ماجرای کتابی که به اشرف افغان تقدیم شد!

میراث مکتوب - حمله افاغنه قندهاری به ایران و سقوط دولت صفوی یکی از دردآورترین لحظات تاریخ ایران است و درباره آن بارها و بارها سخن گفته شده است.

آنچه ذیلا می آید، شرح تألیف کتابی است که در نقد تشیع نوشته شده و در سال 1141 به شاه اشرف غازی تقدیم شد! این کتاب حلقه ای از یک سری مجادلات مذهبی است که در دوره صفوی جریان داشت و البته این صورت کار است....

زمانی که میرمخدوم شریفی (قزوینی) پس از ماجراهای مربوط به شاه اسماعیل دوم (985) از ایران گریخت و کتاب نواقض الروافض را در نقد مذهب تشیع نوشت، روشن بود که این اثر با توجه به آگاهی هایی که وی از تشیع و جامعه شیعی ایران داشت، عکس العمل هایی را پدید خواهد آورد. این اثر در عثمانی نوشته شده و به سرعت انتشار یافت. همان زمان و در کمترین زمان، نخستین پاسخ به این کتاب، در هند توسط قاضی نوالله شوشتری نوشته شد. کتاب مصائب النواصب فی الرد علی نواقض الروافض (که در دو مجلد منتشر شده) پاسخ شهید قاضی نورالله شوشتری (م 1019) به این کتاب است، شخصی که باید او را یکی از حرفه ای ترین نویسندگان در نقد باورهای سنی بر اساس یک سنت دیرین نقد نویسی دانست. سالها پیش بنده یک گزارش تفصیلی از کتاب مصائب النواصب نوشتم (چاپ شده در مقالات تاریخی، دفتر سیزدهم).

 اساس این کار کتاب نواقض الروافض میرمخدوم شریفی است که هم اصل آن و هم خلاصه آن به وفور در دسترس بوده و بنده هم بر اساس خلاصه، گزارشی نسبتا مفصل در کتاب صفویه در عرصه سیاست و فرهنگ آورده ام. این اثر توسط برخی از شرق شناسان معاصر نیز بررسی شده و به علاوه، دوست دانشمند جناب محمد کاظم رحمتی هم در باره آن و محتوایش به تفصیل نوشته است.

 اما تا آنجا که بنده آگاهم، آنچه در اینجا ملاحظه می کنیم اثر تازه یابی است که به نوعی در امتداد آن کتاب و نیز تا حدودی در پاسخ به کتاب قاضی نور الله شوشتری است. بیشتر این کتاب، باز پرورش اثر میرمخدوم به فارسی است، هرچند در مقدمه می گوید که در پاسخ به کتاب قاضی نورالله آن را نوشته است.

این کتاب که نامش را نمی دانیم و باید به عنوان اثری در رد شیعه از آن یاد کنیم، در اصل انتخابی از کتاب نواقض الروافض میرمخدوم است که همراه با مطالب دیگری در بیش از ششصد صفحه به سال 1141 توسط یکی از علمای درگزین همدان نوشته شده است.

در دوره صفوی، شماری از ساکنان این منطقه، سنی بودند و پس از ماجرای آمدن افغانان و طی آمدن آنها برای مقابله با عثمانی ها که با مذاکره کار خاتمه یافت، شماری از افاغنه (حدود صد نفر) در آن ساکن شدند. همین ها بودند که بعد از آمدن نادر همچنان در آنجا بوده و زمانی که پس از شکست دادن لشکر افاغنه در زرقان در سال 1142 به شیراز رفت، به وی پیوستند (تاریخ بختیاری، ص 392). َ

در مقاله ای که در باره روستای هیزج در نزدیکی درگزین در (وبلاگ روستای هیزج) نوشته شده، آمده است: « بر اساس شواهد تاریخی، ساکنین روستای درگزین نیز سنی مذهب بودند و علی رغم خروج نیروهای عثمانی از همدان، با تجمع در دژ روستای خود، ماهها مقاومت کردند تا اینکه بار دیگر نادر شاه برای سرکوبی و قلع و قمع سنی ها از اصفهان بازگشت و پس از تصرف درگزین، سنی های این روستا به سمت عثمانی متواری شدند و امروز نیز در سلیمانیه عراق محله ای به نام درگزین وجود دارد که محل سکونت درگزینی ها بوده است. و لذا بعید نیست که سنی های روستای هیزج نیز به سمت عراق فرار کرده باشند.»

