بزرگداشت اندیشمند فرهیخته مرحوم دکتر حسن حبیبی

میراث مکتوب - بزرگداشت اندیشمند فرهیخته مرحوم دکتر حسن حبیبی، با حضور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی برگزار شد.


بزرگداشت اندیشمند فرهیخته مرحوم دکتر حسن حبیبی، حقوقدان، جامعه‌شناس و ادیب برجسته، از شیفتگان ایران اسلامی، مؤسّس فرهنگستان زبان و ادب فارسی و بنیاد ایران‌شناسی با حضور علما، استادان، فرهیختگان و دوستداران علم و دانش روز دو‌شنبه 27 بهمن‌ماه 1393 در تالار اجتماعات شهید مطهری انجمن برگزار گردید.


در این مراسم که با حضور شخصیت‌های علمی و فرهنگی همچون حجت الاسلام و المسلمین سیدهادی خامنه‌ای، حجت الاسلام و المسلمین سید طاها مرقاتی، سید عبدالله انوار، دکتر فتح‌الله مجتبایی، احسان اشراقی و دوستداران علم و دانش برگزار شد، دکتر مهدی محقق، رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی؛ علی جنتی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی؛ دکتر غلامعلی حدادعادل، رئیس فرهنگستان زبان و ادب‌فارسی؛ حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای سید محمود دعائی، مدیر مسئول روزنامه اطلاعات؛ دکتر سید حسن شهرستانی، عضو هیأت مدیره انجمن آثار و مفاخر فرهنگی؛ دکتر علی اشرف صادقی، عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب‌فارسی و دکتر زهره زرشناس به بیان دیدگاه‌های خویش نسبت به این استاد فرزانه پرداختند و مقام علمی، فرهنگی و اخلاقی وی را تکریم کردند.


در این مراسم ابتدا دکتر محقق رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ضمن عرض تشکر از حضور مدعوین بیتی از نظامی را قرائت کرد:


همی گفتم که خاقانی دریغاگوی من باشد


دریغا من شدم اکنون دریغاگوی خاقانی


رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی گفت: در اوایل شهریورماه 1387، که سومین گردهمایی عمومی سراسریِ «انجمن ترویج زبان و ادب فارسی» ــ با لطف ویژه‌ای که مرحوم دکتر حبیبی به بنده داشت ــ در بنیاد ایران‌شناسی برگزار می‌شد، در روز افتتاحیۀ همایش که چند صد تن از اعضای هیأت‌آموزشی زبان و ادب فارسی و شمار فراوانی از دانشمندان حضور داشتند، دکتر حبیبی سخنرانیِ ممتع و پرباری دربارۀ واژه‌گزینی و لغت‌یابیِ به مدّت یک ساعت و بیست دقیقه، ایراد کردند، که همه حاضران را به تعجّب وامی‌داشت، و این برای نخستین‌بار بود که ایشان ــ که بنیان‌گزار آن بنیاد بودند ــ چنین سخنرانی‌ای ایراد می‌کردند؛ به ویژه آنکه او خود در «فرهنگستان زبان و ادب فارسی» گروه واژه‌گزینی را اداره می‌کردند.


وی ادامه داد: یگانه آرزوی ایشان این بود که پس از به اتمام رسیدن ساختمان بنیاد ایران‌شناسی، خود، با فراغتِ بال، پس از کارهای اداری و اجرایی به مطالعات و تحقیقات خود در آنجا ادامه دهند ولی:


ما کُلُّ ما یتمنَّی المرءُ اُ یُدرِکُهُ


تَجرِی الرِّیاحُ بُما لَاتَشتَهی السُّفُنُ


هزار نقش برآرد زمانه و نبود


یکی چنانکه در آئینۀ تصوّر ماست


عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب‌فارسی گفت: زیرا هنوز چند صباحی از این «رخداد» نگذشته بود که: «آن سرو به ناوقت بخمّید چو چنبر» و دکتر حبیبی دچار بیماری‌های گوناگون شد و دوستان و آشنایان ایشان، در بیمارستان قلب، با تن رنجور او روبرو می‌شدند و در همان اوقات، او دست از مطالعه برنمی‌داشت و به تصحیح برخی از مقالات خود مشغول بود ولی تنِ بیمار او آرزوهای علمی او را برنمی‌تابید و آدمی را به یاد این بیت ابن‌عربی می‌انداخت:


