دكتر عبدالله‌ عقيلي در بيست و چهارمين نشست مركز پژوهشي ميراث مكتوب:

هيات كتاب جواهرنامه‌ نظامي‌، يكي از بهترين نمونه هاست

دكتر عبدالله‌ عقيلي در بيست و چهارمين نشست مركز پژوهشي ميراث مكتوب:

ميراث مكتوب- دكتر عبدالله‌ عقيلي در بيست و چهارمين نشست مركز پژوهشي ميراث مكتوب گفت: هيات كتاب از حيث چاپ و صفحه بندي و تجليد يكي از بهترين نمونه هايي است كه در سالهاي اخير به بازار آمده و با اينكه كتاب متضمن هزاران واژه نامانوس و اصطلاحات محجور و فراموش شده است، خوشبختانه غلط چاپي كم دارد، هرچند كه معدودي از همون اغلاط نادر ، مخل معنا هستند.
وي در اين  نشست كه با عنوان « رونمايي‌ از كتاب‌ جواهرنامه‌ نظامي‌ و نقد و بررسي‌ آن‌ » روز دوشنبه 30 آذر 83 در اين مركز برگزار شد، افزود: درباره كتاب جواهر نامه نظامي با وجود مقدمه فاضلانه اي كه مصحح محترم بر آن نگاشته و فهرست هاي متعدد راهنما كه برآن افزوده اند، كمتر جاي سخني باقي مانده است. شايد بهتر بود برخي از واژه هاي نامانوس كه بر مصحح محترم روشن بوده اند، مجهول نوشته مي شد تا خوانندگاني كه سواد شان در حد اين حقير است، كمتر سردرگم شوند. تذكر كوچك ديگر اين كه در ذكر حجركركس، واژه آنتروفريون به ميان آمده كه در منابع يوناني و لاتين پيدا نشد . در زبان فرانسه واژه آنتروفر وجود دارد كه به معني موجي است كه در مغناطيس جريان دارد يا به اصطلاح جوهر آهن ربا  كه ممكن است آنتروفريون، اشتقاقي از اين واژه باشد، اما درباره اصل كتاب، يكي القاب و عناويني كه در مقدمه براي مولف به كار رفته و معلوم مي دارد كه لااقل اين قسمت از كتاب به قلم محمدبن ابوالبركات نيست، زيرا صرف نظر از اين كه هيچ يك از اين القاب به جز ذوالضاعات متناسب با يك پيشه ور يا زرگر حكاك نيست، هرگز كسي كه درجاي جاي كتاب خود را اين بنده ضعيف و كمترين بنده مي نامد، در مقدمه كتابي كه به وزيري تقديم مي كند، خويشتن را امام اعظم اكرم اشرف ، زاهدبارع، علامه الدهر، استاد البشر ، مربي العلما و نظاير آن نمي خواند. پس واضح است كه به هرحال شخص يا اشخاص ديگري در اين كتاب دست برده اند . حال بايد ديد كه اولاً اين مقدمه به قلم كيست و ثانياً مداخله اومنحصر به نوشتن همين قسمت از مقدمه بوده و يا مداخلات بيشتري داشته است.
دكتر عقيلي ادامه داد: به نظر مي رسد كه مولف اصلي پس از تحرير مطالب كتاب، فصل بندي و تدوين آن را به يكي از نزديكان خود و به احتمال زياد فرزندش ابوبكر كه هم به حرفت پدر واقف بود و هم براي او احترام زيادي قائل بوده، واگذار كرده است. به هرحال توجه به نكاتي از اين قبيل كه نسخه قم يعني معتبرترين و اقدم نسخ موجود، فاقد خطبه است و در نسخه تاشكند هم به جاي خطبه اي كه در نسخه هاي ملك و تركيه آمده، خطبه تنسوخ نامه خواجه نصير را آورده اند، معلوم مي دارد كاتبان اين نسخه مانند هر كتاب ديگر، بنابر ذوق و سليقه شخصي چيزهايي را بر آن افزوده يا از آن كاسته اند. در اين زمينه، نكته ديگري كه فكر مرا به خود مشغول داشته اين كه در صفحه 314 پس از ذكر اين عبارت و بعضي از آن، مظروف كرده اند به اشكال مختلف چون زرهاي هندوستان، به گونه اي كه خارج از متن و عباره است و نوشته اند:«تنكه» كه از ديرباز در هندوستان رواج داشته و از اوايل قرن سيزدهم ميلادي ابتدا به سكه هاي نقره و سالها بعد به سكه هاي زرين سلاطين دهلي اطلاق شده و علاالدين مسعود كه از سال 644 تا 664 هجري سلطنت كرده، براي نخستين بار واژه تنكه را بر سكه نقره اي كه سال 655 هجري بر لكم زده ، آورده و معلوم است كه تا آن تاريخ هم هنوز تنكه به معني سكه زرين نبوده و پيش از آن هم بلااستثنا بر سكه هاي نقره نوشته اند: ضرب هذاالسكه و يا ضرب هذا الفضه و يا به تنهايي ضرب هذا كه همه اين مطالب سالها بعد از تاليف جواهر نامه به سال 592 يعني اواخر قرن دوازدهم ميلادي است.

