که عشق آسان نمود اول ولی آورد مشکل ها

میراث مکتوب - دکتر مجدالدین کیوانی، سردبیر دوفصلنامۀ علمی پژوهشی آینۀ میراث مطلبی را در پاسخ به یادداشت «گرفتاریهای مدیرمسئول یک نشریه» برای انتشار در اختیار وب سایت مرکز پژوهشی میراث مکتوب قرار داده است که در ادامه می خوانید:


دکتر ایرانی عزیز


بثّ الشکوای شما را خواندم و دو بار هم خواندم: جانا سخن از زبان ما می گویی. دردتان را کاملاً درک می کنم چه، در یکی دو سال اخیر که مستقیاً با دو نشریۀ مرکز میراث مکتوب همکاری داشته ام دریافته ام که گاه چه توقّعات ناروایی از مدیریت و تحریریۀ این نشریات می رود؛ آن هم از جانب کسانی که از آنها توقع نمی رود.


جناب عالی چنان از انتظارات بیجای بعضی از «اصحاب غار و اخوان الصّفا» به تنگ آمده اید که خود را ملامت می کنید که چرا جوانی کردید و نشریۀ علمی-ترویجی را به سطح علمی-پژوهشی ارتقاء دادید و برای خود دردِ سر خریدید. خوب، این یک جور نگاه به مسئله است، ولی جور دیگر هم می توان به آن نگاه کرد. زمانی که آن پیران جهان دیده شما را منع می کردند که از فکر علمی- پژوهشی کردن آینۀ میراث بیرون بیایید، شاید «عقل» حکم می کرد که چنین کنید، ولی شما شور و شوق جوانی در سر داشتید و به ندای «عشق» هم می بایستی لبّیک می گفتید؛ و کیست که بتواند سلطۀ عشق را بر عقل انکار کند؟ به قول خواجۀ شیراز:


قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشق     چو شبنمی است که بر بحر می کشد رقمی


بنابراین، شما در آن ایام نمی توانستید عقل و عشق را همزمان راهنمای خود قرار دهید، که به فرمودۀ خداوندگار سخن:


فرمان عشق و عقل به یک جای نشنوند     غوغا بود دو پادشه اندر ولایتی


شما، طبق فرمان عشق، تصمیم نادرستی نگرفتید که هیچ، اگر چنین نمی کردید، درست نمی بود. کسی که در اول راه عشق را بر می گزیند، البته باید مشکلات متعاقب آن را نیز با طیب خاطر بپذیرد، زیرا ارزشش را دارد، به قول صائب:


غیر از گهر عشق که پاینده و باقی است     باقی همه چون موج ز دریا گذرانند


 مشکل جناب عالی و آینۀ میراث نه در علمی - پژوهشی شدن آن، که در انتظارات بعضی از همان «اخوان الصفا» است که مرز میان رفاقت و حوزۀ تحقیق را نادیده می انگارند غافل از اینکه برآورده شدن انتظارات نابجای آنها جفایی فاحش به دانش و دانش پژوهی است. اخوان الصفای شما، که به احتمال قریب به یقین همه اهل فضل و کمال اند، شایسته است به احترام پایگاه علم، از دوستی خود با جناب عالی به عنوان ابزاری در گرفتن امتیاز علمی برای خود یا آشنایان خویش بپرهیزند.


باری، پیشنهاد این حقیر کمتر از قطمیر این است که برای رهایی از شرّ توقعات بناحقّ ،سنگر علمی- پژوهشی را رها نفرمایید، والاّ حکایت همان روستایی تکرار خواهد شد که سر گاوش در خُمره گیر کرده بود و او به جای آنکه خمره را بشکند سرِ گاو را برید؛ و البته بعداً که دید سرِ گاو همچنان در خمره است، آن را نیز شکست. درمان درد در مقاومت است نه تسلیم و واپی کشیدن. باید تعارف و رودربایستی را کنار گذاشت و حساب دوستی ها را از حساب مجله جدا کرد. مطمئن باشید آنهایی که از راه های ناصواب وبه وساطت «خُلاّن وفا» کسب امتیاز می کنند، وقتی آینۀ میراث را غیر علمی- پژوهشی ببینند، راه های دیگری  پیدا خواهند کرد. در روزگاری که پایان نامه های «پیش دانشگاهی» (اعنی، قابل خرید، عمدتاً، در پاساژهای مقابل دانشگاه )، از هر نوع و با هر اندازه به قیمت های رقابتی خرید و فروش می شود، تعجب نفرمایید که مجله ای نیز با درجۀ علمی- پژوهشی در همان مکان راه بیفتد و مقاله ای را که داخل دکان بغلی نگارش یافته، چاپ کنند و پرداخت کنندگان را «ممتاز» سازند. فعلاً، حدّ اقلش این است که آینۀ میراث با اعمال حدّ اقل نصاب هایی، فیلترکی نصب کرده که اجازه نمی دهد شور قضیه بیش از اینها درآید.


کاری که باید به جای پایین کشیدن آینۀ میراث از مسند علمی- پژوهشی انجام داد این است که اخوان الصفا را متقاعد کنید که «برادری بجا، بزغاله یکی هفت صنّار» (=هفتصد دینار)». تعاشروا کالاِخوان و تعاملوا کالأجانب. تحقیق، که وظیفه اش رسیدن به حقیقت است، رفاقت بردار نیست، زیرا رفیق بازی و ملاحظه کاری های دوستانه می تواند مسیر راست و درست را تغییر دهد. تبلیغ این فکر از اوجب واجبات است. چه بجا خواهد بود اگر مرکز میراث مکتوب برای این مهم حرکتی را آغاز کند مشابه حرکتی که یکی دو سال پیش در مقابله با رسم زشت انتحال و پخته خواری به راه انداخت؛ مطمئناً بسیاری از اخوان الصفای واقعی پشت چنان حرکتی خواهند ایستاد. امتحانش مجّانی است، چهارشنبۀ آبگوشت خوران بعدی در مرکز، مسئله را با یاران جداً در میان بگذارید تا هم براهمیت و وخامت آن  تأکید شود هم از دوستان و خلّان وفا در حلّ این معضل استمداد شده باشد. چه بسا که برخی از حاضران – یا دوستان حاضران- که احیاناً از سرِ خیر خواهی برای شاگردان یا همکاران خود، «لطفِ» بناحق طلب می کنند، به صرافت بیفتند که درخواستی این چنین نه شایستۀ آنهاست نه در خور نشریه ای جدی و معتبر، مزیداً بر اینکه موافقت مجله با درخواست آنها نه لطف که نهایتآً ظلمی مسلّم است.

افزودن دیدگاه جدید

Filtered HTML

  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • تگ‌های HTML مجاز: <a> <em> <strong> <cite> <blockquote> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
جهت اطلاع از آخرین اخبار و مطالب ثبت‌نام نمائید