در گفت و گو با دکتر محمود جعفری دهقی مطرح شد:

ضرورت بررسی زبان های باستانی و ادبیات اسطوره ای

میراث مکتوب - دکتر محمود جعفری دهقی از معدود پژوهشگرانی است که در سالهای اخیر به طور تخصصی به تحقیق، تألیف، تصحیح و ترجمه بر روی متون باستانی ایران مبادرت کرده است. این عضو هیئت علمی دانشگاه تهران مدرک کارشناسی ادبیات فارسی را در سال 1357 و کارشناسی ارشد فرهنگ و زبان های باستانی را در سال 1364 اخذ کرد و در سال 1376 موفق به اخذ دکتری زبان های باستانی و ایرانشناسی از مرسه السنه شرقیه (SOAS) وابسته به دانشگاه لندن شد.
ماتیکان یوشت فریان، بازشناسی منابع و ماخذ تاریخ باستان، جرعه بر خاک (یادنامه استاد دکتر یحیی ماهیار نوابی)، گزیده اشعار خواجوی کرمانی برخی از آثار دکتر جعفری دهقی است.
این استاد فرهنگ و زبان های باستانی در گفت و گو با مرکز پژوهشی میراث مکتوب معتقد است در دانشگاه های ایران رشته فرهنگ و زبان های باستانی وجود دارد و دانشجویان ارزنده‌ای در این زمینه تربیت شده اند و این دانشجویان می‌توانند در آینده این متون را بررسی کنند.

هم اکنون وضعیت پژوهش بر روی متون باستانی چگونه است و شناخت این متون چه ضرورتی دارد؟
متون باستانی را از چند بُعد بررسی می‌کنیم. یکی از بُعد شناخت زبان های ایرانی که شاخه ای از زبان های هندو اروپایی است. مطالعه بر روی زبان های باستانی بیش از یک قرن است که آغاز شده و روز به روز به کمال رفته است. در باب زبان های ایرانی کارهای مفصلی انجام شده و این بررسی ها امروزه به صورتی منظم و آکادمیک درآمده است. بخش قابل توجهی از منابع ما برای مطاله زبان های ایرانی آثار و منابع موجود به زبان های سنسکریت، اوستایی، فارسی باستان، متون مانوی، پهلوی، سغدی، بلخی، ختنی وخوارزمی است. از آنجا که زبان هر قوم یکی از ارکان هویت آن قوم است مطالعه این آثار به منظور شناخت زبان های ما از اهمیت خاصی برخوردار است.
ضرورت دیگر بررسی و مطالعه زبان های باستانی عبارت از شناسایی و درک صحیح تاریخ و فرهنگ این سرزمین است. سرزمین ما گهوارۀ تمدن ها و فرهنگ هایی است که دیرینگی آن ها گاه به بیش از هفت هزار سال پیش می‌رسد. تمدن های ساکن در دامنه های زاگرس، سیلک کاشان، شهرسوخته سیستان، تمدن های تپه حصار، گرگان، هلیل رود و بالاخره تمدن ایلام نشانۀ گستردگی تاریخ و فرهنگ فلات ایران است. افزون براین، شناسایی حکومت هایی که پس از ورود آریاها به فلات ایران بر این سرزمین فرمان راندند نظیر مادها، هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان مستلزم مطالعۀ زبان های باستانی است. بدیهی است مطالعه زبان های باستانی فلات ایران ما را به شناخت جامعه شناسی تاریخی ایران، دین و جهان بینی و تحولات علمی و اجتماعی و فرهنگی مردمان ساکن در این فلات رهنمون می سازد. باید توجه داشت که شناسایی این دوره، نخستین گام در راه شناسایی فرهنگ و تمدن ایران عصر اسلامی است. فراموش نکنیم که ایرانیان خدمات سترگی در گسترش اسلام و اداره سرزمین های اسلامی نموده اند. می دانیم که ایرانیان اسلام را به آسیای میانه بردند و هنوز هم در چین یکی از شرایط ورود به سلک روحانیت دانستن زبان فارسی است.

