گفت و گو با دکتر منوچهر ستوده به مناسبت صدمین سالگرد تولد

میراث فرهنگی این مرز و بوم هم اکنون کجاست؟


میراث مکتوب - 28 تیرماه 1392 مصادف است با صد سالگی دکتر منوچهر ستوده؛ استادی که آثار و تألیفات او بیش از هرچیز نشانه عشق و دلبستگی عمیقش به خاک این مرز و بوم است. دکتر ستوده در طول حیات پربارش 52 جلد کتاب و 286 مقاله را به رشته تحریر درآورده است که از آن میان می توان به جغرافیای تاریخی شمیران، سفرنامه گیلان، تاریخ بنادر و جزایر خلیج فارس و ... اشاره کرد.
آنچه در ادامه می آید گفت و گوی مرکز پژوهشی میراث مکتوب با این پژوهشگر است که چندی پیش ترتیب داده شده بود و همزمان با فرارسیدن سالروز ولادت این استاد پیشکسوت بر روی سایت این مرکز قرار گرفته است.

استاد لطفا برای آغاز بفرمایید از چه زمانی به تصحیح متون روی آورده اید و انگیزه شما چه بوده است؟
عرض به خدمتتان اولین کتابی که بنده تصحیح کردم کتاب «حدود العالم من المشرق الی المغرب» بود که به چاپ رسیده است. این کار دو نسخه داشت. یکی از آقای سید جلال تهرانی که ایشان تصحیح کرده بودند و البته در هر صفحه اش حدود پنچ یا شش اشتباه داشت، بنابراین مجبور شدم آن را تصحیح کنم. بعد از جستجو معلوم شد نسخه عکسی اش خدمت استاد ایرج افشار است که نسخه عکسی اش را گرفتم. نسخه دیگر مربوط به آقای مینورسکی بود که نسخه ایشان را کنار گذاشتم و مقاله ای راجع به آن نوشتم که بیش از سی ایراد به نسخه ایشان گرفتم که در مجله فرهنگ ایران زمین به چاپ رسیده است. من این نسخه را با عقل و منطق و سابقه ذهنی خودم خواندم و نوشتم. درست یادم است که اوایل فروردین بود، آن وقت بنده دراتاق را می بستم و پشت پنجره ها را پرده ای می زدم که اگر رهگذری از کوچه رد شد برایم مزاحمت ایجاد نکند. پشت میز کارم می نشستم و شروع می کردم به نوشتن. بعدها این نسخه مصحح شده را بردم دانشگاه و در آنجا چاپ شد. در این میان کتابخانه دانشگاه آتش گرفت و این کتاب هم سوخت، بنابراین مجبور شدم آن را دوباره از نو بنویسم. در مورد انگیزه که سوال کردید، انگیزه همان عشق و علاقه به حفظ و حراست فرهنگ این مملکت بوده است که نمونه آن، زمانی که کتاب در آتش سوخت همان انگیزه و عشق و علاقه بوده که باعث شد مجدد کتاب را از نو بنویسم.

یعنی نسخه دست نویس جنابعالی از بین رفت و مجدد شروع به نوشتن کردید؟
بله دوباره نوشتم و چاپش کردم. البته تقسیم بندی اصلی کتاب را بهم زدم و روی تقسیم بندی مینورسکی آوردم ، یعنی هرکس خواست بخواند از ترجمه مینورسکی بتواند به ترجمه فارسی مراجعه کند. زمانی که نسخه را بیرون دادم منتظر بودم ببینم کسی نقدی می کند یا خیر که کسی هم چیزی نگفت، فقط تا جائی که یادم هست یک جا در مورد کلمه «بیضاء» اشتباه لغوی کردم که بعدها در نسخه ای که نشر طهوری چاپ کرد، آن را تصحیح کردم .

