دكتر احد فرامرزقراملكي در پنجاه و چهارمين نشست مركز پژوهشي ميراث مكتوب:

خواجه توسي از موثرترين دانشمندان دوره اسلامي است

دكتر احد فرامرزقراملكي در پنجاه و چهارمين نشست مركز پژوهشي ميراث مكتوب:

ميراث مكتوب- دكتر احد فرامرزقراملكي در پنجاه و چهارمين نشست مركز پژوهشي ميراث مكتوب، گفت: خواجه توسي از موثرترين دانشمندان دوره اسلامي است، البته نه موثرترين، بلكه يكي از كساني است كه در تاريخ علوم مختلف بسيار موثر بوده، اما چالش اصلي اينجاست كه نحوه اين تاثير چگونه است؟
وي در نشستي  با عنوان « تاريخ علم، منطق و فلسفه در آثار خواجه نصيرالدين طوسي» كه روز دوشنبه 9 اسفند ماه 85 در اين مركز برگزار شد، افزود: در زمينه جايگاه تاريخي خواجه توسي، چند تا مسئله جدي قابل چالش و جود دارد كه يكي ميزان و نحوه تفسير خواجه بر متاخزان است. به لحاظ كمي بدون ترديد خواجه توسي از موثرترين دانشمندان دوره اسلامي است، البته نه موثرترين، بلكه يكي از كساني است كه در تاريخ علوم مختلف بسيار موثر بوده، اما چالش اصلي اينجاست كه نحوه اين تاثير چگونه است. يك بررسي نقادانه لازم است تا بدانيم كه آيا بر رشد كمي، موثر بوده يا بر توسعه كيفي علوم و يا در جهت گيري ها و ساماندهي هاي نظام معرفتي حاكم بر دوران بعد. چالش دوم انتساب برخي از آثار خواجه توسي به توسي است. اين چالش را متاسفانه قدماي ما ترك كرده اند و وارد نشده اند. به عنوان مثال به طور جد بحث شده كه آيا تجديد العتقاد از خواجه توسي است و يا نه؟ و كساني كه اين چالش را طرح كرده اند به راحتي عبور كرده اند كه نمي شود كه مال خواجه توسي نباشد، درحالي كه آنهايي كه در انتساب اين كتاب تشكيك كرده اند، ادله ايي را آورده اند و مهمترين ادله شان مقايسه تجرير با ديگر آثار خواجه توسي است،البته تجديد كتاب بسيار موثري در همه تاريخ بعد از خواجه است. اهل سنت و شيعه همه در باب تجرير سخن گفته اند. به تعبير حضرت استاد نوراني اگر ما آثاري كه بر تجرير شرح و نوشته شده، احيا كنيم خود يك كتابخانه مهمي را خواهيم داشت، اما انتساب تجريد به خواجه توسي جدا جاي بحث دارد. من نمي گويم راي من اين است كه اين انتساب قابل اثبات هست يا نيست، خب در مقاله اي تحت عنوان تجريد براي دايره المعارف بزرگ اسلامي سعي كرده ام كه موضوع خودم را با ادله اي كه دارم، بيان كنم، همچنين خود شرح اشارات، البته در اين كه خواجه شرح اشارات نوشته، شكي نيست، اما اينكه اين شرح اشارات در حد بسيار بالايي يعني در حد بيش از 65 در صد اخذ و اقتباس هست، جاي چالش است و آثاري را يافته ايم كه خواجه از شروحي كه پيش از خود نوشته شده، استفاده بسيار زيادي كرده، استفاده هاي اخذ و اقتباس. مي دانيم كه اشارات از وقتي كه نوشته شد، چالش آور بود. عده اي بر او رد نوشتند، عده اي هم جواب رد نوشتند و مي دانيم كه كسي هم آمد و زبده النقد نوشت. يعني اينقدر نقد نويسي رسم شده بود و دفاع، حتي ما محاكمه نويسي غير از محاكمه خيلي معروف قطب رازي كه نبايد به نام كاتبي آن را خواند، اين محاكمه، يكي از محاكمات است. علامه حلي مي دانيم كه كتابي دارد به نام المحاكمات بين شراح الاشارات، نه شرح اشارات و معلوم هست كه اساساً پرونده اي باز بوده. من در يك مقاله اي ديگري قريب به 25 شرح رد و جواب را بر اشارات را معرفي كرده بودم. بنابراين، اين هم يك چالش است. يعني ميزان انتساب آثار خواجه توسي به خواجه توسي در بعضي از آثار چالش است كه بايد در بحث هاي تاريخ علم به معناي عام كلمه به آنها پاسخ داد

