نشست فرهنگ نویسی در شبه قاره - بخش نخست

فرهنگ نویسی در شبه قاره از ابتدا تا قرن 8 هجری

ميراث مكتوب - فرهنگستان زبان و ادب فارسی با همکاری بخش فرهنگی سفارت هند دهمین نشست علمی گروه شبه قاره را در تاریخ سه‌شنبه، هفتم آبان ‌ماه سال جاري، برگزار کرد. این نشست که «فرهنگ نویسی در شبه قاره» نام داشت به سخنرانی دکتر علی اشرف صادقی اختصاص یافت.

متن کامل سخنرانی ایشان در سه بخش آماده شده و در اختیار علاقه مندان قرار می گیرد. آنچه در ادامه می آید گزارش بخش نخست نشست «فرهنگ نویسی در شبه قاره» است.

فرهنگ نویسی در شبه قاره از ابتدا تا قرن 8 هجری (تاریخ فرهنگ نویسی)

فرهنگ نویسی در زبان فارسی غیر از آنچه که به خود ایران و در واقع فرهنگ های ایرانی به معنای اخص مربوط می شود مدیون دو کشور همسایه است که فرهنگ غنی ایران قرن ها در این دو کشور سلطۀ بی نظیر داشته است. یکی شبه قاره هندوستان که الان سه کشور هند، پاکستان و بنگلادش را شامل می شود و دیگر امپراطوری عثمانی که بعد از جنگ جهانی اول به چندین پاره تقسیم شد. در هر دو کشور عثمانی و هند به معنای اعم، فرهنگ هایی برای زبان فارسی تهیه شده است که اگر بخواهیم فرهنگ هایی را که در هند نوشته شده بررسی کنیم باید یک مجلد بزرگ در این زمینه تألیف کنیم. من چند مقاله در دانشنامه زبان و ادب فارسی راجع به فرهنگ های فارسی نوشتم که برخی بیرون آمده و برخی هنوز منتشر نشده است و در جلد پنجم ذیل کلمات فرهنگ های فارسی و فرهنگ رشیدی و فرهنگ جهانگیری و فرهنگ قواس به چاپ خواهد رسید. همۀ محققان معتقدند که قدیم ترین فرهنگ زبان فارسی لغت فرس است. این قول پذیرفته ای است و چون کتاب دیگری هم وجود ندارد ناچاریم آن را بپذیریم؛ اما به نظر بنده و در مقاله ای که در جلد پنجم دانشنامه خواهد آمد دلایلی عرضه کردم که بر طبق آن فرهنگ دیگری قبل از لغت فرس در زبان فارسی تألیف شده که تقریباً در جایی ذکری از آن نشده است. و این غیر از فرهنگ قطران است که حاجی خلیفه دربارۀ آن می گوید که «تفاسیر» نام داشته است. قراحصاری مؤلف فرهنگ ترکی به فارسی «شامل اللغه» نام این فرهنگ را منتخب ذکر کرده و در مقدمۀ «صحاح الفرس» (ص8) اشاره شده است که این کتاب فرهنگ مختصری شامل حدود سیصد لغت است. خود این فرهنگ در دسترس نیست، ولی مسلماً تمام لغات آن در فرهنگ هایی که بعداً نوشته شده آمده است. دربارۀ این فرهنگ زیاد بحث شده است.

ظاهرا این فرهنگ همان لغاتی را شامل می شده که قطران از دیوان منجیک و دقیقی بیرون آورده و برایش دشوار بوده است و ناصرخسرو در سفرنامه اشاره کرده که آن ها را برای او شرح داده است. زبان قطران پهلوی بوده و در تمام منابع هم آمده که زبان مردم آذربایجان پهلوی بوده است. تمام کسانی که به زبان محلی آن جا نوشته یا سروده اند نام این زبان را پهلوی ذکر کرده اند. فرهنگی که اکنون دربارۀ آن صحبت می کنم، بنا به دلایلی که به اختصار خواهم گفت، قبل از اسدی نوشته شده است؛ ولی چه شده که نسخه های آن در دسترس نبوده و تنها در قرن دهم دو نفر به این کتاب اشاره کرده اند، نمی دانیم. قاضی نورالله شوشتری (ف 1019) در مجالس المؤمنین در شرح حال خلیل بن احمد نحوی ازدی بصری فراهیدی معروف می گوید: «ابوعبدالله محمد علکان غواص نیشابوری لیثی جنبدی (که در اصل چندی چاپ شده) که خود را از اولاد ملوک عجم ظاهر نموده در رساله فرهنگ که از مؤلفات اوست گفته خلیل بن احمد در اصل از اولاد ملوک عجم بود. خلیل زبان عرب و شعر ایشان راست کرد به کتاب العین و کتاب العروض؛ پس من این را تألیف کردم و زبان عجم را به آن راست کردم.»

