مقالات رونمایی از دوره سه جلدی جامع التواریخ/2

جامع التواريخ رشيدالدين فضل الله و فرآيند جهاني ساختن تاريخ مغولان شرقي

ميراث مكتوب - جامع التواريخ اثر خواجه رشيدالدين فضل الله همداني، تاريخي است به واقع جامع در باب تاريخ جهان. در اين اثر ارزشمند به طور خاص تاريخ عصر غازان خان و در نگاهي وسيع تر مغولان و بويژه مغولان شرقي مورد توجه و تأكيد قرار گرفته است.

مغولان شرقي همان مغولان چنگيزخاني هستند كه در قرن هفتم هجري برابر با سيزده ميلادي به تأسيس دولتي وسيع و قدرتمند به پادشاهي چنگيزخان دست زدند. اگرچه تأسيس چنین دولتي به خودي خود موجب اشتهار و اهميت فراوان براي اين دسته از مغولان شده، اما واردساختن آنها به تاريخ جهاني راهي طولاني تر و دشوارتر از فتوحات آنان را طي كرده است. چنانكه تمامي فتوحات مغولان شرقي يك دوره پنجاه ساله كه منطبق با نيمه اول قرن هفتم هجري است، طول كشيد. اما جاي گرفتن آنها در طرحي جامع از تاريخ جهاني در دهه هاي آغازين قرن هشتم هجري و با جامع التواريخ رشدالدين، یعني يك قرن پس از تشكيل دولت جهان آنان، صورت گرفت. پیمودن چنين دوره ای طولاني، مي توانست كوتاه تر باشد اگر دانش چيني ها از مغولان شرقي در اختيار جهانيان قرار مي گرفت. چيني ها و به طور خاص ختايي ها، در آن زمان دربارۀ مغولان اطلاعات قابل توجهي داشتند. بخش هاي شرقي مغولان در مجاورت مرزهاي آنان قرار داشت و به طور كلي مغول ها تحت تأثير سياست و تمدن چيني ها بودند. اما نه موقعيت جغرافيايي چين كه در گوشه شرقي آسيا و در مجاورت اقيانوس آرام قرار دارد و نه شرايط ارتباطي آنها با ملت هاي متمدن ديگر كه به دليل بعد مسافت و فقدان ارتباطات و امنيت بسيار ناكافي بود، امكان نمي داد تا از طريق چيني ها اطلاعات مفيدي درباره ی مغولان در دسترس مسلمانان و مسيحيان كه سراسر خاورميانه و اروپا را در اختيار داشتند، قرار گيرد. بدين جهت از نواحي شرقي مغولستان تا ساحل اقيانوس آرام اطلاعي اندك، آنهم درباره تاتارها و بيشتر به خاطر تجارت كم حجم اما با ارزشي كه براي مِشك وجود داشت، به خاورميانه مي رسيد. براي اكثريتي از مردم مسلمان اين مناطق همین دانش اندك نيز به صورتي مجمل و مبهم تر تحت عنوان يأجوج و مأجوج در مي آمد، اين برداشت قديمي كه با باورهاي ديني تأييد و تقويت مي شد نه تنها از چند قرن قبل از فتوحات مغولان چنگيزخاني وجود داشت، بلكه تا ده ها سال بعد كه آنان دولت جهاني خود را تشكيل دادند نيز مطرح بود.

چنانكه ابن ابي الحديد در اواسط قرن هفتم و در هنگام فتح بغداد و حتي در سال هاي بعد و تقريباً همزمان با تأليف جامع التواريخ رشيدالدين، نويسنده و محققي شناخته شده چون ابي الفداء در تقويم البلدان، همچنان سَمت شرقي مغولستان را سرزميني مجهول و مسكون توسط يأجوج و مأجوج مي دانستند.

