاد روم و هراس پروانه از وي، فراخوانده شدن پروانه به نزد اباقا و پرسش از غياث الدين در مورد مرگ پدرش مطالبي است كه ابن شداد گزارش داده است (همان: 123).
ابنشداد، در مورد جريان مطلع شدن اجاي از دسيسه هاي پروانه در مورد خويش و عكس العملش، مي نويسد: زماني كه أجاي از اين امر آگاه مي شود، به اطلاع اباقا مي رساند كه پروانه و تُقونوين با هم تباني كرده اند كه مال و ثروت روم را به چنگ خودشان بياورند و آن دو براي اخراجش از روم، حيله اي به كار برده و نقشه كشيده اند تا خود به استبداد در روم حكومت كنند. زماني كه پروانه از مضمون نامۀ ارسالي وي به اباقا از طريق جاسوسي مطلع مي شود، از يك سو در تجهيز هدايا براي أجاي كوتاهي نمي كند و هداياي بسياري را به سوي وي ارسال مي كند و در حق وي ملاطفت و مهرباني مي كند تا از شروي در امان باشد و از ديگر سو، در جلب نظر اهل روم از فقها و قضات و اعيان مي كوشد، مبني بر اينكه أجاي عزم در قتل وي و تقونوين و سپردن بلاد روم به سلطان مصر كرده است (همان: همانجا).
ماجراي حملۀ مغول به قلعۀ البيره به فرماندهي تابشي و اتباي نويان (از اميران مغولي در روم) و لشكر روم به فرماندهي معين الدين پروانه و تباني پروانه با بيبرس كه نتيجۀ آن نبرد به نفع بيبرس و شكست مغول است، از ديگر داده هاي ابن شداد است.9 اقدام پروانه در اين زمينه را ابن شداد چنين توصيف مي كند: «زماني كه لشكريان مغول بر البيره نزول مي كنند، پروانه چهارصد سوار را براي خبررساني به نزد بيبرس مي فرستد تا او را به جهت رهايي از شرمغول دعوت كنند.» جواب نامۀ بيبرس نيز به دنبال آن آمده است. نامۀ ارسالي سلطان مملوك در جواب درخواست پروانه، به دست «أتبانوين» فرمانده لشكر مغول در جنگ البيره مي افتد و بدين ترتيب جريان مناسبات پروانه با ملك ظاهر فاش مي شود.
اين سخن پروانه است كه در جواب امراي مغولي مي گويد: «اين مكر و حيلۀ سلطان سيس است و او عزم بر قتل من گرفته است، اين اولين باري نيست كه وي در اين زمينه دست به حيله زده است» (ابن شداد: 126).
ابن شداد، سپس فعاليت هاي پروانه را دنبال مي كند كه چطور پس از شكست مغول در البيره، ياران و امراي خويش را براي خروج از تحت تابعيت مغول و روي آوردن به بيبرس دعوت مي كند و سپس افرادي را به نزد بيبرس مي فرستد. جواب سلطان مملوك در طي نامه اي بيان شده است كه وي اعزام نيروهاي خويش را به خاطر فصل كم آبي ناممكن اعلام و اين امر را به فصل بهار موكول كرده بود (همان: 128). در اين فاصله، دو تن از اعيان و نمايندگان اباقا به نام هاي «شكتاي» و برادرش «جاورجي» به دربار سلطان بيبرس اعزام مي شوند كه قبل از رهسپاري شان از حضور حسام الدين بيجار10 حاكم خرتبرت (از شهرهاي روم) درخواست پول و مال مي كنند كه در صورت رد تقاضا توسط وي، اين مسئله را به اباقا گزارش مي دادند. با مشاورت معين الدين پروانه، اين امر صورت نمي گيرد و آن دو در ذيحجۀ سال 675ق كشته مي شوند. پروانه به خاطر سرپوشي بر اين مسئله، خواهر غياث الدين را همراه با هدايايي به حضور اباقا مي برد و از سوي ديگر نماينده اش را به سوي بيبرس در شتاب بخشي به رهسپاري به جانب روم اعزام مي كند (همان: 153، 154).
