دكتر اكبر ثبوت‌ در نشستي با عنوان « منابع‌ فكري‌ صدرالمتألهين‌ شيرازي »:

كسي به اندازه ملاصدرا، تعصب و تقليد را تخطئه نكرد

دكتر اكبر ثبوت‌ در نشستي با عنوان « منابع‌ فكري‌ صدرالمتألهين‌ شيرازي »:

ميراث مكتوب- دكتر اكبر ثبوت‌ در نشستي با عنوان « منابع‌ فكري‌ صدرالمتألهين‌ شيرازي »، گفت: من حداقل در تاريخ فكر و فرهنگ اسلامي هرچه جستجو كردم، كسي را به اندازه ملاصدرا نيافتم كه تعصب و تقليد را تخطئه كرده باشد.
 وي در سيزدهمين نشست مركز پژوهشي ميراث مكتوب كه روز دوشنبه 8 تير 83 در اين مركز برگزار شد، افزود: وقتي تورقي اجمالي در بعضي آثار ملاصدرا مي كردم، بي اغراق بيشتر از چهل پنجاه صفحه عليه تقليد و عليه تعصب، عليه اهل تقليد و اهل تعصب، مطلب پيدا كردم و اين چيزي است كه در تمام تاريخ فكر اسلامي بي نظير است  و اگر ملاصدرا جز همين كه اين همه عليه تقليد و تعصب، فرياد كشيده بود، هيچ نداشت، خود براي اينكه او را در يك مرتبه بالايي جاي بدهد، كافي بود و شايد هم بتوانيم بگوئيم كه اسفاريين هنوز با جامعه اي روبرو نشده بودند كه آنگونه در فشار تقليد و تعصب قرار گرفته باشند تا در مقابل، عكس العمل نشان دهند و شايد هم، چون آنها در مراحل پيشين بودند، ناگزير وابستگي فكري شان به يك مكتب و يك نحله خاص، بيشتر بوده و طبيعتاً به اندازه آن نمي توانستند ضرر تقليد را احساس كنند و انگ آن را بشويند. براي روشن شدن اين مسئله كه اين فرد را مدعي ارتباط با عالم غيب و مكاشفه دانسته اند و به اين چهره معرفي مي كنند، در جاي خود چه چهره درخشاني از ضديت با تعصب و تقليد دارد، عباراتي از او نقل مي كنم: «فرو مايگان به آنچه درميان عوام شهرت يافته، دل مي بندند و آنچه از مشايخ و پدران خود شنيده اند، گرچه با برهاني روشن استوار شده باشد، از آن مي رمد، ايشان را رها كن و از كساني مباش كه خداي شان را در بسياري از آيات قرآن به خاطر تقليد محض و عاري از برهان نكوهش كرده و بپرهيز از اينكه مقاصد آيين خدا در آنچه از آغاز مسلماني است، از مشايخ و آموزگاران خود شنيده اي محضر بداني و پيوسته در آستانه خانه خود ساكن بماني و به هجرت و كوچ كردن نياوري، خداوند از تقليد نهي كرد، مقلدان را نكوهش كرد و آنان را بفرمود تا در جرگه اهل انديشه و معرفت در آيند و ايشان را بيم داد از پيروي پيشينيان و تقليد اسلاف و مشايخ گذشته ».
ملاصدرا اين عبارت را، هم در اول اسفار آورده و هم در آخر شرح اصول كافي گفته كه: « آنچه را آدمي خدا مي پندارد در حقيقت بر ساخته خود اوست و ويژگي هايي دارد كه به تصور او كامل است و به راستي نقصان. هر آنچه را در دقيق ترين معاني آن و با وهم هاي خويش، تميز دهيد، آفريده ايد، مانند شماست و به خودتان بر مي گردانند و شايد مورچه اي كوچك نيز بپندارد كه خدا همچون او دوشاخك دارد، زيرا تصور مي كند كه نبودن دوشاخك، نقصان است و چنن است حال خردمندان در مواردي كه براي خدا صفاتي ذكر مي نمايند ».

