با عنوان نقد و بررسي‌ كتاب‌ شرح‌نظم‌الدّر برگزار شد

سي و هشتمين نشست مركز پژوهشي ميراث مكتوب

با عنوان نقد و بررسي‌ كتاب‌ شرح‌نظم‌الدّر برگزار شد

ميراث مكتوب- سي و هشتمين نشست مركز پژوهشي ميراث مكتوب با عنوان  نقد و بررسي‌ كتاب‌ شرح‌نظم‌الدر (شرح‌ قصيده‌ تائيه‌ كبراي‌ ابن‌ فارض) روز دوشنبه 21 تير ماه 84 در تهران برگزار شد. سخنرانان اين نشست، دكتر غلامرضا اعواني‌، دكتر نصرالله‌ حكمت‌ و دكتر اكرم‌ جودي‌نعمتي (مصحح اثر) بودند.
در آغاز اين نشست، مدير عامل مركز پژوهشي ميراث مكتوب، گفت: كتاب شريف شرح نظم الدر، تقريبا قديمي ترين كتابي است كه در ميراث مكتوب مطرح شده و تا كنون مراحل چاپ آن  طول كشيده است، بنابراين بايد براي چاپ اين كتاب جشن گرفت.
دكتر اكبر ايراني افزود: سي و هشتمين نشست از سلسله نشست هاي پژوهشي- علمي و نقد و بررسي كتاب ميراث مكتوب را به بهانه هفته پژوهش آغاز مي كنيم. قرار بود كه 5 دي ماه جلسه اي داشته باشيم با عنوان اخلاق حرفه اي در پژوهش كه به خاطر سفري كه براي دكتر قراملكي پيش آمد، اين جلسه موكول شد به وقت ديگر. هفته آينده هم يك كارگاه آموزشي در مركز تحقيقات فارسي ايران در هند داريم كه اولين كارگاه آموزشي ميراث مكتوب است و با همكاري رايزني فرهنگي در هند برگزار مي كنيم. ان شا الله قرار است كه اساتيد دانشگاه هاي هند براي اين دوره شركت بكنند تا در آتيه بتوانيم اين دوره ها را در  اين مركز و در جاهاي ديگر ادامه بدهيم.

وي ادامه داد: درباره اين كتاب شريف شرح نظم الدر، تقريبا اين كتاب قديمي ترين كتابي است كه در ميراث مكتوب مطرح شده و تا كنون مراحل چاپ آن  طول كشيده است. به هر حال مسائل زيادي داشته، بنابراين بايد براي چاپ اين كتاب جشن گرفت و امروز هم به نوعي رونمايي از اين كتاب انجام مي شود. اين كتاب، داستان طول و دراز و سرنوشت عجيبي داشته است. اولين بار در سال 75 بود كه حروف چيني شد. برنامه با زرنگار قابل اجرا نبود و مجددا حروف چيني شد و در خلال ويراستاريها، مسائلي پيش آمد‍، اختلاف سليقه و نظراتي كه بين اين مركز و مصحح محترم بود و مشكلات ديگري كه اين مركز داشت. خلاصه الحمدلله اين كتاب چاپ شد. اميدواريم آنچه كه مطلوب نظر ما و مصحح محترم بوده،  انجام شده باشد..
دكتر پرويز عباسي‌داكاني، به عنوان سخنران بعدي نشست، گفت: يك اديب فارسي زبان اگر بخواهد شعرهايي از بزرگاني مثل حافظ و سعدي و مولوي و شبستري را خوب بفهمد، اين به نظر من يك متن جدي است در شرح ابيات آنها.
وي افزود: اين نشست اختصاص دارد به شرح قصيده تائيه ابن فارض شاعر عارفي كه بعضي از بزرگان ما او را در ادب، هم نژاد حافظ دانسته اند. اگر دقت كنيم از آغاز ادب فارسي و ادب عربي، نوعي آميختگي داشته با حكمت و به خصوص بعدها كه عرفان رشد كرده، اين آميختگي ميان عرفان و شعر خيلي عميق شده ميان حكمت و شعر در واقع شعر حكيمانه يا حكمت شاعرانه ، نزد بزرگان ما هميشه مقبول بوده و از همين طريق شرح هاي بسيار زيادي هم داريم. مثلا شرح گلشن راز و در ادب عرب نيز چنين و به خصوص شعرهاي عارف بزرگ ابن فارض. در شعر فارسي هم ما اين معنا را بسيار مشاهده مي كنيم.

