نشست فرهنگ نویسی در شبه قاره - بخش دوم

فرهنگ نویسی در شبه قاره (قرن 8 به بعد)

ميراث مكتوب - فرهنگستان زبان و ادب فارسی با همکاری بخش فرهنگی سفارت هند دهمین نشست علمی گروه شبه قاره را در تاریخ سه‌شنبه، هفتم آبان ‌ماه سال جاري، برگزار کرد. این نشست که «فرهنگ نویسی در شبه قاره» نام داشت به سخنرانی دکتر علی اشرف صادقی اختصاص یافت.

در بخش اول گزارش، دكتر صادقي به شيوه هاي تاریخ فرهنگ نویسی در شبه قاره از ابتدا تا قرن 8 پرداخت.

آنچه در ادامه می آید گزارش بخش دوم نشست «فرهنگ نویسی در شبه قاره» است.

دکتر علی اشرف صادقی، در ادامۀ نشست «فرهنگ نویسی در شبه قاره» بیان کرد: فرهنگ مختصری به اسم «دستور الافاضل فی لغات الفضائل» وجود دارد که در سال 743 نوشته شده و مؤلف آن حاجب خیرات دهلوی است. مؤلف فخر قواس را بسیار ستایش کرده است.

این کتاب را نذیر احمد در سال های قبل از انقلاب در بنیاد فرهنگ ایران چاپ کرد. مؤلف خودش تاریخ تألیف کتاب را به شعر درآورده است. البته دربارۀ این کتاب و این که به دستور چه کسی نوشته شده اطلاعات زیادی در دست نیست. نذیر احمد می گوید: از خود کتاب به دست می آید که ممدوح او شخصی به نام شمس الدین محمد جَنجیری از صدور یعنی وزاری آن زمان که ساکن استادآباد (از توابع دکن که فعلا در استان میسور هند قرار دارد) بوده است. بعدها ضیاء الدین دیسایی، از استادان ایران شناس هندی، کتیبه ای در دکن کشف کرد که معلوم شد استادآباد نام شهری بوده که بعدها متروک شده و در منابع هندی دیگر نام آن نیامده است. این فرهنگ پر از اغلاط است. هیچ شاهدی ندارد. با این که حاجبِ خیرات دهلوی خواسته کار قواس را تکمیل کند اما کارش بسیار ضعیف است. چند نمونه را برای اثبات حرفم در اینجا نقل می کنم. خباک: ششت گاه گوسفندان، خفجاء: گرانی باشد. خزیت: راهبر (اصلا نمی دانیم چه واژه ای است)؛ خرفق: نام عورتی (این زن کیست نمی دانیم)؛ خفقان: علت گلو. ختنبر: مرد لافی.

وی افزود: مؤلف این فرهنگ لغات را بسیار کوتاه و در بیشتر موارد با مترادف تعریف کرده است. مصحح نیز هیچ یک از لغات را درست توضیح نداده است، چون اصلاً با لغات فارسی آشنا نبوده. مثلا در مورد یک لغت نوشته است: کذاست در قواس یا در فلان فرهنگ. این کتاب پر است از تصحیف و باید یک بار دیگر یک ایرانی لغت دان از نو آن را تصحیح کند. واژه هایی را که از قواس گرفته مشخص کند و آن هایی را هم که نتیجۀ بدخوانی و غلط خوانی بوده روشن سازد.

از قرن هشت فرهنگ دیگری به نام بحر الفضائل از محمد بن قوام (تألیف شده در 795 هـ) وجود دارد که هنوز چاپ نشده است و جا دارد دوستان جوان ما که به امر لغت توجه دارند نسخه های آن را گرفته و با حواشی و توضیحات تصحیح کنند. ادات الفضلا (تألیف شده در 822) از قاضی خان بدر محمد دهلوی دهّاروال یا دهّاریوال (که فرهنگ دیگری از عربی به فارسی دارد که قبلاً در تهران چاپ شده) نیز فرهنگ معروفی است که هنوز چاپ نشده و یک نسخه از آن در موزۀ بریتانیا موجود است. ظاهراً یک نسخه دیگر هم در هند است. فرهنگ دیگر زفان گویاست (تألیف شده در حدود 837) که سه بار چاپ شده است. سال تالیف آن به درستی معلوم نیست. دو چاپ از این کتاب در فرهنگستان موجود است. تصحیح بهترش کار نذیر احمد و یک تصحیح از بایفسکی است که در زمینۀ فرهنگ های فارسی تخصص دارد. بایفسکی این فرهنگ را در روسیه به صورت عکسی با یک حروف چینی مغلوط به چاپ رساند و برای آن فهرست تهیه کرد. یک مقدمۀ 66 صفحه ای به روسی با 5 صفحه خلاصه انگلیسی هم بر آن نوشت. بعد نذیر احمد نسخۀ دیگری از آن در هند پیدا و با این چاپ مقابله کرد. این تصحیح در دو جلد در پتنا چاپ شده است. زفان گویا فرهنگی 7 بخشی است و مؤلف لغات را به صورت موضوعی به 7 بخش تقسیم کرده است و به این جهت نزد هندیان به فرهنگ هفت بخشی شهرت یافته. این کتاب نیز به تصحیح مجدد احتیاج دارد. باید منابعش روشن شود و تصحیفات بیشماری که بدان راه یافته مشخص گردد. از این فرهنگ یک چاپ بسیار بد در سال 1381 در تهران شد که روی آن نوشته شده: «فرهنگنامۀ زفان گویا و جهان پویا فرهنگنامۀ 5 بخشی» در حالی که این فرهنگنامه 7 بخشی است. مرحوم ایرج افشار نقد تندی در جهان کتاب بر آن نوشت و قید کرد که مصحح به هیچ کدام از اطلاعاتی که تا این زمان در مورد زفان گویا نوشته شده دسترسی نداشته است.