نَفسِی تُرِیدُ ولکِن لَا یُساعِدُها


رِجلِی فَمَن لی بِإشفاقٍ وإسْعاد


 


دکتر محقق افزود: راقم این سطور، در دیدارهایی که با آن مرحوم داشت، شصت سال آشنایی خود را، با آن فقید سعید، مرور می‌کرد: از آنگاه که در سال 1331 پس از اتمام درس شرح منظومه حاج ملّاهادی سبزواری (که مرحوم استاد سیّدکاظم عصّار در مدرسۀ عالس سپهسالار (شهید مطهّری کنونی) ارائه می‌داد) در ایستگاه سرچشمه سوار اتوبوس شدم و، چون معمّم بودم، دکتر حبیبی با چهره‌ای گشاده خود را کنار کشید که من در کنار او بنشینم و شاید که قاعدۀ «السَّنخِیَّتۀُ عِلَّۀُ الإنضمام» را می‌خواست تحقّق بخشد. من برای آنکه این محبّت را پاسخ گفته باشم، سرِ سخن را با این جمله آغاز کردم که: «شما نباید در حال حرکتِ اتوبوس کتاب بخوانید؛ چرا که این در درازمدّت به چشمان شما لطمه می‌رساند». ایشان بدون درنگ، با لبخندی که جدّی و شوخی را درهم می‌آمیخت، گفت: «ما چشم را برای خواندن کتاب و کسب علم می‌خواهیم».


رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی گفت: این سلام و علیک و ردّ و بدل لبخند سال‌ها ادامه داشت تا آنکه من پس از اتمام دوره علوم معقول و منقول، برای اخذ لیسانس دوم، که منتهی به دوره دکتری می‌شد، به دانشکدۀ ادبیّات، ساختمان نگارستان در سه‌راه ژاله تردّد پیدا کردم و ایشان را در میان دانشجویان رشته علوم اجتماعی می‌دیدم. ولی وقتی درس «تطور سازمان‌های اداری و اجتماعی در ایران»، از طرف مرحوم دکتر غلامحسین صدیقی، به من محوّل شد ایشان ایران را به قصد پاریس ترک گفته بودند.


دکتر محقق در پایان گفت: در همان ایّام، وقتی من همراه با مرحوم پدرم، پیاده از بازارچۀ نایب‌السّلطنه، به منزل می‌آمدیم یکی از بازرگانان فاضل و کتاب‌خوانده به سوی پدرم می‌آمد و با هم دربارۀ تفسیر برخی از آیات قرآن و توضیح برخی از احادیث به مدّت یک ربع مکالمه و مقاوضه داشتند ــ که فهمیدم که آن بازرگان «حاج‌باقر حبیبی» پدر همین جوانی است که او را در دانشکده ادبیّات می‌دیدم. و نتیجه آنکه «علم‌دوستی» و «دانش‌طلبی» در خانواده دکتر حبیبی «موروثی» بوده است.


دکتر علی جنتی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دیگر سخنران این مراسم بود. وی گفت: من به منظور ادب و احترام به ساحت مرحوم دکتر حبیبی و اساتید گرانقدری که در این محفل شرکت کردند، آمده‌ام و چند خاطره از مرحوم دکتر حسن حبیبی می‌گویم زیرا پیش از من از فضایل علمی و اخلاقی ایشان گفته شده است.


