دكتر سيد محمّدمهدي‌ جعفري‌ در نشست نقد و بررسي‌ سه‌ شرح‌ نهج‌البلاغه‌:

بسياري در دوران خفقان سياسي و انحطاط اجتماعي به نهج البلاغه پناه برده اند

دكتر سيد محمّدمهدي‌ جعفري‌ در نشست نقد و بررسي‌ سه‌ شرح‌ نهج‌البلاغه‌:

ميراث مكتوب: دكتر سيد محمد مهدي‌ جعفري‌ در نشست نقد و بررسي‌ سه‌ شرح‌ نهج‌البلاغه‌ گفت: در ضمن بررسي هايي كه در كار نهج البلاغه پژوهشي داشتم ، به اين نتيجه رسيدم كه بسياري در دوران خفقان سياسي و انحطاط اجتماعي به نهج البلاغه پناه برده اند.
وي در اين نشست كه روز دوشنبه4 آبان 83  درمركرپژوهشي ميراث مكتوب برگزار شد،گفت: چنان كه همه مي دانند نهج البلاغه گزيده اي از سخنان اميرالمؤمنين، خداوند فصاحت و بلاغت است كه گردآوري آن در سال 400 به دست يكي از فرزندان اديب و سخن شناس آن بزرگوار، سيدرضي به انجام رسيده و از همان روز تاكنون، اين گزيده سخن به علت محتوا و زيبايي لفظ، سخت مورد توجه دوستداران ادب و معنا قرار داشته است. شايد نخستين شرحي كه از نهج البلاغه شده به عنوان مختصرالشروح به دست خود سيدرضي بوده است. سيدرضي دو كار بسيار خوب ديگر دارد؛ يكي حقايق التأويل في متشابه التنزيل كه تفسير آيات متشابه قرآن بوده و ظاهراً سي جلد بوده، زيرا تنها جلدي كه از آن مانده جلد پنجم است و اين جلد، آيات متشابه جزء پنجم قرآن است كه به طرز بسيار زيبا و بيشتر به مشرب كلامي خودشان نوشته اند، البته ايشان در كلام، شاگرد قاضي عبدالجبار معتزلي است، ولي كلام شيعي را خود و برادرش سيدمرتضي احياء كردند. اختلافاتي هم دارد كه ابن ابي الحديد آنجا كه با سيد رضي و سيدمرتضي مخالفت مي كند، به جهت همان مطالب كلامي است كه اين دو با استاد خود، قاضي عبدالجبار اختلاف دارند.
كتاب ديگري به نام مجازات و آثار نبوي دارند. در اين كتاب 361 حديث از رسول اكرم آورده اند و نكات بلاغي اين احاديث را شرع كرده اند. به نظر مي رسد قصد داشته اند كه براي اميرالمؤمنين هم كتابي غير از نهج البلاغه كه گزيده اي از سخنانش باشد، صرفاً كاري بلاغي انجام دهند كه متاسفانه عمرشان كفاف نداد و در سن 47 سالگي فوت كردند و شرح سيد مرتضي بر خطبه شقشقيه دارند و از آن به بعد شروح مختلفي -چه كامل و چه جزئي- بر نهج البلاغه انجام گرفته و مورد توجه بوده ،همچون شرح كيدوري وشرح قطب راوندي كه قديمي اند تا اينكه در قرن 7، در ضمن بررسي هايي كه در كار نهج البلاغه پژوهشي داشتم ، خداوند توفيق داد و در اين 35 سال اخير مستمر كار كرده ام، به اين نتيجه رسيدم كه بسياري در دوران خفقان سياسي و انحطاط اجتماعي به نهج البلاغه پناه برده اند.
وي ادامه داد:در قرن 7 چندين شرح از نهج البلاغه داريم كه برجسته ترين آن شرح ابن ابي الحديد و شرح ابن ميثم است. شرح ابن الحديد ، در سه زمينه علم كلام، تاريخ و ادبيات حقيقتاً نمونه هستند. در اين سه زمينه، قسمت تاريخ آن را دكتر محمود مهدوي دامغاني با عنوان جلوه تاريخ در شرح ابن ابي الحديد، استخراج كرده اند، ولي جاي شروح كلامي و ادبي در آن خالي است.شرح ابن ميثم بيشتر به مسائل عرفاني پرداخته،. در قرن 8 شرح علامه حلي را داريم كه در دسترس نيست و منسوب به ايشان در كتابنامه ها و تاريخ ها آمده و شرح هايي هم بعدها شده است.
در دوره صفوي كه طبق معمول توجه به معارف علوي بوده، نسخه هاي فراواني از نهج البلاغه داريم، اما شرح قابل توجه نداريم تا اينكه در دوره فتح علي شاه يعني بعد از صفويه -البته شايد بتوان بحارالانوار را جزء شرح نهج البلاغه بياوريم، چنان كه سال هاي اخير به وسيله وزارت ارشاد آنچه كه مرحوم مجلسي از نهج البلاغه نقل كرده بود، در چهار جلد تنظيم شد، ولي به طور مستقل نبوده- مرحوم نواب لاهيجاني اين شرح را به سفارش فتح علي شاه انجام داده است .
وي گفت:يعني حتي سيد هم كه دنبال گزينش سخنان اميرالمونين است، اختلاف روايت در آن طبيعي است. در سخنان رسول اكرم و همه ائمه اين اختلاف هست، اما آنچه كه بنده در پرتوي از نهج البلاغه كه در اصل نشان دادن اسناد و مدارك است، كرده ام، مبرا ساختن ساحت سيد رضي از جعل و اتهامات ابن خلكان و به دنبال او كسان ديگر است. همچون مردمي كه مي گويند كسي كه اين سخنان را گرد آورده، بسياري از سخنان ديگر را هم خود اضافه كرده و به اميرمؤمنان نسبت داده است. بنابراين ساخت سيدرضي از جعل مبراست و بسيار هم با دقت و وسواس به جمع آوري پرداخته، به طوري كه هر كلمه تازه اي را كه ديده، آن را هم آورده، مبادا كه از اميرالمومنين باشد.
به طور كلي شرح هايي كه از نهج البلاغه شده، مصداق اين بيت است كه:
هركسي از ظن خود شد يار من وز درون من نجست اسرار من