دكتر داكاني يادي كرد از مرحوم علامه آشتياني و گفت: ايشان مي فرمودند در مشارق كه: استفاده از واژه و اصطلاح عشق به جاي چيزهاي ديگر سبب لذت و بهجت و سرور سالك مي شود و عشق مشقات ناشي از سعي و اجتهاد در راه سلوك را آسان مي نمايد. مرحوم آشتياني در صفحه 11 مقدمه شان اين را نوشته اند كه شرح فارسي ابن تركه خلاصه اي است از شرح فرغاني و ايشان دوباره در صفحه 29 نوشته اند كليه محققاني كه بعد از فرغاني اين قصيده را شرح كرده اند، از او استفاده نموده اند. به هر حال آشتياني كسي است كه خودش هم در مقدمه تمهيد التواعد گفته كه من شرح ابن تركه را خوانده ام، وقتي كه مي گويد ابن تركه از فرغاني تاثير گرفته، قطعا بي دليل حرف نمي زند، اما نديدم كه دكتر اكرم‌ جودي‌نعمتي (مصحح اثر)به اين معنا اشارتي كرده باشد. يك مطلبي در صفحه 101 است كه سركار خانم گزارشي مي دهند. اينجا نوشته اند كه عشق از تقابل وجود سرابست، به نظرم مي آيد معنا اين است كه از تقابل سرابست نه از تقابل وجود، بنابر وجود مطلق عرفا هيچ چيزي مقابلش قرار نمي گيرد. از نظر ابن تركه وجود مطلق مقابلي ندارد، بهتر بود مي نوشتند كه عشق عين وجود است. در صفحه 87 هم يك نكته اي نوشته اند كه به نظرم مي آيد كه اين هم قابل بحث است، راجع به پيوند صائن الدين با خروفيه، قطعاً اين مورد جدي است و به حروفيه نزديك است، اما نظر حضرت عالي اين است ، حروفيان در نهضت خويش با شيعيان به ويژه اسماعيليان و همچنين با صوفيان مرتبط بوده اند ، در حالي كه اولاً با صوفيان مرتبط نبوده اند، خودشان صوفي بوده اند، دوم اينكه با اسماعيليان هيچ جا نديديم كه با هم مرتبط باشند، بلكه از بزرگانشان ابياتي داريم كه راجع به حضرت مهدي سخن گفته اند و اين را خيلي ها گفته اند كه حروفيه شاه را دجال مي ناميد و مي گفتند به زودي مهدي ظهور خواهد كرد و او را نا بود مي كند و بحث مهدويت در حروفيه جدي است.
ديگر سخنران نشست، دكتر غلامرضا اعواني‌، بود. وي گفت: كتاب شرح‌نظم‌الدر، به اين عظمت، سطر، سطر و صفحه، صفحه آن پر از معاني و حقايق و دقايق است و جا دارد كه اين ها مورد بحث و بررسي قرار بگيرد.

