سخنرانی های بزرگداشت علامه دهخدا/1

چهره های متعدد از علامه دهخدا

ميراث مكتوب - آن چه در ادامه می آید متن کامل سخنرانی استاد حسن انوری در مراسم بزرگداشت علامه علی اکبر دهخداست که در روز چهارشنبه 7 اسفندماه در مرکز لغت نامۀ دهخدا ایراد شد.

دکتر حسن انوری در این نشست گفت: آن چه مردم عادی دربارۀ علامه علی اکبر دهخدا می دانند و می شنوند بیشتر در لغت نویسی است ولی او چهره های متعددی در تاریخ ایران داشته است که من امروز به چهره های متعدد او اشاره می کنم.
چهرۀ مبارز: نخستین چهرۀ دهخدا پس از چهرۀ لغوی او چهرۀ سیاسی و مبارز دهخدا ست. دهخدا یک مرد مبارز و سیاست پیشه بوده است وقتی که از مبارزات آزادی خواهی در ایران صحبت می شود اسم او یکی از اسامی پر بار و مشخص این عرصه است.
چهرۀ روزنامه نگاری: او با میرزا جهانگیرخان، صور اسرافیل را منتشر می کرد. بعد قتل او به اروپا رفته و در سوئیس دو روز نامه صور اسرافیل و روح القدس را منتشر می کند. سپس به استانبول رفته و در آن جا روزنامه سروش را منتشر می کند؛ بنابراین در تاریخ روزنامه نویسی اسم او یک اسم مشخص است.
چهرۀ طنز نویسی: در تاریخ معاصر ایران از مشروطه به بعد او از معروف ترین طنز نویسان است. چرند و پرند او یک نمونه والا از طنز دورۀ مشروطیت است.

چهرۀ شاعری: دهخدا شاعر بسیار خوبی بوده . یکی از مهم ترین سروده های او « یاد آر ز شمع مرده یاد آر » از بهترین اشعار دورۀ مشروطه است. خودش به دبیرسیاقی گفته است: اگر مجال بیشتری داشتم و به شعر می پرداختم شاید چیزکی در شعر می شدم . شعر های او سبک مخصوص به خود او دارد.
چهرۀ مترجم بودن او: او روح القوانین مونتسکیو را از فرانسه ترجمه کرده اگر چه این کتاب هرگز چاپ نشد ولی دهخدا به عنوان یک مترجم نیز شناخته می شود.

محقق فرهنگ عوام: امثال و حکم او یکی از بهترین کتب در زمینۀ فرهنگ مردم ایران است که علاوه بر امثال، حکم هم هست و در نوع خودش بی نظیر است. این کتاب نه تنها در زمان خودش بلکه در این زمان هم مورد مراجعه مردم است .
چهرۀ دانشگاهی: علامه دهخدا در سال 1300 به خدمت وزارت معارف در آمده و رئیس کابینه وزارت معارف ( آموزش و پرورش ) شد. بعد از آن ریاست دانشکده علوم سیاست که بعد ها به حقوق تغییر نام داد، گردید و تا سال 1320 ریاست دانشکده را بر عهده داشت.

چهرۀ تصحیح متون: دهخدا متن هایی را با درایت تمام تصحیح کرده که از جملۀ آن ها می توان دیوان منوچهری ، فرخی و ناصر خسرو را نام برد. آن چه که دبیر سیاقی از فرخی و منوچهری چاپ کرده، همان گونه که خود گفته، تصحیح علامه دهخدا بوده است.

