دكتر محمدعلي آذرشب در نشستي با عنوان « نقد و بررسي كتاب مفاتيح الاسرار و مصابيح الابرار »:

فرهنگ اسلامي ما با اشخاصي مثل شهرستاني، راه را ادامه داده است

دكتر محمدعلي آذرشب در نشستي با عنوان « نقد و بررسي كتاب مفاتيح الاسرار و مصابيح الابرار »:

ميراث مكتوب- دكتر محمدعلي آذرشب در نشستي با عنوان « نقد و بررسي كتاب مفاتيح الاسرار و مصابيح الابرار (تفسير شهرستاني)» گفت: فرهنگ اسلامي ما فرهنگي پوياست كه هرگاه خواست در پشت يك دري قرار بگيرد، يك شخصي مثل شهرستاني، متصدي آن شد و آن در را شكست و راه را ادامه داد.
مصحح اثر در شصت و نهمين نشست مركز پژوهشي ميراث مكتوب كه روز دوشنبه 2 دي ماه 87 در اين مركز برگزار شد، افزود: وظيفه خود مي دانم از آقاي استاد عبدالحسين حائري تشكر كنم كه اصل نسخه خطي را در اختيار من گذاشت كه يك نسخه منحصر به فرد و واقعاً گرانبهاست، البته نسخه خيلي پر اشكال و مغلوط بود، هم از نظر نقطه گذاري و هم از نظر جمله بندي، ولي الحمدالله با همت و تشويقي كه دوستان داشتند و كمك كردند، به خصوص در مركز نشر آثار مكتوب، حتي وقتي كه به سوريه رفتم، به اين كار ادامه دادم. مسأله اي كه در اين تفسير مهم هست، باطني بودن يا اسماعيلي بودن شهرستاني است. يكي از علل اين كه ايشان را به عنوان اسماعيلي بدانند يا باطني، اين است كه مفاتيح الأسرار نوشته كلمه اسرار مخالف قادر است و ما بايد به ظاهر قرآن و يا به ظاهر آيه عمل كنيم و باطني ها به سراغ اسرار مي روند. در حالي كه چنين نيست، اسرار يعني معاني ماوراء لفظ ظاهر مثل اسرار البلاغه. اسرار البلاغه يعني بلاغت، اين نيست كه تشبيه و كنايه، استعاره و فلان است.
وي گفت: ما در آثار حديثي خودمان بين اهل تسنن و تشيع، داريم كه علي ابن ابيطالب (ع)، موضِعَ السري. كلمه اسرار كه در ملل النهل هم آمده، فقط مربوط به اين تفسير نيست، حتي در ملل و نحل هم اشاره به اينكه امام صادق اسرار دين را به مواليون خود القا و تدريس مي كرده، هست. استاد نيازي فرمودند كه يك مقدمه بسيار مهمي دارد كه انگيزه هاي خود را در تفسير بيان مي كند و اين واقعاً مقدمه مهمي است. مي فرمايند كه من در چند مرحله به اين نتيجه و تفسير رسيدم، در مرحله اول  تلقي مي كردم قرآن را به صورت تلقي مجرب، يعني از استادانم تفسير قرآن را مي شنيدم و بدون اينكه درباره اش فكر كنم، تلقي مي كردم. در مرحله دوم  به اين فكر فرو رفتم كه ماوراء اين الفاظ ظاهري، بايد يك معاني بزرگتري هم باشد و درباره اين معاني فكر كردم. در مرحله سوم به تفاسير موجود زمان خودم نگاه كردم كه ماوراء اين لفظ در تفاسير چگونه است، ديدم كه مفسرين زيادي دنبال يك گوهر رفتند، در حالي كه گوهر هاي زيادي وجود داشت كه هيح مفسري دنبال آنها نرفته است. در  مرحله چهارم براساس حكمت و فلسفه اي كه من دارم، دنبال آن گوهرها رفتم. چون ايشان معروف بود به عنوان حكيم الفيلِسوفه، خواستم بروم دنبال اين قضيه، ديدم نخير به نتيجه اي نمي رسم، اينجا جاي فلسفه و حكمت نيست. در مرحله پنجم هم رفتم دنبال كشتي، همان سفينه اي كه در بين احاديث اهل تسنن و تشيع مشهور است. مي گويد وقتي كه رفتم دنبال اين سفينه، ديدم كه اين سفينه يك مقدار معيوب است. اشاره به آن خِضري  است كه سفينه را معيوب كرد تا در دستبرد دشمنان قرار نگيرد. مي گويد رها كردم آن سفينه را و دنبال آن شخصي رفتم كه علوم اهل بيت را به من بياموزد و وقتي كه رفتم ديدم آن شخص، ديدم كه تمام اين راه هايي را كه من پيموده بودم، گمراه كننده بوده و از اين راه، من سيراب شدم.