. دكتر فرامرزقراملكي ادامه داد: نكته بعدي و چالش بعدي منابع  خواجه توسي است. خواجه توسي از كدامsouse، از كدام منابع بر مي گيرد و به كدام منابع نظر مي اندازد. قاعدتاً رشد علم تاثير از خلف و تاثير از سلف و تاثير بر خلف است، برگرفتن از پيشينيان و تاثير گذاشتن بر پسينيان. آن پيشينياني كه خواجه از آنها برگرفته، جاي بحث است. استاد دكتر معصومي همداني در باب جايگاه علم يعني جايگاه خواجه توسي در علم به معناي خاص كلمه، به بعضي از اين چالش ها پاسخ دادند. هم ميزان تاثير، هم نحوه تاثير و هم اينكه خود خواجه تصريح كرده كه چه منابعي را در دست داشته ام و به چه منابعي مراجعه كرده ام، ولي انصافش اين است كه در آثار كلامي و الهياتي و حتي منطقي خواجه توسي اين چالش ها زنده است و پاسخ قانع كننده اي را نمي بينيم. اين نكته را هم بيافزايم در اين زمينه كه تصوري كه ما از ارتباط فخر و خواجه داريم تا حدودي فريبنده است و تا حدودي مانع تحقيق جدي در اين چالش هاي تاريخي شده، براي اينكه همه ما بر اساس مقدمه اي كه خواجه بر شرح اشارات نوشته، بر اساس آن چنين انگاشته ايم كه فخر رازي در مقام رد فلسفه ابن سيناست و خواجه توسي در مقام دفاع و جواب است و همين نگاه مي تواند خيلي از نكات را از منظر ما مورد غفلت قرار دهد، براي اينكه مي دانيم اشارات كه فخر رازي براي آن شرح نوشت و خواجه بر شرح اشارات فخر كه آن را هرج تشخيص داده بود و خواست جواب بدهد، بالا خره اين سه علم را در خود دارد منطق طبيعات و الهيات. همه به نيكي مي دانيم كه در منطق قصه فخر و خواجه، كاملا معكوس الهيات است، يعني در منطق فخر رازي. بنده بر حسب الانارات في شرح الا شارات عرض مي كنم در منطق، فخر رازي مدافع نوآوري ابن سينا در اشارات است. جاي جاي اين نوآوري را به زبان آورده، تمجيد كرده و نشان داده، به ويژه در مقايسه با شفا، اما خواجه توسي غالباً همه اينها را انكار مي كند. همه اينها را مي گويد اختلاف در تعبير است. همه  اينها را يك جوري بيان مي كند كه آن نوآوري كه فخر رازي در خصوص منطق اشارات مي كند به ديده نيايد. متاسفانه منطق انارات تصحيح نشده، البته دوستاني تصحيح كردند، من هم دست به كار اين هستم، ولي تا حالا چاپ نشده. يك تصحيح منقع داوري هاي ما براساس بخش طبيعيات و الهيات انارات شكل گرفته است در حالي كه در بخش منطق، اصلاً قصه اين نيست. به عنوان مثال وقتي ابن سينا اين چالش را به ميان مي آورد كه مقولات از مباني منطق اند، نه از مسائل منطق، پس چرا در منطق بحث مي شوند و اين خود يك انقلاب ساختاري را در نظام منطقي به ميان مي آورد و ما مي دانيم كه خواجه نصير توسي اينجا علم مبارزه با اين سينا را برافراشته مي كند و سخن ابن سينا را به نقد مي گيرد، در حالتي كه فخر رازي اينجا مويه ابن سيناست. از اين نمونه ها بسيار مي توان نشان داد و جالب اين است كه اين قصه معكوس بودن رابطه فخر رازي و خواجه توسي در منطق و الهيات، غير از اين ابعاد ديگري هم دارد.