شیخ محمد علی حزین در این باره می نویسد:«در قصبه ی درگزین از توابع همدان فتنه ها کرده بودند، هنوز داعیه ی خودسری بر سر داشتند. قلعه ای استوار نموده بودند و بپایداری قدم جلادت حتی در جلو قوای نادری پیش داشتند. در وقتی که نادر سرگرم کار خراسان بود پادشاه(شاه طهماسب) بعزم دفع فتنه ی ایشان و استخلاص بقیه ی آذربایجان از اصفهان در حرکت آمد. با جماعت طاغیه ی درگزین محاربات نموده و قلعه ی ایشانرا منهدم و بقیة السیف را منقاد ساخته رو به آذربایجان نهاد.

بیفزاییم که اشرف افغان، در سال 1137 محمود را کشت و حاکم ایران شد. وی در صفر سال 1140 در مواجه با حمله عثمانی ها به ایران که تا همدان آمدند با آنها مذاکره کرد و از طرف آنها به رسمیت شناخته شد. وی در برابر نادر که سال 1141 هرات و مشهد را تصرف کرده و به سمت مرکز ایران آمده بود، طی جنگهایی که در مهماندوست دامغان و مورچه خورت اصفهان درگرفت شکست خورد. حمله بعدی در جمادی الثانی 1142 در زرقان فارس بود که افغانان به کلی شکست خوردند. با توجه به گزارشها، توجه به نگارش کتاب در سال 1141 جالب است.

بر اساس آنچه نقد نویس این کتاب نوشته، نویسنده از اهالی درگزین بوده و چناکه از خود کتاب بر می آید، وی کتابش را به شاه اشرف غازی تقدیم کرده و در جای جای آن از ملوک افغان تمجید و تسلط آنان بر ایران را مورد ستایش قرار داده است.

 اهمیت این کتاب دقیقا در همین نکته است که نگاه یک مؤلف فارسی نویس را نسبت به جریان حمله افغان نشان می دهد و در این باره، در جای جای آن روی این دیدگاه خود تأکید کرده و برای نخستین بار برخی از جنبه های این ماجرا را روشن می کند.

نسخه مزبور در سال 1193 به دست عالمی ایرانی و شیعی از دوره کریم خان زند رسیده که نامش شیخ عبدالنبی بوده است. وی به جای آن که کتاب را نابود کند، آن را حفظ کرده، اما از ابتدا تا انتها، به عنوان نقد، بر آن حاشیه نوشته است. شیخ عبدالنبی بنا به آنچه در فریم 296 آمده، این حواشی را در سال 1193 نوشته است.

متاسفانه صفحه نخست یا صفحات نخست کتاب افتاده و نمی دانیم مؤلف در خطبه کتاب، و ادامه آن، چه نامی برای کتاب خود انتخاب کرده است، اما از جایی که موجود است، این نکته را که کتاب حاضر ادامه ماجرای میرمخدوم و نوشته قاضی نورالله است، بدست می آید.

