می‌خواهم درباره زندگی بنویسم

ميراث مكتوب - آنچه در ادامه می خوانید یادداشتی از زنده یاد دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی است با عنوان «می خواهم دربارۀ زندگی بنویسم»

زندگى، حیاتى است که داریم. می خواهم درباره تعریف و معنای زندگی بنویسم.

یکى از نوادگان حاج ملاهادى سبزوارى که اصلاً هم کرمانى است ـ به‏حساب اینکه حاج ملاهادى در ایام اقامت خودش در کرمان، عیالى کرمانى اختیارکرده بود و اغلب بچه‏هاى آن حکیم، کرمانى هستند ـ عبارتى دارد که به نظرم پاسخ‏سؤالی در باب تعریف زندگى است. این شخص از مشایخ معروف ‏گنابادى است. این مرد محترم حرف عجیبى مى‏زد و مى‏گفت: زندگى تکرار روزهاست.

ممکن است این تعریف تعریف گویایى نباشد، ولى توجیه‏ آن مرد محترم این بود که: تنها در سال اول زندگى، روزهاى زندگى متفاوت ازسال‏هاى دیگر است. روز اولى که انسان به دنیا مى‏آید، چیزهایى مى‏بیند که قبل ازآن ندیده بود. روز دوم چیزهایى مى‏بیند که روز اول ندیده بود. روز سوم هم بدین‏ترتیب است. تا 365 روز که همه چیز زندگى تازه است.

وقتى سال تمام مى‏شود وروزهاى زندگى وارد روز 366 مى‏شود، این روز، به عنوان مثال، نوروزى است مثل‏نوروز سال قبل و روز اول زندگى. روز دوم و روز سوم و روز چهارم و پنجم تکرارروزهاى قبلى است تا پایان، و انسان، مرتباً بهار مى‏بیند، مرتب خزان مى‏بیند و بعدهم مرتب تابستان و زمستان مى‏بیند. بعد مرتب ابر مى‏بیند و مرتب درخت مى‏بیندو راه مى‏بیند و گرسنگى مى‏چشد و سیر مى‏شود و بیمارى مى‏بیند و سلامتى و همه‏چیز تکرار چیز قبلى است. حرف آن محترم، از این جهت اهمیت قابل توجهى‏دارد.

زندگى در مجموع، پدیده‏اى است که از جانب خداوند در اختیار انسان قرارگرفته است. کارى نداریم که عده‏اى مى‏گویند: زندگى از جانب طبیعت در اختیار انسان قرار گرفته است. مى‏گویند، ولى شدنى نیست. زندگى از جانب خالقى است‏که حیات را ترتیب داده و به وجود آورده است.

اساسِ حرکت موجودات، زندگى است، چه آن موجود نبات باشد، چه‏جماد باشد، چه حیوان باشد و چه انسان باشد. هریک از موجودات در حدخودشان تحرکى دارند. این تحرک که ادامه دارد، از اول زندگى در یک وجود یاموجودى پیدا مى‏شود. حالا فرقى نمى‏کند که بگوییم حلول مى‏کند یا هست ومنتقل مى‏شود و از سلولى دیگر به سلولى دیگر مى‏آید و رشد مى‏کند.
در مجموع، انسانى که حیات و حرکت در او وجود دارد، کارهایى انجام‏مى‏دهد که اسم آن را زندگى آن شخص مى‏گذاریم. زمانى هم این حرکات متوقف‏مى‏شود و اسم آن را مرگ گذاشته‏اند.

زندگى از جهت اینکه هزاران سال است که ادامه دارد، براى خودش یک چیزجداگانه به شمار مى‏رود، غیر از آن چیزى که ما تصور مى‏کنیم و فکر مى‏کنیم که فقط در آدمیزاد است و در آدمیزاد، بعد از مدتى تمام مى‏شود. به نظر من، زندگى چون‏ادامه دارد و چون ادامه پیدا مى‏کند، یک چیز جداگانه است. منتها قالبى لازم دارد تاخودش را نمایان کند و به عنوان مثال، در قالب حیات انسانى پیدا مى‏شود و آشکارمى‏شود.