دکتر جنتی گفت: از سال 54 که من به خارج از کشور رفتم و در لبنان، سوریه و منطقه خاورمیانه با جمعی از دوستان آنجا تا آستانه پیروزی انقلاب حضور داشتیم، آوازه ایشان را زمانی شنیدم که جناب آقای هاشمی رفسنجانی به خارج از کشور آمدند. تیرماه سال 54 در بحبوحه مسائل مبارزاتی و انقلابی و شرایط ویژه‌ای که ما در داخل داشتیم و مبارزات مسلحانه‌ای که از سال 50 آغاز شده بود برای جمع کردن نیروهای خارج از کشور و شتاب بخشیدن به مبارزات خارج از کشور سفری به نجف داشتند و جمعی از دوستان را که تحت عنوان روحانیون مبارز ایرانی خارج از کشور بودند و جناب آقای دکتر دعایی جزیی از آن مجموعه بودند و مرحوم شهید محمد منتظری و... را آنجا جمع کردند و بعد هم سفری به اروپا و آمریکا داشتند و نهایتاً یک بنیادی را در پاریس تحت عنوان بنیاد فرهنگی پایه‌گذاری کردند که برای کار سیاسی تشکیل شده بود. مدیر آن بنیاد را مرحوم دکتر حسن حبیبی گذاشتند. البته در آن بنیاد برای اینکه قرار بود فعالیت سیاسی شود جمع دیگری هم از فعالان سیاسی که در پاریس، آلمان و آمریکا بودند به عضویت آن بنیاد پذیرفته شدند و از جمله مرحوم شهید محمد منتظری هم از خاورمیانه . نامه‌های ایشان را که گاهی می‌نوشتند به خصوص برای مرحوم محمد منتظری من می‌دیدم که همیشه این نامه‌ها را امضا می‌کردند به عنوان بنده خدا حسن حبیبی و از همان زمان من احساس کردم واقعا با یک شخصیت بسیار فرهیخته و متواضع و صاحب اخلاق و فضائل اخلاقی رو به رو هستم تا این که سال 56 بود که باز به اتفاق جناب آقای دعایی و جمعی دیگر از روحانیون مبارز ایرانی خارج از کشور و اتحادیه دانشجویان مسلمان ایرانی مقیم اروپا قرار شد یک اعتصاب غذایی را در پاریس برای دفاع از زندانیان سیاسی که آن زمان در زندان بودند راه‌اندازی کنیم که خوب ما مدتی را در پاریس گذراندیم و در آن مدت من با مرحوم دکتر حبیبی بیشتر آشنایی پیدا کردم.


دکتر جنتی در ادامه افزود: آقای حبیبی بسیار کمک کردند برای این که ما بتوانیم یک اعتصاب مؤثری را برگزار کنیم در کلیسای سندمری و این جماعت همه جمع شدند و مرحوم دکتر حبیبی ساعت‌ها در هتل می‌آمدند با ما می‌نشستند و نکاتی را که بایستی ما مورد توجه قرار بدهیم تذکر می‌دادند. بسیاری از بیانیه‌ها را ایشان به فرانسه ترجمه می‌کردند و بسیار ما از ایشان کمک می‌گرفتیم در آن زمان و آشنایی ما به تدریج بیشتر شد.


در ادامه دکتر غلامعلی حدادعادل، رئیس فرهنگستان زبان و ادب‌فارسی از سخنرانان دیگر این مراسم بود وی سخنرانی خود را اینگونه آغاز کرد:


«اللهم انا لانعلم منه الاخیراً»


بارخدایا، ما از او جز خوبی ندیده‌ایم و نمی‌دانیم


 


دکتر حداد عادل گفت: دکتر حسن حبیبی در نخستین ساعات بامداد روز پنجشنبه دوازدهم بهمن‌ماه یکهزار و سیصدونود و یک پس از یک دوره بیماری جانکاه چهار ساله در هفتاد و شش سالگی در تهران درگذشت. او نه تنها یکی از مردان بزرگ کشور ایران در زمانه ما بود که از جمله کسانی بود که در تاریخ گذشته این سرزمین نیز ممکن است در هر قرن تنها چند نفر نظیر او پدید آمده باشند. مرگ او برای کسانی که از نزدیک او را می‌شناختند، ضایعه‌ای جبران‌ناپذیر است. دوستان و آشنایان او، نمی‌توانند مرگش را باور کنند.


وی گفت: حبیبی اهل تهران بود و در جنوب این شهر در محله‌ای نزدیک به بازارچه نایب‌السلطنه در حوالی خیابان‌های آب‌منگل و ادیب الممالک به دنیا آمده بود. خانواده‌ای مذهبی و محترم داشت و از پدر و مادر باتقوی و فهیم خود بهره‌ها برده بود. با روحانیون محترم و معروفی مانند آیت‌الله حاج شیخ احمد مجتهدی و آیت‌الله حاج شیخ جعفر خندق‌آبادی و مرحوم حاج شیخ حسین خندق‌آبادی خویشاوندی داشت. در سال‌های نوجوانی شاهد نهضت ملی شدن نفت و شور و غوغای سال‌های قبل از کودتای بیست و هشت مرداد و در دوران دانشجویی در دانشگاه تهران از جمله دانشجویان فعال سیاسی در مقابل رژیم شاه بود. در سال‌های طولانی اقامت و تحصیل در فرانسه از نهضت امام خمینی حمایت می‌کرد و با زبان و قلم دانشجویان را به مبارزه با حکومت شاه و پیروی از امام خمینی برمی‌انگیخت. او یکی از استوانه‌های مبارزات اسلامی دانشجویان ایرانی در اروپا و به‌ویژه در فرانسه بود.


