دکتر محمدجعفر یاحقی در سوگ استاد قهرمان؛

اشعار محلی استاد قهرمان در روزگار ما نمونه ندارد

ميراث مكتوب - دکتر محمدجعفر یاحقی در گفت و گو با مرکز پژوهشی میراث مکتوب معتقد است امتیاز شادروان استاد قهرمان علاوه بر آشنایی به سبک هندی، سرودن شعر محلی بود که در روزگار ما نمونه ندارد.

متأسفانه دیروز خبر درگذشت استاد محمد قهرمان را شنیدیم. شما از دوستان نزدیک ایشان بودید. لطفا دقایقی در خصوص مرحوم قهرمان و کارهای او صحبت فرمایید.

با کمال تأسف استاد محمد قهرمان روز گذشته به رحمت خدا رفت. قهرمان متولد 10 تیر ماه 1308 بود و چند روز دیگر 86 ساله می شد. کار محمد قهرمان چند وجه داشت: نخست این که او شاعر توانایی بود و به شیوۀ صائب و کلیم شعر می گفت. در خراسان طلایه دار سبک هندی بود و سبک هندی را به خوبی می شناخت. بعد از مرحوم احمد گلچین معانی واقف ترین فرد به سبک هندی بود و در این زمینه کارهای بسیاری هم کرد. دیوان کلیم و صائب را چاپ کرد. گزیده ای از اشعار برجستۀ سبک هندی منتشر ساخت که با نام «صیادان معنی» و توسط انتشارات امیرکبیر به بازار آمد. طغرای مشهدی، سلیم تهرانی، شاپور تهرانی، قدسی مشهدی و... دیگر آثار مرحوم قهرمان هستند. به نظر من هیچ کس در این روزگار به قدر او سبک هندی را نمی شناخت. حافظۀ سرشاری داشت و بسیاری از ابیات و اشعار شعر هندی را حفظ بود. بسیار وقت ها ما برای تعیین شاعران ابیات و اشعار به او مراجعه می کردیم. بر تذکره های مربوط به سبک هندی وقوف خاصی داشت. تحقیقات زیادی کرده بود که در مقدمۀ کتبش منعکس است.
امتیاز دیگر شادروان قهرمان سرودن شعر محلی بود که در روزگار ما نمونه ندارد. چون اهل تربت حیدریه و فیض آباد بود و لهجۀ مردم آن جا را به خوبی می شناخت، شعرهای محلی تربت حیدریه را به خوبی می سرود. بسیاری از شعرهای ناب او با صدای خودش منتشر شده که می تواند برای علاقمندان به شعر و لهجۀ خراسانی جالب باشد. امتیاز دیگر او انجمن ادبی دیرینه سالش در خراسان است که با مرگ او دفتر آن هم بسته شد. یعنی در حقیقت از چندی پیش با اوج بیماری قهرمان این انجمن ادبی که هر هفته سه شنبه ها در منزل او برگزار می شد تعطیل شده بود. این انجمن از زمان های خیلی دور بر پا بود؛ چه آن زمان که منزل او در سناباد بود و چه اکنون که در بلوار وکیل آباد سکونت داشت عصر سه شنبه شاعران خراسان به میانداری او دور هم می نشستند و محمد قهرمان شعر می خواند. این انجمن تنها محفل دوستانه و شاعرانه نبود بلکه یک محفل ادبی بود. هر کسی که به مشهد می آمد خود را مقید به شرکت در آن جلسه می دانست. بارها افراد بزرگی را در آن جا دیدم. عبدالحسین زرین کوب، علینقی منزوی، اخوان ثالث و ... در این انجمن شرکت می کردند. دکتر شفیعی کدکنی پای ثابت انجمن قهرمان بود و هر زمان که به مشهد می آمد حتما به گونه ای برنامه ریزی می کرد که در انجمن قهرمان حضور داشته باشد. انجمن ادبی او متمم و مکمل انجمن ادبی فردوسی به میانداری عبدالعلی نگارنده و انجمن محمود فرخ بود که قهرمان بعد از مرحوم فرخ ادارۀ آن را هم برعهده داشت و متأسفانه با مرگ او، انجمن فرخ هم چون انجمن قهرمان به تعطیلی کشیده شد.
محمد قهرمان از دوستان نزدیک اخوان بود. اخوان خیلی به او ارادت و دوستی داشت. هر زمان که به مشهد می آمد به دیدنش می رفت. قهرمان هم بارها به تهران و به منزل اخوان رفته بود. گویی این دو با یکدیگر نه دوستی که زندگی می کردند. از وقتی مرحوم اخوان ثالث در سال 1369 درگذشت تقریبا هر سال 4 شهریور (سالروز درگذشت اخوان)، محمد قهرمان مثل یک برادر بر سر بالین او می نشست و خانواده و دوستان اخوان و نیز دوستداران شعر معاصر فارسی به دور او جمع می شدند. آخرین جلسه به این صورت همین شهریور 1391 بود که من با مرحوم حسن لاهوتی به طوس رفتیم و قهرمان را دیدیم که مانند یک صاحب عزا نشسته است و دوستداران اخوان پروانه وار بر گرد خاک او می گشتند.