دکتر صادقی بیان کرد: بعد از این ها فرهنگ مهمِ شرف نامۀ مَنیَری (تألیف شده در 878) در هندوستان نوشته شد. نویسندۀ این کتاب ابراهیم قوام یا به تعبیر استوری ابراهیم بن قوام الدین فاروقی است. هیچ اطلاعی از او در دست نیست. یک جایی نوشته شده است که مؤلف زفان گویا برادر جد اوست. این ابراهیم قوام کتاب را به نام مراد خود شرف الدین یحیی منیری نام گذاری کرده است.

منیر قصبه ای در روستای بهار هندوستان است و فاروقی معاصر ابوالمظفر باربک شاه پادشاه بنگال بوده که در سال های 864 تا 869 حکومت کرده است. یک قصیده از مؤلف در اول کتاب آمده که به این مطلب اشاره کرده و ممدوح خود را در آن ستوده است. این کتاب نسخ متعدد دارد. چند سال پیش موضوع رسالۀ یکی از دانشجویان دانشگاه تهران بود و بعدها در دو جلد چاپ شد. مؤلف لغات را به باب و فصل تقسیم کرده است. باب حرف اول و فصل حرف آخر لغات است. در این فرهنگ اعلام خاص هم آمده است. مخصوصا آن ها که در شاهنامه آمده، مثل ایرج و رستم و زال و .. نام های جغرافیایی مثل استخر و آبسکون و ارّان و ... و حتی نام های نا آشنا مثل آب مرغان: تفرج گاهی در شیراز.
متأسفانه بی روشی که در نزد فرهنگ نویسان ما امری عادی بوده است در این فرهنگ هم دیده می شود. مؤلف برخی افعال را به صورت صرف شده آورده مثلاً برد: ضد آورد، بچه نو بر آورد، آستین بر زد، ابرو زنم، بنازم، از کعبه چو بگذری و ... این ها مدخل های شرفنامه است، البته فرهنگ بسیار خوبی است. معنی بسیاری از لغات را برای اول بار به دست آورده و از فرهنگ های قبلی نیز استفاده کرده است. به نوشتۀ دکتر دبیرسیاقی حدود هشت هزار و به نوشته مصحح حدود ده هزار واژه دارد. برای لغات ترکی فصل جداگانه ای در نظر گرفته است. لغات را به صورت مفتوح و مکسور و مضموم و ساکن ضبط کرده است. مثلا نوشته بست به ضم. گاهی هم کلمات را با آوردن هم وزنشان مشخص می کند و می گوید: بشنج بر وزن فرنگ. تعریف مدخل ها در این کتاب معمولا کوتاه و بیشتر با مترادف است. گاهی هم تعریف نکرده و گفته: معروف است، همان طور که در فرهنگ های بعدی می نویسند. بعضی وقت ها برخی مدخل ها مثل قهرمانان شاهنامه تعاریف طولانی دارد. مثلا تعریف ایرج 29 سطر، بیژن 40 سطر و رستم 57 سطر. به نظر می رسد که مؤلف با شاهنامه بیشتر از همۀ متون فارسی آشنایی و به آن علاقه داشته است. این فرهنگ شواهد شعری خوبی دارد. مستند است. از فردوسی، سنایی، فرخی، عنصری، انوری، خاقانی، ظهیر، کمال اصفهانی، امیر خسرو، عبد الواسع و ... شاهد آورده و گاهی هم با نام کتاب هاشان مثلا همای و همایون، بوستان از شاهد های دورۀ بعد، از ثنایی، منصور شیرازی، سید محمد رکن، بو اسحاق شیرازی، ملک یوسف بن حمید، شاهد آورده است. مقداری شواهدش را از تاج المآثر نظامی نقل کرده و از اشعار خودش هم بسیار شاهد آورده است. تنها جایی که از این فرهنگ نویس شعر موجود است کتاب خودش می باشد و این هم خود غنیمتی است. البته این کار با شیوۀ فرهنگ نویسی علمی تناسبی ندارد. در مقدمه به منابع خود اشاره نکرده ولی در ذیل مدخل ها می توان به منابعش دسترسی پیدا کرد. چند نمونه ای از منابع او: لسان الشعرا، زفان گویا، ادات الفضلا، اصطلاحات الشعرا، فرهنگ بخش و گونه که همان فرهنگ قواس است، فرهنگ نامه (که نمی دانیم چه کتابی است)، رساله النصیر (که موجود نیست و در مقدمه فرهنگ جهانگیری هم به آن اشاره شده)، مواید الفواید (که دقیقا نمی دانیم چیست)، کتاب مرغوبات از مولانا شرف الدین شیرازی (نمی دانیم چیست)، برمک نامه، طبقات ناصری، عجایب البلدان، تاریخ بلعمی و یک فرهنگ به اسم تبیان اللغات الترکی علی لسان القنقلی (ص 19 کتاب) (که نمی دانم تلفظش چیست؟) که لغات ترکی کتاب را از آن نقل کرده است. از دو سه منبع شفاهی هم که از فضلای معاصرش بودند بسیار نقل کرده و کتاب خودش را به این صورت فراهم کرده. این کتاب بسیار مورد استفاده فرهنگ نویسان بعدی قرار گرفته است.