ابن ابي الحديد چنان در علم كلام و گاهي هم در ادبيات غرق است كه وقتي وارد آن مي شود، ديگر هيچ كس را نمي شناسد و غير از ياري مذهب معتزله به چيز ديگر فكر نمي كند. من قصد توهين به ساحت ايشان را ندارم ،ولي گاهي شرح هايي كرده كه كاملاً دور از شأن اميرالمؤمنين است، يعني مثل فيلسوفي كه اظهار نظر مي كند كه اميرالمومنين در اين مبحث چنين گفته، اما نظر من و يا شيعه و ديگران اين است و حال اينكه اميرالمؤمنين نظر ديگري داشته، شايد كسي بهتر از علامه طباطبايي جمله اي كه درباره اين مطالب كلامي و شبه فلسفي نهج البلاغه باشد، نگفته باشد. او كتاب كوچكي تحت عنوان علي و فلسفه الهي دارد. در آنجا همين اشكال را مطرح مي كند كه عده اي مي گويند برخي از اين خطبه ها منسوب به اميرالمؤمنين است و متعلق به او نيست، زيرا در آن مطالب فلسفي آمده و اين مطالب فلسفي از زمان مأمون يا تأسيس دارالحكمه از يوناني به عربي ترجمه شده و در زمان اميرالمؤمنين اين مطالب وجود نداشته است.
دكتر سيد محمد مهدي‌ جعفري‌ افزود:در ادبيات هم مطالبي از اميرالمومنين داريم كه بعد از او كسي ديگر نتوانسته كه بياورد؟ چرا در آنها شك نمي كنند و چرا فقط در مسئله فلسفه مشكوك اند. يا مثلاً در خطبه شقشقيه كه مي گويند توهين به اصحاب رسول خدا كرده كه دور از شأن ايشان بوده است. بنده 22 منبع براي خطبه شقشقيه پيدا كرده ام كه 5 منبع از منابع اهل سنت، قبل از سيد رضي است و 4 منبع از منابع شيعه قبل از سيدرضي و 13 منبع ديگر همزمان با سيدرضي يا بعد از سيدرضي، ولي با اختلاف در روايت كه نشان مي دهد سيدرضي عيناً از آن نگرفته است. به هر حال آنچه مسلم است نهج البلاغه گزيده اي از سخنان اميرالمؤمنين است و به قول شيخ محمد عبدو، بوي عطر كلام نبوي و رنگ كلام الهي را دارد. ايشان در جواب تشكيك كنندگان مي گويند كه حال اگر به فرض هم چنين باشد، اما از اين سخنان چنين عطر و بويي مي شنويم و چگونه مي توانيم منكر اين شويم كه از سخنان علي نيست.
شايد باعث تأسف باشد و شايد هم طبيعي باشد كه هر كس بر مبناي ديد و نگرش خودش شرحي بر نهج البلاغه نوشته و آن استفاده اي كه بايد به عنوان كتاب راهنماي عمل از آن بشود، كمتر شده و در همين شرح ، مرحوم نواب لاهيجي تلاش بسيار زيادي كرده با عنوان تحفه الخاقان في تفسير القرآن كه به خواهش فتحعلي شاه قاجار به طرزي جديد، مخالف تفاسير ديگر تأليف شده است.
وي همچنين گفت:در شرح نهج البلاغه مرحوم نواب لاهيجي وقتي به مطالب عرفاني يا فلسفي مي رسد، چنان داد سخن مي دهد كه آدمي مات و مبهوت مي ماند. در اوائل قرن 13، در بعضي جاها ترجمه ويژگي زمان خودشا ن را دارد، اما از اصطلاحات قبل هم استفاده كرده، همان طور كه آقاي جويني ترجمه نهج البلاغه اي را كه براي قرن 5ـ6 بوده، ولي در قرن 8ـ9 كتابت شده، در دست دارند. حال به فرض اگر دو قرن 8ـ9 هم نوشته باشد، از اصطلاحاتي استفاده كرده كه به گفته آقاي دكتر ابوالفتوح رازي هم استفاده كرده، يعني آن واژه ها را زنده كرده است.

افزودن دیدگاه جدید

Filtered HTML

  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • تگ‌های HTML مجاز: <a> <em> <strong> <cite> <blockquote> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
جهت اطلاع از آخرین اخبار و مطالب ثبت‌نام نمائید