در حقيقت با ذكر عنوان «توجه الامير بدرالدين بكتوت الاتابكي الي اطراف بلاد الروم» مناسبات دولتمردان روم با ملك ظاهر آشكار مي گردد. چنانكه بدرالدين بكتوت از جانب ملك ظاهر به روم آمده و دولتمردان را به اطاعت از وي فرا مي خواند كه هر كس اطاعت كند خون و مالش حفظ مي گردد. آغاز عصيان اولاد خطير (شرف الدين و ضياءالدين) در اين مرحله است (همان: 154، 155). امراي روم از جمله شرف الدين، تاج الدين كيوي، سنان الدين سيف الدين طُرنطاي دعوت وي را پذيرا مي‌شوند (همان: 157).
جريان رهسپاري سلطان بيبرس به بلاد روم و پذيرش او توسط پسران خطير، از جمله مواردي است كه به طور تفصيل در اين كتاب گزارش شده كه تركمانان نيز در اين زمان به ياري آنان مي شتابند و در اين فعاليت ها مشاركت مي كنند. نيز دستگيري امراي مغول در اين زمان توسط پسران خطير و تركمانان و سپس پيوستن مهذب الدين علي پسر پروانه11 ــ كه در غياب پدرش از مملكت نائب وي شده بود ــ به اين عصيان ها و نامه نگاري هاي مجدد امراي روم به بيبرس، از جملۀ مواردي است كه به دنبال آن گزارش شده است (ابن شداد: 160، 159، 161). ماجراي بازگشت پروانه از ايران به همراه لشكريان مغولي به فرماندهي تودوم، تقو و كِراي و به محاكمه كشيدن شرف الدين خطير و ديگر عصيان گران، به صورت سؤال و جواب عرضه شده كه براي تحقيق در اين زمينه بسيار ارزشمند است.12
عكس العمل سلطان بيبرس در قبال عمل پروانه و كشتار ياران پروانه توسط او كه در مصر مانده بودند، از ديگر مطالبي است كه ابن شداد به آن پرداخته است (ابن شداد: 164، 165).
نبرد ابلستان يكي از نتايج اين مناسبات بود كه بين مماليك و مغول رخ داد. مورخ، شرح آغاز و پايان جنگ و مرگ امراي مغولي چون تودون، زيرك، صهره و... را در اين نبرد توصيف كرده است (همان: 171، 173). همچنين فرار پروانه به همراه سلطان غياث الدين و امرايش را از نزد بيبرس هنگامي كه وارد روم شده بود، شرح داده است (همان: 174). پس از آن، گزارش هاي مربوط به ورود سلطان بيبرس به منطقۀ روم و اقداماتي كه وي در آنجا انجام داد ــ چون ماليات بستن بر بازاريان و رواج معامله با درهم هاي ظاهري ــ ياد كرده است. جلوس بيبرس بر تخت سلطنت سلاجقۀ روم در قيصريه، حاضر شدن فقها، قضات و صوفيان در نزد وي، قرآن خواندن قاريان، خوانده شدن خطبه به نام بيبرس و ضرب سكه به نام وي، از جمله داده هاي مورخ است.13 ابن شداد گزارش مي دهد كه پروانه نيز جلوس بيبرس بر تخت را تهنيت گفته و از او پانزده روز مهلت خواسته بود كه به نزد وي برود؛ در حالي كه در اين فرصت مي خواست اباقا را به روم دعوت كند (ابن شداد: 176، 177). سپس به ذكر كوچ سلطان مملوك از منطقۀ روم و آغاز حركت هاي تركمانان در روم مي پردازد (همان: 177). مورخ، از نامه اي كه پروانه هنگام بازگشت بيبرس از روم، به وي نوشته و مجدداً اعلام همكاري كرده بود تا بتواند خانواده اش را آزاد سازد، ياد مي كند (همان: 178). او دربارۀ ادامۀ حركت هاي تركمانان به رهبري شمس الدين محمد قرامان در روم چنين آورده است: تركمانان از تابعيت اباقا روي گردانيده، در آق سرا و قونيه دست به كشتار و تخريب زدند. آنان دروازه هاي شهرها و بازارها را به آتش كشيدند، خانۀ امين الدين ميكائيل نايب سلطان غياث الدين را به غارت بردند و او را به قتل رساندند. سپس پسران وي را كه اعلام جنگ با آنان كرده بودند، طي جنگي كشتند. نيز در اين درگيري ها، دايي معين الدين پروانه يعني خواجه يونس حاكم انطاكيه در نبرد با قرامان ها كشته مي شود.14
ابن شداد حتي نوع مؤاخذۀ پروانه در سال 676ق توسط اباقا را توضيح داده كه چطور بيوه شدگان جنگ، شب و روز خواستار محاكمۀ پروانه بودند كه سرانجام اباقا را راضي به كشتن پروانه به فجيع ترين شكلي مي كنند (ابن شداد: 182ـ183).
