گفت و گو با دکتر محمود امیدسالار - بخش دوم

تغییر از یک سلسله به سلسلۀ دیگر سبک ادبیات را تغییر نمی دهد

میراث مکتوب - دکتر محمود امیدسالار در بخش نخست گفت و گو با مرکز پژوهشی میراث مکتوب از تدوین کتابی در زمینۀ تاریخ ادبیات فارسی با رویکرد سبک شناسانه خبر داد و دربارۀ روش سبک شناسی استاد بهار اظهار کرد: سبک شناسی استاد بهار مخصوصاً با توجه به احاطۀ حیرت انگیز آن مرحوم به زبان و ادب فارسی، هیچگاه منسوخ نخواهد شد. اما در عین حال باید قدری آن را به روز تر کرد (و جالب اینست که برای به روز کردن آن باید به گذشته برگشت!) اما این به روز کردن باید با احتیاط صورت بگیرد.

آنچه در ادامه می آید بخش دوم این گفت و گو و دیدگاه دکتر محمود امیدسالار دربارۀ رابطۀ جهان بینی ادبا و سبک آثار ایشان است.

آقای دکتر با پاسخ های شما می توان نتیجه گرفت که از نگاه جنابعالی سبک شناسی دوره ای در زمان کنونی پاسخگوی نیاز مخاطبان نیست؟

اگر منظور از سبک شناسی دوره ای این است که سبک شناسی بر اساس دوره های سیاسی یا دست به دست شدن تاج و تخت از یک سلسله به سلسلۀ دیگر ساخته شده باشد و مثلاً بگوئیم «سبک سامانی» یا «سبک غزنوی»، بنده گمان نمی کنم که این تقسیم بندی ها مفید باشد. تغییر از یک سلسله به سلسلۀ دیگر سبک ادبیات را تغییر نمی دهد. در ایران تغییرات سبک پیرو تغییر حکومت نبوده زیرا دیوانسالاران یک سلسله، که بسیاریشان از ادبای بزرگ بوده اند و حال و هوای ادب را معین میکرده اند، تقریباً بدون کم و کاست به دواوین سلسلۀ بعدی نقل مکان میکرده اند. مثلاً ناصرخسرو که خودش تا پیش از سفر حجّ در دستگاه سلاجقه کار میکرده و برادرانش هم درین دستگاه شاغل بوده اند، پیش از روی کار آمدن سلجوقیان در دواوین غزنویان به کار اشتغال داشته. یا پیش ازو، بسیاری از دبیران سامانی با روی کار آمدن غزنویان از ادارات سامانی به ادارات غزنوی منتقل شدند و چون سبک ادبی پیرو سبک این دبیران که در عین حال ادبا و علماء دوران خودشان محسوب می شدند بود، نمی شود گفت که با تغییر سلسله سبک ادبی هم تغییر میکرد. برخورد دوره ای با موضوع سبک شناسی امروز جوابگوی نیازهای تاریخ ادبیات نویسی نیست. به نظر من تغییر سبک معلول دو پدیده است: یکی تغییرات اجتماعی، فرهنگی، و مخصوصاً تحولاتی که در جهان بینی یک قوم پدید میاید، و دیگری نبوغ فردی شاعر یا نویسنده یی که آن تغییرات و تحولات را در سخن خود به بهترین و قابل تقلید ترین وجه متجلی می سازد. اگر می بینید که سبک یا محتوای ادبیات یک دوره با دورۀ بعد تفاوت دارد، این تفاوتها معلول تغییراتیست که در جهانبینی ادبای آن دوران ها موجودست نه این که یک سلسله آمده و جای یک سلسلۀ دیگر را گرفته، یا این که شاه ترک بوده یا فارس. شعر دورۀ سامانی که زبانش تقریباً همان زبان دورۀ غزنویست (یعنی از نظر مفردات و دستور زبان و این گونه چیزها) مطالبی را بیان میکند که با مطالبی که در قصاید دورۀ غزنوی می بینیم فرق های اساسی دارد. این فرق ها معلول این نیست که سلاطین غزنوی با ایران بد بوده اند یا ترک بوده اند یا مثلاً سامانیان خیلی وطن پرست بوده اند. این تفاوتها بازتاب تفاوتهائیست که در جهان بینی ادبای این دو دوره و در برداشت جوامع آن زمان از حقایق مادی و معنوی محیطشان وجود داشته.