وي افزود: قرار است كه بنده چند كلمه اي درباره مذهب عشق و كلماتي درباره شرح نظم الدر كه شرح قصيده تائيه ابن فارض است، به عرض برسانم. كتاب به اين عظمت كه سطر، سطر و صفحه، صفحه آن پر از معاني و حقايق و دقايق است و جا دارد كه اين ها مورد بحث و بررسي قرار بگيرد. " ما يدرك كل، لايدرك كل" خوشبختانه سركار خانم نعمتي اينجا تشريف دارند و ايشان كه سالها در اين زمينه كار كرده اند، بيشتر ما را مستفيذ مي كنند، اما مذهب عشق فقط يك احساس  و يك عاطفه نيست؛ يك اصل وجود است، اصلا خود وجود عشق است. فلاسفه در واقع كلماتي مثل وجود دارند و آنچه را كه ما به وجود تعبير مي كنيم در نزد برخي از عرفا و حكماي الهي از آن به عشق تعبير مي شود، به معناي عشق وهمان چيزي را كه  حكيم درباره وجود مي گويد، عارف درباره عشق مي گويد. عشق اصل وجود است . حكيم درباره سريان وجود مي گويد، اين حكيم درباره سريان عشق در موجودات مي گويد. آن حكيم درباره مراتب وجود مي گويد، اين درباره مراتب عشق، ظهور عشق در وجود بحث مي كند. آن درباره تعنيات و تشعيات وجود بحث مي كند و اين درباره عشق. بنابراين دقيقا همان مباحثي  كه درباره وجود مطرح شده، چيزي است كه ما بايد از  آن به متافيزيك عشق تعبير كنيم. وجود دارد و اين اصلا قرآني دارد.
وي گفت: حافظ مثلا در بحثي كه درباره "مي" دارد، اصلا تجاوز نكرده از آنچه كه شما در قران مي بينيد. مثلا رهيق مختوم يعني مي كه در آن را باز مي كنند و مي خورند. خيلي از اين ها داريم. رهيق مختوم يعني شرابي كه بازش مي كنيد و مي خوريد. تقلبي نيست، صاف است، شراب است. آيات زيادي درباره مي است و اينكه خدا ساقي است و خدا خودش مي گويد و سقاء ربهم، اوصاف خود خداوند است.
شراباً طهورا اين چيست؟ وصف بهشتيان است. بنابراين تنها در شعر اسلامي اتفاق افتاده به جهت اينكه كتاب مقدس ما نمونه اعلي از كلام است و در حد اعجاز است و حتي خود اعجاز است. اين را به زيباترين وجهي گفته است و شعرا هم در واقع اكتفا كرده اند به قرآن مثل حافظ، ابن فارض و اين سمبوليزم را بيان كرده اند. معمولا گفته اند كه در اديان سه راه براي رسيدن به حق است. يك راه كه فلاسفه و حكماي اسلامي مي گويند و عرفاي اسلامي آن را، راه محبت و راه معرفت مي گويند و اين راه محبت همان راه سكراست؛  عرفايي كه راه محبت را رفته اند، راه وصول به حضرت حق است. اين را در زبان هندي مي گويند: كارما يوگا، راه عمل صالح كه مي گويند كارمايوگا و حكي يوگا و جتانا يوگا، سه راه است، اما راه محبتي كه عارفان اسلامي بيان كرده اند، فرق دراد. عين متافيزيك است. يعني عين محبت است. يعني راه براي معرفت است و نظير ندارد.
دكتر نصرالله‌ حكمت نيز در اين نشست گفت: اين كتاب واقعا ارزشمند است و يك شاهكاري را عرضه كرده اند.

وي افزود: كتاب واقعا خوبي است كه مصحح خيلي زحمت كشيدند و يك متن مرتب و كم اشكال از اين شرح سر و سامان داده اند. مقدمه عالمانه اي كه ايشان در معرفي ابن فارض و ابن تركه نوشته اند، جدا جاي تقدير و تشكر دارد. من در بيان محاسن اين اثر خيلي حرف نمي زنم چون وقت كم است، فقط يكي-دو اشكال را عرض مي كنم. در صفحه 12 پيشگفتار، ايشان اشاره مي كنند كه قصيده ابن فارض قبلا در نامه دانشوران ترجمه اي شده و چاپ شده، بعد از اشاره به آن نكته مي گويند. گيرايي ترجمه از سويي و دورافتادن صائن الدين در ظاهر بسياري از ابيات در شرح نظم الدر و پرداختن به معنا از سوي ديگر سبب شد كه وي نيز به ترجمه تائيه كرا دست يازد، البته وي مشخص نيست كيست. مي شود استنباط كرد كه نگارنده است. بعد نكته دوم اينكه گيرايي ترجمه كه در نامه دانشوران آمده به اضافه دور افتادن ابن تركه، من رابطه اش را نفهميدم چه بود و چگونه سبب شد كه ايشان ترجمه ديگر بكند.
وي ادامه داد: اين كتاب واقعا ارزشمند است، همانطور كه جناب دكتر اعواني هم فرمودند ايشان بسيار زحمت كشيدند و يك شاهكاري را عرضه كردند. براي همين به اين چند نكته اشاره كردم كه به نظر بنده رسيده بود و ترجمه هم فكر مي كنم كه مواردي است كه مشكل دارد. بهتر بود كه دقت بيشتري مي شد. كمي در مورد خود تائيه حرف بزنم، البته قصيده مربوط به سلطان العاشقين ابن فارض است كه درباب عشق الهي سروده شده و اهميت اين قصيده تا آنجاست كه  شايد از نظر تاريخي درست نباشد. ابن عربي در يك ملاقات با ابن فارض به او اشاره مي كند كه من مي خواهم شرحي بر اين قصيده تو بنويسم و ابن فارض مي گويد: كتاب فتوحات مكيه تو شرح اين قصيده است. فرض كه اين هم درست نباشد، اهميت خاص خودش را دارد، حداقل اين را مي دانيم كه به شاگردان خودش توصيه كرده كه قصيده را در مورد شرح تفسير بنويسند و همانطور كه شنيديد قونوي به اين قصيده عنايت داشته و شاگرد قونوي شرح نوشته و ديگران شرح نوشتند، قيصري شرح نوشته و شنيديد اين شرح را. اگر بخواهيم يك معرفي از اين قصيده اجمالا ارائه بدهيم تا شما با محتواي قصيده و ساختار آن آشنا شويد كه اساسا در اين قصيده چه آمده و اگر بخواهيم از اين كثرت ابيات خارج شويم و به زبان جمع سخن بگوئيم، همه اين قصيده را مي شود در يك كلمه خلاصه كرد. مي توانيم بگوييم كه اين قصيده معرفه النفس ، خودشناسي و يا به تعبير ابن عربي معرفه الانسان است. محور اين قصيده در واقع همان كه صاحب مقام جمع است كه عبارت است از حقيقت محمدي.
دكتر اكرم‌ جودي‌نعمتي، به عنوان آخرين سخنران گفت: بي انصافي مي دانم كه اعتراف نكنم تصحيح كتاب‌ شرح‌نظم‌الدر، مديون دكتر شفيعي كدكني است.