مورخ اطلاعات خوبي نيز در مورد مهذب الدين علي پدر معين الدين پروانه به دست مي دهد و راجع به اصليت، شغل و حرفۀ او، قبل از رسيدن به مقامات اداري و پس از آن، مطالبي بيان داشته است. اين گزارش يك صفحه اي ابن شداد را ــ پس از گزارشه اي ابن ببي ــ بهترين مطلب در مورد مهذب الدين علي مي توان شمرد (همو: 185؛ نيز: ابن بيبي: 243ـ245).
واپسين گزارش هاي مورخ، راجع به هيئت هاي اعزامي دولت سلاجقۀ روم به دربار سلطان بيبرس، سفيران و اسيرشدگان است. از جملۀ اين نمايندگان، به شمس الدين بهادر حاكم سميساط، حسام الدين بيجار حاكم خرتبرت و ديار بكر، حسام الدين و پسرش بهادر، سيف الدين جندر، امير ضياءالدين خطير مي توان اشاره كرد.
اسامي دولتمردان كه به دنبال پيمان در سال 676ق در دربار بيبرس حضور يافته، ولي به دليل مرگ ملك ظاهر پيمان شان نقض شده بود چنين است: امير سيف الدين جالش نايب روم، پسر شرف الدين خطير و برادرش، پسران ضياءالدين خطير، حسام الدين قاضي قضات ملطيه، و... .
اسيرشدگان توسط سلطان بيبرس اينان هستند: مهذب الدين علي پسر معين الدين پروانه كه بعداً آزاد شد، پسر خواجه يونس دايي پروانه، نورالدين جبريل بن جاجا، قطب الدين محمود برادر اتابك، مجدالدين محمد داماد پروانه و بسياري ديگر از دولتمردان روم (ابن شداد: 336ـ337).
در پايان لازم به ذكر است كه بيشتر گزارش ها و داده هاي ابن شداد در زمينۀ تاريخ سلاجقۀ روم در جلد هشتم كَنزُالدُرَر و جامِعُ الغُرَر (نك: ابن الدواداري: 177ـ207) آمده است.

منابع:
ـ آقسرائي، محمودبن محمد، تاريخ سلاجقه يا مسامره الاخبار و مسايره الاخيار، به اهتمام و تصحيح عثمان توران، تهران، اساطير، چ 2، 1362ش.
ـ ابنبيبي المنجمه، ناصرالمله والدين يحييبن محمد حسيني، «مختصر سلجوق نامه»، اخبار سلاجقۀ روم، به اهتمام محمدجواد مشكور، كتابفروشي تهران، 1350ش.
ـ ابن الدواداري، ابوبكربن عبدلله بن ايبك، كنزالدرر و جامع الغرر، الدرة العليا في اخبار بدءالدنيا، تحقيق اولِرخ هارمان، الجزء الثامن، القاهره، 1391ق/ 1971م.