استاد یکی از نکات جالبی که شما درباره کتاب فرموده اید این است که وقتی عکس های جدید را که از نواحی گرفته شده با مسائل طرح شده در «حدود العالم» مقایسه می کنیم، می بینیم که چقدر همخوان و دقیق هستند، اگر می شود این را هم توضیح بفرمائید؟
بخش های جغرافیایی راجع به پامیر بوده است. کوهستان پامیر به اصطلاح از خود رشته های اصلی یعنی عقده پامیر که آنجا قرار داده شده و شبکه هایی که نشان می دهد است. یک به یک تمام این شعبه های مختلف به البرز خودمان میرسد که از شمال تهران شروع می شود و به کوه های بینالود، هزار مسجد و کوه های خراسان می رسد که اینها را شرح داده است. شعبه دیگر به جنوب میرسد، شعبه ای به سند که همه اینها را یک به یک با نقشه های هوایی که اخیرا آمریکایی ها گرفتند مقایسه کردم و دیدم مثل اینکه یکی نوک قله نشسته است و این شاخه ها را یک به یک رسم کرده یعنی با نقشه های هوایی صد در صد مطابقت دارد.

اسم مولف کتاب معلوم است؟
خیر اسم مؤلف کتاب را نمی دانم اما کتابی بود که نظر من را جلب کرد. این کتاب از لحاظ فارسی و عبارات غنی است و تقسیمات جفرافیایی که ذکر کرده بسیار دقیق است. نمیدانم کجا درس خوانده و نزد کدام استاد تعلیم دیده است.

بعد از حدود العالم چه کتاب هایی را تصحیح نمودید؟
پس از حدود العالم کتاب های متعددی را یکی پس از دیگری تصحیح کردم. یکی از این کتاب ها «عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات» طوسی است. کتاب دیگر تواریخ مازندران بود؛ یعنی تقریبأ کتابهایی که درباره گیلان و مازندران بوده است؛ که از اول تا آخر ابن اسفندیار تا خان احمد خان گیلانی همه اش به چاپ رسیده و حتی تجدید چاپ هم شده فقط ظاهرأ یک جلدش چاپ نشده است. البته میرظهیرالدین مرعشی هم اهل قلم بود هم اهل جنگ و جدال و لشکر کشی، از اشکور به او ماموریت می دهند که بدنبال ملک اسکندر برود که در قلعه خندان بوده. بنابراین دیدم هیچ راهی ندارم جز اینکه خودم بروم تا اطلاعات دقیق و درستی به دست آورم و به همین دلیل راهی اشکور شدم. من از همانجا شروع کردم از اشکور یعنی از پل رود که حد وسط بین مازندران و گیلان است. بالاخره توانستم این راه قدیمی را که از سرچشمه تمام رودخانه هایی که سر راه بود می گذشت خودم را به رود بارک کلاردشت برسانم. دوباره از آنجا راه افتادم تا سرانجام به بنفشه آباد خودمان رسیدم. به مرزن آباد که از ابتدا اسمش مرزن آباد نبوده، اسمش از قدیم «بابوده» بوده که بابوها خاندان بزرگی از مازندران هستند که نه تنها در این ده ساکن بودند. بلکه در حدود پنج، شش ده دیگر مازندران هم سکونت داشتند . بابوده رودخانه چالوس را قطع می کرده و با یک پل چوبی به آن طرف رودخانه چالوس می رفتند، که از آن جا به «نیرس» و «بسطام» و دهات دیگر رد می شدم. تا شهر کجور که هم مرکز بود و هم این اواخر به دست خزاعی ها افتاده بود. خزاعی ها کردهایی بودند که آقا محمدخان قاجار آنها را از صفحات بیجار و گروس و هم از شامات آورده بود. بالاخره تا آنجایی پیش رفتم که به خود خاندان اسکندرخان و بهادرخان رسیدم که در همان شهر کجور بودند . از آنجا جاره به طرف دست راست تقریبأ 90 درجه می چرخد و میرود سر گردونه «قرق»، از گردونه «قرق» هم سرازیر می شود و به «بلده نور» میرود. از بلده نور هم به طرف یالورد راهی است که به آن « راه نردبان یا نردبان یالو » میگویند. این از سر گردونه دیگری به نام «کهو» سرازیر می شود در خود لار ؛ آن وقت از لار به گردنه امامزاده هاشم میرسد . امامزاده هاشم به اندازه 4-3 کیلومتر به طرف غرب در قلعه خندان رفته است . بنده تمام این مسیر را با پای پیاده طی کردم که اطلاعات دقیق و جامعی بتوانم در اختیار خواننده بگذارم و بعد از بازگشت شروع به تصحیح کتاب کردم.