یعنی به گفتۀ شما سبک ادبا و دبیران را باید معلول جهان بینی حکومت وقت و سرزمین های تحت سلطه دانست؟
برای مثال جهان بینی سامانی یک جهان بینی ملی و محدود است. سامانی ها به سرزمین های ورای حیطه فرمانفرمایی خود نظر نداشتند، اما غزنوی ها دیدی بسیار وسیع تر، یعنی یک دیدگاه امپراطوری مآبانه داشتند. آنها به حیطۀ فرمانفرمائی خودشان راضی نبودند و چشم به هند و روم دوخته بودند. گستردگی افق سیاسی در شعر سرایندگان این عهد اثر خودش را باقی گذاشته است. این جهان بینی فرامرزی با روی کار آمدن حکومت سلاجقه، بسیار وسیع تر و فی الواقع بین المللی می شود زیرا اقوام مختلف با زبان ها و آداب و فرهنگ های مختلف زیر پوشش واحد حکومت سلاجقه قرار می گیرند. جهان بینی جدید شاهنشاهی سلاجقه ادبای این دوران را وادار میکند که با یک دید آفاقی به دنیا بنگرند. حماسه های ملی مانند شاهنامه دیگر جوابگوی حال و هوای فرامرزی و چند ملیتی امپراطوری وسیع سلجوقی نیستند. به همین خاطر می بینیم که درین دوران یک حرکتی در شعر داستانی ایجاد میشود که شعر را از «حماسۀ ملی» که مرکز ثقلش وطن و محیط آشنای یک قوم است به سوی داستان های پر ماجرائی که در ادب غربی به آنها رومانس (Romance) می گویند می کشاند. پهلوان اصلی داستانهائی مانند کوشنامه و بهمن نامه و گرشاسپنامه برای ایران نمی جنگد و منظورش اعتلای نام و وجهۀ ملی ایران نیست. پهلوان این داستانها اهل جهانگردی و دیدن عجایب و غرایب است زیرا گسترش مرزهای سرزمینی که در آن زندگی میکند، و تنوّع مردم و آداب و رسوم شایع در محیط زیست او، چنین جهانبینی یی را ایجاب میکند. مقدار زیادی از ماجراهای گرشاسپ در گرشاسپنامه فی الواقع در خدمت به ضحاک ماردوش سپری میشود زیرا ایرانی بودن پادشاه درین کتاب آنقدر مهم نیست که در شاهنامه مهم است. حتی گذار قدرت از ضحاک به فریدون هم با یک نرمی و روانی حیرت انگیزی صورت می گیرد. یک روز ضحاک شاه است، و روز بعد خبر میرسد که فریدون او را شکست داد و بر تخت نشست. گرشاسپ هم بدون مخالفت و نگرانی از خدمت ضحاک به خدمت فریدون منتقل میشود. این که شاه کیست زیاد مهم نیست. امنیت و نظم اجتماعی مهم تر است. ادبیات دورۀ سلجوقی این مطلب را به خوبی نشان میدهد.
مخالفت سلاجقه با آداب و فرهنگ ایرانی داستانی بیش نیست، چنانکه مخالفت محمود غزنوی با ایرانیان هم داستان است. تحقیقات و تحلیلات ادبی ما باید از زیر بار نژادپرستی کودکانه یی که از اواخر دوران قاجار آغاز شده و هنوز بر اذهان برخی از ما مستولیست، خودش را بیرون بکشد. حرف من این نیست که رویکرد من به تحلیل ادب فارسی حتماً درست است. حرفم این است که صرف نظر از صحت و سقم عرایض بنده، این که تا به حال کرده ایم دیگر جوابگوی نیازهای قرن پانزده هجری و بیست و یک میلادی نیست.