وی افزود: فرهنگی داریم به اسم فرهنگ میرزا ابراهیم که در فرهنگ سروری به اسم فرهنگ میرزا از آن نام برده می شود. این فرهنگ متعلق به میرزا ابراهیم بن شاه حسین اصفهانی است که خلاصۀ شرف نامه است با حذف بسیاری از شواهد آن. فرهنگ های دیگری که بعضی هایشان چاپ شده و برخیشان چاپ نشده و در هند نوشته شده اند عبارتند از: لسان الشعرا که تنها از مؤلفش همین را می دانیم که نامش عاشق است و اطلاع دیگری از او نداریم. این کتاب را هم نذیر احمد چاپ کرده و بایستی در حدود 800 هجری تألیف شده باشد. تحفه السعادۀ اسکندری (916) از محمود بن شیخ ضیاء الدین یا ضیاء الدین محمد که به نام اسکندر لودی نوشته شده است. نسخش بسیار کم و هنوز چاپ نشده است. در سال 925 مؤید الفضلا از محمد بن لاد دهلوی نوشه شده که شاهنامه و نظامی و برخی اشعار سنایی و خاقانی و ظهیر را گرفته و لغات آن ها را بیرون آورده است. این فرهنگ مشتمل بر لغات فارسی، عربی و ترکی است. تمام فرهنگ های دیگری که در هندوستان نوشته شده و ذکر کردم غیر از شرفنامه همه حاوی لغات فارسی الاصل هستند. شرف نامه یک مقدار لغات عربی را آورده و در یک فصل لغات ترکی را نوشته است. البته مفصل نیست. منبع معدودی داشته ولی مؤید الفضلا بیشتر از شرفنامه لغات عربی را آورده است، منتها چاپی که از آن در دست است بسیار مغلوط است. دو بار در هندوستان و در دو جلد چاپ سنگی شده. در فهرست ها دیدم که نسخه هایش در برخی کتابخانه های ایران هم هست. این را نیز بایستی علاقه مندانِ به لغت مقابله کنند و با توضیحات و حواشی آمادۀ چاپ سازند. کتاب نسبتاً مفیدی است. منتها همان طور که گفتم فرهنگ های بعدی همه شامل تصحیفات فرهنگ های قبلی هم هستند. مؤید الفضلا که من خیلی به آن رجوع کردم خیلی بیشتر از دیگر فرهنگ ها غلط دارد. شرف نامه هم غلط دارد؛ دستور الافضل و زفان گویا نیز خیلی غلط دارند و مؤید الفضلا اغلاط دیگری به آن ها اضافه کرده، چون نسخ مغلوطی از آن کتاب ها در دست داشته است. مثلاً یک واژه در جایی به یک شکل نوشته شده و در نسخه ای دیگر همان کلمه به صورت دیگر و این مؤلف هر دو صورت را مدخل کرده است. کتابی دیگر که ظاهرا در دست نیست قنیة الطالبین قاضی خِطاب است. این کتاب را اغلب فرهنگ نویس های هندی در دست داشته اند و به اسم قنیة از آن نام برده اند البته یک قنیة دیگر هم داریم ولی معمولاً وقتی از قنیة نام می برند منظور قنیة الطالبین است که از دستور الافاضل زیاد نقل کرده است.