قهرمان با دکتر شفیعی کدکنی هم خیلی نزدیک بود. دکتر شفیعی از معتقدان و دوستداران اوست. در سال 1384 که ما در قطب علمی فردوسی شناسی برای محمد قهرمان بزرگداشتی برگزار کردیم این برنامه با حمایت دکتر شفیعی صورت گرفت. خود شفیعی یادداشتی نوشت که در مقدمۀ کتاب که با نام «پردگیان خیال» چاپ شده است، آمده و حتی نامه ای که برای درخواست مقاله دادیم به امضای ایشان همراه بود. به اعتبار امضای دکتر شفیعی مقالات بسیار خوبی فراهم آمد. در مجلس بزرگداشت قهرمان هم شفیعی برخلاف روال معمول، که در هیچ جا شرکت نمی کند، شرکت کرد و حتی پشت تریبون رفت. «حاصل عمر» عنوان کتاب دیگری است که در اصفهان برای بزرگداشت قهرمان تهیه کرده بودند و دکتر شفیعی برای رونمایی از این دو کتاب آمد و این خلاف آمد کار او بود که بعد از آن هم دیده نشد ایشان جلوی دوربین قرار بگیرد. این حکایت از شخصیت والای قهرمان دارد.
قهرمان از تبار قاجارها و میرزا بود. از نوادگان فتحعلی شاه قاجار به شمار می آمد. در زمانی که نوجوان بود بسیار مورد لطف مرحوم ملک الشعرای بهار قرار گرفته بود. بارها از خاطرات خود با بهار و تشویق هایش یاد کرده بود. به درخواست شادروان فیاض سال ها ریاست کتابخانه دانشکدۀ ادبیات را بر عهده داشت. زمانی که دانشجو بودم او را می دیدم که مشغول جمع آوری ابیات و اشعار دیوان صائب است؛ و در واقع دیوان صائبش حاصل کوشش او و وقتی است که در کتابخانۀ ادبیات می گذراند. زنده یاد احمد گلچین معانی به کتابخانه می آمد و این دو با هم به تحقیق می پرداختند. به نظر من یک کتابدار واقعی باید این گونه باشد. حراست از کتاب کافی نیست بلکه باید از آن استفاده کرد. مرحوم قهرمان کتب خطی بسیاری برای کتابخانه درخواست کرد و از این نظر هم به ما کمک بسیاری نمود.
در سال 1368 به درخواست خودش بازنشسته شد و به کارهای علمی سرگرم گردید. به انجمن ادبی خود می رسید. آثارش به خصوص در آستان قدس، امیر کبیر و کتابخانه دانشکدۀ ادبیات به چاپ رسیده است. مجموعه اشعار او، که با نام «حاصل عمر» در حدود 10 سال پیش به چاپ رسید، شعرهای قهرمان را تا آن زمان در بر دارد. او تا همین اواخر و حتی به گفته همسرش تا چند روز پیش شعر می گفت. باید این اشعار به همت دوستان او جمع آوری شود و به دیوان او اضافه گردد.
پنج شنبۀ هر هفته در فرهنگسرای فردوسی شاهنامه می خواندیم. شادروان قهرمان تقریبا هر پنج شنبه با دست پُر می آمد. پایان هر جلسه به شعرخوانی او می گذشت. اواخر به رباعی علاقه پیدا کرده بود و هر هفته رباعیِ تازه ای برای ما می خواند. همان طور که گفتم قهرمان شعر محلی را هم خیلی خوب می سرود. «خَدی خدای خودُم»، که اشعار محلی اوست، با صدای خود او ضبط و منتشر شده است. این اشعار بسیار شیرین و دلنشین است. قهرمان خیلی خوب شعر می خواند؛ من اعتراف می کنم حتی شاهنامه را که حوزۀ کاری او نبود از ما بهتر می خواند. او واقعا استاد شعرخوانی بود. شعر حافظ را نیز بهتر از هر کسی می خواند و این نشان می داد که او نخست شعر را فهمیده و بعد خوانده است.

در پایان اگر سخنی دارید بفرمایید.

محمد قهرمان وجود نازنینی بود که جای او هرگز برای خراسان و ادبیات ما پر نخواهد گشت. برخی او را شاعر محلی می دانند اما به گمان من قهرمان شاعر محلی نبود. شعرهای او همیشه صفحاتی از بخارا را به خود اختصاص می داد. باید او را شاعر ملی به حساب بیاوریم. او شاعر سبک هندی بود و کلاسیک شعر می گفت و به رغم دوستی عمیقش با مرحوم اخوان ثالث اعتقادی به شعر نو و نیمایی نداشت. همیشه به این اعتقاد پایدار و پاینده بود. او سهم عمده ای در شعر کلاسیک معاصر ما داشت. روحش شاد

اخبار مرتبط
***************************************************

او قهرمانِ كشورِ شعر بود و رفت

گفت و گو از سهيلا يوسفي

افزودن دیدگاه جدید

Filtered HTML

  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • تگ‌های HTML مجاز: <a> <em> <strong> <cite> <blockquote> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
جهت اطلاع از آخرین اخبار و مطالب ثبت‌نام نمائید