وي همچنين گفت: عليرغم بزرگي توسي در منطق، منطق دانان متاخر راه توسي را نرفته اند و راه فخر رازي را رفته اند، يعني منطق ما در تاريخ بعد از خواجه طوسي، راه فخر را رفته، نه راه خواجه توسي را. يعني در غالب مسائل منطقي، افراد حتي منطق داناني كه رياضي دان هم بودند و منطق دان هاي برجسته اي هم بودند، منطق دانان بسيار دقيق النظر و پركاري بوده اند. در غالب مسائل اختلافي بين فخر و خواجه توسي عملاً راه فخر را پيموده اند. اين را به راحتي مي شود نشان داد. من اينجا نمي خواهم حكمي كنم، فقط مي خواهم به يك ابهامي اشاره كنم و بگويم ابهامي و جود دارد كه اين ابهام يك مقدار مانع مي شود از تحليل دقيق جايگاه تاريخي خواجه توسي در منطق. در اين باب، سخنان بسيار زياد است و مي توان در اين زمينه و درباب منطق به جد مي شود گفت كه خواجه توسي يك نوع تحرير شفا را به ميان كشيده، حتي عدميه اش، عدميه نجات و شفاست. اگر ما مقايسه دقيق كنيم خواهيم ديد كه نوعي تحرير در واقع شفا را دارد، هم در ساله المحسول و اينها. در روزگاري كه خواجه توس منطق مي نوشت، ما يك مسئله بسيار پر چالشي را داشتيم كه افضل الدين محمد بن نام آور خنجي آن را طرح كرد، تحت عنوان قضيه سالبه الحمود كه غير از معدوله المحمول است و ما مي دانيم بعد از خنجي، قطب رازي در شرح مطالب اين را به بحث گرفته است و بين مرحوم آقاي طباطبايي و مرحوم آقاي حائري يزدي، چندين مقاله رد و بدل شده در همين موضوع و اين مطلب بسيار پرچالش بوده، قدما هم موضع هايي مي گرفتند. خواجه توسي يك كلمه در اين زمينه ها اظهار نظر نمي كند، نه رد و نه اثبات و در واقع با اين چالش درگير نمي شود، حالا دليل اش چيست آيا اين سكوت خواجه معنا دارد يا نه، جاي بسيار بحث است،  البته اين را عرض كنم كه خواجه دقيقاً از كشف الاسرار خنجي بهره برده و خنجي به عنوان صاحب الكشف براي دانشمندان ما مطرح بوده، منتها اسم از خنجي نبرده، اسم از كشف الا سرار نبرده، ولي مي دانيم بسياري از مباحث كشف الاسرار ايشان نقد نوشته،اشاره ايي هم بكنم به يك رساله خيلي معروف از خواجه.