گسترش خارق العادۀ مرزهای ایران در زمان سیادت سلاجقه که مرزهای ایران را تقریباً به مرزهای آن در دوران شاهنشاهی ساسانی می رسانند و این کشور را دوباره به یک امپراطوری وسیع چند قومیتی تبدیل میکنند، در ادبیات تأثیر می گذارد. لغات فارسی به زبانهای دیگر و لغات عربی و ترکی به زبان فارسی وارد میشوند زیرا درین دوران داد و ستد فرهنگی، مانند دورۀ عباسی افزایش یافته است. سلجوقیان که زبان دیوانی ایشان فارسی است می خواهند ممالکی را اداره کنند که عربی زبان هستند. در چنین شرایطی طبیعی است که زبان تغییرکند و با استفاده از لغات عربی به صورتی در آید که بتواند نیازهای یک امپراطوری وسیع را مرتفع سازد. بنابرین همین که بگوئیم درین دوره عربی گرائی زیاد شده و کاسه کوزۀ ازدیاد لغات استقراضی عربی را در نثر و نظم بر سر فلان شاه و امیر سلجوقی بشکنیم درست نیست. من گمان نمی کنم که در این دوره عربی گرایی زیاد شد، بلکه به گمان بنده چون دربار سلجوقی یک دربار فارسی زبان بود، فارسی در مقام زبان دیوانی یک امپراطوری وسیع، لغات السنۀ دیگر را به اغاره در خود جذب میکرد، همانطور که زبان انگلیسی در دوران سیادت امپراطوری انگلستان از السنۀ مردم تحت سیطرۀ خود لغت به وام میگرفت.
شاهان سلجوقی که حقیقتاً باید ایشان را ترکان پارسی گوی خواند با زبان اداری فارسی جهانی را اداره میکردند. این جهان مناطق وسیع عرب نشین داشت و نتیجتاً آن داد و ستد لغوی میان فارسی و عربی که از آغاز تسلط اسلام بر ایران موجود بود، درین دوران تشدید شد. جهان بینی وسیعتری که در امپراطوری های بزرگ موجودست موانع داد و ستد فرهنگی را چه در زبان و چه در آداب و رسوم از میان برمی دارد. برداشت من از آنچه که از بررسی تاریخ ادبیات فارسی فراگرفته ام این است که تغییرات سبکی معلول تغییراتیست که در جهان بینی یک قوم بوجود میاید و در آثار نوابغ ادبی ایشان متجلی میگردد. این تغییرات زادۀ دگرگونی های زبانی یا تغییرات سیاسی و اجتماعی صرف نیست بلکه همهء این عوامل باید در عرض هم موجود باشد.
عقیدۀ بنده اینست که تحقیق در تاریخ ادبیات فارسی و سبک شناسی این زبان باید از شعار دادن های چپگرایانه و از نژادپرستی دست راستی ها خالی شود و تحقیر ترک و تازی را هم کنار بگذارد تا بتواند بپردازد به اصل مطلب. بنده خلاصه یی ازین مطالب را در بخش تاریخ ادبیات دورۀ سلجوقی برای تاریخ جامع ایران که به ویراستاری دوست عزیزم جناب دکتر صادق سجادی زیر چاپ است و جزء انتشارات مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی انشاالله چاپ خواهد شد، عرضه کرده ام. اگر خدا بخواهد و عمری باشد، قصد دارم آنچه را که در آن خلاصه عنوان کرده ام، قدری مفصلتر بیان کنم. نمی دانم وقت و عمر و حوصله خواهد بود یا نه. تا ببینیم چه میشود.

گفت و گو از سيده معصومه كلانكي

اخبار مرتبط

...................................................

آیا روش سبک شناسی گذشتگان منسوخ شده است؟

افزودن دیدگاه جدید

Filtered HTML

  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • تگ‌های HTML مجاز: <a> <em> <strong> <cite> <blockquote> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
جهت اطلاع از آخرین اخبار و مطالب ثبت‌نام نمائید