ـ ابن شداد، عزالدين محمدبن علي، تاريخ الملك الظاهر، به اعتناء احمد حطيط، بيروت، دارالنشر فرانز شتاينر بفيسبادان، 1403ق/ 1983م.
ـ ابن العبري، غريغوريوس ابوالفرج اهرون، مختصر تاريخ الدول، ترجمۀ عبدالمحمد آيتي، تهران، علمي و فرهنگي، 1377ش.
ـ ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء الحافظ، البدايه والنهايه دقق اصوله و حققه احمد ابو ملحم، جزء 13، بيروت، دارالكتب العلميه، 1405ق/ 1985م.
ـ حاجي خليفه، مصطفيبن عبدلله القسطنطني الرومي الحنفي، كشف الظنون، مجلد اول، بيروت، دارإحيا التراث العربي، 1955م.
ـ كراچكوفسكي، ايگناتي يوليانوويچ، 1379، تاريخ نوشته هاي جغرافيايي در جهان اسلامي، ترجمۀ ابوالقاسم پاينده، تهران، علمي و فرهنگي.
ـ تاريخ آلسلجوق در آناطولي، از نويسندهاي گمنام، مقدمه و تصحيح و تعليقات نادره جلالي، تهران، ميراث مكتوب، 1377ش.
ـ المقريزي، تقي الدين ابي العباس احمدبن علي، السلوك لمعرفة دول الملوك، صححه و وضع حواشيه محمد مصطفي زياده، الجزءالأول، القسم الثاني، طبعه ثانيه، القاهره، دارالكتب المصريه، 1957م.
ـ يونيني، قطب الدين ابي الفتح موسي بن محمد، ذيل مرآةالزمان، ج 1 و 2، چاپ اول، حيدرآباد دكن، مطبع دايرةالمعارف العثمانيه، 1374ق/ 1954م.


1. حاجي خليفه (ج 1، ص 125) اين اثر را منسوب به بهاءالدين يوسفبن رافع معروف به ابن شداد دانسته است كه اشتباه است.
2. او در اين زمان نيابت سلطان غياث الدين كيخسرو سوم را بر عهده داشت كه به تأييد مغولان رسيده بود. وي در آغاز سرلشكر ارزنجان بود كه به مدد نيروهاي مغولي به مقامات بالاي سياسي ارتقا يافت. او در اين راستا، مقاماتي چون حاجبي، پروانگي، وزارت و نيابت را تجربه كرد. براي اطلاع بيشتر، نك: ناصرالمله و الدين يحيي بن محمدحسيني بن بيبي المنجمه ابن بيبي، «مختصر سلجوق نامه»، مندرج در كتاب اخبار سلاجقۀ روم، به اهتمام محمدجواد مشكور، كتاب فروشي تهران، 1350ش، ص 272، 286، 288، 295؛ محمودبن محمد آقسرايي، تاريخ سلاجقه يا مسامره الأخبار و مسايره الأخيار، به اهتمام و تصحيح عثمان توران، تهران، اساطير، چ 2، 1362ش، ص 45، 46، 89.
3. نام وي به صورت هاي صمغوا، صمغار و صمغان نيز در منابع عربي ذكر شده است.
4. صاحب فخرالدين علي بن حسين، زماني كه پروانه به وزارت سلطان ركن الدين بن غياث الدين كيخسرو دوم رسيد، او نيز مقام وزارت سلطان عزالدين بن غياث الدين يافت. اين دو سلطان با هم برادر بودند كه حكومت مشترك شان در آناطولي در سال 658ق به تأييد هولاكو رسيده بود. در مورد فخرالدين مراجعه كنيد به: ابن بيبي: 283، 284، 295، 296، 307، 308؛ آقسرائي: 61، 69، 92، 94، 95.
5. سلجوق نامه هاي اين دوره در مورد مناسبات پروانه چيزي گزارش نداده اند.