رئیس فرهنگستان زبان و ادب‌فارسی ادامه داد: در سال‌های ۵۶ و ۵۷ که کار نهضت اسلامی در ایران بالا گرفت و به مسیر منتهی به انقلاب افتاد حبیبی با تمام وجود به خدمت نهضت و انقلاب درآمد. او همراه با امام به ایران آمد و کاری را برعهده گرفت که در تخصص او بود و دیگران از عهده آن برنمی‌آمدند و آن تدوین پیش‌نویس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بود. حبیبی مورد اعتماد امام خمینی و دیگر بزرگان انقلاب بود. در شورای انقلاب وظایف مهمی برعهده داشت و سخنگوی آن شورا بود. از آغاز پیروزی انقلاب در سال ۵۷ تا واپسین لحظه‌های عمر خود همواره بار مسئولیت‌های مهمی را بردوش داشت. عضویت در شورای انقلاب، نمایندگی مجلس، وزارت (فرهنگ، علوم، دادگستری)، عضویت در شورای نگهبان، معاونت اول ریاست جمهوری، عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام، عضویت در شورای عالی انقلاب فرهنگی، ریاست فرهنگستان زبان و ادب فارسی (دو دوره، جمعاً به مدت ۹ سال)، ریاست بنیاد ایران‌شناسی، از جمله مسئولیت‌هایی بود که او در این سی‌وچهار سال برعهده گرفت و در همه آن‌ها موفق بود.


دکتر حداد عادل افزود: دکتر حبیبی را قبل از انقلاب ندیده بودم، اما وصف او را از کسانی که در فرانسه او را دیده بودند و می‌شناختند می‌شنیدم و دورادور به او علاقه پیدا کرده بودم. بعضی از کتاب‌ها و ترجمه‌های او را نیز در‌‌ همان سال‌ها فی‌الجمله دیده بودم، بعد از بازگشت امام به ایران او را از نزدیک دیدم و هرچه به او نزدیک‌تر شدم او را خوب‌تر و بزرگ‌تر و پاک‌تر از آنچه می‌پنداشتم، یافتم. حبیبی مسلمانی مؤمن و خوش اعتقاد بود. زندگی در متن دنیای غرب و آشنایی با مکاتب فکری و فلسفی جدید در مسلمانی او خلل و اعوجاجی ایجاد نکرده بود. او اسلام را در ترازوی عقلانیت و معرفت سنجیده و پذیرفته بود و شیعه‌ای دوستدار پیامبر و اهل بیت او بود. حبیبی مردی اخلاقی بود و در رفتار با دیگران بر پایه اصول و ضوابط انسانی و اسلامی عمل می‌کرد. از آن جمله کسانی بود که دیگران از دست و زبانش آسوده بودند و در کنار او و در کار با او احساس ایمنی می‌کردند. در استفاده از بیت‌المال فوق‌العاده دقیق و حساس بود. متفکر و خوش فکر و درستکار بود.


وی گفت: دکتر حسن حبیبی به خوبی توانسته بود میان مسلمان بودن و ایرانی بودن آشتی و سازگاری ایجاد کند. اسلام عقیده او بود و ایران علاقه او و میان این عقیده و علاقه نه تنها تضادی نمی‌دید بلکه این دو را مکمل هم می‌دانست. به‌‌ همان اندازه که در اعتقاد به اسلام صداقت و جدیت داشت در علاقه به ایران نیز پایدار و پرتلاش بود. حبیبی به همه مظاهر فرهنگ و تمدن ایران زمین عشق می‌ورزید و نگاهبانی از همه‌ ارکان و عناصر این فرهنگ و تمدن را وظیفه خود می‌دانست. ایمان اسلامی و آگاهی‌های تاریخی وی به او در ایران‌شناسی بصیرت بخشیده بود و تجربه زندگی در غرب افق دید او را وسعت داده بود.


