سید محمد دبیرسیاقی

غزل در میانه مثنوی

سید محمد دبیرسیاقی
میراث مکتوب - در شمارۀ 45 مجلۀ وزین گزارش میراث (ص 30 تا 35) تحت عنوان بایسته های تصحیح و پژوهش/ 30
ذیل عنوان فرعی «ب- موضوعات و طرح‌های پژوهشی» چهار طرح آورده شده و در طرح چهارم آمده بود:

از قرن هفتم به بعد شیوه‌ای در برخی مثنوی‌های فارسی دیده می‌شود که ساختار اثر مثنوی است، اما در میانه غزلیاتی نیز به مناسبت درج شده است. تاکنون تحقیقی که زمینه‌های داستانی و جامعه‌شناختی پدید آمدنِ این نوع ادبی را گزارش و سپس تحلیل کند صورت نگرفته است.

مرتبط با این مقال مطلبی دارم که می‌نگارم شاید خالی از سودی نباشد و راهنمایی کند: استاد مرحوم دکتر صورتگر در سال اول دورۀ لیسانس دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران (سال تحصیلی 1319- 1320 خورشیدی) درسی با عنوان «سخن‌سنجی» برای همۀ رشته‌ها (ادبیات فارسی، فلسفه، تاریخ و جغرافیا، و باستان‌شناسی) داشتند که به صورت کتابی مستقل به چاپ هم رسیده است، اما در سال دوم منحصراً برای رشتۀ زبان و ادبیات فارسی آن قواعد و اصول سخن‌سنجی را در آثار منظوم فارسی بررسی و نتیجه‌گیری می‌کردند و ما دانشجویان از بیانات ایشان یادداشت برمی‌داشتیم.

جزوۀ متضمن آن یادداشت‌های مرا در سال‌های بعد شادروان دکتر کیا به امانت گرفتند که مطالعه کنند و برگردانند؛ اما با رفتن ایشان به ممالک متّحده و سپس درگذشتشان آن جزوه دیگر به دستم نرسید. از مطالب جالب آن درس یکی هم همین بحث مثنوی که در خلال آن غزلی آمده باشد بود و موردی را از حافظه برای ما خواندند و یادداشت برداشتیم و اگر حافظه خطا نکند می‌گفتند از جامی است. اما از کلیات جامی (چاپ سنگی) نیافتم و در چاپ انتقادیِ سربی آن هم نیامده است. آنچه از ابیات در حافظه مانده است این‌جا می‌نگارم باشدکه سودمندی دهد و امید که تمامی آن به دست آید و نشر گردد:


(غزل در میانۀ مثنوی)
شبلی آن پیر طریقت‌ارشاد
بود روزی ز قضا در بغداد
با مریدان سخن همدستان
برد شوقش سوی بیمارستان
دید افتاده جوانی چون ماه
با تن لاغر و رخسار چو کاه
قامتش تازه‌نهالِ موزون
لیک خم‌گشته چو بید مجنون
گفت: ای سوختۀ آتشِ ‌دل
کرده عشقِ که چنینت بسمل؟
در دل سوخته سودای تو چیست؟
باعث سلسلۀ پای تو کیست؟
......
[از بیانات جوان به وزن دیگر]
.....
در عشق تو انگشت‌نمای زن و مَردم
هر لحظه فزون است ز سودای تو دردم
......

نظر كاربر:
.........................................................

با سپاس از استاد محترم دکتر دبیر سیاقی(دام عزه) جامی در اورنگ چهارم سبحه الابرار،مثنوی زیر را هم که بسیار شبیه شعر مورد نظر استاد محترم است و می تواند نمونه ای دیگر برای غزل مثنوی در شعر جامی باشد،سروده است: والی مصر ولایت ذوالنون آن به اسرار حقیقت مشحون گفت در مکه مجاور بودم در حرم حاضر و ناظر بودم ناگه آشفته جوانی دیدم نی جوان، سوخته جانی دیدم لاغر و زرد شده همچو هلال کردم از وی ز سر مهر سؤال که: «مگر عاشقی؟ ای شیفته مرد! که بدین گونه شدی لاغر و زرد؟» گفت: «آری به سرم شور کسی‌ست کش چو من عاشق رنجور بسی‌ست» گفتمش: «یار به تو نزدیک است یا چو شب روزت از او تاریک است؟ گفت: «در خانه اویم همه عمر خاک کاشانه اویم همه عمر» گفتمش: «یک‌دل و یک‌روست به تو یا ستمکار و جفاجوست به تو؟» گفت: «هستیم به هر شام و سحر به هم آمیخته چون شیر و شکر» لاغر و زرد شده بهر چه‌ای؟ سر به سر درد شده بهر چه‌ای؟» گفت: «رو رو، که عجب بی‌خبری! به کزین گونه سخن درگذری محنت قرب ز بعد افزون است جگر از هیبت قرب‌ام خون است هست در قرب همی بیم زوال نیست در بعد جز امید وصال آتش بیم دل و جان سوزد شمع امید روان افروزد با سپاس مجدد محمد طاهری خسروشاهی/دانشگاه تبریز

افزودن دیدگاه جدید

Filtered HTML

  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • تگ‌های HTML مجاز: <a> <em> <strong> <cite> <blockquote> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
جهت اطلاع از آخرین اخبار و مطالب ثبت‌نام نمائید