استاد شما از نظر ایرانگردی و پیمودن سرزمین ایران کم نظیر هستید و شاید هم بی نظیر باشید. آیا در تصحیح دیگر کتاب هایتان هم از این اطلاعات استفاده کرده اید؟
خوب مسلم است تمام این ها که در ذهن آدم نمی ماند، بنابراین فیش هایی را که از بیست یا بیست و پنج سال پیش تهیه کرده ام الان هم از آن استفاده می کنم .

یکی از کارهای شما توجه به متون علمی است از جمله ترجمه قدیم «صیدنه» که با استاد افشار احیاء کردید، لطفا توضیحی دراین باره بفرمایید.
بنده از دوران تحصیل به گیاهان دارویی و طبی علاقه مند بودم؛ یادم است فهرستی تهیه کرده بودم از نام هایی که در کتب جغرافیایی بوده و مانند نام های فرهنگی که هم اکنون نامگذاری می کنند نامگذاری شده بود ، یعنی از دو اسم تشکیل شده است، یک اسم کلی و یک اسم جزئی که این نوع نامگذاری در بیشتر کتب طبی ما آمده است، به عنوان مثال کلمه کنگر که کلمات دیگری مانند آب کنگر، سرخه کنگر، سیاه کنگر هم داریم که کنگر می شود اسم خانواده آن و کلمات دیگر صفات مشخصه هرکدام از دسته هاست که نام دوم آن می شود؛ البته این مسئله در مورد همه گیاهان نیست اما در بیشتر گیاهان دارویی و طبی این موضوع اتفاق می افتد. بنده کلاس نهم یا دهم بودم که کتاب «تخفۀ حکیم مومن» را خواندم، زمانی که کتاب صیدنه به دستم رسید تصمیم گرفتم آن را تصحیح کنم و آن را با ایرج افشار رونویسی کردم . صبح های زود ساعت 6 تا 8 صبح به کتابخانه دانشکده می رفتم و مشغول کار می شدیم حدود 3 تا 4 سال طول کشید تا این کتاب را تصحیح کردم.

استاد کتاب صیدنه ظاهرأ به دو صورت منتشر شده، یک صورت ناقص و مجمل و صورت دیگر هم کامل و مفصل این موضوع به چه علت است ؟
بله همین طور هست که می گویید. علت آن این است که معاونت فرهنگی از ما خواستند زود کتاب را تمام کنیم و گفتند اگه نصف کتاب هم شده، ربع کتاب یا حتی ثلث کتاب هم شده آن را به ما بدهید تا چاپ کنیم که به دست مستشرقین بدهیم، آن وقت شما هر گونه که خواستید آن را به چاپ برسانید، ما هم همین کار را کردیم. یک کتاب را به صورت مجمل چاپ کردیم که به دست مستشرقین بدهند و بعداً ما کار خودمان را کردیم و به صورت کامل و مفصل منتشر کردیم.

استاد لطفأ درباره «آثار و احیاء» توضیحی بفرمایید؟
نسخه آثار و احیاء را بنده نوشتم و آماده کرده بودم که با آقای افشار شروع کردم به کار کردن. آن زمان هم آقای دکتر محقق رئیس موسسه مطالعات اسلامی مک گیل بود نامه ای خدمت ایشان برای چاپ کتاب نوشتیم که ایشان هم موافقت کردند و کتاب آثار و احیاء به چاپ رسید.