«... در این وقت جزوی چند به نظر رسید که یکی از گمراهان بادیه رفض و ضلالت و بی راهان هاویه کفر و جهالت سرگردان ظلمات فطانت بترا و حیران وساوس احتمالات مستبعده شتی، استر ملک دانشوری و لال مظلمه خران [با معذرت] شوشتری بر آن سید عالیجانب [یعنی میرمخدوم] فضایل و کمالات آب ... تشنیعات متکلفانه بارد بر آن کتاب مستطاب سخنان پوچ غیر وارد ایراد نموده، آنچه در مذهب آن بی دین پر کین بود به آن پاکیزه آیین نسبت نموده. بعد از تامل در آن .. سخنان آن گمراه تمام واهی دید که اصلا محتاج به جواب نبود، خصوص آن که صاحب کتاب جواب آن دواب در طی عبارات کتاب داده بود، لیکن به مقتضای آیه کریمه «من یجعل صدره ضیقا حرجا کانما یصّعّد فی السماء کذلک یجعل الله الرجس علی الذین لایؤمنون» آن گمراه روسیاه ... کتابی فارسی در این باب ترتیب داده مشتمل بر چهار باب....»: «باب اول در فضائل عموم صحابه، باب دوم در فضائل شیخین و حقیقت خلافت و امامت ایشان و رفع شبهات روافض، باب سیم در فضائل اهل بیت، و باب چهارم در لغزشها و بیهوده ها که از روافض صادر شده که دلالت صریح بر بطلان مذهب ایشان دارد. خاتمه در تحقیق مذاهب اربعه سنت و جماعت است و ... از آن جمله کلام صاحب نقایض است که عبارت او را نقل نموده ترجمه نموده ایم. و دو باب دیگر از دلایلی که این فقیر مستحضر و متذکر آن بود و بخاطر فاطر می رسد جهت تکمیل کلام و تتمیم مرام بر آن زیاده نموده و هرجا که ... شبهه بود آن را ایراد نموده بعون الله تعالی جواب شافی ... نموده».

در اینجا اشاره وی نشان می دهد که کتاب را به امر اشرف افغان نگاشته: «و چون فرمان اعلی درین باب نفاذ یافته بود این نسخه عجالتا امتثالا للامر للاشرف الاقدس الارفع الاعلی قلمی نموده تا ان شاء الله الملک العلام به فضل و کرم بی منتهای الهی، و به یمن دولت بی زوال شاهنشاهی اعنی سلطان صاحب قران و خاقان گیتی ستان قبله انام و کعبه خاص و عام قامع مراسم رفض و ضلالت باسط بساط عدالت سلیمان مکین یگانه خسروان روی زمین مقدمه جنود فتح ظفر مقصد مجموعه قدر زیب افزای مسند جهانبانی و مسند آرای سریر خسروانی و هو السلطان الاعظم و خلیفة الله علی العالم شاه اشرف غازی ابد الله میامن دولته و خلد الله ... در فضائل حضرت شیخین و حقیت امامت ایشان و مناقب ... حقیقت خلافت ایاشن و فضائل اهل بیت نبوت و ... شبهات شیطانی و تشکیکات نفسانی شیعه شنیعه و ابطال کلمات مزخرفات و مقالات متوهمات آن طایفه و آن فرقه هالکه تالیف نموده شود.

این که نویسنده نسخه کیست، نمی دانیم، اما حاشیه نویس و منتقد آن که شیخ عبدالنبی و از علمای عصر کریمخان است، در حاشیه همان صفحه می نویسد: «صاحب کتاب یکی از ملایان درجزین است. بحمد الله اهل درجزین و اشرف خر پادشاه افغان و جماعت افغان به اندک وقتی از ایران به نحوی نایاب و کم نام گشتند از باطن ائمه معصومین که اثری و نشانی از ایشان نمانده و پادشاهان شیعه علی الخصوص سلطان معدلت شعار مرحمت آثار ظل الله تعالی فی الارضیین ناشر الویة رافت و رحمت السلطان کریم خان مد الله تعالی ظلال رأفته و رحمته علی العالمین دولتشان روز به روز و یوما فیوما در تزاید و تصاعد علی رغم هذا الناصبی المتعصب المفتری الکذاب».

نویسنده کتاب، باب اول کتاب خود را در باره فضائل عموم صحابه آغاز می کند و بر اساس همان نظام حدیثی، آنچه در فضائل خلفا در کتب قدیم بوده را در اینجا به فارسی عرض می کند. (فریم پ5) ابتدا آیات و سپس روایات این باب را (جمعا بیست حدیث) به ترتیب آورده، و آنها را ترجمه کرده است. به همان قیاس شیخ عبدالنبی در حاشیه، یک به یک این مطالب را پاسخ داده و همه اینها در همان چارچوب ادبیات ردیه نویسی ادامه یافته است. (فریم 20).