براي ايرانيان نيز هر چند سرانجام با همت رشيدالدين، اطلاعات كامل و كافي درباره مغولان چنگيزخاني حاصل شد، اما بررسي منابع نشان مي دهد كه رسيدن به اين مرحله تا چه اندازه طولاني و توأم با اُفت و خيز بوده است. نخستين گزارش هاي منعكس شده درباره مغولان در منابع ايراني كه در قالب مقدمه شمس قيس رازي بر كتاب المعجم في معاییر اشعار العجم و نجم دايه (مجد الدين بغدادي) در مقدمه بر مقدمه كتاب مرصادالعباد است، ابهامات بسيار دارد و چنانچه در ادامه خواهم گفت متكي به اخبار مغولستان غربي است. اينان كه از وابستگان دربار خوارزمشاهي به شمار مي آمدند، خود درگير مصائب و ماجراهاي حمله مغولان بوده اند. حتي ياقوت حموي كه با نگرش يك جغرافي دان شاهد اين اوضاع بوده است، اطلاعاتي قديمي از نواحي داخلي آسيا در حدفاصل چين و ايران، در معجم البلدان ارائه مي نمايد.

در اين جام سخن درباره كتاب هاي سيرت جلال الدين نوشته نسوي و الكامل نوشته ابن اثير را فرو مي گذارم تا در ادامه ی اين بررسي بدانها باز گردم. پس از اين دو كتاب، دواثر مهم يكي طبقات ناصري و ديگري جهانگشاي جويني كه در ميانه ی قرن هفتم به زبان فارسي نوشته شدند، هرچند اطلاعات بسيار مهمي درباره ی مغولان و تهاجمات آنان ارائه می كنند، اما ورودي به جامعه مغولان شرقي ندارند. جوزجاتي مؤلف طبقات ناصري كه خود از شاهدان جنگ هاي صورت گرفته در خراسان بوده است، حتي اخباري درباره ی مغولان به واسطه ی سفرايي كه به ختا رفته بودند نيز نقل مي كند و جويني که خود با مسافرت به مغولستان در قراقروم نيز حضور يافته است، با اينحال از شرايطي كه قبايل مغول به تشكيل دولت خويش توفيق يافتند و اساس آن را همان ساختار قبايلی تشكيل مي داد، سخن نمي گويد. سفيران اروپايي كه تقريباً در همين دوران از مغولستان ديدار كرده اند نيز اطلاعاتي از آن گونه كه رشيدالدين ارائه مي كند در دسترس نداشته اند. گزارش هاي پلانو كارپيني و روبروك هرچند دربردارنده ی، مطالب مهمي از شرايط سياسي و اجتماعي و اعتقادي مغولان است، اما ساز و كارهاي اصلي جامعه و عمل مغولان را نشان نمي دهند.

بيشترين اطلاعات آنان درباره نواحي سمت غرب مغولستان است كه قلمرو قپچاق ها، قنقلي ها، اويغورها و قرلق ها و سرانجام نايمان ها را دربر مي گرفت. گروه اخير يعني نايمان ها در ارزیابی ای كه اين نوشته در صدد رسيدن بدان است، موقعيتي كليدي دارند. آنان در غربي-ترين بخش از مغولستان ساكن بودند و به عبارتي از مغولان غربي به شمار مي آمدند. مرزهاي آنان در سمت شرق به نواحي مركزي مغولستان در مجاورت كرايیت ها مي رسيد كه گاه متحد و گاه مخالف مغولان شرقي يعني چنگيرخانیان بودند.
از حدود سال 599ﻫ كه چنگيزخان توانست كرايیت ها را از سر راه بردارد و بر مغولستان مرکزي مسلط شود، تعارض جدي او با نايمان ها آغاز گرديد و تا چند سال بعد آن ها را نيز مغلوب و متواری ساخت. اين وقايع كه تا سال 603ﻫ رخ داد، فراريان نايمان را به قلمرو قراختائيان سرازير ساخت كه سرزمین وسيعي را در حد فاصل قلمرو خوارزمشاهيان و مغولان در اختيار داشتند. كوچلوك، شاهزاده ی نايمان ها در اينجا سعي كرد، موقعيت سياسي و نظاميِ ازدست رفته را باز يابد. اقدامات او سرانجام با همكاري با خوارزمشاه موجب تجزيه و نابودي دولت قراختائي شد و در نهايت نيز تعارض با خوارزمشاهيان را به دنبال آورد. اين در حالي بود كه نيروهايي از مغولان به فرماندهي جوچي، پسر چنگيزخان در تعقيب آنان به طرف غرب مغولستان كشيده مي شدند. هرچند در سال هايي كه فتح ختا در جريان بود، اعزام نيروهاي مغول به سمت غرب با كُندي صورت گرفت، اما پس از سال 608ﻫ.ق كه دربردارنده ی نخستين تماس رسمي خوارزمشاهيان و چنگيزخان است، سرعت و حجم اعزام نيروها فزوني یافت و سرانجام تا سال 612ﻫ.ق به استقرار كامل ارتش مغول در ايرتيش، کشتن کوچلوك، سركوبي نايمان ها و نخستين جنگ با خوارزمشاهيان منتهي شد.

