با عنوان نقد و بررسي كتاب بلوهر و بيوذسف برگزار شد‌

ششمين نشست مركز پژوهشي ميراث مكتوب

با عنوان نقد و بررسي كتاب بلوهر و بيوذسف برگزار شد‌

ميراث مكتوب –ششمين نشست مركز پژوهشي ميراث مكتوب از سلسله نشست-هاي متن پژوهي كه به نقد و بررسي كتاب بلوهر و بيوذسف‌  اختصاص داشت، روز دوشنبه 15 ديماه 82 برگزار شد.
داستان‌ معروف‌ بلوهر و بيوذسف‌ در اصل‌ شرح‌ زندگاني‌ بوداست‌ كه‌ اساس‌ آن‌ مبتني‌ بر روايات‌ بودايي‌ است‌ كه‌ وارد زبان‌ فارسي‌ شده‌ و از زبان‌ پهلوي‌ به‌ عربي‌ ترجمه‌ و نخستين‌ بار شيخ‌ صدوقِ (عليه‌ الرحمه‌) در بخش‌ غير معصومين‌ وارد متون‌ اسلامي‌ كرده‌ كه‌ بسيار حائز اهميت‌ است‌ و از اين‌ راه‌ خدمت‌ بزرگي‌ به‌ فرهنگ‌ اسلامي‌ نمود. سپس‌ مرحوم‌ علامه‌ مجلسي‌ در بحارالانوار آورد و آن‌ را به‌ فارسي‌ روان‌ ترجمه‌ كرد و در عين‌الحياة‌ خود درج‌ كرد. پس‌ از وي‌ ابن‌ مسكويه‌ به‌ داستان‌ بلوهر و بوذاسف‌ پرداخت‌ و ترجمة‌ آن‌ را كه‌ از متن‌ پهلوي‌ به‌ عربي‌ برگردانده‌ شده‌ بود با عنوان‌ الحكمة‌الخالده‌ (جاويدان‌ خرد) آورد.

در جريان اين نشست، دكتر عابدي گفت: كتاب، كتاب خاص و ارجمندي است، داستانش هم داستان خاص و دل انگيز و دلربا و پركشش و پرجاذبه اي است. اگر از ديرباز به زبان هاي اقوام مختلف ترجمه شده، ظاهراً در ماده كتاب يك جاذبه اي بوده كه توانسته دلهاي كتابخوان ها را بفريبد و آنها را به خود جلب كند.
آقاي ايماني نيز معتقد است كه نظام الدين تبريزي اين كتاب را پيراسته ،چون او در كتابخانه سلطان احمد جلالي به آن دست پيدا كرده، به ديد مطالعه درآورده و مشاهده كرده كه از لحاظ درون مايه و محتوا قابل تأمل است و سلطان احمد جلالي هم خوانده و او را ترغيب كرده اند كه آن را پيراسته كند، اما اينكه واقعاً كسي به نام نظام تبريزي بوده يا نه، تحقيق بيشتر مي طلبد. واقعاً اگر كسي به نام نظ�'ام تبريزي بوده و اين كتاب و اثر بزرگ رياضات الملوك را پديد آورده، چرا در سه چشمه تاريخ ادب تيموري از آن ذكري نشده ، اما در اينكه آيا اين كتاب واقعاً از نظام الدين شامي نيست ،چند قرينه دارد. آقاي مرحوم دانش پژوه در مجله ادبيات دانشگاه تهران رساله اي به نام مجلدي در ذكر عترت نبي چاپ كرده: "اين را علي بن محمد نظام تبريزي در سال 803 در حلب نوشته و در سال 812 ه.ق. برادر علي بن محمد نظام تبريزي در شنب غازان خود گفته كه برادر علي بن محمد نظام تبريزي است و در اين سال اين كتاب را استنساخ كرده." مرحوم دانش پژوه اين را دليل بر تشابه به نظام الدين شامي گرفته و گفته كه رياض الملوك هم از نظام الدين تبريزي است.