وي افزود: يك بحث مهم اين است كه عليرغم اينكه خواجه توسي با فخررازي در مسائل كلامي و فلسفي چالش دارد، در پاره اي از مباحث دقيقاً راي فخر را گرفته است. خواجه توس دقيقاً راهي را رفته كه فخررازي رفته است يعني در امور عامه تجريه شما مي بينيد كه دقيقاً مبنا، مبناي فخر رازي است. در بحث عقول نظريه عقول مشاء و اثبات عقل مفارغ به طور كلي در تجريه العتقاد ما تاثير ژرف فخر رازي را بر خواجه مي بينيم. قصه هم اين است كه خواجه نصير توسي در تجريه براين است كه آنچه كه مشاء براثبات عقل معارق دليل آورده اند، همه مرخوله اند، يعني به لحاظ منطقي تاب مقاومت ندارد. از آن طرف هم فرموده كه نظريه عقول،  البته نه خود تناقض آميز است و نه به تناقض مي انجامد، بنابراين به نظر مي رسد كه بايد يك موضوع لاعدلي گرفت، نه به نفي مي توان حكم داد، چون خود ستيز نيست و استدلامي هم ندارد. از آن طرف ادله قابل قبول هم نداريم كه موضوع بگيرد. اين سخن خواجه در تجريه است، اما خواجه توسي يك رساله بسيار كوتاه نوشتي دارد كه به اهتمام استاد ارجمندم جناب آقاي استاد نوراني در مجموعه آثاري كه تحت عنوان تلخيص المحصل چاپ شده، آمده، اين رسالات به نام رساله اي است در اثبات عقل مفارق گويي خواجه، اين را اواخر عمر نوشته و در اين رساله يك راهي پيدا كرده است براي اثبات عقل مفارق كه به لحاظ منطقي و به لحاظ معرفت شناسي، بسيار جاي بحث دارد و بسيار هم مهم است. خلاصه  استدلال ايشان در 6 گذاره مي شود، گفت. خلاصه اش اين است كه ما احكام يقيني به معناي قضاياي حقيقيه صادق مي توانيم داشته باشيم. اينها مطابق با حقيقت نفس الا حريه اند و مطابقت در جايي است كه دوامر متقاير به شف داشته باشيم كه در آنچه كه مطابقت حاصل مي شود، بتوانند متحد باشند. اين قضيه 2 و قضيه  3 اينكه قضاياي يقيني سهودي. قضايايي يقيني علاوه بر تبوتي كه در ذهن دارند، ثبوتي هم در خارج دارند كه آن مي شود نفس الامر. اين امر ثابتي كه لازم است، كجاست و چه هست؟ بحث مفصل است. خارج از ذهن كه طبق فرض حالا آيا قائم به خود است يا قائم به خود نيست، متمثل در غير است. در هر دو حالت آيا داراي وضع است يا داراي وضع نيست. نهايتاً خواجه از اين طريق اثبات كرده كه ما نياز داريم به امري كه در واقع اين حقايق كه مطابق آن قضايا باشند، متمثل فيه باشند. عقل منارق، اين رساله خواجه توسي در دوره اسلامي بسيار موثر بوده است. تقريباً همه دانشمندان در باره اش حرف زده اند. ملاصدر هم مفصل كار كرده است. مفصل ترين كار مربوط به مرحوم آقا ميرزا مهدي آشتياني است كه استدلال خواجه را خيلي كوتاه كرده است. خواجه توسي در اينجا يك تذكري هم مي دهد و آن اين كه براساس اين برهان نمي شود خدا را اثبات كرد، نه اينكه خدا را رد مي كنيم. نه يعني اين دليل توانش به اثبات وجود خدا نيست، توانش فقط به اثبات وجود عقل مفارق است .اين مثال به لحاظ محتوا سر از آثار لايپنين در آورده، به اين معنا كه لايپنين در اثبات وجود خدا يك طريقي را كه مدعي اصالت هم هست، ابداع مي كند و وقتي ما عبارت هاي لايپنيس را به دقت بخوانيم، مي بينيم كه دقيقاً سخن خواجه است و منتها لا يپنيس اثبات وجود خدا مي كند و به آن اشكالي كه خواجه توسي مي گيرد كه اين استدلال لازم مي آورد، تكثير بالفعل در خود باريتعالي را به اين شبه هم اساساً نمي پردازد و جواب هم نمي دهد. اين رساله خيلي مهمي است. ما مي دانيم كه با اين طريق بخواهيم عقل خارق را اثبات كنيم، نمونه هاي خيلي زيادي لازم است كه وقت جلسه اقتضا نمي كند، فقط مي توانيم بگويم كه شبهات زيادي هم بايد اين پاسخ دهد. يكي از اين شبهات معروف پارادوكس ،دروغگويي و شبه جرزتن است. خواجه توسي،  البته نه در اين رساله، در جاي ديگر شبهه جرزتن را هم پاسخ مي دهد و پاسخ او يكي از 12 پاسخ بسيار معروف و معتبر است كه در دوره اسلامي افراد در آن زمينه سخن گفته اند. اميدوارم با اشاره به اين رساله من توانسته باشم عرض كنم كه در بخش جايگاه تاريخي خواجه توسي هنوز نياز به تحقيق فراوان داريم و هنوز چالش هاي عمده اي وجود دارد.

افزودن دیدگاه جدید

Filtered HTML

  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • تگ‌های HTML مجاز: <a> <em> <strong> <cite> <blockquote> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
جهت اطلاع از آخرین اخبار و مطالب ثبت‌نام نمائید