فرهنگ بعدی مدار الافاضل از الله داد فیضی سِرهندی است که در زمان جلال الدین اکبر نوشته شده و دکتر محمد باقر، استاد دانشگاه پنجاب، آن را در سال 1337 شمسی توسط انتشارات دانشگاه پنجاب بودجۀ دولت وقت ایران در 4 جلد چاپ کرد. کتاب بدی نیست. با نوعی نقد همراه است. برای برخی از مدخل ها شاهد آورده و طبعاً باید مدخل هایی را که شاهد ندارد جست و جو کرد و دید که تصحیف اند یا اصیل؛ مصحح از عهدۀ این کار برنیامده است. مصححین خارجی به علت نداشتن تسلط کافی به زبان فارسی و به لغات آن نمی توانند تشخیص بدهند که یک لغت اصیل است یا مصحف. مقداری ترکیب در این کتاب هست که در فرهنگ های قبلی نیامده و از حجم 4 جلدی اش معلوم می شود که باید چقدر لغت اضافه داشته باشد. شعری در ماده تاریخ آن گفته که سال تالیف کتاب را 1001 مشخص می کند: پی سال تاریخ او از قضا / خرد گفت فیضی بگو فیض عام (که فیض عام معادل هزار و یک می شود).
فرهنگ دیگری که گمنام مانده فرهنگ شمس الدین محمد کشمیری است که فقط در فرهنگ وفایی نامی از آن آمده است. یعنی در دسترس هیچ کدام از فرهنگ نویسان قبلی نبوده و در هیچ یک از کتاب هایی که راجع به فرهنگ های فارسی نوشته شده از جمله مقالات بلخمان و دولاگارد و کتاب استوری و فهرست سعید نفیسی و کتاب شهریار نقوی و دبیر سیاقی نامی از آن برده نشده است.
فرهنگ وفایی که معروف است به رسالۀ حسین وفایی در زمان شاه طهماسب صفوی و در ایران نوشته شده است. اگرچه این مطلب صریحاً جایی گفته نشده ولی دلایلی در دست است که این کتاب در ایران نوشته شده، برای این که معمولا در فرهنگ هایی که در هند نوشته شده اند گاه به گاه اشاره می شود که این را به هندی چنین گویند. این عبارت در فرهنگ وفایی یک بار هم نیست و بر عکس چون مؤلفش شیرازی بوده بسیاری از لغات شیرازی در آن آمده است و گاهی اوقات هم لغات ترکی را آورده و می گوید «این همان است که ترکان فلان گویند». پیداست مؤلف در زمان صفویه با ترکان ایران محشور بوده و این لغات را از آن ها شنیده است. فرهنگ وفایی در سال 933 تألیف شده است. در مقاله ای که در مجله فرهنگ نویسی چاپ کردم تمام منقولات فرهنگ شمس الدین محمد کشمیری را از فرهنگ وفایی استخراج کردم. پیداست که شواهد شعری داشته و بعضی از اعلام را نیز در کتابش آورده است. مثلاً برای زردشت شرحی نسبتاً مفصل داده و برای بعضی از مدخل ها از سعدی شعر آورده است. پیداست که بعد از سعدی بوده است وفایی مدام با عنوان مولانا شمس الدین محمد کشمیری از او یاد کرده. ذکر کلمۀ مولانا نشان می دهد که این مؤلف باید نزدیک به زمان او زندگی کرده باشد. هیچ اطلاعی هیچ کجا از این کتاب نیست. هیچ نسخه ای از آن هم در هیچ کتابخانه ای موجود نیست. فرهنگ جهانگیری هم یک بار از شمس الدین محمد کشمیری مطلبی نقل کرده، ولی پیداست که کتاب را در دست نداشته و از طریق فرهنگ وفایی این نقل قول را آورده است. به نظر بنده مؤلف این فرهنگ گرچه اسمش کشمیری است اصلا هندی نیست. در بین منقولاتی که در فرهنگ وفایی از آن آمده است نکته ای که دلالت بر نوشته شدن کتاب در هند باشد، نیست. چیزهایی که وفایی از او نقل می کند نشان می دهد نثر او نثر ایرانی است. اشاراتی هم به هند نمی کند و احتمالا وی از کشمیر هند آمده و ایرانی شده بوده است.

اخبار مرتبط

گزارش بخش اول نشست «فرهنگ نویسی در شبه قاره»


افزودن دیدگاه جدید

Filtered HTML

  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • تگ‌های HTML مجاز: <a> <em> <strong> <cite> <blockquote> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
جهت اطلاع از آخرین اخبار و مطالب ثبت‌نام نمائید