اکنون که از استاد افشار سخن به میان آمد ماجرای آشنایی تان را با ایشان بفرمائید؟
عرض به خدمتتان آشنایی بنده با آقای افشار در سال 1327 بود. بنده آن زمان در حدود 26- 27 سالگی بودم و در دانشسرا زبان انگلیسی تدریس میکردم و در کالج آمریکایی (دبیرستان البرز) هم درس می دادم بنده در کلک چال با آقای افشار آشنا شدم و کم کم دوستی ما شکل گرفت تا جایی که من در منزل ایشان که در خیابان کاخ بود رفت و آمد داشتم و آشنایی ادامه پیدا کرد تا وقتی که ایشان آمدند در کتابداری دانشکده حقوق استخدام شدند و بنده هم به دلیل کارم به کتابخانه دانشکده رفت و آمد داشتم، البته خارج از ارتباط کاری ما، برنامه بیرون رفتن جمعه ها جزء لاینفک زندگی ما بود و ارتباط صمیمی ما ادامه داشت.

در مورد ماجرای فرهنگ ایران زمین بفرمائید؟
ماجرای فرهنگ ایران زمین از این قرار بود که من با دکتر مکری که ایشان کُرد بودند همکلاس بودم و در کلاس های درس هم یعنی کلاس های دکترا که می خواندیم مکری هم با ما کار می کرد. یک بار در منزل ایشان قصد کردم که برای اینکه فرهنگ این مملکت به اصطلاح دوام بیشتری داشته باشد کتابی راجع به لهجه کردی بنویسیم. با ایشان قراردادی هم بستیم و نامش را گذاشتیم فرهنگ ایران زمین، اما ایشان کمی تعلل و سستی کرد و من جریان را به افشار گفتم، گفتند خودمان کار را انجام می دهیم که کتاب به این صورت شد که یک بخش آن راجع به لهجه های ایرانی بود و بخش دیگر اصطلاحات چاخویی یعنی اصطلاحاتی که مغنی های قدیم ایران داشتند که از یزد و کرمان جمع آوری کردم.

استاد صحبت جالبی از زنده یاد استاد افشار شنیدم که گفتند جناب ستوده کار با کامپیوتر را یاد گرفتند و کامپیوتر تهیه کردند این صحبت دو معنا دارد یکی اینکه امثال ما یاد بگیریم که برای هیچ کاری دیر نیست و دوم اینکه جنابعالی به این زودی ها قصد بازنشسته شدن را ندارید؟
عرض به خدمتتان که کتاب هایی را که بخواهم بنویسم و تصحیح کنم یکی دو تا نیست من دیدم دارم عقب می افتم از آن گذشته. ناشرین خیلی ما را اذیت می کنند چه در چاپ کتاب و چه در پخش کردن آن، در نتیجه مجبور شدم فکری کنم و راه حلی پیدا کنم که سریع تر کارهایم آماده شوند. به همین دلیل تصمیم گرفتم کامپیوتر را فرا بگیرم بالاخره آدم یه جوری باید خودش را با زمان و روزگار هم افق کند و پیش برود.

چه کارهای خاصی برای تصحیح متون در نظر دارید که باید انجام داد؟
هم اکنون تصحیح متون مشکل شده است، ما برای تصحیح نسخه ها به تاشکند رفتیم. در آنجا خدمت آقای حسام الدین اورنبایف رفتیم. او فهرست کتابخانه را آورد و من با آقای مهدی افشار یک هفته آنها را زیرو رو کردیم . حدود 570 یا 580 نسخه فهرست کردم که خدمت ایشان دادم تا به کمیته ببرد در آنجا فیلم از ما خواستند که ما گفتیم فیلم نداریم. از بازار آزاد تاشکند چند حلقه فیلم خریدم و به آنها دادم اما بعد از چند بار مراجعه آنها گفتند که این چیزها را به شما نمی دهیم چون این میراث پدران و نیاکان ماست نمی توانیم این ها را به رایگان در اختیار شما قرار دهیم من هم اوقاتم تلخ شد گفتم آقا اولأ که شما ازبک هستید و ترک ازبک را زبان فارسی نشاید زبان فارسی میراث ماست. خلاصه به هیچ عنوان صورت فهرست را به ما ندادند و رسمأ جوابمان کردند.