6. ابن شداد: 78، 89؛ در مورد امير اجاي، يونيني از مورخان پس از دورۀ ابن شداد نيز گزارش هايي داده است. نك: قطب الدين ابي الفتح موسي بن محمد يونيني، ذيل مرآةالزمان، حيدرآباد دكن، مطبع دائرةالمعارف العثمانيه، 1374ق/ 1954م، ج 2، ص 388، ج 3، ص 112، 113، 114.
7. ارمنستان صغير از نظر موقعيت جغرافيايي در شمال دار شام و در جنوبشرقي آسياي صغير قرار داشت و درياي مديترانه در غرب آن واقع مي شد. شهرهاي سيس و قبرس و طرابوزان از بلاد مهم آن بوده است.
8. تنها مورخي كه پس از ابن شداد، به مسائل مذكور، به شكل بديعي پرداخته است، ابن عربي مي باشد. نك: غريغوريس ابوالفرج اهرون ابن العبري، مختصر تاريخ الدول، ترجمۀ عبدالمحمد آيتي، تهران، علمي و فرهنگي، 1377ش، ص 393، 394.
9. همان: 125؛ در اين زمينه ابوالفداء الحافظ ابن كثير الدمشقي، دقق اصوله و حققه احمد ابو ملحم، جزء 13، بيروت، دارالكتب العلميه، 1405ق/ 1985م، ج 7، ص 284؛ ابن عبري، ص 394، نيز مطالب جزئي عرضه كرده‌اند.
10. پسر وي اميربهادر، خواهر آن دو را به زني گرفته بود. بهادر داماد آنان محسوب مي شد (ابنشداد: 153).
11. مطالب مورخ در مورد اين شخصيت بسيار ارزشمند است. در سلجوق نامه ها مطالبي در مورد وي يافت نمي شود. فقط ابن بيبي اشارۀ جزئي به وي كرده است (ابن بيبي: 312).
12. ابن شداد: 162، 163؛ در سلجوق نامۀ زير نيز گزارش هايي شبيه آن آمده است. تاريخ آل سلجوق در آناطولي، مؤلف مجهول، مقدمه و تصحيح و تعليقات نادره جلالي، تهران، ميراث مكتوب، 1377ش، ص 102.
13. در مورد رويدادهاي مذكور پس از ابن شداد، تنها مقريزي اطلاعاتي داده است. نك: تقي الدين ابي العباس احمدبن علي المقريزي، السلوك لمعرفه دول الملوك، صححه و وضع حواشيه محمد مصطفي زياده، الجزءالأول، القسم الثاني، القاهره، دارالكتب المصريه، طبعه ثانيه، 1957م، ص 630، 631. در سلجوق نامه ها مطالبي در اين زمينه نيامده است.
14. همان: 179، 180، 181. اين اطلاعات با گزارش هاي سلجوق نامه ها منطبق است. نك: ابن بيبي: 322ـ326؛ آقسرائي: 123ـ125؛ تاريخ آل سلجوق در آناطولي: 104ـ 106.
      

 زهرا علي محمدي
كارشناس ارشد تاريخ از دانشگاه بين المللي امام خميني 

 




يادداشت روز | گفتگو | بايسته هاي تصحيح و نشر | تازه هاي ميراث | اخبار ميراث | فروشگاه كتاب | آثار در دست تصحيح | دو فصلنامه آينه ميراث | دو ماهنامه گزارش ميراث | در آستانه نشر
نسخه شناخت | نشستها و همايشها | پاره ها و نكته ها | طرح هاي پژوهشي | نگاره | فهرست انتشارات | گزارش تصويري

    آدرس: تهران ، خيابان انقلاب اسلامي ، بين ابوريحان و دانشگاه ، ساختمان فروردين ، شماره 1182 ، طبقه دوم ، واحد 9
شناسه پستي: 1315693519         تلفن: 66490612         دورنگار: 66406258
© کليه حقوق خبری و تصويری اين سايت متعلق به مركز پژوهشي ميراث مكتوب می باشد. استفاده از مطالب با ذكر منبع آزاد است.
Page Rank