انوری در پایان سخنش ماجرای سفر رابیند رانات تاگور به ایران را نقل کرد و شعری که دهخدا بدین مناسبت سروده بود را قرائت کرد. وی گفت: در سال 1304 رابیند رانات تاگور به ایران می آید و مورد استقبال دولت قرار می گیرد و مطابق سیاست دولت مورد بی مهری هم قرار می گیرد که علامه علی اکبر دهخدا دربارۀ این سفر شعری سروده است که در ادامه متن کامل آن می آید:

خوش و خوب آمدی رابیندرانات
به مِثلَت نیست در مازندرانات
مَلِک با شاهرخ با تو قَرینند
چنین سعدی که دید اندر قِرانات
جلوت ار درنیامد خوب ‌مِلّت
نباید بود از آنان دلگِرانات،
دُوَل اندر کنارت چون گرفتند
مِلَل زان کرده‌اند از تو کِرانات،
وگرنه در رَهت بستندی آئین
ز قُم تا رَستة آهنگَرانات
نِثارِ مَقْدِمَت را ریختندی
ز هر سو پَهْنبادی و قِرانات
بیاوردیمت ار بودی مَهِ مِهر
برنج از اَسک و نار از نُوبرانات
اگر محمود بودی مانده صد پیل
فرستادیت ازکالِنجَرانات
می‌آ‌مد تولستوی ار بود زنده
به استقبالِ تو تا لنکرانات
کشیدندی، اگر می‌زیستندی
مثالت میکِلانج و رامبِرانات
ز اَرمَن آمدندی تا به جُلفا
بُقُس، سرکیس و هایک و تیگْرانات
بنا میزد تویی همسنگِ آن مرد
که باشد مولِدِ او تا بَرانات
فزاید شادیِ دل زان مَحاسِن
مگر هستش سِرِشت از زَعرفانات
ز فَهمی درگذشتی تَرْ خورانی
اگر فَهمت زند بر تَرخورانات
بود با شعرِ نَغزت شعرِ هوگو
به پیش نافه در بومادَرانات
تو خود، گرچه بزرگی، لیک رفته‌ست
به جسمت روحِ از ما بهترانات
گرفته صیتِ فَضلت از دَر گَنْگ
اگرچه، تا دَر اِسکندرانات
ولی ترسم ز کام آرد ترا سخت
میان این دو در گوراندرانات
جهان را همچو خَور زیر پی‌اندر
سِپَردی زین کران تا آن کرانات
تمام مملکت‌ها سِیر کردی
ز حدّ کلکته تا نوبرانات
بدیدی باختر را و خراسان
چنانچون نیمروز و خَور برانات
بشستی رنگهایِ خون که بودی
به هر سنگی به دشت خاورانات
کجا آن شولکِ گیتی نَوَردت
که تا مالیم در وی قَیْطَرانات
سبک روحا! شگفتی بس که آیی
به مهمانیِ ما جمعی گِرانات
رُموزِ فضلِ تو دانی ندانند
از این مشتی خَرِ اُشتر چرانات
اگر مرگ آیدت بعد از صد و اند
کند عالَم به غم جامه درانات
در آن گیتی به سوکت باربَد نیز
زند هر دم رَهِ جامه درانات
تو گر سُقراطِ عصری چون نترسی
که ریزندت به ساغر شوکرانات
بحمدالله که در ایران نبودی
به روزِ جنگِ ما در چالْدرانات
وگرنه تُرکِ نادانی گلوله
زدی بر گردنت یا گِرْدرانات
یزیدآسا بُریدی حَلق و خَستی
لبت از کین به چوب خَیْزَرانات
چرا رفتی تو از فردوس زردشت
به سوزان دشتِ این نیزه‌ وَرانات
نترسیدی که سازندت مسلمان
بگیرندت سپس ختنه سُورانات
خوشا بادِ اِله‌آباد و لاهور
نسیمِ دلکش و جان پَرورانات
که گویی آهوی چین نافه افکند
به باغِ سَعْتَرات و ضَیْمُرانات
نمی‌بودی اگر مهمانِ دولت
پُلو دادیمت اندر رستورانات
چه عیب ار در جدال شیخ مانی
که خواندی در کتابات و قَُرانات
شغالِ بیشة مازندران را
نگیرد جز سگِ مازندرانات
نماندم قافیه جز آنکه گویم
از این پس قَندرون را قَندرانات

گزارش از سهیلا یوسفی

افزودن دیدگاه جدید

Filtered HTML

  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • تگ‌های HTML مجاز: <a> <em> <strong> <cite> <blockquote> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
جهت اطلاع از آخرین اخبار و مطالب ثبت‌نام نمائید