مصحح اثر افزود: تشكر مي كنم از فرمايشات بسيار مفيد و ارزشمند اساتيد و حسن نظري كه به اين كار نا قابل داشتند. انتظار داشتم ايرادات بيشتري گرفته شود، بنده با روي باز استقبال مي كنم از ايرادهايي كه بگويند و اگر عمري ماند براي چاپ دوم حتماً در نظر مي گيريم. صفحه 12 پيشگفتار كه فرموديد كه شيوه نامه دانشوران چه ارتباطي دارد با دور افتادن صائن الدين از ابيات، دارد، اين دو چيز است كه حتماً با هم مربوط نيست. دو چيز مجزاي از هم است كه باعث شده راجع به ترجمه ابيات اقدام كنم. اولاً فاعل مشخص است فتهي چون دور افتاده ابهام شده، البته من اين را مي پذيرم. من هميشه به شاگردهايم مي گويم كه اگر مجبور شديد مطلبي را دوبار بخوانيد تا متوجه شويد بدانيد كه ايرادي در نگارش آن هست، يعني حتماً به علم و سنگيني مطالب تخصصي نيست، به احتمال قوي از نگارش ضعيف است. خوب بنده هم بايد تامل بكنم و ببينم چه مشكلي از اين نوشتن رسم الخط بود كه اين ابهام را بوجود نمي آورد، البته غير از كلمه نگارنده يا راقم اين ستون هم چيز ديگري متداول نيست. من نمي توانستم بنويسم من نظرم اين است، بنده، يا اينجانب ، يعني اين عرف است، ولي چون دور شده از آنچه مد نظرم بوده، بهرحال مشكل ايجاد كرده، واقع مطلب اين بود كه من  وقتي ترجمه تائيد را در نامه دانشوران قاجار، نامه دانشوران ناصري ديدم، اين ترجمه خيلي به دلم نشست. خيلي شيوا و خوب بود. اگر چه آن هم ايراداتي داشت و بدون ايراد نبود، بعد ديدم شروحي در تائيد وجود دارد كه چه شرح مشارق و چه شرح صائن الدين، به ظاهر ابيات آن چه شما ايراد گرفتيد بنا نيست به ظاهر ابيات پرداخت كمااينكه اينجا هم من آورده ام به شرح تعبير قصيده پرداخته، ايرادي نيست كه چرا به شرح ابيات پرداخته، بايد بپردازد، ولي انتظار مي رود كه وقتي متن عربي را مي خوانند و شرح مي كنند، ظاهر بيت را بياورند و بعد به شرح آن بپردازند، كمااينكه در اينجا انجام شده، ولي در بعضي از قسمت هاي تائيد از اواسط به بعد يك نوع شتاب زدگي هم شده، شما ملاحظه مي فرمائيد كه 5 – 6 بند يكجا آورده و ديگر شرح نكرده، يعني ممكن است خيلي از اينها حجم شرح اش برابري نكند با بيت، حتي كمتر باشد، نه به شرح و تعبير پرداخته، حق مطلب ادا نشده، در صورتي كه اگر ظاهر ابيات هم ترجمه شود، مفيد است.
وي ادامه داد: كار خودم را اگر جسارت تلقي نشود، فكر كردم مكمل است براي اين شرح و در بعضي جاها به ظاهر خيلي توجه نشده و نمي توان به اين ايراد گرفت. اين ترجمه را هم آورديم، ضرري به متن نمي زند. ترجمه ايست كه هم بنده تامل زيادي در آن داشتم و به شروح مختلف توجه كرده ام، هم به شرح مشارق و هم به شرح صائنالدين، يعني هم از ديوان ابن فارض شروح ديوانش و هم شروحي كه در زبان فارسي موجود بود، استفاده كردم، ولي يك ترجمه ساده ادبي، نه ادبي آن چنان مثل شرح حالي، شرح روان و ساده اي كه فهم مطالب تائيد را براي خواننده آسان بكند، اقدام به چنين كاري كردم. از نظر اساتيد زيادي اين كار گذشته و در همين نشر ميراث مكتوب ارزيابي شد و بنده به خودم نمي گيرم. ايرادات را حتماً استفاده مي كنم و درس مي گيرم.

