سخنرانی دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی در نشست «جایگاه و اهمیت سفرنامه نگاری در ایران شناسی»؛

يك شمعك كوهي بر مزار ايرج افشار

ميراث مكتوب - آنچه در ادامه می آید سخنرانی دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی، در هشتاد و نهمین نشست مرکز پژوهشی میراث مکتوب با عنوان نشست «جایگاه و اهمیت سفرنامه‌نگاری در ایرانشناسی» كه به مناسبت دومین سالگرد درگذشت زنده‌یاد استاد ایرج افشار چهارشنبه (16 اسفند)در کتابخانه و موزۀ ملی ملک برگزار شد.
دکتر باستانی پاریزی در این نشست گفت: نخست باید رحمتی به روح مرحوم ملک بفرستم که این تأسیسات بزرگ متعلق به اوست. زمانی که من تاریخ کرمان را در حدود سال 1343 چاپ کردم از نسخه کتابخانه ملک که در بازار صحافها بود استفاده کردم. نسخۀ اصلی که مرحوم وزیری برای اعتماد السلطنه نوشته بود. این کتاب در کتابخانه درکوه بود و مرحوم احمد سهیلی خوانساری مرد بزرگوار محقق و شاعر در اختیار من گذاشت به شرطی که جز با مداد کاری نکنم. این کتاب چاپ شد. از نظر مؤلف کتاب بسیار پر ارزشی است و از نظر کار من هم ظاهرا بی ارزش نبود. الان که به عنوان یک پیر استاد در خدمت شما هستم لازم می دانم که یادی از این مرد بزرگ بکنم. دوم از آقای دکتر ایرانی تشکر می کنم که اظهار لطف کردند و این جلسۀ باشکوه را در یکی از مهم ترین کتاب خانه های ایران و شاید بهترین کتاب خانه فراهم آوردند. باید تشکر کنم که این امکان حاصل شد. یاد خیری هم باید از استاد ایرج افشار بکنم. دوست نازنینی که هم قدم و همراه و همکار ما بود و علاوه بر آن ها با کرمان ارتباطی داشت. کرمانی ها دو شهر کویر نشین هستند که باید برای ادامه زندگی سازگاری داشته باشند. یعنی راه کویر را از هندوستان به اصفهان به کمک هم ادامه بدهند. راه آبادانی که قرن ها موجب اصلی تجارت بوده است. آن چه که من در اینجا باید خلاصه عرض کنم و شاید بعدا به صورت مفصل چاپ بشود داستان یک کتاب است که جزو اسناد ... تحت عنوان کرمان در اسناد همین نسخ چاپ شده است. دو نفر خانم زیر نظر مرحوم علی اصغر مهدوی و البته به هدایت ایرج افشار این اسناد را خوانده اند و خلاصه کرده اند و یک کتاب 400 – 500 صفحه ای درآوردند که تازه همه اسناد نیست. نیازی به گفتن نیست میهمانان همه اهل تحقیق هستند.
دکتر باستانی پاریزی ادامه داد: استادان حاضر خوب می دانند که اگر روزی بنا باشد اسناد اقتصادی دروه قاجار منتشر شود منبع اصلی آن اسنادی است که در خانه حاج امین الر.. وجود دارد. مرحوم حاج محمد حسين صراف در تهران صرافی داشت. پادشاه، وزرا، امرا حواله هایی به اشخاص می دادند. حواله ها جنس و کالا را هم شامل می شد. به طور نمونه ممکن بود فردی چند تن گندم یا حواله از فارس به او داده باشد. حاج صراف متوجه شده بود که 56 منزل از تهران تا کرمان راه است و دورترین راه را به کرمان دارد. معمولا کسی که پولی حواله می کند انتظار دارد پول را در مقصد گرفته و برگردد. حواله ها را می گرفت و آخر سال به کرمان می رفت. آن ها را نشان می داد و طلب خود را پس می گرفت. حاج محمد حسین به کرمان رفت در حالی که بسیاری از اسنادی را که در اختیار داشت به امضای حاج میرزا آغاسی بود. هنگام نقد حواله ها خبر فوت محمد شاه و پناهندگی حاج میرزا آغاسی به شاه عبدالعظیم را شنید. اولین کسی که روی برانکارد حمل کردند حاکم و مستوفی وقت بود. یعنی زمانی که شاه رفت وزیر هم از دنیا رفت. خیلی زحمت کشید که شاید بتواند پول ها را نقد کند، اما نتوانست. در کرمان بیمار شد. پسرش محمد حسن برای روشن کردن وضعیت سرمایه پدر به طرف کرمان به راه افتاد. در آن جا متوجه شد که به این سادگی نمی تواند حواله ها را به پول نقد تبدیل کند؛ به همین دلیل به یکی از همشهریان آقای جعفریان به اسم سید عبدالرحیم اصفهانی متوسل می شود.