رئیس فرهنگستان زبان و ادب‌فارسی ادامه داد: حبیبی عاشق زبان و ادب فارسی بود. با آثار بزرگان ادب فارسی در شعر و نثر آشنایی کامل داشت و با تسلطی که به زبان عربی داشت، از متون معتبر ادبی به خوبی استفاده می‌کرد. نثری پخته و استوار داشت و ترجمه‌هایش دقیق و درست بود. گاهی شعر نیز می‌سرود. به شعری که درباره ایران و زبان فارسی سروده بود فوق‌العاده علاقه داشت و آن را در هر محفل و مجلسی که سخن از ایران در میان بود با حرارت و شور و شوق می‌خواند. او نخستین رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی در جمهوری اسلامی ایران بود. من در بیست و دو سال اخیر از نزدیک شاهد کار و تلاش او در فرهنگستان بوده‌ام و به جرأت می‌توانم بگویم که فرهنگستان‌ها، و خصوصاً فرهنگستان زبان و ادب فارسی، مدیون بینش و کوشش دکتر حبیبی هستند. در آغاز تأسیس فرهنگستان‌ها، وی معاون اول رئیس جمهور بود و تا آنجا که می‌توانست در تصویب قوانین و مقررات و جذب و جلب اعتبارات و تسهیلات و کمک‌های مردمی و دولتی به فرهنگستان‌ها کمک کرد. هر اتفاق و حرکتی که به توسعه و تقویت زبان فارسی کمک می‌کرد او را خوشحال می‌کرد و هرچه سبب تضعیف این زبان می‌شد او را می‌آزرد.


دکتر حداد عادل افزود: بعد از چند سال که پایه‌های فرهنگستان زبان و ادب فارسی را استوار کرد به سراغ بنیاد ایران‌شناسی رفت. حبیبی نسبت به ایران غیرت و تعصب داشت و به ایرانی بودن خود افتخار می‌کرد، او معتقد بود ایران باید کانون اصلی ایران‌شناسی در جهان باشد و ایرانیان باید در ایران‌شناسی سرآمد شوند. ایران‌شناسی در سده‌ها و دهه‌های گذشته عمدتاً رشته‌ تخصصی اروپاییان محسوب می‌شد و حبیبی علاقه‌مند بود ایران‌شناسی را به عنوان یک رشته علمی و دانشگاهی در ایران نهادینه کند. چنین بود که تصمیم گرفت در ایران بنیادی به نام بنیاد ایران‌شناسی تأسیس کند. او دست‌کم پانزده سال اخیر عمر خود را صرف ایجاد بنیاد ایران‌شناسی و اداره آن کرد. حبیبی هرچه ذوق و سلیقه و تجربه و سرمایه مادی و فکری داشت به پای بنیاد ایران‌شناسی ریخت. در معماری، سعی کرد ساختمانی بسازد که معرف معماری اسلامی ایرانی باشد. امروزه اگر یک نفر غیرایرانی از ما بپرسد که شما در سی‌وچهار سال که از انقلاب اسلامیتان گذشته، کدام ساختمان را در تهران مطابق با معماری بومی و اصیل خودتان ساخته‌اید متأسفانه و در عین خوشبختانه، ما فقط می‌توانیم بنیاد ایران‌شناسی دکتر حبیبی را به او معرفی کنیم.


وی گفت: وقتی در حیاط بنیاد می‌نشینیم و به نمای آجری و در‌ها و پنجره‌ها و ابعاد و اندازه‌ها و فضاسازی‌های این ساختمان و تزئینات حاصل از کاشیکاری‌ها و آجرچینی‌های آن نظر می‌ا‌فکنیم احساس می‌کنیم که در فضای فرهنگ و تمدن باشکوه و اصیل و زیبا و آرام‌بخش ایران خودمان زندگی می‌کنیم و نفس می‌کشیم.


رئیس فرهنگستان زبان و ادب‌فارسی گفت: اما او فقط به معماری اسلامی ایرانی عشق نمی‌ورزید، بلکه هرچه به دیروز و امروز این سرزمین تعلق داشت در نظر او عزیز بود. در سال‌های دهه شصت خبردار شده بود که در ساختمانی قدیمی که صاحبش قصد تخریب آن را دارد در‌ها و پنجره‌های چوبی قدیمی و زیبایی وجود دارد که حیف است از بین برود، همت کرده بود و آن مجموعه را خریده بود و در جایی محفوظ نگاه داشته بود. وقتی نقشه بنیاد ایران‌شناسی، زیر نظر او طراحی می‌شد، او برای آن در‌ها و پنجره‌ها جاهای مناسبی در نظر گرفت و همه آن‌ها را از مخفی‌گاه بیرون آورد و در ساختمان نصب کرد و بر زیبایی و اصالت آن بنا افزود.