برخی معتقدند بیشتر متون کهن فارسی متاثر از ادبیات شفاهی است. به عقیده شما چه اندازه این متون و به ویژه شاهنامه فردوسی برگرفته از ادبیات شفاهی پیش از اسلام است؟
به نظر من در فرهنگ ایرانی از دیرباز دو گونۀ ادبیات شفاهی و ادبیات کتبی وجود داشته است. وجود کتیبه های فارسی باستان از عهد هخامنشی با آن همه نظم و دقت در ثبت آنها، گزارش کتاب مقدس از بایگانی اسناد هخامنشی، وجود هزاران گلنوشته به زبان های ایلامی و فارسی باستان در باروی تخت جمشید و دیگر کتیبه ها و اسناد پهلوی اشکانی و ساسانی تا برسد به خدای نامه های عهد ساسانی همگی نشانۀ حضور ادبیات مکتوب بسیار گسترده در ایران باستان است. بنای دانشگاه جندی شاپور و در پی آن نهضت علمی که در عهد ساسانی، بویژه در دوران خسرو اول روی داد منتج به ترجمه ده ها اثر فلسفی، علمی، نجومی و داستانی از زبان های یونانی، سریانی و سانسکریت به زبان فارسی میانه شد و همین آثار بعدها در دوران اسلامی و در بیت الحکمه توسط بزرگانی چون عبدالله بن مقفع از زبان فارسی میانه به عربی برگردانده و موجب غنای فرهنگ اسلامی شد.
اما وجود ادبیات شفاهی، به موازات و در کنار ادبیات مکتوب امری انکار ناپذیر است. همه ملت های با فرهنگ از وجود ادبیات شفاهی بهره‌مند بوده‌اند. ایرانیان باستان از دیرباز تقدس خاصی برای کلام و ادبیات شفاهی قائل بوده‌اند. بویژه، باور داشتند که باید آثار دینی را ازحفظ داشت. این سنت هنوز هم در میان ایرانیان رایج است و قرآن و دیگر آثار مقدس را از حفظ می‌کنند و بر این کار ارج می‌نهند. در عهد باستان نیز اوستا و داستان های حماسی و اسطوره ای سینه به سینه نقل می‌شد. برخی از این آثار نظیر خسروانی‌ها از سوی شاعران و نوازندگان برای مردم به آواز خوانده می‌شد. بنابراین مقدمه، اینجانب براین باورم که آبشخور آثار ادبی ما، از جمله شاهنامه حکیم توس، هم ادبیات مکتوب، خداینامه ها و هم ادبیات شفاهی پیش از اسلام بوده که با آثار و اندیشه های دورۀ اسلامی آمیخته است.

چه عواملی سبب شد که مولفان عهد باستان به اساطیر بپردازند؟
اسطوره‌شناسی شاخه ای از مردم‌شناسی است. اسطوره شناسان تعاریف گوناگونی برای اسطوره به دست داده اند اما غالب این تعاریف در پاره ای جهات مشترک اند. از جمله اینکه: اسطوره عبارت است از باور های مقدس و همگانی انسان ها در اعصار کهن دربارۀ خدایان و وقایع شگفت آوری که موجب آفرینش جهان شده است. اسطوره ها پاسخ به نیازهای فکری انسان اند. آثار بازمانده از زبان های ایرانی حاوی اسطوره‌های ارزشمندی است که تکامل جوامع ایرانی را باز می‌نماید. از آنجا که شناخت اساطیر ایرانی لازمۀ شناسایی جامعه ایرانی است، بدین ترتیب، ضرورت بررسی و مطالعه زبان های باستانی بیشتر روشن می‌شود.
اما آنچه امروزه از متون باستانی در دست داریم آمیزه ای از اطلاعات تاریخی، دینی و اساطیری و نیز مجموعه ای از باورهای علمی و غیر علمی است. بعضی از این آثار صرفا اساطیری اند مانند بُندهش که یک نمونه کامل اسطوره‌ای است. پاره ای از این آثار حاوی مسائل دینی و اخلاقی است و هرکس با هر تخصصی که دارد می تواند از این آثار بهره بگیرد. برای مثال کارنامه اردشیر بابکان با انکه اثری تاریخی است با مسائل افسانه‌ای نیز همراه است و مورخ در این میان باید نکات تاریخی را از مطالب افسانه‌ای تفکیک کند.

آیا می‌توان میان افسانه و اسطوره تفاوتی قائل شد؟
بدیهی است که در بررسی فرهنگ هر جامعه با اصطلاحاتی نظیر اسطوره، حماسه، افسانه و غیره بر می‌خوریم. اما معنی این اصطلاحات متفاوت است.
می‌توان گفت اسطوره ها تبیین و توجیه حوادثی است که انسان اولیه برای آن ها توجیه منطقی نداشته است. برای مثال در عهد باستان خورشید را به دلیل اینکه هنگام روز طلوع می کرد و شبانگاه از دیدگان محو می‌شد ایزدی می‌پنداشتند که آدمیان را زیر نظر دارد. ایزد مهر و اسطوره های آن از همین جا پیدا شد. این بدان جهت بود که با دانش نجوم آشنا نبودند و تصور می‌کردند که ایزدی به نام «مهر» وجود دارد که روزانه به جهان سرکشی می‌کند.
اما حماسه ها داستان های پهلوانی اند که مربوط به عصر استقرار اقوام است و از سنت های شفاهی آنان نشات می‌گیرند. حماسه ها به نحوی بازگو کننده حوادث گذشته ملت هاست. زمان اسطوره ها، ازلی است؛ زمان حماسه، گذشتۀ بسیار دور است در حالی که زمان افسانه، نامعلوم است. اما این بدان معنا نیست که میان این عناصر ارتباطی نیست. در فرهنگ ایرانی اسطوره ها با حماسه ها درآمیخته اند و گاه تفکیک آنها آسان نیست. گاهی شخصیت های اسطوره ای در قالب پهلوانان یا حتی فرمانروایان بزرگ ظاهر می‌شوند. اما از آنجا که اسطوره ها و حماسه های هر ملتی ریشه در واقعیات تاریخی آن قوم دارد نمی توان آن ها را افسانه یا دروغ انگاشت و این نکته مهمی است که حکیم توس به آن تاکید دارد.

