تصحیح برای احیای اثر یا برای شناخت متن؟

تصحیح برای احیای اثر یا برای شناخت متن؟/ به عنوان نمونه: بررسی خلاصة الاشعار بخش شیراز

میراث مکتوب - در مسألۀ تصحیح متون همواره دو نگاه مطرح بوده است: یکی تصحیح، صرفاً برای معرفی و احیای اثر و دیگر تصحیح، برای معرفی محتوا و معانی درونی اثر. طبعاً کسانی که راه نخست را در پیش می گیرند تمام همشان این است که اقدم نسخ را از اقصی نقاط عالم بدست بیاورند و از ردیف کردن حتّی واو، که، در، به، را، ... در پاورقی صفحات کتاب، به عنوان نسخه بدلها، هیچ فروگذار نکنند تا متنی منقح و تصحیحی انتقادی را ارائه دهند.

گروه دیگر مصححانی هستند که نسخه را تهیه می کنند، ولی بیشتر به طور سلیقه ای و دلخواه، به ذکر نسخه بدلهای ضروری که مفید معنا یا مغیّر معنایی هست بسنده می کنند، اینان بیشتر همّشان این است که محتوای اثر را بشناسانند و بر نقاط مبهم آن توضیح و تعلیق بنویسند.
طبعاً راه میانه این است که گروه اول از دادن نسخه بدلهای غیر مفید و صفحه پرکن بپرهیزند و بخشی از سعی خود را برای شناساندن ارزشهای ادبی و مفهومی متن مصروف دارند و گروه دوم هم بایسته است تمام نسخه بدلهای ضروری را در پاورقی ها یادآور شوند و از ارائه توضیحات غیر ضروری بپرهیزند و به حدّاقل تعلیقات مفید اکتفا کنند.
یکی از مسائلی که بارها گفته شده این است که تصحیح متون، فن یا دانشی میان رشته ای است. یعنی کسی که یک متن کهن ادبی را تصحیح می کند، خواه آن متن تاریخ بیهقی باشد یا الآثار الباقیه، باید به دو زبان فارسی و عربی و نیز اطلاعات تاریخی مربوط به همان دوره آشنایی لازم را داشته باشد یا حتی المقدور با مطالعات دامنه دار آن را تحصیل کند و یا از مشاورانی مطلع و خبره بهره بگیرد.

مطلوب آن است که مصحح اثر باید هر دو موضوع را مدّ نظر قراردهد. هم در رعایت موازین و چارچوب های تصحیح مطلوب بکوشد و همه نسخ اثرگذار متن را تهیه و در پاورقی ها به اختلافات قابل توجّه آنها اشاره كند و هم متن را با دقت و حوصله بررسی کند و به طور خلاصه اطلاعات داخل متن را در مقدمه گزارش کند و نقاط مبهم و مهم را با بررسي و ارجاع به منابع معتبر در آخر کتاب توضیح دهد.

یکی از متونی که اخیراً از سوی میراث مکتوب منتشر شده، خلاصة الاشعار میر تقی الدین کاشانی (بخش شعرای شیراز) است که به کوشش نفیسه ایرانی سامان یافته است. پیشتر در ضمیمه 24 آینه میراث، پژوهشی از وی با عنوان شناخت نامه میر تذکره در بارۀ مجموعۀ گرانقدر خلاصة الاشعار به چاپ رسیده است. پژوهشگر محترم در این اثر، تحقیق مبسوط و جامعی در بارۀ تقی الدین و ساختار اثر، روش نقل و نقد اشعار، ویژگیهای اخلاقی مؤلف، اسلوب نگارش، منابع تألیف و نمایۀ سرایندگان خلاصة الاشعار را آورده است.

طبعاً مطالبی که از بخش شیراز ذیلاً به عنوان شاهد مثال ادعای خود آورده ایم، به طور پراکنده در این شناختنامه مذکور است. بنابراین بررسی این اثر صرف نظر از مطالب شناختنامه در اینجا آورده شده و به هیچ وجه نباید آنچه گفته خواهد شد را، نقصان و اشکالی بر تحقیق پژوهشگر کوشا و توانمند این قسمت از خلاصة الاشعار تلقّی کرد.

همچنین یادآوری می شود پیشتر بخش شعرای کاشان(1384) و اصفهان(1386) به همت عبدالعلي ادیب برومند و بخش شعرای قم و ساوه(1391) به کوشش دکتر علی اشرف صادقی از سوی این مرکز چاپ شده است.