دکتر حداد عادل گفت: دکتر حبیبی همه آنچه را که در سی و چهار سال گذشته، از محصولات هنری و فرهنگی ایران به او هدیه داده‌بودند و بسیاری از آنچه را که خود خریده بود در موزه‌ای به نام «امیرکبیر» گرد آورد و آن همه را در بنیاد ایران‌شناسی به ملت ایران اهدا کرد. او در بنیاد ایران‌شناسی دوره‌های کار‌شناسی ارشد ودکتری تاسیس کرد و با دعوت از بهترین استادان به تربیت دانشجویان در رشته ایران‌شناسی همت گماشت. در این بنیاد کتاب‌های نفیس و معتبری زیر نظر او تالیف و منتشر شد که هر یک از آن‌ها حاصل یک یا چند طرح پژوهشی گسترده بود. در سال‌های اخیر دو بار نمایشگاه عکس از طبیعت و جامعه و میراث فرهنگی ایران برپا کرد که تحسین برانگیز و چشم نواز بود. نسبت به نام خلیج فارس غیرت آشکار داشت و با گردآوری اسناد و مدارک، کتاب و کتاب‌های ارزنده‌ای در اثبات اصالت این نام تالیف کرد.


وی افزود: اهتمام او به بازگرداندن صفحات و تصاویر و مجلس‌های شاهنامه طهماسبی به ایران، کاری کارستان بود.


رئیس فرهنگستان زبان و ادب‌فارسی گفت: او سال‌ها زحمت کشید تدبیر و پیگیری کرد تا توانست آنچه که از صفحات این کتاب گرانسنگ نزد موزه‌ها و مجموعه‌دار‌ها موجود بود به ایران برگرداند. داستان مفصل و پیچیده این اقدام شنیدنی و خواندنی است. ما در فرهنگستان زبان و ادب فارسی در همایش بین‌المللی هزاره شاهنامه فردوسی از او خواستیم شمه‌ای از آن کوشش‌ها را بازگو کند و او شرحی داد که می‌توان بدان رجوع کرد. این مجموعه قرار است به زودی به نفیس‌ترین صورت در ایران چاپ شود. شاید آنگاه عده بیشتری از هنر‌شناسان و ایران دوستان بتوانند اهمیت کاری را که با مدیریت دکتر حبیبی برای بازآوردن این مجموعه به ایران انجام شده، تصور و تصدیق کنند. حبیبی حقوقدان و جامعه‌شناس و اسلام پژوه بود و در همه این عرصه‌ها صاحب تالیف و ترجمه بود. فهرست بلند بالای کتاب‌های او و مقالات عالمانه‌ای که نگاشته معرف روح علمی و قوت فکری اوست. معرفی آثار او مجال و فرصتی بیش از حوصله این مقاله می‌خواهد.


دکتر حداد عادل گفت: حبیبی به‌‌ همان اندازه که در عرصه فرهنگ و تمدن به ایران علاقه‌ داشت در عرصه سیاست نیز طرفدار منافع و مصالح ملی کشور بود. در دوران طولانی معاونت اول ریاست جمهوری، با شخصیت متین و باوقار خود، مقامات خارجی را تحت تأثیر قرار می‌داد. او سیاستمداری بود که خارجیان پس از ملاقات با او نسبت به ملت ایران، که چنین فرزندانی را در دامن خود پرورده، احساس احترام می‌کردند. حبیبی چنانکه گفتیم مردی اخلاقی بود. صفای باطن او را می‌توانستی در آئینه اخلاق او تماشاکنی.