از اینجا باب دوم کتاب «در فضائل شیخین یعنی حضرت صدیق اکبر و عمر فاروق اعظم و حقیت خلافت و امامت ایشان» آغاز می شود که بحث در دو فصل ادامه می یابد. فصل اول در باره فضائل ابوبکر و عمر است که از آیات و احادیث در این باره سخن گفته است. در اینجا به شماری از احادیث هم که به گفته وی نشان از آن دارد که سب شیخین کفر است استناد و در این باره بحث کرده است. (فریم 43).

به نظر می رسد یکی از اهداف وی در نگارش این اثر اثبات کفر شیعه است، زیرا این بحث را در جاهای دیگر هم دنبال می کند. (برای نمونه فریم 140 ـ 144 که اقوالی را از قدمای از اهل سنت و معاصرین عصر صفوی از بلاد ماوراءالنهر و عثمانی ـ از جمله فتوای ابوالسعود شیخ الاسلام استانبول ـ آورده است). توجیه حمله اشرف افغان و براندازی دولت صفوی (و سپس عثمانی و در جریان نبرد نادر و احمد پاشا حاکم بغداد در همدان) و کشت و کشتارهای انجام شده، نیازمند چنین نگارشی در این دوره بوده است. «پس به مذهب جمهور که تکفیر روافض نموده اند در کفر، حکم نصارا دارند» (فریم 145).

 فصل دوم در باره اثبات خلافت آنهاست. در اینجا می گوید که «اول دلائلی که میرمخدوم شریفی در نواقض الروافض ذکر نموده یاد کنیم آنگاه دلایل که در سایر کتب است ایراد نماییم». (فریم 44). عمده این مباحث، ارائه متن عربی نواقض، و سپس ترجمه آن است. در این باره سی دلیل ارائه کرده (فریم 129 ـ 136) و سپس به بحث از حدیث غدیر پرداخته است.

جالب است که در اینجا به شعری از جامی هم استناد کرده که گفته است: این علی در کمال خلق سیر / عین بوبکر بود و عین عمر / لعن ایشان مکن که لعنت دوست / زشت باشد ز دوست لعنت دوست» (فریم 129).

در لابلای بحث از ادله اثبات خلافت، نکاتی در باره میرمخدوم نقل کرده «در زمان صاحب نواقض الروافض که پادشاهی به دست روافض افتاده بود و قتل علماء اعلام سنت و جماعت و نبش قبور مشایخ دین مبین می نمودند پناه می گیریم به خدا از بدی های دنیوی و اخروی این اعمال». (فریم 83).

گفتنی است که در دوره طهماسب، البته حمایت از تشیع بود، اما سنی های قزوین بدون هیچ مشکلی زندگی می کردند و هیچ گزارشی در باره برخورد تند با آنان نشده است. طبعا رفتارهای تند و افراطی همیشه در برخی از نقاط بوده است.

نویسنده پس از بحث از غدیر، به بحث از «کیفیت پیدا شدن مذهب روافض»‌ پرداخته و علی الرسم در این قبیل آثار، اولین سخن در باره عبدالله بن سبا گفته شده است. (فریم 136). با این حال، بحث وی به سرعت به تشیع ایرانیان رسیده است. داستان از این قرار است که به گفته وی منافقان، وقتی دیدند در حجاز کار از پیش نمی برند، «به طرف عراق عجم آمدند و چون سبائیان که حضرت امیر المؤمنین علی ایشان را اخراج نموده بود، اتباع ایشان نیز در عراق عجم بودند، به مظاهرتا یکدیگر آنجا فتنه انگیزی نموده سفها و عوام را به تدریج گمراه می نمودند و سفهای ایشان به جهت دوری از ائمه و ندیدین سیرت حضرت رسالت گمراه می شدند». (فریم 138).