طي اين سال ها كه حدود ده سال، حد فاصل 602 تا 612ﻫ.ق را دربر مي گيرد، دولت خوارزمشاهيان كوشيد، قلمرو قنقلي ها كه نيروهاي اصلي ارتش خوارزمشاهيان را تشكيل مي-دادند، در برابر نایمان ها، مركيت ها و مغول ها حفظ كنند؛ در همان حال سهم مورد ادعاي خود از قلمرو قراختایي ها در قبال نايمان ها و سپس مغولان چنگيزخاني را به دست آورند. سرانجام آنكه اطلاعات هرچه بيشتر و دقيق تر از دولت و قدرتي كه چنگيزخان در شرق مغولستان برپا كرده بود، كسب كنند. اين اقدامات شامل اعزام لشكرها به ترکستان، ارسال جاسوسان، منع سفر تجار، اقدامات تأميني و نظامي در مرزها و سرانجام مبادله ی سفيران بود. اين در حالي بود كه از سال 608ﻫ.ق كه انقراض دولت غوريان به دست خوارزمشاهيان صورت گرفت، تعارض قديمي آن دولت با عباسيان شدت و گسترش بيشتري يافته بود، چنانکه كه در سال 614ﻫ.ق به لشكركشي به سمت بغداد انجاميد.

با ملاحظه چين شرايطي مي توان به ارزيابي گزارش هاي نسوي و ابن اثیر درباره ی مغولان پرداخت. ابن اثير كه اخبار مغولان را در سال 628ﻫ.ق نوشته است، از مغولان غربي با عنوان كلي مغولان نخستين ياد مي كند كه سرانجام توسط گروهي ديگر از مغولان نابود شدند. او كه اين دسته از مغولان را منسوب به چنگيزخان مي داند، در همان حال كه آن ها را تاتار مي نامد، از اعزام جاسوساني به سمت مغولستان توسط خوارزمشاه نیز خبر مي دهد.

