درس رفتار از سکوت افشار

میراث مکتوب - مدتی است در پی فرصتی بودم تا نکته ای را یادآورشوم، با نزدیک شدن به سالگرد درگذشت استاد مرحوم ایرج افشار یعنی روز 18 اسفند، دم غنیمت شمرده تا به یکی از محاسن نیکوی وی اشاره کنم.

همیشه این سؤال برای ما پیش می آید که چرا فلان شخص با این همه تحصیلات عالیه و محصولات راقیه، مثل ترجمۀ قرآن و تألیف کتب  فلسفه متعالیه و .... چندان که باید، مقید به رعایت اصول اخلاقی و انضباط رفتاری نیست، به آسانی بدگویی اقران و اخوان می کند، اما به سختی از محاسن او، ذکری به میان می آورد. بین گفتار و رفتارش فاصله هاست. نه کلامش به دل می نشیند و نه در کردارش رنگی از معنویت آشکار است.

پس انصاف این است که ملاک تشخص و انسانیت، رفتار آدمهاست نه سخن و سخندانی آنها. در این سالها که در خدمت میراث مکتوب بوده ام، با بزرگانی از اهل فرهنگ و ادب و دانش و فرزانگی آشنا شدم. رفتار هریک برایم آموزنده بود. چه آنان که وسط یک جلسۀ علمی فریاد زده و محیط را متشنج کردند و چه آنان که با تبسم و ادب، روی ترش نکرده، بی احترامی فرد معترض را نادیده گرفته و به بحث خود ادامه دادند. چه آنان که از غیبت و بهتان طرفی نبسته و مخالف خود را به بی سوادی مطلق متهم می کردند و چه آنان که هم او را فردی علاقه مند و کوشا می نامیدند. و نیز چه آنان که نهایت اظهار تأسف خود را از فردی به جای حقیقت گویی و فاش کردن مطالبی در باره او، تنها با گفتن: «آدم بخصوصی است»، یا کمی غلیط تر و با ناراحتی بیشتر بگوید: «آدم خاصّی است» و چه آنکه به محض رد شدن مقاله اش، داور را به اشدّ  الفاظ می نوازد.

با بیان این مقدمات خواستم عرض کنم یکی از کسانی که من در زندگی کم بار و بی بهره ام توفیق دیدار و همسفری او را داشتم و همیشه برای بنده الگویی ارجمند بود، شادروان استاد ایرج افشار بود. کسی که بی جرم و بی تفهیم اتهامی، متهم بود که فراماسون هست و به رغم اینکه بارها نوشته بود و در نشریۀ بخارا در سالهای پایانی عمرش، از این فرقه تبری جسته و نوشته بود که من ماسون نبوده و نیستم، مع ذلک روزنامه ای خاص! اصرار داشت که بگوید هستی.

یکی از دوستان نقل می کرد زمانی که مرحوم تقی زاده زنده بود، مرحوم افشار به فرزندش گفته بود وقتی من عصربخواب رفته ام، اگر کسی تلفن کرد بیدارم نکن. مگر سید حسن تقی زاده. اما روزی به من گفت حتی اگر تقی زاده هم تلفن کرد، مرا از خواب بیدار نکن. پرسیدم چرا پدر؟ گفت از دست ایشان ناراحتم. مرا به عضویت فراماسونی دعوت کرد و من هم نپذیرفتم. زنده یاد افشار به رغم بی مهری های زیادی که به ایشان شده بود، باز هیچ تلفنی را بی پاسخ نمی گذاشت و هیچ دانشجویی را که کوشا و علاقه مند می یافت، رد نمی کرد. در سفر و حضر حتی از مخالفانش به بدی یاد نمی کرد. نه به این خاطر که معتقد به حرمت غیبت بود، اساساً بدگویی را امری غیر اخلاقی می دانست.

منش و کردار استاد افشار اخلاقی بود. وی امین موقوفه جمال زاده در دانشگاه تهران بود. نقلهای عجیبی از دقت و امانت داری او می شود. زمانی که بی اذن او برخی کتابهایش را در الواح فشرده درج کردند، مؤدبانه زنگ زد و گلایه کرد که چرا حق الناس را رعایت نمی کنید.

روزی دربارۀ کتابهای علامه قزوینی که در کتابخانۀ دانشکده ادبیات دانشگاه تهران نگهداری می شود، صحبت شد. سؤال کردم آیا می شود برخی از کارهای علامه را که بیش از 50 سال از فوت وی می گذرد، مثل چهار مقاله عروضی که توسط اوقاف گیپ چاپ شده ما باز چاپ کنیم؟ فرمودند: چون موقوفه هست باید کتباً اجازه بگیرید. خوب است نامه ای به آقای دکتر چارلز ملویل که عضو هیأت امنای آن موقوفه هست، بنویسید و کسب اجازه کنید.

وقتی با وی می نشستی احساس نمی کردی که انسانی خودبزرگ بین و متکبر است. تواضع و فروتنی و بی آلایشی جزء ذات او بود. هر وقت به منزل یا کتابخانه اش در مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی می رفتم، با احترامی خاص از حقیر و دیگر میهمانان خود پذیرایی می کرد. روزی در کتابخانه به یکی از دوستان ایراد گرفت که چرا کتاب چنین اسکن شده، بلافاصله حرف خود را اصلاح کرد و گفت اشکال ندارد. فلانی از خودمان است و من با ایشان شوخی دارم. دلش نمی خواست کسی از وی رنجیده شود. استاد افشار از ریا بیزار بود و درستی و صداقت، در رفتار و گفتارش موج می زد. و دقیقاً به این حدیث شریفه عامل بود که: « کونوا دعاة بغیر السنتکم». ایشان سخت نسبت به حق الناس حساس بود و با کسی تعارف نداشت. به کسانی که از کتب و مطالب این و آن سرقت می کردند اعتراض می کرد و یادداشتی به توصیه ایشان در گزارش میراث در مورد یکی از کارهای مسروقه نوشته و درج شد. من انسانهای زیادی را در این سالها در محل کارخود دیده و قول و فعلشان را باهم سنجیده ام و از هرکدام، هم از باب « ادب از که آموختی...» و هم از افراد بی مانندی چون مرحوم افشار که ادعایی نداشت و وجودش احترام به عالم و دانشجو و محقق بود، درس گرفته ام  .

روح استاد افشار همواره غریق رحمتهای الهی باد که با پشتکار و وقت شناسی و استفاده بهینه از آنات و لحظات عمر خود، بهترین درس را به علاقه مندانش داد.چقدر فاصله هست بین او و دیگران با این کثرت آثار و قلت ادعا و برعکس!   

لینک این مطلب در روزنامۀ ایران/ اینجا

افزودن دیدگاه جدید

Filtered HTML

  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • تگ‌های HTML مجاز: <a> <em> <strong> <cite> <blockquote> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
با سلام مطلب ارزنده ای و بود. بسیاربه جا بود دست روی پدیده بدگویی بزرگان از همدیگر گذاشتید. یادآوری می شود که آیه شریفه چنین است: كُونُوا دُعَاةً إِلَى أَنْفُسِكُمْ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِكُمْ
غفراله له... با سپاس از ذکر خیر ایشان که در این روزگار... قطعا لازم و مفید است. دوستار. موسوی.
جهت اطلاع از آخرین اخبار و مطالب ثبت‌نام نمائید