تذکرۀ ارزشمند خلاصة الاشعار حاوی شرح احوال و اشعار 867 شاعر است. این اثر پس از عرفات العاشقین، مهمترین تذکره شاعران ایرانی در دورۀ صفویه به شمار می رود.

نفیسه ایرانی(شیرازی) بخش شيراز این اثر را با پنج نسخه مقابله و تصحیح کرده است. وی در مقدمه علاوه بر ذکر اطلاعات نسخه شناسی، به ویژگیهای رسم الخطی نسخه‌ها نیز اشاره کرده است. واژه نامه ای که وی در پایان اثر ترتیب داده، بسیار قابل استفاده و مطابق اسلوبهای علمی نمایه سازی است که در نوع خود ستودنی است.

اما آنچه جای آن در مقدمه خالی است، آگاهی هایی است که در درون متن وجود دارد و مصحح محترم می توانست با اشاره به آنها، متن اثر را برای خواننده علاقه مند خواندنی تر کند. ذیلاً به دو گونه از آگاهیهای مفید این اثر- البته از نظر نگارندۀ این سطور- اشاره می شود و داوری کار را به خوانندۀ محترم وامی سپاریم:
1. حِرَف، مشاغل و هنرهای شاعران
یکی از نکاتی که دانستنش برای خواننده جالب است، حرفه ها، شغل ها و هنرهای شاعران است. در این اثر مؤلف به برخی موارد اشارتی دارد که نشان می دهد شاعری برای کسی شغل حساب نمی شده و از محل شعرسُرایی کسی ارتزاق نمی کرده است. ذکر چند مورد گواه بر این مدّعاست:
مولانا شرف الدین غیرتی(ص4) گاه «به صنعت تیراندازی اوقات شریف می گذراند». مولانا صبوحی (ص 407) « از کاسبان شیراز بود و همیشه از ممرّ تکمه بافی وجه معیشت به هم رسانیده و در آن اثنا گاهی به شعر گفتن مشغولی نموده...» نیز در بارۀ مولانا نطقی (ص 351) می گوید:«از فنّ موسیقی فی الجمله وقوفی دارد». مولانا صحیفی (ص392) دارای چند حرفه و هنر بود. چنانکه به گفتۀ مؤلف « علم خط و خوشنویسی را می داند و در فنّ صحافی و جواهر شناسی بهرۀ تمام دارد و سوای شاعری به هنرهای دیگر نیز آراسته است». خواجه عبدی بیک(ص 353) «سالهای دراز مستوفی و اوارجه نویس دفترخانه شاه طهماسب بود». در جایی ذکر می کند که برخی واعظان و عالمان دارای صدایی خوش بودند و بدین وسیله مردم را به رعایت اخلاق دعوت می کردند، چنانکه در بارۀ میرزا مخدوم شریفی می گوید که وی «در سلک افاضل علمای بنی آدم و اعاظم دانشمندان عالم بود....روزهای جمعه به مسجد جامع دارالسلطنه رفته، به آواز خوش و صوت دلکش به امر وعظ و ارشاد و نصیحت عباد می پرداخت».(ص 383)، حافظ نامی، شاعر دیگری است که تقی کاشی زبان به نعت او می گشاید و از موسیقی دانی او با اغراقی غریب، چنین تعریف می کند: «علم ادوار و موسیقی را خوب می داند و از جمیع موسیقی دانان درگذشته به واسطۀ آواز خوش و نغمات دلکشی که دارد، می توان گفت که در این گنبد دوّار مثل و مانند ندارد و اگر داوود استماع قرائت قرآن از صوت روح افزاش نمودی، بیهوش گشته ترک زبور خواندن کردی! ....»(ص 391)

از جمله شاعرانی که شعر او مورد ستایش مؤلف است، مولانا حامدی است که وی علاوه بر شاعری به گفتۀ او در «علم ادوار و موسیقی گوی سبقت را از اقران خود ربوده».(ص411) لیکن تقی الدین « درشت خویی و متلوّن الاحوال بودن او را به واسطۀ تناول افیون» نکوهش می کند. مولانا عاجزی لاری «از صنعتها موسیقی و شطرنج را نیکو می دانسته و چون بسیار نحیف بوده، عاجزی تخلص می کرده»!(ص 439)