بعضي از محققان بستر عمومي چنين تحولاتي را با عنايت به اینکه كوچلوك در اصل مسيحي بوده است را دست مايه آن قرارداده اند تا افسانه ی «شاه جان كشيش»، يعني پادشاه افسانه اي مسيحي كه قرار بود به كمك صلیبیون بشتابد و يا پادشاهي كه خليفه با او در توطئه عليه سلطان محمد تماس گرفت را همين كوچلوك بدانند. اين همه نشان مي دهد كه تا چه اندازه اخبار نواحي غرب مغولستان و دراصل سرزمين هاي حد فاصل ايران و مغولستان در شكل گيري تاريخ مغول نزد ابن اثير نقش داشته است. در اين زمينه مهم تر از آن، اخبار مغولستان نزد نسوي، منشی جلال الدين خوارزمشاه است. او كه مغولان را تَمَرچي به معناي آهنگر و مغولستان را «طمغاج» مي نامد، در گزارشي شگفت انگيز از حضور دو چنگيز و دو كوچلوك و حتي دو نفر با نام جوچي نام مي برد كه در تحولات آن روزگار مغولستان نقش داشته اند. در اين ميان براساس آنچه كه مشهور است، يك چنگيز كه همان چنگيزخان باشد و يك كوچلوك كه شاهزاده ی فراري نايمان است و يك جوچي كه پسر چنگيزخان است، هم در سخن نسوي و هم در منابع بعدي مانند جهانگشا و جامع التواريخ براي ما روشن هستند. اما موارد ديگر با شرح و توضيح هايي قابل شناسايي می باشند كه در نوشته اي ديگر بدان پرداخته-ام و اين جا مجال بحث درباره ی آن نيست. اما فحواي گزارش هاي نسوی نشان مي دهد كه در كسب اخبار خويش متكي به كساني بوده است كه با غرب مغولستان مرتبط بوده اند. او از جمله از امير قراقاسم نسوي، همشهري خود در اين زمينه ياد مي كند. نسوي كه مغولان را با عنوان تاتار مورد اشاره قرار مي دهد، مغولان شرقي را مطابق ديدگاه نايمان ها، مردمي وحشي و نيرنگ باز مي داند. چنان كه گورباسو، ملكه ی نايمان ها، آنها را وحشي و «بوگندو» دانسته بود. اين نشان مي دهد اخباري كه در مورد شگفت انگيز بودن مغولان، چه در شكل و شمايل و چه در زمينه ی اعمال و رفتارشان كه در منابعي حتي مانند جهانگشا هم منعكس شده است، توسط مغولان غربي به قلمرو خوارزمشاهيان رسيده و به مردمان منتقل شده است. نمونه اي از آن خبري است كه دفتر دلگشا، از منابع تاريخ شبانکارگان فارس، نقل مي كند. در اين كتاب آمده است، علاءالدين فرمانرواي گِردكوه طي نامه اي به اطلاع ملک مظفرالدين شبانکاره رساند كه آهنگري جادوگر و «قراجو»، یعني از عوام بي سروپا در توران زمین خروج كرده كه چنگيزخان نام دارد. منابع موثقي چون جهانگشا و جامع التواريخ به خوبي نشان مي دهند كه چنگيزخان داراي نَسَبی اشرافي بوده و مغولان تا چه اندازه از جادو به دور بوده اند. در همان حال جامع التواريخ متذكر مي شود كه نایمان ها در جنگ با مغولان از جادو براي ايجاد برف و باران بهره گرفته اند. اين همه نشان مي دهد كه دوره ی 10 ساله ی تماس و برخورد با نایمان ها در نواحي تركستان تا چه اندازه بر شكل گيري طرز تلقي نخستین گزارشگران در منابع متقدم مانند ابن اثیر، نسوي، نجم دايه و شمس قيس رازي مؤثر بوده است. گزارش هايي كه براي تصحيح و تكميل آنها بایست منتظر تدوين جامع التواريخ رشيدي در دهه هاي بعد مي بودند.
