از ميراث غلات: کتابی از سنت غاليان بصره از نيمه اول سده سوم قمري

ميراث مكتوب - عبدالله‏ بن‏ عبد الرحمن‏ الأصم المسمعي‏، محدث شيعی اهل بصره بنابر گزارشهای کتابهای رجالی شيعی، کتابی داشته با عنوان کتاب المزار. اين کتاب را نجاشي در فهرستش نام برده و از آن انتقادی سخت کرده و کتاب را تماماً «تخليط» خوانده است. او البته خود کتاب را نديده بوده و می گوید از کسی شنیده که کتاب تخليط است و معنی اين سخن آن است که کتاب بر پايه عقايد غلو آميز و يا احاديث بی پايه در اين نوع باورهای غاليانه و مفوضي شکل گرفته است. اين شخصی که نجاشي از او ياد می کند محتملاً احمد ابن الغضائري، دانشمند برجسته و رجال شناس و نسخه شناس ماهر دورانش بوده است؛ چرا که او هم چنانکه خواهیم دید در رجالش از اين کتاب نام برده و انتقاد کرده است. نجاشي در عين حال خود اين محدث را هم غالی خوانده و او را ضعيف و "ليس بشيء" خوانده است. عين عبارت او در رجالش چنين است ( ص: 217): "عبد الله‏ بن‏ عبد الرحمن‏ الأصم المسمعي. بصري، ضعيف غال ليس بشي‏ء. روى عن مسمع كردين و غيره. له كتاب المزار، سمعت ممن رءاه فقال لي: هو تخليط. و له كتاب الناسخ و المنسوخ. أخبرناه غير واحد عن أحمد بن محمد بن يحيى، عن سعد، عن محمد بن عيسى بن عبيد عنه."

از گفتار نجاشی چند مطلب ديگر هم معلوم می شود: يکی اينکه او کتابی ديگر هم داشته به نام الناسخ والمنسوخ که آن يکی ظاهراً مشکلی به پايه کتاب المزار نداشته چرا که نجاشی درباره آن سکوت می کند و تازه بدان سندی هم می دهد که اين سند نشان دهنده آن است که نجاشي نام اين کتاب را از طریق فهارس و طرق قبلی در سنت سعد اشعري و محمد بن عيسی بن عبيد به دست داده؛ گرچه ممکن است خودش کتاب را نديده باشد و يا اصلاً کتاب از ميان رفته بوده و تنها پاره های آن در مجاميع حديثی نقل شده بوده است؛ به هر حال هر چه هست نجاشي درباره کتاب الناسخ والمنسوخ موضعی نمی گيرد؛ گرچه از موضع يک رجال شناس طبعاً احاديث اين کتاب را هم به دليل انتقادی که بر خود الأصمّ داشته نمی پذيرفته است. از اين سند معلوم است که الأصم در طبقه مشايخ محمد بن عيسی بن عبيد يقطيني بوده است. اما اينکه آيا واقعاً او وجود خارجی و تاريخی داشته ما اطلاعی نداريم. باری در منابع حديثی شيعی و امامی تعدادی کم و بيش قابل توجه حديث به او منسوب است اما عمدتاً از طرق سنتهای غاليانه که جعل نامها و جعل اسنادی بی پايه در ميان آنان هم بسيار شايع بوده است. درست است که عمده احاديث او را محمد بن الحسن ابن شمّون، از رجال غالی بغدادی (نک: پس از اين) روايت می کرده اما در عين حال يک بخش قابل توجه ديگر را هم شخصی ديگر روايت می کند که اتفاقاً با موضوع مقاله ما هم مرتبط است؛ شخصی به نام عبد الله بن حمّاد البصري و البته تعدادی از احاديث الأصمّ را هم شماری ديگر پراکنده وار روايت کرده اند. بنابراين احتمال اينکه نام و شخصيت الأصمّ تنها مجعول و ساخته ذهن ابن شمّون باشد اندکی بعيد است. با اين وصف اين امکان وجود دارد که اين نام را کسی، شايد ابن شمون جعل کرده و آنگاه از همان نام برای ساختن طرق ديگری به او بعداً بهره گرفته شده باشد؛ با جعل طرقی متشکل از نامهای واقعی و حتی گاه غیر واقعی؛ فی المثل کسانی متنی ساخته با نام کتاب المزار و آنگاه آن را به همين شخصيت مجعول يعنی در صورت فرض، الأصمّ نسبت داده و برای او يک راوی مجعول هم تراشيده اند؛ يعنی چنانکه خواهيم ديد عبد الله بن حمّاد البصري را که همينجا بايد گفت درباره او هيچ نمی دانيم و هيچ کس در هيچ جایی غير از همين مورد روايت از الأصمّ از او يادی نکرده و اصلاً معلوم نيست کيست؟ با همه اين احوال به دليل اينکه نام الأصمّ در شمار قابل توجهی از روايات ديگر هم آمده می توان وجود تاريخی او را قبول کرد . از ديگر سو ظاهراً مقصود از "عبيد الله بن عبد الرحمن الأصم" در برخی منابع رجالی سنی همين محدث مورد نظر ما باشد که گفته شده در رواياتش از پدرش روايت حديث می کند و از ديدگاه آنان کلاً مجهول است و تنها از طريق همين روايات وجود او ثبت شده و در واقع از نقطه نظر آنان وجود خارجی نداشته است (نک:العقيلي، ضعفاء، ج 3 / ص 123 – 124: " عبيد الله بن عبد الرحمن بن الأصم بصري. لا يتابع على حديثه من وجه يثبت ولا يعرف إلا به. حدثناه محمد بن زكريا قال حدثنا عبد المؤمن بن عثمان العنبري بصري قال حدثنا عبيد الله بن عبد الرحمن بن الأصم عن أبيه عن محمد بن المنكدر عن جابر بن عبد الله ... ؛ نيز نک: الذهبي، المغني في الضعفاء، ج 2 / ص 29 – 30: "عبيد الله بن عبد الرحمن الأصم عن أبيه لا يعرف وأبوه واه"). به هر حال نجاشي همينجا همچنين توضيح می دهد که او از يک راوی شيعی معروف با نام مسمع کردين روايت حديث می کرده و از کسانی غير او . می دانيم که مسمع کردين خود راوی شيعی اهل بصره بوده که رواياتش سخت مورد عنايت ابن شمّون بوده است: أبو سيّار كردين‏ مسمع بن عبد الملك بن مسمع. در طريق طوسي در الفهرست به دفتری در حديث (کتاب)که از او نام می برد، محمّد بن الحسن بن شمون از عبد اللّه‏ بن‏ عبد الرحمن‏ الأصم از كردين مسمع روايت می کند (نک: فهرست كتب الشيعة و أصولهم و أسماء المصنفين و أصحاب الأصول ، ص: 377). يکی از دلائل ذکر و يادکرد الأصمّ در طرق روايی اماميه نقل احاديثی است که در سنت ياد شده از ابن شمّون، وی از مسمع کردين نقل کرده است؛ احتمالاً به همين دليل هم الأصمّ به "المسمعي" معروف بوده، شايد به دليل همين ارتباطش با مسمعيان بصره (برای آنان، نک: نجاشي، ص 420).

ادامه اين مطلب نوشته حسن انصاري را كه در سايت حلقه كاتبان منتشر شده است اینجا بخوانيد.

افزودن دیدگاه جدید

Filtered HTML

  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • تگ‌های HTML مجاز: <a> <em> <strong> <cite> <blockquote> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
جهت اطلاع از آخرین اخبار و مطالب ثبت‌نام نمائید