وي همچنين گفت: بااينكه خساعات زرگري و حكاكي و سكه زني از قديم ترين ايام همواره در كنار يكديگر و از بسياري جهات مشابه با هم بودند و حكاكان زبر دست، بيشتر شهرت خود را در سكه سازي به دست مي آورده اند،  در اين كتاب هيچ اشاره اي به سكه زني نشده است. فقط در چند سطر از انواع زر كه با عيارهاي گوناگون و نامعلوم در سرزمين هاي مختلف براي ضرب سكه به كار مي رفته، صحبت مختصري به ميان آمده است. از اين گذشته كسي كه درباره معادن ياقوت و زمرد و الماس از عهد اسكندر به نقل آن تفاصيل موهوم پرداخته، درباره معادن زر تنها از چند معدن بي اهميت در خراسان و اطراف نيشابور ياد كرده و درباره معادن نقره هم كمترين سخني به ميان نياورده است. درحالي كه در بسياري از متون قديم تر و هم عصر و حتي پس از آن، نقل شده كه سرشارترين معادن زر و سيم در سرزمين هاي شرقي اسلام، در افغانستان و ماوراالنهر، مخصوصاً دامنه هاي جبال هندوكش و دره سعد واقع بوده اند. سرشار ترين معدن نقره كه احتمالاً از زمان ساسانيان تا قرون چهارم و پنجم هجري از آن بهره برداري مي شده، در دره پنج شير افغانستان واقع بوده كه بسياري از نويسندگان پيشين و هم عصر حتي پس از تاليف جواهر نامه از آن به تفصيل ياد كرده اند. چنان كه ياقوت به فاصله كمي پس از تاليف جواهر نامه مي نويسد:« ده هزار معدن چي در آنجا كار مي كردند و نقره در آنجا و شهر مجاورش چهارپايه، آنقدر فراوان بود كه در برابر هر شي بي ارزش، درهم مي پرداختند و ابن بطوطه هم صدسال پيش از ياقوت، هنوز از آن معدن به تفصيل ياد مي كند. با اين وجود مولف جواهر نامه كه اشاره اي هم به معدن لاجورد پنج شير دارد، كمترين سخني درباره معدن نقره پنج شير نمي گويد و گويي با معدني كه قرن ها بازارهاي پولي سراسر بلاد اسلامي حتي سرزمين هاي شمال اروپا مانند اسكانديناوي و روسيه را با مسكوكات خود تغذيه مي كرده، هيچ گونه آشنايي ندارد.
وي در پايان گفت: با اين همه در همين فصل نيز براي پژوهندگان و سكه شناسان فوائدي هست و آن اشارتي است كه به عناوين انواع زر دارد و يا اشارتي كه به ارزش آنها نسبت به يكديگر مي كند كه البته در ساير متون نيز هست، ولي در اين كتاب، نامي از زر عبدالمومني رفته كه در متون ديگر نديدم. پژوهش درباره اسامي و عناوين مسكوكات و منشا آنها، يكي از مباحث جدي، جالب و مهم سكه شناسي است كه متاسفانه نويسندگان ما كمتر به آن پرداخته اند.

افزودن دیدگاه جدید

Filtered HTML

  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • تگ‌های HTML مجاز: <a> <em> <strong> <cite> <blockquote> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
جهت اطلاع از آخرین اخبار و مطالب ثبت‌نام نمائید