از سویی این نکته که واقعاً میان زندگى‏ها تفاوت وجود دارد، خودش یک مسئله مهم‏است. آیا این قالب‏ها هستند که از ماهیت زندگى چیز تازه‏اى مى‏سازند که با زندگى‏فردى دیگر و حیوانى دیگر و فردى دیگر متفاوت است؟ یا اینکه خود زندگى به‏گونه‏اى است که قالبى را تبدیل به یک چیز دیگر مى‏کند؟ این موضوع امرى نیست‏که من بتوانم جوابى در مورد آن به شما بدهم. با سه ـ چهار صفحه تاریخ خواندن ودو ـ سه روز سفر کردن و از اتوبوس دو طبقه به طبقه اول آمدن و از اول به دوم رفتن، جوابى که شما در مورد زندگى مى‏خواهید داده نمى‏شود، یا بهتر است بگویم: به‏سادگى داده نمى‏شود.

من هنوز به آن مراحل نرسیده‏ام که زندگى، خودش را به من نشان بدهد. معمولاً زندگى به حال عادى مى‏گذرد و مى‏رود، اما زمانى که بیمارى شدیدى پیداشود یا خطر عمیقى به وجود بیاید، یا مسئله‏اى باشد که نشان بدهد که زندگى درحال دگرگون شدن است، آن وقت، تازه ممکن است که انسان زندگى را حس کند. من چنین احساسى دارم. حالا نمى‏دانم این مقصود را چگونه بیان بگویم وبگویم که زندگى چیست؛ آینه‏اى است یا شیشه‏اى است. به هر حال، چیزى هست.سپهرى حرفى دارد که لابد شنیده‏اید. حرف او بیخود نیست. در مقابل، شاعرانى را داریم که مى‏گویند: زندگى کردن من مردن تدریجى بود! این شعر، شعر فرخى یزدى است. این خودش حرف عجیبى است: آنکه‏جان کند همه عمر حسابش کردند.

این حرف‏ها یک معناى دیگر باید داشته باشد والا دلیلى ندارد که انسان فکر کند که زندگى سخت است و در نتیجه زندگى را براى‏خودش سخت بگیرد. عده‏اى مى‏گویند: زندگى را سخت نگیرید. ممکن است خودشما هم از این دسته آدم‏ها باشید. به نظرم این حرف زمانى زده مى‏شود که زندگى‏ نمود پیدا مى‏کند.

هنوز چون خون در رگ‏هاى ما راحت‏ حرکت مى‏کند، حساب مى‏کنیم و مى‏بینیم که زنده هستیم و تغییرى هم در حالمان‏از این جهت پیدا نمى‏شود. شاید ارزش زندگى را روزى احساس کنیم که دچار یک ‏ناراحتى جسمى مانند بیمارى قلبى بشویم و کار به آنژیو و پیوند قلب و این قبیل‏کارها بکشد که واقعیت دارد و ممکن است.


يادآور مي شود استاد محمدابراهیم باستانی پاریزی مورخ، نویسنده، پژوهشگر، شاعر، موسیقی ‌پژوه و استاد بازنشستهٔ دانشگاه تهران شب گذشته 4 فروردين دار فانی را وداع گفت و مراسم تشييع پيكر اين استاد فقيد ساعت 10 صبح روز پنجشنبه 7 فروردین از مقابل دانشکده ادبیات دانشگاه تهران برگزار می‌شود.


منبع: خبرآنلاین

اخبار مرتبط
.........................................................

استاد محمدابراهیم باستانی پاریزی درگذشت

افزودن دیدگاه جدید

Filtered HTML

  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • تگ‌های HTML مجاز: <a> <em> <strong> <cite> <blockquote> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
جهت اطلاع از آخرین اخبار و مطالب ثبت‌نام نمائید