دكتر اكبر ثبوت‌، ادامه داد: با توجه به آنچه ملاصدرا، در تخطئه تقليد و تعصب گفته، بايد گفت كه اين آدم، بمبي را منفجر كرد كه به دنبال خودش صداهاي متعددي را به وجود آورد. شما در همين استادان حكمت صدرائي كه در روزگار خودمان داشتيم يا داريم، اگر چنا نچه در اقوال و گفته هايشان ملاحظه بفرمائيد، نفي تخطئه تقليد را بارها مي بينيد. مثلاً كساني مثل مرحوم مطهري و يا مرحوم ابوالحسن شعراني و مرحوم حاج محمد تقي آملي، باوجود تمام حرمتي كه به ملاصدرا مي گذاشتند، هيچ وقت اين حرمت را به معناي نقد نكردن او نگرفتند و بلكه از شيوه او در تخطئه مطلق قليد به اين معني پيروي كردند و فكر مي كنم شيفته ترين فردي كه نسبت به ملاصدرا وجود دارد، آقاي آشتياني است كه من مطلبي را از ايشان نقل مي كنم تا نشان دهم كه با همه شيفتگي اش به ملاصدرا، آن تصوري كه معمولاً درباره استادان حكمت قديم و استادان حكمت صدرايي است، حتي در مورد او وجود دارد ، در مقدمه اصول الهاصليه فيض مي نويسد: « دانشمندان ما از آنچه در غرب در علوم مي گذشت، غافل بودند. آنچه كه بايد مورد اهميت واقع شود، اين است كه دانشمندان حوزه قديمي بايد تا آنجا كه مي توانند از تحول علمي برخي از مسايل كه با فلسفه رابطه دارد، اطلاع حاصل نمايند. مسئله تركيب اجسام از مواد و بسايط و نحوه حدوث مواليد از ماده حركت و تكامل و نحوه وجود قوه استعداد در اجسام و مواد متحرك، مسئله مواضع ادراكات حسي و نيز قواي باطني، همه اين مسايل در علم جديد، تحول حيرت آور پيدا نموده و بحث در قواي نفس به سبك قدما، درست نيست و خيلي از مسايل ادراكي مبتني به اصول جديد است ».
وي در مورد ادعا نامه هايي كه عليه ملاصدرا در باب انتحال و سرقت او از آثار ديگران صادر شده، گفت: در درس اسفار مرحوم الهي قمشه اي، بحث از اين ادعا نامه اي كه آقا ضياء الدين اري عليه ملاصدرا مطرح كرده و آن را به عنوان سرقت آثار ديگران شناخته، مطرح شده و ايشان توضيحاتي دادند كه ما وقتي به تاريخ فرهنگ و ادب و علم و فلسفه به عالم اسلام مراجعه مي كنيم، مي بينيم كه بسياري از آثار عرضه شده در حقيقت اصلاحيه كارهاي قبلي است و فرمودند كه در فرهنگ خود، هيچ شخصيتي را به عظمت حافظ نداريم و در عين حال وقتي سراغ ديوان حافظ مي رويم، مي بينيم بيش از نصف غزل هاي او يا به لحاظ نظمي يا به لحاظ وزن يا به لحاظ رديف يا به لحاظ قافيه و حتي در بسياري موارد، عين حرف هايش، الفاظ  و امرار اشعار گذشتگان است. با آنچه من در كتاب ابوالقاسم انجوي شيرازي ديدم و آنچه كه از مرحوم الهي قمشه اي شنيدم، مي توان گفت كه حافظ حداقل به 20 شاعر بزرگ وامدار است و اگر با معيارهاي گفته شده، نگاه كنيم، حافظ هم دزد مي شود، در حالي كه بايد ديد حافظ در چه شرايطي آمده و از ديوان هاي شاعران مختلف استفاده كرده است؟ جامعه ادبي آن روز چنان با اين كلمات و ديوان ها آشنا بودند كه خيلي راحت مي توانستند بفهمند حافظ، قصد سرقت نداشته وقصد آراستن شعر خود را با اين اشعار داشته و به معنايي ديگر مي خواسته، آنچه را ديگران به زبان ضعيف بيان كردند، او به يك بيان هنرمندانه تر و قوي تر بيان كند.
         دكتر ثبوت به نقل از استاد الهي قمشه اي گفت: عين اين شيوه اي كه حافظ در پيش گرفته بود، ملاصدرا هم در پيش گرفت. ملاصدرا در جوي كه عامه اهل حكمت، شفا را، افق المبين را، حكمت الاشراق را، شرح فصوص و كتاب هاي ديگر را مي شناختند يا عبارات و جمله هاي اين كتاب براي اهل حكمت عين اشعار سعدي و سنايي و مولانا بود، در اين شرايط كه هر جمله اي مشخص بود از آن كيست، مي دانستند آنچه را كه ملاصدرا در كتاب خود از شفا نقل كرده، مثل چهار بيتي كه از مولوي است، آن مطالبي را هم كه از شفا نقل كرده، كاملاً مشخص است كه از ملاصدراست، ولي بعدها شرايطي پيش آمد كه شايد از هنر ملاصدرا يا مربوط و اقتضاي حوزه هاي علميه ما مي شد كه اسفار آمد جاي كتاب هاي ديگر را گرفت، طوري كه وقتي مي خواستند اسفار را از حوزه بيرون كنند، احتياج به حكم حاكم شرع بود و مرحوم آيت الله بروجردي به عنوان حاكم شرع به علامه طباطبائي و آيت الله منتظري تكليف كردند كه شما موظفيد اسفار و منظومه را كنار بگذاريد و شفا و اشارات را درس دهيد. يعني اين كتاب و منظومه در حوزه ها و در ميان متفكرين جا پيدا كرد تا جايي كه اگر مي خواستند چيز ديگري را جايگزين كنند، نياز به حكم حاكم شرع بود و در اين شرايط كه ديگر كمتر كسي سراغ كتاب سابقين مي رفت، خرده، خرده كساني كه في الجمله آشنايي با كتاب هاي قبلي داشتند، با اين ديد تازه كه به اسفار نگاه كردند، اين تصور برايشان پيش آمد كه مقدار زيادي مطالب در اسفار نقل شده كه از شفا يا حكمت الاشرق يا فصوص است و ملاصدرا هم نگفته كه از كجا گرفته، يعني عين اين تصور كه الان ممكن است ما نسبت به ديوان حافظ پيدا كنيم و غافل از اينكه شرايطي كه حافظ در آن زندگي كرده و شعر گفته باشد، با شرايط فعلي ما متفاوت است، همانطور شرايطي كه اسفار در آن نوشته شده با شرايطي كه درحال حاضر ما در آن هستيم، متفاوت است.

افزودن دیدگاه جدید

Filtered HTML

  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • تگ‌های HTML مجاز: <a> <em> <strong> <cite> <blockquote> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.