استاد گرانقدر! وقت است که باز آیی

میراث مکتوب - استاد احمد مهدوی دامغانی، هنوز در سنّ 86 سالگی در دانشگاه هاروارد آمریکا به تدریس مشغول است. از ادبیات عرب گرفته تا فلسفه و منطق و فقه و اصول. سالها است که دیگر کسی در چیرگی و تسلط بر رموز و فنون صرف و نحو و بلاغت ادبیات عرب در ایران به گرد او نمی رسد. مقالات پرمحتوا و عالمانۀ او که در کتاب حاصل اوقات گرد آمده، گویای این حقیقت است. مقدمه های او بر چاپ عکسی الوحشیات، دیوان خازن و اخبار النحویین البصریین سیرافی که در میراث مکتوب بعضاً چاپ شده و یا در دست چاپ است، دامنۀ آشنایی و تضلّع و تسلّط او را بر فنون ادب عرب نشان می دهد.
صوابنامه تفسیرکشف الاسرار میبدی را که در روزگار عسرت در کُنج رنج و محنت تهیه کرده بود، به عنوان ضمیمۀ آینۀ میراث چاپ کردیم، که حاکی از فضل و دقّت نظر گستردۀ ایشان است، در این سالها همواره تلفنی با ایشان در تماس بودم. گاه با دستخط زیبای خود، میراث مکتوب و این خادم را نوازشها می فرمایند و با القابی که خود را سزای آنها نمی دانم، محبتهای بسیار نثار جان نثار می کنند. در آرزوی دیدار این فرزانۀ بی بدیل بودم تا به دعوت سعودالبابطین مدیر مؤسسه جایزه برای ابداع بهترین شعر راهی کویت شدیم. استاد مهدوی دامغانی هم از فیلادلفیا دعوت شده بودند. یادم نمی رود که استاد چگونه در حضور عربها با تسلطی تحسین برانگیز به زبان عربی سخن می گفتند و دُر می سُفتند. در سه روزی که آنجا اقامت داشتم، از خرمن دانش بی کران او به مقدار وسع و بضاعت خود خوشه ها چیدم. اما چیزی که تا آن زمان شنیده بودم ولی آنجا به چشم خود دیدم، اعتقاد قلبی وصف ناپذیر استاد مهدوی به تشیّع و ارادت ستودنی وی به اهل بیت (ع) و به ویژه حضرت امام رضا (ع) بود. من در سنّ جوانی وقتی که در قم اقامت داشتم، گاه به محضر آیة الله احمدی میانجی شرفیاب می شدم. شاید او از معدود کسانی بود که هرگاه نام امام معصوم (ع) را می برد، اشک در چشمانش حلقه می زد و به زحمت قادر به سخن گفتن بود. استاد مهدوی نیز چنین بوده و هستند. خوشبختانه بخشی از ساعاتی که در محضر استاد بودم، فرمایشهای ایشان را ضبط تصویری کردم. از جمله خاطره ای را نقل می فرمود که با دوستان خود چون مرحوم اصغر مهدوی (برادر کوچک یحیی مهدوی و هر دو از فرزندان حاج امین الضرب) برای گشت و گذاری رفته بودند. استاد مهدوی در حالی این خاطره را نقل می کردند که اشک از چشمانش جاری می شد. می فرمودند از کنار تپه ای می گذشتم دیدم کسی زیارت عاشورا می خواند و گریه می کند، نزدیک شدم دیدم اصغر مهدوی است تا آن موقع تصور نمی کردم او اهل خواندن زیارت عاشورا باشد.
به نظر من (ایرانی) شاید در این عالم کسی نباشد که هر جمعه قرآن را ختم کند و شاید کمتر کسی باشد که هر روز صبح در آن سوی دنیا به حیاط منزل بیاید و رو به مرقد ثامن الحجج (ع) بایستد و سلام دهد و هر هفته زیارت عاشورا بخواند و به یاد امام غریب در غربت غرب چشمانش پر از اشک شود.