از این جا به پیوستگی شعر و موسیقی نزد گذشتگان بهتر پی می بریم. طبعاً شاعرانی که با مقامات موسیقی آشنا بوده اند و عروض شعری را با اوزان و بحور موسیقی درک می کردند، بهتر از شاعران دیگر به سرایش غزل و قصیده قادر و مسلط بوده اند. از این ضرورت فراگیری موسیقی برای شاعران و ترانه سرایان، امری اجتناب ناپذیر است.
یکی دیگر از مواردی که بهتر بود مصحح محترم توضیحی کوتاه در بارۀ آن می داد، برخی تعابیر و اصطلاحات فنّی و نیز مختصری ذیل نام اشخاص که چندان شناخته نیستند، کتاب را تخصصی تر می کرد. برای مثال تقی الدین ذیل شرح حال قیدی(ص 92) می نویسد: «... و زبان وقوع را نیکو تتبع کرده....بعضی او را میلی فارس می نامند.» که بهتر بود مقصود از زبان وقوع را بیان می کرد و متذکر می شد که منظور از میلی فارس کیست و وجه تشبیه در چیست؟ ذیل قدری شاعر از شیخ حمدون قصار ذکری رفته(ص100) و گفته نشده که وی کیست؟ در مورد مولانا نطقی(ص 351) نیز می نویسد: «در طرز وقوع اشعار نیکو بر لوح خاطرها می نگارد». آیا این طرز وقوع همان زبان وقوع است؟
البته گاهی مصحّح شرحی از اعلام مذکور را در پاورقی ها نقل می کند مانند میرزا مخدوم شریفی(ص 382) و نیز ابوالقاسم کازرونی(ص 387) و مولانا مکتبی(ص399) که مصحح محترم تتبع خوبی در بارۀ وی انجام داده است.

اخلاق مداری کاشانی
1. ادب و تواضع
تقی الدین گاهی به مناسبت، به اصطلاح، کمانک باز می کند و سخن به وعظ و بحث می گشاید و به قصد آگاهی و ارشاد مخاطب، باذکر احادیثی ارزشمند، نکات اخلاقی شایسته ای را بیان می کند، گویی به نقد اخلاقی شاعر می نشیند و شاعران خوش اخلاق را از شاعران بد اخلاق که به تعبیر او «مشرب را بر مذهب» ترجیح می دهند، باز تعریف می کند. وی ذیل احوال قدری که قدری به «قلم تیز زبان و خودپسندی» متمایل است، می نویسد: «... اما چون در اوایل جوانی است، امید است که تغییر در اخلاقش واقع شود و به طریق ادب و تواضع که سیرت ارباب کمال است، رجوع نماید.» اینجاست که مؤلف با ذکر احادیثی در فضیلت ادب و تواضع، خواننده اثر خود را از بداخلاقی و تکبر و خودپسندی برحذر می دارد. مؤلف ذیل شرح احوال خواجه عبدی بیگ(ص353) امانت و دیانت و راست قلمی را «لازم ارباب قلم» می داند و شاعر را یکی از کسانی می داند که«زبان اهل روزگار به شکر آن الطاف و نیک نفسی، شکربار بود». طبعاً نویسنده و شاعری که اهل امانت و دیانت باشد، قلمش به کجی نمی گراید و در نگارش و تألیف، جوانب امانت را رعایت می کند و از حاصل کار دیگران به نام خود مطلبی را نقل نمی کند، چنین انسان نیک نفسی همواره مورد ستایش مردم روزگار خود خواهد بود.

2. حدّ مزاح و شوخی
همچنین ذیل احوال مولانا عرفی(ص 107) که شاعری «خوش طبع و ظرافت دوست» بود، قدری در باره طنز و شوخی زشت و زیبا قلمفرسایی می کند. کاشی می گوید: «اما مزاح و هزل و ظرافت بر دو معنی منقسم بود: ... مزاح شیرین و لطیف که طبایع از آن فرح یابد. به خنده آید، این قسم مزاح جایز است ... بنابراین گفته اند: الهزل فی الکلام کالملح فی الطعام ... دوم آن است که ظرافت را به مرتبه ای رساند که از آن زیان دینی و دنیوی پدید آید و [این نوع] از جمله رذایل است، چنانکه حضرت رسول اکرم (ص) فرموده: المزاح استدراج الشیطان...»سپس نظر حکما را در باره علت پیدایش خنده و آثار آن در آدمی شرح می دهد و می گوید:«بسا باشد که آن فرح در اعضا و جوارح پراکنده شود، چنانچه دست و پای در حرکت آید و خرام و رقص و برجستن پیدا شود ... که این از فرط ابتهاج و ارتیاح است و سماع صوفیه به سبب مشاهدۀ آن جمال است یا سرور و خوشحالی زمان وصال».(ص 108)

ازاین عبارات می توان دریافت که نویسنده ضمن این که به صراحت مشرب اعتدال اخلاقی را متذکر می شود، نظر فقهی خود را نیز در بارۀ رقص حاصل از فرط شادی و چرخ صوفیه حاصل از سماع عرفانی بیان می دارد.
راست قلم، سرقت نمی کند.