دكتر آذرشب ادامه داد: احساس مي كنم كه واقعاَ همه مشكلات فكري، علمي و قرآني با اين مفاتيح، حل شده است. اين مفاتيح چيست؟ مفتاح اول عبارت است از الحتداء بلمصابيح الأبرار، يعني به هيج وجه شما به معاني دقيق و عميق قرآن نمي رسيد، مگر آنكه از مصابيح الأبرار هدايت بگيريد كه منظور اهل بيت است. مفتاح دوم، تشخيص خاص است و اين هم خودش يك كليد خاصي است در اين تفسير. مفتاح سوم يا كليد سوم، مفروق و مستعله. در جهان، اين جهان ما، دو جهان است و يك جهان نيست ، جهان كامل و پايان يافته است كه مفروق و جهاني است كه بايد متكامل بشود و رو به تكامل برود و اين مستعلة، خود نتايج بسيار زيادي دارد بر فهم قرآن. مفتاح پنجم، خلع الأمر است كه خلع به معناي آفرينش و امر به معناي هدايت شريعت. خلع با امر يعني آفرينش طبيعت با هدايت شريعت، اين ها توأم هستند و باز هم نتايج زيادي بر تفسير دارد.
وي ادامه داد: واقعا خراسان شناسي بسيار كار مهمي است كه به نظرم جاي كار فوق العاده زيادي دارد. يك مسأله ديگري هم كه در اين شهرستاني ديدم، اين است كه به زبان عربي و به زبان فارسي كاملاً مسلط است، گرچه زبان عربيش تحت تأثير زبان فارسي قرار گرفته، ولي اين نقص نيست، اين خود يك سبك جديدي است كه زبان عربي تحت تأثير زبان فارسي بايد بررسي شود. گاهي شهرستاني يك مطلب و يك كلمه اي را مي خواهد تفسير كند، مي رود به زبان فارسي. يكي از شرايط مفسر اين هست كه بايد يك زبان ديگر هم  بداند و خيلي جالب، كلماتي را بكار مي برد كه معمولاً در تفاسير كمتر بكار برده مي شود و گاهي بعضي از كلمات را براساس زبان فارسي تفسير مي كند. به هر حال عصر شهرستاني، يادآور يك مسئله مهم، مسئله وحدت حوزه تمدني جهان اسلام است. شما جلد دوم لَحُتيط را بخوانيد. ده ها عالم از خراسان بلند مي شوند و مي روند انگلوس، از انگلوس نيز بلند مي شوند و مي روند ميان خراسان و ماوراء النهر و الي آخرين. اين فارسي زبان، ولي هيج ابائي ندارد كه به زبان عربي صحبت بكند. به عبارت ديگر، فرهنگ اسلامي ما فرهنگي پوياست كه هرگاه خواست در پشت يك دري قرار بگيرد، يك شخصي مثل شهرستاني، متصدي آن شد و آن در را شكست و راه را ادامه داد.
مصحح اثر افزود: شهرستاني، مجتهد، امام، اين كلمه امام در زمان خودش براي او اتلاق مي شد و امام به معناي اين است كه از هيج مكتبي در اصول و در فروع پيروي نمي كند كه خودش يك مكتب مستقل است. ايشان انتقاد شديد مي كند از اشاعره و نقد شديد از معتزله و از فلاسفه و ما ذهنمون مي رود كه فلاني يا سني است و يا شيعي. نخير، ايشان مي تواند نه سني باشد و نه شيعي و دنبال مكتب محمدي باشد.

افزودن دیدگاه جدید

Filtered HTML

  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • تگ‌های HTML مجاز: <a> <em> <strong> <cite> <blockquote> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
جهت اطلاع از آخرین اخبار و مطالب ثبت‌نام نمائید