اکنون این انسان بی نظیر استثنایی در آن سوی آبهای سرد، دوران کهولت خود را می گذراند؛ دوست دارد به ایران بیاید و برای ادامۀ تدریس و فعالیتهای علمی به هاروارد برگردد. دو سال پیش دعوتنامه ای برای شرکت در همایشی با امضای وزیر ارشاد اسلامی آقای دکتر حسینی برای ایشان ارسال کردم که عذر آوردند و فرمودند که به خاطر تدریس نمی توانند تشریف بیاورند، اما تصویر دو نامه را برای من فرستادند که یکی مربوط به اعطای تشرف افتخاری خادمی بارگاه امام همام علی بن موسی الرضا (ع) بود که از لوازم آن داشتن یک قبرجای در حرم مطهر بوده است. این حکم را تولیت پیش از انقلاب به ایشان داده بود که لابد آن را پس از انقلاب لازم الاجرا ندانسته اند. اما نامه دیگری که به تفصیل مرقوم فرمودند و تصویری از آن نزد بنده موجود است؛ حاکی از آن است که ایشان به پیشنهاد دانشگاه تهران به طور اقساطی قبری را در حرم مطهر امام هشتم (ع) خریده اند و طبعاً اسناد و سوابق آن در تولیت آستان قدس موجود است. بنده این نامه را از طریق رئیس محترم بنیاد پژوهشهای اسلامی برای مقامات عالی و نیز تولیت محترم آستان قدس رضوی فرستادم و از طرق مختلف برای حصول نتیجه بارها پیگیری کردم. امید داشتم که اگر به خواستۀ برحقّ ایشان وقعی نهاده می شد، خود انگیزه ای بود برای آمدن ایشان به میهن و ما شاهد زیارت حضرت استاد در ایران بودیم و چه بسا ایشان اساساً از بازگشت به آمریکا منصرف می شدند و شیفتگان حضرت ایشان از محضر پر فیضشان بهره ها می بردند. البته ایشان همچنان امیدوارند که اگر خواسته شان اجابت شود، چشم و دل همۀ مشتاقان خود را از شمیم نفحات انس وجودی خویش معطر سازند. لذا شایسته است مسئولان ذی ربط شرایطی فراهم کنند تا مفاخر ارجمندی که خدماتشان، وجودشان و نامشان موجب افتخار و سربلندی دانش و فرهنگ ایران اسلامی است، سخنشان شنیده شود، خواسته های معقولشان اجابت گردد، به بهانه های همایشهای علمی و جشنواره ها به ایران دعوت گردند تا غریبانه در دیار غربت نزیند و خدای ناکرده ناخواسته رخ به تیره تراب غرب منفور ننهند.
وقتی چند شب پیشتر با استاد مهدوی دامغانی تلفنی مکالمه می کردم، با شنیدن صدای لرزان و نحیفشان اشکم جاری شد، دلم سوخت و بار دیگرسؤالات پاسخ نیافته در ذهنم را مرور کردم و از اینکه من بندۀ ناتوان کاری از دستم برنمی آید و رو زدنهای به این و آن را بی فایده می بینم و تلاشهایم را بی ثمر می یابم، بیشتر می سوزم، مع الوصف باز خطاب به ایشان گفته و می گویم:
استاد گرانقدر! وقت است که بازآیی.

************************************************

نظر کاربر:ياري گل دره
سلام علیکم «جانا، سخن از زبان ما می گویی»! لعل الله یُحدِثُ بعدَ ذلک أمراً.. باز و بر چشمم نشین ای دل ستان نازنین.. خداوند متعال وارع بارع و ادیب اریب اعنی حضرت استاد دکتر احمد مهدوی دامغانی(دامت برکاته) را حفظ بفرمایاد ما کمترینان نیز چشم به راه آمدن آن فاضل ارجمند هستیم، الانتظار موتُ الأحمر


نظر کاربر: کیمیا
يكشنبه 24 آذر 1392 - 09:28

سلام سخنی گویاتر ازین مصراع سعدی شیرازی نمی یابم ...برای بیان حرف دلم باز آی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین...

افزودن دیدگاه جدید

Filtered HTML

  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • تگ‌های HTML مجاز: <a> <em> <strong> <cite> <blockquote> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
جهت اطلاع از آخرین اخبار و مطالب ثبت‌نام نمائید