دكتر تحسين فراقي از پاكستان در پنجاهمين نشست مركز پژوهشي ميراث مكتوب:

بين اقبال و مولوي، تشابه شگفت آوري وجود دارد

دكتر تحسين فراقي از پاكستان در پنجاهمين نشست مركز پژوهشي ميراث مكتوب:

ميراث مكتوب- دكتر تحسين فراقي از پاكستان در پنجاهمين نشست مركز پژوهشي ميراث مكتوب، گفت: بين اقبال و مولوي، نه تنها در اصول شعري، بلكه در موضوعات شعري نيز تشابه بسياري وجود دارد و در تصوراتي كه هر دو از انسان و حيات و ديگر تصورات فرعي ارائه مي دهند، تشابه شگفت آوري وجود دارد.
رئيس پيشين بخش زبان و ادبيات اردويي دانشگاه پنجاب، در نشستي با عنوان« تأثير مولوي بر انديشه هاي اقبال» كه روز دوشنبه 13 آذر 85 در اين مركز برگزار شد، افزود: در تعريف فكر بشر، درباره حيات از نظر فكر و از نظر جزئيات، دو نقطه نظر وجود دارد كه اين دو، در هر زماني ديده مي شود. دو پرچم دار سرسخت، اميدوار بودن به زندگي، مولوي و اقبال هستند كه هر دو نابغه هوشمند و نكته بين گذشته و حال و نقش گر آينده هستند، گويا هر دو آينده گرند. در شخصيت هر دو، جمع شگفت انگيز اين سه زمان ديده مي شود، كه در تعريف شعر و شاعري بسيار است. جوهره  شعري و فكري هر دو، پاسخ به اين سئوال است كه ماده و من، چرا با هم جمع مي شوند تا يك وحدت هم آهنگ را تشكيل دهند و چرا بشر، زمان حال و آينده را به دور از نا امني بسازد. چطور انسان از پستي به بلندي و از نقصان به كمال برسد. با نگاه به تمام آثار نظم و نثر علامه محمد اقبال لاهوري، مي توان زبان ارتباط فكري او را با شعرا و ادباي فارسي و با ادبا و فيلسوف هاي شرق و غرب، مشاهده كرد، اما در بين تمام اين اشخاص، فردي است كه اقبال با او رابطه  تنگاتنگ عشقي و عاطفي دارد و او كسي نيست جز جلال الدين محمد بلخي. در آثار اردو و فارسي اقبال، همه جا نام و ياد مولوي ديده مي شود، از اولين مجموعه يشعري آثار خوبي تا آخرين مجموعه شعري ارمغان حجاز.

وي ادامه داد: در سخنراني هايي كه به زبان انگليسي فرموده، تماما نام مولوي وجود دارد و با تمام وجود فكر و ذهن خود را وقف مولوي كرده و به اوضاع و احوال پر آشوب زمانه نظر افكنده و آثار خوبي كه بهترين معرف خوبي است، نه تنها در اشعار تمجيد، بلكه بيش از اين اشعار نيز، عشق و علاقه خود را به اشعار مولوي ابرازداشته است. اين اشعار، نه تنها بهترين نماينده فكر مولوي است، بلكه دليل واضح و آشكاري است، به رابطه شديد اقبال به فكر و انديشه مولوي. از اين مي توان فهميد كه تنها نماينده فكر شرقي، مولوي بود كه اقبال او را پيرو، مرشد، خضر و استاد معنوي خود قرار داد. با دقت در آثار اقبال مي بينيم كه جلال الدين مولوي با اين عنوان ها ذكر مي شود: در آثار خود «پير روم و آخوند روم» در پيام مشرق «مرشد رومي، پير يزداني و پير عدم» و در جاويد نامه «حضرت رومي». اقبال، همينطور در مجموعه هاي شعر اردوي خود، با تاثير از مولوي بسياري از افكار خود را در زمينه زندگي و حيات بيان نموده است. در مجموعه هاي اردوي اش، مانندضرب كليم و ارمغان حجاز، جا به جا نام مولوي را آورده و يا اشعار او را تضمين كرده است. به نظر مي رسد كه اين شخصيت كه داراي انديشه هاي ناب و كمالات شعري است، به طور كامل در وجود اقبال نفوذ كرده و اگرچه فاصله زماني آنها، هفتصد ساله است، اما اين نكته را نبايد از نظر دور داشت كه رشد فكري زايده زمان نيست.

دكتر تحسين فراقي تاكيد كرد: اين حقيقت را نبايد از نظر دور داشت كه رابطه  مريد و مرادي بين مولوي و اقبال به اين صورت نيست كه اقبال شخصيت خودش را در مولوي گم كرده باشد. اقبال كه خود شخصيتي بصير نظر و كمال يافته و پخته بود، از مراد خود كه متكلمي بي نظير، عالم حكيم و عارف فيض يافته از چشمه الهي بوده، تاثير پذيرفت، اما نه به صورت كوركورانه. هر دو در زمينه  فكري خود شاعري بي نظير هستند و از يك چشمه  جوشان فيض مي گيرند. كسي جرات نمي كرد، سر به سر حقيقه الحقيقه و مثنويات عطار و مثنوي مولانا يا گلشن راز بگذارد. اين نابغه پاكستاني، اين دلاوري را كرد. مولوي عظمت انسان و باطن او را با جوش و خروش خاصي در مثنوي خود بيان كرده است.
وي افزود: حقيقت اين است كه در ماوراي فكر خوب اقبال، بيشتر رد پاي مولوي و كمي نيز افكار بيدل ديده مي شود، گر چه اينجا بحث بيدل در ميان نيست، ولي ذكر اشعار از مولوي چندان بي مناسبت نيست. اقبال در شاهكارش جاويد نامه، از رومي پير راه در طول سير عروجي، درباره  انسان و خدا كائنات وحيات و ممات سئوال مي كند و پاسخ هاي شگفت انگيزي از مولوي دريافت مي كند. مولوي به او مي گويد دنيا را بايد مانند آخرت زيبا ساخت. تمامي اشارات و توجهاتي كه مولوي به اقبال مي دهد، حائز اهميت است. فرق پير و مريد و جاويد نامه در اين است كه در پير و مريد تمامي جواب هاي عينا اشعار خوب مولوي است، اما در جاويد نامه، اقبال جواب هاي مولوي را به زبان خودش به صورت شعر و با چنان مهارت و اعجازي به شعر آورده كه با خواندش رشك مي بريم. اقبال و مولوي هر دو عشق را ماوراي زمان و مكان مي دانند، نه تنها اقبال افكار خود را در زمينه  عشق از مولوي تاثير پذيرفته، بلكه در زمينه تصوف هم نزديك به يكديگر مي انديشند. اقبال مانند مولوي عناصر منفي تصوف عدمي را مورد نقد و حمله خود قرار داده، او نيز مانند مولوي عنصر فنا در تصوف عدمي را ناپسند مي داند.

افزودن دیدگاه جدید

Filtered HTML

  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • تگ‌های HTML مجاز: <a> <em> <strong> <cite> <blockquote> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
جهت اطلاع از آخرین اخبار و مطالب ثبت‌نام نمائید