توصیه شما برای مصححین جوان و کسانیکه در زمینه میراث نیاکان کار می کنند چیست؟
در درجه اول عربی بخوانند و یاد بگیرند. ما دیگر از فرهنگ عرب جدا شدنی نیستیم و اگر هم روزی بخواهیم چنین کاری کنیم از محالات است . بهتر است از تعصب دست برداریم ؛ مثلأ کلمه «طوس» را با «ت» بنویسیم یا طای مولفه، چه دردی از ما دوا می کند. این تعصب خشک ایرانی که بنده هم شاید ده برابر آن را دارم باید از بین ببریم.

پس به نظر شما در درجه اول یادگرفتن عربی مهم است؟

بله اول باید بروند تحصیلات خود را قوی کنند. خود من یادم هست کلاس دهم بودم برای نقطه گذاری زیر نظر دکتر علم، کتاب سیصد صفحه ای خواندم، شاید در ظاهر بگوییم خوب نقطه گذاری که چیزی نیست، اما همین نقطه گذاری به اصطلاح ساده را باید اصولی بلد باشی تا بتوانی بکار گیری به عنوان مثال بنده بیایم در دو کنفرانس شرکت کنم با این کارها که آدم ها با سواد نمی شوند. هرکس باید خودش به دنبال سواد و یادگیری برود. اشکال کار این است که آقایان به زبان اصلأ مسلط نیستند و متون ما هم به زبان عربی است واگر کسی بخواهد با این متون سروکار داشته باشد باید این زبان را بخوبی یاد بگیرد.

استاد با تأکیدی که بر زبان عربی دارید خود جنابعالی تحصیلات عربیتان در چه سطح است؟
زمانی که بنده لیسانسم را گرفتم دیدم هنوز در زبان عربی خیلی قوی نیستم. مرحوم شیخ محمود شهابی درست بالای سردر مدرسه سپهسالار جدید حجره داشت. علی اکبر شهابی برادرش مرد بسیار نازنین و با سوادی بود . حدود سه سال خدمت ایشان رفتم و نزد ایشان عربی خواندم . البته آن وقت ها کتابهایی مانند « مدارج القرائة» و «المنجد» را می خواندیم اما من برای یادگیری بیشتر نزد ایشان تعلیم دیدم

ایشان بیشتر چه کتاب هایی درس می دادند؟
بیشتر ذهنیات خودشان بوده است و مطالب و مباحث هم خودشان تقسیم می کردند و ما هم تحریر می کردیم.

شما آن تحریرات را الان دارید؟
دقیق نمی دانم اما آن زمان آقای بدیع الزمان فروزانفر رئیس دانشکده الهیات بود. البته در دانشگاه هم درس می دادند. من و علی اکبر شهابی یک روز صبح رفتیم خدمت آقای فروزانفر و از ایشان خواستیم یک نفر را تعیین کنند که ما نزدش فلسفه بخوانیم. آقای فروزانفر به مستخدم آنجا گفتند برود و آقای مشکات را صدا کند. حدود ده دقیقه طول کشید که آقای مشکات تشریف آوردند . آقای فروزانفر به ایشان گفتند که این آقایان می خواهند فلسفه بخوانند و شما زحمت تدریس را به عهده بگیرید ایشان قدری فکر کردند و گفتند باشد بالاخره ما با ایشان قرار گذاشتیم در هفته سه روز صبح ها حدود ساعت 30/5 – 6 صبح نزد ایشان برویم درس بخوانیم که حدود دو سال طول کشید.