دكتر روشن هم گفت: سخنان آقاي ايماني بسيار جالب و عالي بود، به خصوص اگر رياض الملوك را كار كرده باشند ،بسيار عالي است. منتها يك نكته اين است كه آيا اين نشر مي تواند براي قرن 6 و 7 باشد يا نه؟ به نظر من اندكي دشوار است به خصوص كه متعلق به قرن ششم باشد. كتاب هاي داستاني قرن ششم به نثر متكليف نبوده، بسيار بعيد است كه ادب آموخته اي نوشته و كتاب كسي را كه صد سال پيش كتابي را نوشته، چنان تصرف كند كه به اسم خود بياورد. در امانتداري تاريخ فرهنگ ما، اين مسئله بسيار بعيد است. گمان مي كنم بايد كه اندكي به زمان نظام يا نظام نزديك باشد، يعني قرن 8. البته اين تنها يك حدس است. نكته ديگر اينكه من عرض كردم مرحوم دكتر صفا و مرحوم زرين كوب اين را ترديد كرده اند كه اين نظام شامي يا شنب غازاني است، به اين دليل است كه رياض الملوك اولين كارش است، يعني در 28 سالگي آن را نوشته. اين را نمي توان گفت كه با ظفرنامه يكي است. تا آنجا كه حضور ذهن دارم اول رياض الملوك است و همين كتاب و بعد ظفرنامه.
وي بر اين باور است كه معمولاً نويسندگان و اديبان ما در كهنسالي ساده تر نوشته اند و ادامه داد: يعني مي توان گفت كه كتاب ظفرنامه براي دوره هاي پاياني عمر مؤلف بوده، اما از نظر زبان بسيار متفاوت با اين كتاب و رياض الملوك است. موضوع بحث تاريخي اقتضا مي-كند كه زبان ساده تر باشد. احاديث و ابيات مشترك دليل قاطعي بر يكي بودن، نويسنده نيست. غالباً اين احاديث به كار رفته احاديث خاصي است كه در متون تاريخي و ادبي جاي طرح دارد و به اقتضاي طرع موضوع اين احاديث حضور پيدا مي كنند. يقين دارم با كارها و گفته-هاي آقاي ايماني و از نظر اينكه نويسنده آن رساله در همان سال ها در شنب غازان بوده، اين موارد مي تواند روشن كننده موضوع باشد و اميدواريم كه زودتر انتشار يابد تا از آن استفاده كنيم.

دكتر امين هم گفت: اعتقاد باطني من اين است كه اين اثر نمي تواند مصحح آن دو دانشمند برگزيده و آكادميك باشد. در حاليكه مرحوم استاد محمدعلي ناصح، شاعري بود كه بنده و دوست عزيزم جناب صدوقي سها ، مرتب شب هاي مديد، شب هاي چهارشنبه خدمت ايشان مي رسيديم. ايشان شاعر اديب و آشناي با متون بودند، اما آكادميك و استاد ديده در زمينه تصحيح متون نبودند و كتاب هاي ديگري را هم كه ايشان تصحيح كرده اند از جمله بوستان، مي دانيم كه آن در مقابل كتاب هاي ديگري كه قبل از آن تصحيح شده بود، رونق و اعتباري نيافت و ندارد و در همان زمان هم كه داستان نقد بر شرح بوستان را نوشتند، معايب و نواقص آن را ذكر كردند. بنابراين آنچه كه من احتمال قريب به يقين مي دهم اين است كه مصحح اين كتاب مرحوم محمدعلي ناصح باشد. النهايه اين دستخط، دستخط خود او نيست چون خط آن مرحوم خوش بود و به علاوه اينكه او خط شناس بود و بسياري از خطوط را هم بر در و ديوار و پيكر منزل و اتاق خودش نصب كرده بود. به اين دلايل احتمال بسيار زيادي بايد داد كه كس ديگري از چه از شاگردان نوآموخته يا پيشرفته يا يكي از اعضاي خانواده خودش را به اين كار گمارده، البته بايد در نظرداشت كه در آن زمان امكاناتي چون فتوكپي و .... نبود و خود او در سال 1344 در مقدمه ديوان خود مي نويسد كه اين كار را تمام كرده، بنابراين قطعاً پيش از آنكه آقاي احمد سهيلي خوانساري اين كتاب را براي كتابخانه ملك بخرد، پيش از آن تاريخ ،اين در دست ديگري بوده كه مرحوم ناصح آن را ديده و به سبك و روال و سياق كار خودش، اين را نوشته است.

