دكتر پرويز عباسي‌داكاني در نشستي با عنوان« نقد و بررسي‌ كتاب‌ منهاج‌الولايه‌ في‌ شرح‌ نهج‌البلاغه‌»:

بايد به مثلث، ايرانيت، زبان فارسي و علوم گرايي توجه كرد

دكتر پرويز عباسي‌داكاني در نشستي با عنوان« نقد و بررسي‌ كتاب‌ منهاج‌الولايه‌ في‌ شرح‌ نهج‌البلاغه‌»:

ميراث مكتوب- دكتر پرويز عباسي‌داكاني در نشستي با عنوان« نقد و بررسي‌ كتاب‌ منهاج‌الولايه‌ في‌ شرح‌ نهج‌البلاغه‌»، گفت: براي درك تاريخ فرهنگي اين سرزمين بايد به مثلثي توجه كرد و آن مثلث، ايرانيت، زبان فارسي و علوم گرايي است.
وي در سي و ششمين نشست مركز پژوهشي ميراث مكتوب كه روز دوشنبه 23 مهر 84 در اين مركز برگزار شد، افزود: عرفان هم از آغاز، دو كانون اصلي دارد و آن خراسان و عراق است و هر دو كانون ايراني اند. يعني به نظر مي رسد براي درك تاريخ فرهنگي اين سرزمين به مثلثي بايد توجه كرد و آن مثلث، ايرانيت ، زبان فارسي و علوم گرايي است. اين مثلث به هم مرتبط اند. تشيع با زبان فارسي ايران كاملاً ارتباط دارد، ايران به تشيع و عرفان كاملاً توجه دارد و ايران با تشيع ارتباط دارد. محققان در اين زمينه، متذكر اين نكات شده اند، اما مولف ما، اين عارف بزرگ، كار خاصي كرده است. يكي اينكه كلمات اميرالمومنين را در 12 باب موضوعي كرده و اين كار زيبايي است، دو ديگر اينكه، مولف كار عجيبي كرده و مولا علي را در ميان ساير عرفاي بزرگ تنسير مي كند، يعني گويي كه ابن عربي مفسر نهج البلاغه است يا گويي مولانا و شبستري مفسر نهج البلاغه هستند. گويي سخن اين بزرگان آمده تا به ما كمك كند كه كلام اميرالمومنين را بهتر بفهميم و يا به گونه اي ديگر بگوييم كه نهج البلاغه و كلمات ديني بزرگان آمده تا نهج درست آن را نشان دهد.

 دكتر عباسي‌داكاني، ادامه داد: به نظر مي آيد هر دو نگاه مهم است و قابل توجه. مطلب اين است كه در آغاز شعر و ادب فارسي، بزرگان ما متاثر از كلمات ادبي و خدا و بخصوص اميرالمومنين علي بوده اند و اين امر در واقع، سيري تكويني داشته تا در قرن 11 كه به بسط تاريخي خودش هم رسيده است. بزرگاني همچون مولانا و سنايي قبلاً ارادت خود را به آستان مقدس امير المومنين اعلام كرده اند و لذا اگر كسي مثل عبدالباقي صوفي دارد، اين كار را مي كند ما بعيد نمي دانيم.
وي تاكيد كرد: از جمله چيزهايي كه در اين كتاب بارز است، اين كه، عبدالباقي بحث فلسفي دارد. من ضد فلسفي بودن آن را ديدم. براي علماء ما، موضع گيري در برابر فلسفه چيز تازه اي نيست. وقتي كتاب را ورق مي زنيم ارادت آشكار عبدالباقي به دو نفر بسيار آشكار است و آن دو نفر، ابن عربي و صدرالدين قونوي اند و اين دو نه در حاشيه كه در متن اند، گويي كه ابن عربي، نهج البلاغه را تفسير مي كند. در ميان عرفاي ما،  اين سابقه اي طولاني دارد، به خصوص در عرفا، شيعه قهرمان تلقي مي شوند.
وي گفت: درست است كه اين كتاب به نيت شرح نهج البلاغه نوشته شده، اما به نظر مي رسد اين كتاب از چند جهت ديگر هم بسيار مهم باشد. يكي از جهت تبويت موضوعي ايده هاي ابن عربي، يعني براي كار روي ابن عربي به لحاظ موضوعي مثل كاري كه پيش از مولا عبدالباقي ، شعراني كرده است. اين كتاب از جهت شعر عرفاني فارسي هم اهميت دارد، يعني مخصوصاً استادان ادب فارسي اگر بخواهند ادبيات كساني چون مولانا و يا شبستري را از منظر ابن عربي نگاه كنند. مثلاً در همان خطبه اول كه مولا در توحيد صحبت مي كنند، مي فرمايند كه: خداوند داخل است در اشياء، نه به اين معنا كه با آنها قرين باشد و خارج است از اشياء، نه به اين معنا كه از آنها دور باشد. ايشان اين جمله را مي برد به روايت ابن عربي كه مي گويد: يك وجود بيش نيست و موجوداتي كه ما نام مي بريم، رايحه وجود را استشمام نكرده اند و ما مظاهر را اول مي بينيم، ولي حق در اينها ظهور و تجلي دارد. مورد ديگر كه از بيت حافظ استفاده كرده در بحث ابن عربي است كه نور اگر نور بود، شناخته نمي شد و بايد ظلمتي مي بوده تا نور شناخته مي شد.

افزودن دیدگاه جدید

Filtered HTML

  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • تگ‌های HTML مجاز: <a> <em> <strong> <cite> <blockquote> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
جهت اطلاع از آخرین اخبار و مطالب ثبت‌نام نمائید