اسطوره چگونه به فرهنگ زندگی مردم و ادبیات فولکلور راه یافت؟
اسطوره ها همین امروز نیز بخشی از زندگی مردم را تشکیل می‌دهند. امروزه نیز پاره از مسائل برای ما قابل تبیین نیستند. اما همین که آن ها را به وادی اسطوره می‌بریم پذیرفتنی می‌شوند. برای مثال فردوسی در شاهنامه می‌گوید جمشید ششصد سال حکومت کرده است که این موضوع از معیارهای عقلانی تبعیت نمی‌کند. اما باید توجه داشت که زمان و مکان و ابعاد در اسطوره با عالم واقع متفاوت است. زمان اساطیری با زمان واقعی یکی نیست. بنابراین، آنچه در قالب تاریخ و واقعیت های جامه قابل توجیه نبود در قالب تمثیل ها و ادبیات عامیانه مطرح شدند.

گاه اسطوره ها به ادبیات عرفانی راه یافته اند. این تأثیر چگونه بوده و اسطوره ها تا چه اندازه بر ادبیات ما تأثیرگذار بوده اند؟
نه تنها ادبیات بلکه هنرهای والای ایرانی نیز متاثر از اساطیر و داستان های حماسی است. اصولا یکی از ویژگی‌های ادبیات عظیم و فرهنگ تناور ایرانی وجود همین اسطوره ها و حماسه های ملی و دینی است. ادبیات عرفانی ما به شدت تحت تأثیر اسطوره ها و حماسه های دینی و قصص قرآنی است. داستان های مثنوی مولوی مملو از این تمثیل ها است. بنابراین، اسطوره ها نقش پررنگی در غنای ادبیات ایرانی داشته اند.

آیا در این میان می توان به اثر شاخصی اشاره کرد؟
بلی. منطق الطیر عطار یک اثر نمونه و شاخص در این حوزه است. عطار برای نشان دادن تفکر عرفانی خود در بارۀ وحدت وجود در کتاب منطق الطیر از اسطوره مهم و مشهور ایران «سیمرغ» بهره برده است. وی در داستان حرکت مرغان به سوی قاف نشان می دهد که چگونه می توان از کثرت به وحدت رسید. مرغانی که به سمت قاف می‌روند، در نهایت یک تن می‌شوند و در قالب سی مرغ ظهور می‌یابند.
برخی معتقدند به متون باستانی آنگونه که باید پرداخته نمی شود و بسیاری از این آثار ناشناخته مانده است. دیدگاه شما در این باره چیست؟

امروزه متون قابل توجهی از زبان های ایرانی باستان و میانه در دست داریم که بخشی ترجمه شده و بخشی هنوز برای یک بار هم بررسی و ترجمه نشده است. خوشبختانه در دانشگاه های ایران رشته فرهنگ و زبان های باستانی وجود دارد و دانشجویان ارزنده‌ای در این زمینه تربیت شده اند و این دانشجویان می‌توانند در آینده این متون را بررسی کنند. هم اکنون در دانشگاه های بیرون از ایران نیز به ترجمه متن ها باستانی پرداخته‌اند و در بسیاری جهات کارهای ارزنده ای ارائه کرده‌اند. با این وجود ما دانشجویان مستعدی برای ترجمه و تحقیق در این آثار داریم که باید به چاپ آثار و نوشته های آنها کمک کرد.

درباره تصحیح متونی که در حوزه زبان های باستانی اند در مؤسسه میراث مکتوب چه پیشنهادی دارید؟
بخشی از تصحیح متون بستگی به سیاست مرکز پژوهشی میراث مکتوب دارد و تعریفی که در اساسنامه این موسسه جهت شناخت متون دوره اسلامی شده است. آنچه می توانم در این باره اظهار کنم این است که شناسایی عمیق میراث علمی و فرهنگی دوره اسلامی مستلزم شناخت آثار علمی و فرهنگی این سرزمین از کهن ترین ایام است و مراکز پژوهشی ارزنده‌ای نظیر مؤسسه میراث مکتوب و مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی پایگاه ارجمندی برای این اینگونه پژوهش ها به شمار می‌روند.

گفت و گو از سیده معصومه کلانکی

افزودن دیدگاه جدید

Filtered HTML

  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • تگ‌های HTML مجاز: <a> <em> <strong> <cite> <blockquote> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
جهت اطلاع از آخرین اخبار و مطالب ثبت‌نام نمائید