دكتر ميرعابديني در اين ارتباط گفت: من به خاطرم آمد كه اين كتاب چه سرنوشت جالبي داشته، زيرا آن نفر اولي كه اين كتاب را نوشته بوده، نامشخص است و آقاي نظام به كتابخانه اي مي رود كه آن كتاب در آنجاست و اين كتاب را مي بيند و دست مي برد و تصرف مي كند و بعد به نام خودش چاپ مي كند و بعد دوباره طي اتفاقي اين كتاب بدون نام مطرح مي شود. من با اين كتاب در سال هاي بسيار دور همراه مرحوم آقاي سهيلي خوانساري كار مي كردم.
آقاي سهيلي قصد انجام اين كار را داشتند كه من نپذيرفتم چون ديدم كه كتاب فني است، ولي آقاي سهيل خوانساري تصميم گرفتند اين كار را در كتابخانه ملك انجام دهند. به من هم خيلي كمك كردند و اين كمك آن بود كه من در حال آماده سازي اين كتاب بودم تا اينكه در سال 1365 چاپ شد و الان در آستانه چاپ پنجم است. من فكر مي كنم اين كتاب اصلاً به كليله و دمنه شبيه نيست. كتاب فقط از نثر نثر فني متكلف، مخصوصاً متن هايي كه نظام به آن اشاره مي كند كاملاً در آن دسته است و به همين دليل در زمان خود نظام اين كتاب مقبول نبوده، زيرا فكر مي كرده كه حرف هاي اضافي كه اين مي زند ،چيست و اين چه كار كرده و خود او سعي كرده كه مطلبي بنويسد كه اين مطلب بتواند خوب ارتباط برقرار كند.

بعد از كار ابراهيم ادهم ،سراغ بلوهر و بوذاسب رفتم و سعي كردم ساده ترين راه را براي ايجاد ارتباط با مردم گرفته باشم تا بتوانم هدفم را از آن لحاظ اجرا كرده باشم تا اينكه اين كتاب به دستم رسيد. ولي نقدي به چاپ آن دارم كه آيا بهتر نبود بالاي كتاب مي نوشتيد كه مترجم نامعلوم ؟ امادر نهايت به جناب آقاي دكتر روشن تبريك مي گويم كه اثر مرده و فراموش شده اي را زنده كردند.
آقاي نوذري هم گفت: عرض من در ارتباط با جنبه خارجي كتاب بلوهر است، نه خود متن. متن در دنيا بسيار معروف است و هيجاني كه ما را گرفته شايد به اين خاطر است كه كمتر از آن وجهه خارجي كتاب خبر داريم .ما از اين كتاب چهار نسخه در دنيا داريم و اين پنجمين است. من به شخصه بابت اضافه شدن اين پنجمين احساس افتخار مي كنم. اولين و قديمي ترين نسخه به نسخه اسماعيلي معروف است كه كامل ترين نسخه نيز مي باشد. اين نسخه كمترين تغيير را نسبت به اصل بودايي خودش دارد و تغييرات مانوي را خوب نشان مي دهد.
من توصيه اي كه خدمت آقاي ايراني داشتم ،اين بود كه ما مي توانيم با كمك شرح هاي ديگري كه وجود دارد و ترجمه آنها با نوعي از كتابشناسي تطبيقي به تصويري از نسخه اصل برسيم. اين كار با توجه به شرح گسيخته اي كه دارد، نه تنها يك كتاب را نجات خواهد داد وبه متن اصلي كتاب مي رسيم ،در عين حال كمك خواهد كرد كه به متن غرب شناسي هم برسيم. بالاخره اين كتاب در تمام فرهنگ غرب و اروپا تنيده شده و مي توان به اين شكل به بازشناسي كتاب پرداخت.

افزودن دیدگاه جدید

Filtered HTML

  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • تگ‌های HTML مجاز: <a> <em> <strong> <cite> <blockquote> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
جهت اطلاع از آخرین اخبار و مطالب ثبت‌نام نمائید