دكتر جودي در مورد استادان صائن الدين گفت: در جايي كه خودش شرح حال خودش را مي گويد، يك جور اتو بيوگرافي دارد و بيان مي كند. چرا اشاره مي كند و مي گويد در سفرهاي طولاني هم داشته به ممالك اسلامي در مصر، در شام و آنجا خودش مي گويد كه مي رفته و در درس اين حضرات مي نشسته و اشاره شده، حالا بنا بر توضيح بيشتر نبود والا من هم اشاره كردم. شايد خيلي مفصل نيست، ولي در زندگي نامه اش از سيد حسين افلاكي كه از استادانش بوده، گفته و اينكه چه طور با قرنري آشنا شده و ذكر شده، ولي تفصيل داده نشده، به هر حال آن استفاده كرده و من در اين كار در كنار نسخه خطي خودم شرح مشارق را داشتم و سطر به سطر ديدم در اينكه ببينم چه چيزهايي را از او گرفته و البته نمي توانيم ما اين را در تقليد صرف بدانيم، واقعاً اختلاف نظرهايي دارد و نوع آوري هايي دارد، مضاف بر اين كه فرق كه نثر صائن الدين يك نثر اديبانه است و به عنوان يك اديب زبان فارسي محل توجه است، وليكن نقش ادبي صائن الدين به عنوان يك اديب نثر فني در پايان دوره رونق اين نثر نبايد ناديده گرفته شود. انصافاً صائن الدين از بزرگترين ادباي اين دوره است و آثارش اين را نشان مي دهد، منتهي اين هم حسنش بوده و هم به تلقي امروزي ما عيبش بوده، چون ما امروزه با نثر فني آشنايي نداريم، يعني نثر فني با حوزه متخصصان ادبيات فارسي قرار گرفته يعني حضرات اساتيد رشته هاي ديگر اگر مطالعه خاص خودشان را نداشته باشند، بطور طبيعي دانش شان راهنمايي مي كند اينها را به سمت نثر فني و من مي خواهم بگويم كه اين نتيجه را گرفتم و علت اينكه آثار صائن الدين با همه اهميتي كه دارد، بسياري از آنها چاپ نشده اين است كه ايشان به نثر فني نوشته و امروزه انجام دهنده اين كار را نداريم. آثارش زياد است بيش از 60 مورد را من معرفي كرده ام كه حالا از اين 60 مورد همه شان رساله هاي مفصل نيست، بعضي از آنها متن خيلي كوتاه است يا شايد حتي نامه اي باشد، ولي لازم است كه همه اينها چاپ شود. بخشي از حيات فرهنگي و ادبي و فكري ماست. علت اينكه اينها چاپ نشده، دشواري متن است. روزي كه من اين نسخه را شروع كردم به كار، البته خيلي سال پيش از اين بود و بنده مسلماً توان انجام چنين كاري را نداشتم، من اينجا بايد اعتراف بكنم كه اين موفقيت از كجا حاصل شده و بي انصافي مي دانم كه اين را اعتراف نكنم كه اين اثر مديون دكتر شفيعي كدكني است.

افزودن دیدگاه جدید

Filtered HTML

  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • تگ‌های HTML مجاز: <a> <em> <strong> <cite> <blockquote> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.