وی ادامه داد: هرگز اهل خود ستائی و خودنمایی نبود. هیچ‌گاه به قصد تعریف از خود نمی‌گفت من چنین کرده‌ام، من چنان کرده‌ام. چندین بار از او خواستم اجازه دهد خاطراتش از انقلاب و امام شنیده و ضبط شود و او نپذیرفت. هرچه کرده بود برای خدا کرده بود و نمی‌خواست در خلوص و اخلاصش خدشه و شائبه‌ای وارد شود. او بنده خدا بود، بنده خوب خدا. در چهار سال اخیر که با بیماری‌های سخت دست و پنجه نرم می‌کرد هیچگاه سخنی از نارضایتی بر زبان نمی‌آورد. اهل تسلیم و رضا بود و همواره آماده مرگ بود و از مرگ سخن می‌گفت. کم حرف و گزیده‌گو بود و خوش سخن و خوش محضر و خوش مخبر و خوش منظر بود. ظریف بود و طنز را می‌فهمید و قدر طنز را می‌دانست و سعه صدر داشت. همین طنز فهمی و سعه صدر سبب شد تا کیومرث صابری، سال‌های سال، او را موضوع و مضمون کاریکاتورهای روی جلد مجله «گل‌آقا» کند و او خم به ابرو نمی‌آورد، بلکه می‌خندید و از شادی مردم شاد می‌شد.


رئیس فرهنگستان زبان و ادب‌فارسی افزود: حبیبی مردی پرکار بود در چهار سال گذشته که آفتاب عمر خود را بر لب بام می‌دید، به محض آنکه حالش در بیمارستان مختصری بهبود می‌یافت کار می‌کرد و می‌نوشت و کتاب ویرایش می‌کرد. او عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود و در دوره دوم ریاست خودش، مدیر گروه واژه‌گزینی نیز بود. سه سال قبل پس از آنکه توانست چند ساعتی در روز، به رغم دیالیز یک روز در می‌ان، کارکند، از من خواست یکی از شوراهای واژه‌گزینی را که من در زمان بیماری او اداره می‌کردم به او تحویل دهم تا دوباره آن را اداره کند. وی تا همین یکی دو هفته پیش، با همه دشواری‌ها که در تن و جان خود داشت، به این وظیفه عمل می‌کرد و همه را از همت و غیرت خود به شگفتی وا می‌داشت.


وی گفت: دکتر حبیبی یک انقلابی راستین و سیاستمداری خدمتگزار و عاشق ملک و ملت بود. با امام خمینی بیعت کرده بود و او را ولی فقیه خود می‌شناخت و از او به تمام معنی کلمه اطاعت می‌کرد. پس از امام نیز نسبت به آیت‌الله خامنه‌ای‌‌ همان رفتاری را داشت که نسبت به امام داشت. آیت‌الله خامنه‌ای به شخص او علاقه داشتند و به شخصیت او احترام می‌گذاشتند. حبیبی اگر احساس می‌کرد نظر آیت‌الله خامنه‌ای معطوف به اقدامی از سوی اوست، اطاعت می‌کرد. وقتی من رئیس مجلس هفتم شدم و ناچار از ریاست فرهنگستان کناره گرفتم از او خواستم دوباره رئیس فرهنگستان شود. او تمایلی به این مسئولیت نداشت و حال خود را مقتضی ریاست بر بنیاد ایران‌شناسی و فرهنگستان نمی‌دید. اما وقتی احساس کرد نظر رهبری این است که او این مسئولیت را بپذیرد، به عنوان یک وظیفه شرعی پذیرفت و ولایت مداری خود را مثل همیشه به اثبات رساند. سه ماه پیش در حالی که ناچار بود با صندلی چرخ دار حرکت کند به دیدار «آقا» رفته بود. از مذاکرات او با ایشان اطلاعی ندارم اما شنیدم که به صراحت گفته بود این آخرین دیدار من با رهبری است و راست گفته بود.


دکتر حدادعادل، رئیس فرهنگستان زبان و ادب‌فارسی در پایان گفت: حبیبی، که اکنون در فقدان او به سوگ نشسته‌ایم برای ما از بسیاری جهات، یک الگو بود. الگویی که شاید پس از مرگش، بتوانیم او را اندکی بهتر و بیشتر بشناسیم.


روزی که جان فدا کنمت باورت شود


دردا که جز به مرگ نسنجند قدر مرد


منبع: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی


 

افزودن دیدگاه جدید

Filtered HTML

  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • تگ‌های HTML مجاز: <a> <em> <strong> <cite> <blockquote> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
جهت اطلاع از آخرین اخبار و مطالب ثبت‌نام نمائید