استاد با مرحوم دانش پژوه از کجا آشنا شدید؟
عرض به خدمتتان بنده توسط آقای سید صادق گوهرین با آقای جمال الدین شهیدی آشنا شدم ایشان در سال 1311 در مدرسه صدر درس می خواندند. اولین دیدار با آقای دانش پژوه در حجره آقای شهیدی بود و در واقع آشنائی ما از آنجا صورت گرفت. البته من از زندگی ایشان اطلاع چندانی ندارم ولی می دانم ایشان در همین تاریخ با آقای جمال شهیدی می خواستند امتحان کلاس دوازدهم یعنی متوسطه را بدهند که دیپلم بگیرند تا آن زمان ما با هم در ارتباط بودیم. در سال 1327 دانش پژوه به دانشکده حقوق آمد و کتابدار دانشکده شد. ایرج افشار هم تا جایی که یادم می آید در همین تاریخ در کتابخانه استخدام شده بود. آنجا یک کتابخانه جامع و کامل بود و من هم برای خواندن نسخ به آنجا مراجعه می کردم . یادم هست یک روز در کتابخانه داشتم نسخه ای را می خواندم که درباره مصطلحات شالبافی کرمان بود. آقای دانش پژوه آمدند گفتند چه کاری می کنی؟ گفتم دارم لغت هایش را فهرست می کنم نگاهی به من کردند و گفتند برو راجع به مازندران کار کن، این همه تاریخ و جغرافیا دارد در واقع آقای دانش پژوه باعث شدند که درباره مازندران کار کنم.

آیا پیش آمده در زمینه تصحیح متون یا در کار پژوهش که شخص خاصی را اسوه قرار داده باشید یا افرادی برایتان مطرح باشند؟
خیر به هیچ وجه؛ عرض به خدمتتان بنده زیر نظر آقای فروزانفر تعلیم دیدم. من در کالج آمریکایی ها درس خواندم در آنجا هیچی تدریس نمی کردند. آمریکایی ها می خواستند یک مشت مشت زن و بوکسور و از این چیزها تربیت کنند . من یادم است 48 ایالت آمریکا را می دانستم اما به عنوان مثال از کرمان اطلاعی نداشتم؛ حتی نمی دانستم کرمان کجاست تاریخش چیست . هدف آنها این بود که به اصطلاح مارا از فرهنگ اصیل خودمان جدا کنند و به فرهنگ خودشان نزدیک کنند .حتی آنها خیلی اصرار داشتند که بنده مسیحی شوم و به آمریکا بروم اصلا اینها را ما بد کردیم خودمان اجازه دادیم که وارد مملکتمان شوند اشتباهی که ناصرالدین شاه کرد و آنها را وارد خاک این مملکت کرد.

نظر شما انگیزه آنها از شرق شناسی چه بوده است؟
اگر فلان آفریقایی را نشناسم چه اتفاقی می افتد؟ نه او با من کاری دارد و نه من با او کاری دارم. پس اگر به سراغ من می آیند حتما به دنبال هدف خاصی هستند. در مورد آمریکائیها هم همینطور است ممکن است من مفاخره کنم که بخاطر تمدن ما، به سراغ ما آمده اما اینها فقط برای نفع و استفاده نفت و غیره می آیند . این ها چه کار دارند بدانند که بنده کی هستم ؟ چه کار دارند که بدانند کوروش که بوده ؟ پس آمریکائی ها نفع و استفاده ای داشتند که به اینجا آمدند.