میر تقی الدین به ستم ظریفانی که نسبت به برخی شاعران راست قلم و نیک سرشت، رشک می ورزیدند و آنان را متهم به سرقت و انتحال می کردند، واکنش نشان می د هد و از آنان دفاع می نماید. وی در باره مولانا صحیفی چنین داوری می کند:« ... اما بعضی از ستم ظریفان آنجا، مثل مولانا سوزی، می گفتند که شعر[از] وی نیست و شعریکی از شعرای یزد است، ... اما فقیر این سخن را از ایشان قبول ندارد و این سرقه را نسبت به ایشان تهمت می داند...»(ص 393)

گاهی نکته ای تاریخی را نقل می کند و در می گذرد که جا داشت مصحح محترم توضیحی در پاورقی می آورد. برای مثال این که واقعۀ تلخ قحطی شیراز در چه سالی اتفاق افتاد و مانند این. «اما در این رخداد شوم بود که نکبت آن دامن مولانا احمد را هم گرفت و وی در حوالی شیراز طعمۀ گرسنگان و قحطی زدگان گردید».(ص 402)....
به نظر بنده یکی از اهتمامات مصحح هر متن است که مطالعه و موشکافی و رمزگشایی از مبهمات و مشکلات ادبی، تاریخی، رجالی و ... بنمايد. معرفی دقایق و معانی و مفاهیم درون متن، خیلی بهتر می تواند هدف از احیای یک اثر را تبیین کند. ممکن است برخی با این نظر موافق نباشند، اما طرح این موضوع به شکل بررسی یک اثر می تواند توجه و اهتمام عده ای از محققان را به خود جلب کند تا بیش از گذشته در هنگام احیای یک اثر، ارزشهای ادبی، تاریخی و علمی آن را برای مخاطب آن معرفی کند.

مع الاسف در جامعه، گاه شاهدیم که برخی آثار مهم بدون هیچ مقدمه علمی و بدون هیچ نمایه ای چه به صورت حروفی و یا عکسی منتشر می شود و از نظر منتقدان مسئول هم دور می ماند. البته انتشار یک اثر حتی بدون مقدمه و نمایه فی نفسه کاری ارزشمند و مفید است، اما از شأن یک کوشنده و طابع متون به دور است که به این کار نگاهی بازاری داشته باشد. برای این نوع کارها هر فردی می تواند با ناشری عقد اخوت ببندد و روزی چند متن را راهی چاپخانه کند. در حالی که جایگاه رفیع نشر با تلاش، حوصله، موشکافی، نگارش مقدمه پژوهشی حاوی اطلاعات جدید، بررسی منابع، تدوین نمایه های متعدد و حسن کتاب آرایی و صفحه پردازی و... عجین و آمیخته است.

بدون تردید پژوهش مبسوط در باره خلاصة الاشعار و مؤلف آن بهترین معرفی از این تذکرۀ سودمند است و نیز تصحیح خلاصة الاشعار(بخش شیراز) یک نمونه ارزشمند در پژوهش متن در مجموعه آثار میراث مکتوب در سال جاری است. دقت مصحح محترم در مقابله نسخ و نوشتن یادداشتهای مفید، تهیه نمایه ها و واژه نامه های فنیّ، بر ارزش این کار ستودنی افزوده است. برای وی آرزوی توفیقات بیشتر و تحقیقات ارزشمندتر از ایزد منّان طلب می کنیم.

...................................................

نظر کاربر: محمود نظري
سه شنبه 8 بهمن 1392 - 09:40

به وقتي كه ميراث مكتوب شد پديد به دلها فزون شد نور و اميد ....

افزودن دیدگاه جدید

Filtered HTML

  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • تگ‌های HTML مجاز: <a> <em> <strong> <cite> <blockquote> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
جهت اطلاع از آخرین اخبار و مطالب ثبت‌نام نمائید