رشیدالدین براي تدوين تاريخ مغولان چنگيزخاني از اسناد و مدارك ديواني و منابعي چون دفتر زرين يا تاريخ سرّي و نيز بازماندگان قبايل و طوايف مغول و نيز مطلعين اخبار آنان از چين و مغولستان استفاده كرده است. به عنوان مثال، در زمان او، ساداق ترخان، از نوادگان ياران چنگيزخان كه در موقعيتي بسيار سخت جانش را نجات دادند و از بزرگان دولت ايلخاني به شمار مي آمد، در شیراز حکومت می کرد. نیز در ذكر شعب اقوام مغول از اعقاب آنها كه در ايران بوده اند، سخن به ميان مي آورد. بدين ترتيب رشيدالدين به درون قبايل و خاندان هاي مغولان چنگيزخاني وارد شده است. امري كه در كتابي مانند «ديوان چائو پی شیه» به صورتي سربسته به زبان هاي چيني و تنگوزي باقي ماند تا آنكه در دوران معاصر شناسايي و بازخواني شد. جامع التواريخ علاوه برآنكه از اين جهت اهميت دارد، از اين نظر نيز در خور توجه است كه اين نوع از اخبار مغولان را آن هم در سطحي گسترده در خاورميانه ی دوران قرون وسطي مطرح كرده است. در اين روزگار كه مطابق با تاريخ اروپا، اوج قرون وسطي به شمار مي رفت، آسياي غربي و به تعبيري لوانت يا مديترانه ی شرقي، محل تجمع نيروهايي شده بود كه آنجا را بيش از پيش واجد شرايط جهاني مي ساختند. دولت هاي ايلخانان ايران، مماليك مصر و شام، بقاياي نيروهاي صلیبی، دولت بيزانس، بازماندگان عباسيان در مصر، دولت مغولان روسيه يا اردوي زرين، ارمني ها، گرجي ها، مسلمانان و بسياري ديگر در اين عرصه حضور داشتند. در همان حال مماليك هند به واسطه ی تقرب به عباسيان قاهره، دولت مغولي یوان در چين به دليل پيوند با دولت ايلخانان در ايران و نيروهاي صليبي به نمايندگي از پاپ و پادشاهان اروپايي نيز در اينجا تأثيرگذار بودند.كانون فعالی كه در زمينه هاي سياسي، فرهنگي و تجاري در اينجا شكل گرفته بود، بازیگران جديدي چون «جنوایی ها» و «ونیزی ها» را به ميدان آورده بود. بدين جهت در قرن سيزدهم و چهاردهم ميلادي برابر با قرون هفتم و هشتم هجري، مديترانه ی شرقي عرصه ی به هم رسيدنِ عناصر و عوامل دور و نزديكي شده بود كه از شرق آسيا تا غرب اروپا را به هم پيوند مي دادند. در چنين شرايطي رشيدالدين فضل الله همچنان كه تاريخ چين و فرنگ و هند و ايران و اسلام را در يك طرح جاي مي داد، تاريخ مغولان شرقي را در كانون آن وارد مي كرد.
همانگونه که در ابتداي مطلب گفتم، چنین تاريخي مي توانست به عنوان یک دانش چینی مطرح شود، اما این تاریخ نگاری ایرانیِ انعکاس یافته در جامع التواریخ بود که آنرا به عنوان تاریخی جهان، در جامعه ی جهانيِ شكل گرفته در مديترانه ی شرقي، وارد مي ساخت. اين زمان در مغولستان غربي شرايط جديدي پديد آمده بود كه ناشي از تكاپوي قايدو، نواده ی اوكتاي قاآن بود. تاريخ نگاري رشيدالدين در قياس با وصاف، در این مورد به نحو عجيبي كمرنگ است. اين در حالي است كه مغولستان شرقي و حتي فراسوي شرق را همچنان با دقت در گزارش خود مورد توجه قرار مي دهد. آن هنگام مغولستان شرقي در در تصرف خاندان تولوي بود كه در ايران و چين قدرت داشتند، و آن سوي شرق مغولستان در دست عموزادگان آنها از خاندان یسوکای، پدر چنگيز خان قرار داشت. اين قسمت از جغرافياي آسيا هيچگاه تا اين اندازه در عرصه ی تاريخ جهاني، آنچنان كه در تاريخ رشيدالدين دیده می شود، امکان مطرح شدن نيافته بود.

آنچه در بالا مطالعه كرديد مقاله دكتر عبدالرسول خيرانديش با عنوان «جامع التواريخ رشيدالدين فضل الله و فرآيند جهاني ساختن تاريخ مغولان شرقي» بود كه در مراسم رونمايي از دوره سه جلدي جامع التواريخ (ايران و اسلام) و نكوداشت استاد محمد روشن ايراد شد.


اخبار مرتبط:

.........................................................

رشيدالدين و روايت بغدادى در مورد حمله مغول

افزودن دیدگاه جدید

Filtered HTML

  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • تگ‌های HTML مجاز: <a> <em> <strong> <cite> <blockquote> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
جهت اطلاع از آخرین اخبار و مطالب ثبت‌نام نمائید