جنابعالی از نسلی هستید که با افراد پیشکسوت همگام و معاشر بوده اید ، آنها از مستشرقین برای ما چهره های افسانه ای ساخته اند ، شما نظرتان در مورد داوری آنها چیست؟
شاید کسی به خوبی من نتواند آمریکایی ها را بشناسد، زیرا پدرم رئیس مدرسه ابتدایی آمریکایی ها بود و بنده هم از 4 سالگی با خانواده آمریکایی ها بزرگ شدم و با بچه هایشان همبازی بودم و نزدیک ترین رابطه را با آنها داشتم. اما ملت هایی که از نظر قومیت، خون، آداب و رسوم و دین و ... با هم اختلاف دارند نمی توانند در یک راستا با یکدیگر حرکت کنند. آنها می خواستند ما هم مثل خودشان یکشنبه ها به کلیسا برویم کریسمس را جشن بگیریم اما من اینها را قبول نداشتم. اتفاقا یک دفعه در آبادی با آقای افشار میرفتیم و سر این موضوع بحث می کردیم که این ها می خواهند دایه مهربان تر از مادر برای ما باشند. ببینید آمریکایی ها با هجوم فرهنگی وارد کشور شدند یعنی نوعی جنگ سرد. یک زمانی اسلحه می کشند خون می ریزند اما جنگ سرد نه قشون کشی دارد نه خونریزی. من به جرأت می توانم بگویم هدف آنها تغییر دادن آئین، دین و فرهنگ ما بوده است.

استاد به عقیده شما کار احیای متون در این زمینه جوابگو خواهد بود و واقعأ تاثیری خواهد داشت؟
ببینید برای احیای متون در درجه اول باید خواننده داشته باشید هم اکنون هیچ کدام از جوانان ما در مسیر ما نیستند. متاسفانه این فرهنگ رادیو تلویزیون بر روی جوانان اثر کرده و باید از پایه و اساس دنبال اصلاح باشیم.

یعنی این کار را موثرترین راه می بینید و فکر می کنید می تواند تاثیری داشته باشد؟
بله راه دیگری وجود ندارد فعلا همین اصل است. من می خواهم این متون به یادگار بماند و اینها را ضبط کنم من این کار را انجام دادم که بگویم من هم زبانی دارم، زبان من هم ریشه دارد . به عنوان مثال در سمنان مثل زبان فرانسه مذکر و مؤنث هنوز زنده است . برای همین من 9 ماه در گرمای سمنان و سرخه بودم تا لهجه آنجا را جمع آوری و ضبط کنم من به شما می توانم ثابت کنم که یک سوم میراث معنوی از این مملکت بیرون رفته و برای همین است که می خواهم ضبط و ثبتی باشد.

یعنی یک سوم میراث معنوی که شما دیده اید متأسفانه هم اکنون در کشور نیست ؟
بله همین طور است خیلی از میراث معنوی که متعلق به این مرز و بوم بوده است الان اینجا نیست و مایه تأسف است. در حال حاضر هرچه آثار هنری ماست در جاهای دیگر است ما هیچ نسخه خطی نداریم که بگوییم متعلق به نیاکان ماست در یک جایی 60 نسخه شاهنامه فردوسی را در جعبه ضد گلوله به نمایش گذاشته بودند. وقتی بنده رفتم و تماشا کردم با خود گفتم فردا می خواهم به پسرم میراث سرزمینمان را نشان دهم اما چیزی در دست ندارم که بتوانم نشان دهم خوب معلوم است که این نسل از بین می رود.

استاد در پایان سخن شما به نسل جوان که وارثان شما هستند چیست ؟
دقت ، نگهداری و حفظ میراث و آثار فرهنگ ناب و غنی ایران

استاد از وقتی که در اختیار ما قرار دادید بسیار سپاسگزاریم.

گفت و گو از سیده معصومه کلانکی

اخبار مرتبط

...................................................

انتشار جشن نامه دکتر منوچهر ستوده
گزارشی از یکصدمین سالگرد تولد دکتر منوچهر ستوده

...................................................
نظر کاربر: با این قحط الرجال در حوزه ایران شناسی امیدوارم استاد 100 سال دیگر هم زنده باشند

Add new comment

Filtered HTML

  • Web page addresses and e-mail addresses turn into links automatically.
  • Allowed HTML tags: <a> <em> <strong> <cite> <blockquote> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • Lines and paragraphs break automatically.

Plain text

  • No HTML tags allowed.
  • Web page addresses and e-mail addresses turn into links automatically.
  • Lines and paragraphs break automatically.