وی افزود: مرد فهیمی که قبلا هم با حاج امین الزروری صرافها همکاری داشته است. از سید عبدالرحیم می خواهد به کرمان آمده و در وصول حواله ها به او کمک کند. جناب رحیم به کرمان می آید. همان که بعدها در کنار قبر حاج معین التجار از دنیا می رود. خانوادۀ معین زاده همه شخصیت های مهم بودند. معین زاده ای که به خانه هرندی رفت و اسناد مربوط به رضا شاه را تصویب کرد و رییس ثبت کرمان بود از اولاد همان معین التجار اصفهانی به شمار می رفت. من یک ایراد مختصر در همان وقت حیات به استاد ایرج افشار گرفتم و به او گفتم که افشار تو در نامه هایت از نامه های معین التجار 4 – 5 سطر نقل کردی در حالی که من می دانم نامه های او بیش از این هاست. من 7- 8 تا از نامه های معین التجار را چاپ کرده بودم. از اول جایی که متعلق به تاریخ نامه است تا آخرین نقطۀ ممکن تماماً مطلب است. افشار گفت راهی وجود نداشت و نتوانستم بیش از این از نامه ها استفاده کنم چون کار سنگین می شد. در آن جا گفت و گوهایی است از کارهایی که در کرمان وجود دارد. من بارها در مهمان خانه منزل حاج امین الزر گفته ام که بعضی از خشت های خانه شما از سرمایه های کرمان تأمین شده است. او تأیید کرد و بعد گفت حتی خشت طلا هم مربوط به کرمان داشتیم. یادداشت هایی بعد آمد که مثلا فرض کنید که حاج عبدالرحیم اصفهانی در سال 1311 یک من دو قران و هفتصد پنجاه دینار پسته ای خریده است. تریاک خوب رفسنجان یک من تبریزی 12 تومان و اندی. مالیات قالی در 1315، دو هزار تومان. چوب گردو خریده اند از پاریز و بعد معلوم شده که از گرده های چوب که برای ساختن کاسۀ ساز می بریدند بوده است. مهم ترین کالایی که برای حاج امین الزر وجود داشته مخصوص همکاری یزد و کرمان است. در کرمان آن زمان محلول کولک یعنی پنبه در سیرجان خوب به عمل می آمده است. مقدار زیادی خریده بار شتر می کردند و به یزد می بردند و می فروختند. در نرماشیر روناس کاشته می شده است. کشاورزها می کاشتند بار می کردند و برای رنگرزی قالی به روستا می بردند. دو کالای عمده دیگر از پاریز صادر می شده است: یکی مغز بادام که در دوره های آخر کاسب های پاریز خانم ها می نشستند بادام می شکستند و از آن روغن می گرفتند. البته اشکال کار این بود که در رفسنجان و سیرجان گندم خوب کشت نمی شد و سنگار می زد. حشره ای است که شیرۀ گندم را می خورد و پوست آن را باقی می گذارد. هر موقع آن حشره بیاید آن سال در کرمان و فارس به سال سنگاری معروف می شود تا آن جا که معروف است ... می گفت من در سال سنگاری متولد شدم. سنگار منبع سال و تاریخ می شد. در رفسنجان دو کالای عمده بود یکی محلوج، یکی روناس و مهم تر از آن پسته. می دانید امروزه 250 هزار تن محصول پستۀ کرمان و زرند و رفسنجان و سیرجان است. محصول عمده ای که پاریز دارد کتیراست. کوهستان عظمیی که 23 فرسخ مرز دارد. کوهستان پاریز مبنع کتیرا بود. کتیرا از یک بوته خاری به عمل می آید که در پاریز به آن چلوا می گویند. چطوری به عمل میاد؟! این خار گل معطری دارد و در لرستان اثر آن معروف است. ساقه چلوا را که زیر خاک است با تبر کنده پوسته اش را زخم می کنند. شیره و صمغی بیرون می آید که برای کارهای مهم شیمیایی و داروسازی در خارج مورد استفاده است. همان بوته ای که دکتر شفیعی دربارۀ آن گفته اند:
به کجا چنین شتابان؟
گون از نسیم پرسید
به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم، هوس سفر نداری ز غبار این بیابان
همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم...
این همان بوتۀ گون است. یکی از محصولات مهم صادراتی که بارها آن را دیده ایم. حلقه ای که از ساقۀ کتیرا بریدند و صمغ آن بیرون می آید کم کم خشک شده و می افتد. حلقه ای مثل ماسوله کبریت بود که مثل یک شمع یکی دو ساعت می سوزد و برای روشن کردن خانه مخصوصا مطبخ مورد استفاده قرار می گرفته است. آن زمان ها گاهی اوقات در تپه های نفتی باکو آذربایجان از این چراغ استفاده می کردند. شیرازی های باذوق به این گیاه شمعک کوهی می گویند.
به خاطر این که ایرج افشار یادی از کتیرای پاریز کرده بود دیدم چیزی که نداریم بنابراین خواستم یکی از شمعک های کوهی را بیاورم و در عزای او روشن کنیم.
این وادی عشق طرفه شورستانی است
غافل منشین که خوش حضورستانی است
هر دل که در او داغ بتی شعله فروخت
هر جا میرد چراغ گورستانی است!


افزودن دیدگاه جدید

Filtered HTML

  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • تگ‌های HTML مجاز: <a> <em> <strong> <cite> <blockquote> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
جهت اطلاع از آخرین اخبار و مطالب ثبت‌نام نمائید