نام و مشخصات ابوعبدالله محمد بن غوّاص در یتیمه الدهر ثعالبی آمده و از آن جا که ثعالبی در 429 فوت کرده باید وی هم زمان و یا مقدم بر او باشد. ثعالبی گوید: ابوعبدالله از ده جنبد (که در همۀ چاپ های معروف یتیمه الدهر جنید چاپ شده)، از رستاق پشت (که بشت چاپ شده)، ادیبی است متبحر در لغت و شاعری است ذواللسانین و هم اکنون زنده است.»، این عبارت تأیید می کند که غوّاص معاصر او بوده و ثعالبی او را می شناخته است.

در لباب الالباب عوفی نامش به صورت ابوعبدالله محمد بن عبدالله جنیدی آمده و از شعرای دورۀ نظام الملک شمرده شده است. نظام الملک میان سال های 451 تا 485 وزارت داشته. هنگامی که ثعالبی می گوید غوّاص ادیبی متبحر است باید سنی از او گذشته و دارای دیوان بزرگی باشد. میان فوت ثعالبی که در سال 429 بوده و وزارت نظام الملک 22 سال فاصله وجود دارد. اگر غواص در سال آخر عمر ثعالبی 40 سال داشته است در سال اول وزارت خواجه باید 62 ساله باشد. پس باید لااقل اوائل وزارت خواجه را درک کرده باشد. می دانیم اسدی لغت فرس را بعد از 458 و قبل از مرگ خود در 465 نوشته است و بنا به قول ثعالبی این شخص قبل از فوت ثعالبی در 429 به لغت دانی معروف بوده است. صاحب جهانگیری از این فرهنگ با نام فرهنگ استاد عبدالله نیشابوری یاد می کند که تا به حال کسی توجه نکرده که استاد عبدالله نیشابوری همان غواص جنبدی نیشابوری است. در فهرست های کتابخانه های متعدد ایران و هند، تعدادی فرهنگ های بی نام موجود است که امیدواریم یکی از این ها، فرهنگ غواص جنبدی باشد. من دلایل دیگری دارم که این فرهنگ در دست مؤلفِ فرهنگِ سروری هم بوده و شواهدی که وی از شعرای قدیم، از جمله رودکی، نقل می کند و در هیچ کدام از نسخه های لغت فرس نیست باید از این کتاب یا کتاب های مشابه آن نقل شده باشد. بعد از این فرهنگ لغت فرس اسدی است و بعد آن فرهنگ هایی است که در هند نوشته شده است.

اولین فرهنگی که در هند تألیف شده فرهنگ قواس به تألیف فخرالدین مبارک شاه غزنوی معروف به فخر قواس یا فخر کمانگر است. ظاهراً قواس قبل از سال 699 فرهنگ خودش را نوشته است. برنی در تاریخ فیروزشاهی او را از شاعران علاءالدین خلجی می داند و می گوید این کتاب را به نام وزیری (که اسمش را نمی برد) موشح کرده است. این وزیر به تحقیق مرحوم نذیر احمد باید «ملک نصرت جلیسری» باشه که دستور یا وزیر علاءالدین خلجی بوده است؛ بنابراین فرهنگ قواس باید در دورۀ وزارت او و قبل از سال 699 تألیف شده باشد. فرهنگ قواس یک فرهنگ دستگاهی است. فرهنگ دستگاهی در قاموس فرهنگ نویسان به فرهنگی گفته می شود که لغات را به لحاظ موضوعی مدون کرده باشند. در عربی لغت دستگاهی زیاد داریم. یکی از معروف ترین آن ها «السامی فی الاسامی» میدانی نیشابوری است. نخستین فرهنگ فارسی که به این صورت در هند توشته شده همین فرهنگ قواس است و ظاهراً در هند پیش از آن کتاب دیگری نوشته نشده است. این مؤلف می گوید: «روزی دوستی آمد و شاهنامه ای آورد و مشکلاتش را در جلسه ای که بودیم مطرح کرد. شخصی در آن جلسه از من خواست کتابی تألیف کنم که لغات زبان پارسی و پهلوی را در آن یک جا گرد آورم.» این واژۀ پهلوی که در فرهنگ ها آمده با واژۀ پهلوی به معنی فارسی میانه یکی نیست. در مقاله ای که در مجله فرهنگ نویسی چاپ شد توضیح کافی در این باره داده شده است. پهلوی در اصطلاح قدما به زبان کهنۀ قبل از تدوین فارسی دری اطلاق شده است.

برخی از استادان زبان پهلوی نیز اشتباه کرده اند. یکی از ایشان رساله ای به نام لغات فارسی میانه در هشت واژه نامه فارسی نوشته و هر چه لغت مربوط به گویش های غرب یعنی پهلوی غرب ایران بوده است همه را گردآوری کرده و لغات کهنۀ فارسی را که در فرهنگ ها به نام لغات پهلوی آمده گرد کرده و عنوان فارسی میانه بر آن ها نهاده است. قواس می گوید لغات پارسی و پهلوی یعنی پارسی های مهجور را من گرد آوردم. وی به منابع خودش اصلا اشاره نمی کند. می گوید: «نخست شاهنامه را که شاه نامه هاست پیش آوردم و سر تا پا خانه خانه فرو خواندم. هر چه سخن پهلوی بود همه را جداگانه بر کاغذی بنوشتم. فرهنگ نامه های دیگر که آن را فرهنگیان نوشته اند در زبان فارسی و در زبان تازی ترجمان کرده همه را فرو نگریستم و یگان یگان در خانۀ کاغذ نگار آوردم.» عبارتش در این جا مقداری مبهم است.

ظاهراً مرادش از فرهنگ های ترجمه کرده فرهنگ های دو زبانه است که عربی به فارسی است. هیچ اشاره ای به این که فرهنگ نامه هایی که آن ها را فرهنگیان نوشته اند چه بوده نمی کند؛ ظاهراً مقصودش لغت فرس اسدی است. قواس بیشتر مدخل های کتاب خود را از اسدی گرفته است. با این تفاوت که اسدی برای آن ها از شعرای مقدم بر خودش شاهد آورده، اما قواس از شعرای بعد از اسدی هم شاهد ذکر می کند. همان لغاتی که در آن جا از خسروی و منجیک و ... شاهد دارد در کتاب قواس از سوزنی و معزی و ناصر خسرو و دیگر شعرا تا زمان خودش شاهد دارد. پس فرهنگ قواس از این نظر دستاورد تازه ای است. این فرهنگ پنج بخش دارد و در میان فرهنگ نویسان هندی به فرهنگ پنج بخشی هم معروف بوده است. هر بخش چند گونه دارد. گونۀ نخست بخش اول دربارۀ نام های خداوند و گونۀ دوم در نام های فرشتگان، پیامبر، کتاب ها و دین هاست؛ و قس علی هذا. در هیچ جای این فرهنگ غیر از شاهنامه به کتاب دیگری اشاره نشده، ولی پیداست که وی منابعی داشته است زیرا مقداری لغت که در شاهنامه نیست در این کتاب مدخل شده است. امروز می دانیم که تعدادی از مدخل های این کتاب لغت های مصحّفی است که در هیچ کجا و در هیچ متن فارسی وجود ندارد. برخی از لغات اصیل آن در لغت فرس اسدی هم نیست؛ به عنوان نمونه: خانی به معنی چشمه، گریوه، شِبی به معنی شوید، کاژیره: زنیان، شومیز به معنی شیار و غیره و غیره. البته شومیز به معنی شیار در سمک عیار یک بار به کار رفته است. لغات مصحّف این فرهنگ متأسفانه به فرهنگ های دیگر انتقال یافته و در نهایت به برهان قاطع که امّ الاغلاط فرهنگ های فارسی است، رسیده. از آنجا نیز به فرهنگ های جدید مثل لغت نامۀ دهخدا و لغت نامۀ فارسی رسیده است. خوشبختانه اصل کار ما در فرهنگ جامع زبان فارسی بر این بوده است که فقط لغات شاهددار را به عنوان مدخل بیاوریم.

من در مدخلی که برای فرهنگ قوّاس در دانشنامۀ زبان و ادب فارسی نوشتم فقط به چند نمونه از این اغلاط اشاره کردم، ولی قصد دارم در یک مقالۀ مفصل در یکی از شماره های آینده فرهنگ نویسی تمام لغات مصحف و شیوه های کار مصحح را بیاورم.
قواس آدم دقیقی نبوده است. بسیاری از لغات را که از اسدی نقل کرده و گوینده اش هم معلوم بوده بدون ذکر گوینده در کتاب آورده است. مثلاً می گوید: حکیمی گفته است؛ شاعر گفته است. گاه هم شاهدیم که شعری که در لغت فرس اسدی به شاعری نسبت داده شده قواس به شاعر دیگری نسبت داده است. این خود سر منشأ تشتّت در فرهنگ های بعدی شده.

این کتاب تا 40 - 50 سال پیش در دست نبود تا این که یک نسخۀ آن را نذیر احمد پیدا کرد و در سال 53 در بنگاه ترجمه و نشر کتاب به چاپ رساند. بعد یک نسخۀ دیگر در کراچی پیدا کرد و 20 سال پیش چاپ دیگری از این کتاب در هندوستان به دست داد که خیلی کم به ایران رسیده است.

ادامه دارد...

گزارش از سهیلا یوسفی

افزودن دیدگاه جدید

Filtered HTML

  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • تگ‌های HTML مجاز: <a> <em> <strong> <cite> <blockquote> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
جهت اطلاع از آخرین اخبار و مطالب ثبت‌نام نمائید