نویسنده در اینجا، علت رسوخ تشیع در میان ایرانیان را شرح داده و با اشاره به رشد تشیع در ایران می نویسد: «لیکن این کار در خفیه می شد و مذهب ایشان اصلا آشکار نبود و ولایتی و پادشاهی نداشتند تا در آن ایام که سلطان حیدر پدر شاه اسماعیل خروج نمود و شیروانشاه راو را کشت و برادر بزرگ شاه اسماعیل، سلطان علی را پادشاهان ترکمان کشتند، شاه اسماعیل طفل چهار پنج ساله بود، او را از توهم پادشاهان ترکمان چندگاه در اردبیل هرچند یوم در خانه یکی پنهان می داشتند، آخر از ترس آن که مبادا آشکار شود او را به گیلان بردند و یکی از ریش سفیدان آنجا که از غلاة روافض بود او را در خانه خود پنهان نگاه می داشت و چند بار که پادشاهان ترکمان به تجسس شاه ساماعیل به گیلان فرستاده، او شاه اسماعیل را بدست نداد و در کتمان او می کوشید و او را تربیت نموده تلقین مذهب روافض می نمود و چون شاه اسماعیل در ورود به آنجا طفل چهار پنج ساله بود و اصلا اطلاع بر حقیقت مذهب نیافته بود، و مذهب آباء و اجداد خود نیز ندانسته بود، آن مذهب را قبول نموده، اختیار مذهب رفض نمود و بعد از خروج او در عراق، مذهب رفض آشکار شد و جماعتی که رد خفیه راضی بودند آشکار ساختند و علما و اهل سنت را به قتل رسانیدند و قبور مشایخ را نبش نمودند و مردم را تکلیف سب شیخین نموده به جور رافضی نمودند و به جهت روافض ادرارات و وظایف قرار دادند و پاره ای به جور و پاره ای به طمع دنیا و پاره ای از خوف جان رافضی شدند تا در ایران اهل سنت نماند الا قلیلی. (فریم 139).

البته ناقد در حاشیه، در باره این که تشیع در عراق عجم آمده و گویی فقط ایرانیان شیعه بوده اند، توضیحاتی داده و خطاب به نویسنده نوشته است: «مخذول! جبل عالم سیصد و شصت قریه است تمام شیعه اثنا عشری و به خداوندگار [سلطان عثمانی] نیز اطاعت درست نمی کنند. جبل را مردود! عراق عجم می گویند؟ تف بر ریشت لعنک الله ... لعبد النبی عفی عنه». (فریم 138).

اشاره وی به این است که سیصد و شصت قریه جبل عامل که همه عرب هستند، شیعه اند، این چه ارتباطی با عراق عجم دارد؟ ناقد با اشاره به تشیع قدیم در ایران در سبزوار و استرآباد و قم به او می گوید که «تو جهنمی از علم تاریخ هیچ اطلاعی نداری، این دروغها چه چیز است که می بافی». (فریم 139).

وی همانجا شرحی هم در باره شاه اسماعیل و تشیع قدیم در خاندان وی داده و مبهم گویی نویسنده را در رفتن شاه اسماعیل نزدیک یکی از رافضیان گیلان، با توضیحات تاریخی در باره لاهیجان و میرزا علی کیا شرح می دهد.

باب سیم کتاب «در فضائل حضرت امیرالمؤمنین علی و ائمه اهل بیت» است، به علاوه، آنچه به آن حضرت در باره فضائل شیخین منسوب است. این باب، دو فصل دارد. فصل اول در فضائل و مناقب امام علی است. (فریم 146). نویسنده در اینجا بر اساس سنت سنیان دوازده امامی، شرح حال دوازده امام را آورده است (فریم 149 ـ 153). وی در ادامه شرح حال امام عسکری (ع) به بحث در باره فرزند ایشان حضرت مهدی (ع) و نظراتی که در این باب هست، پرداخته است. نویسنده طبعا نظر شیعه را در باره زنده بودن حضرت قبول ندارد و ایراداتی مطرح می کند و در نهایت در یک «تکمله» بحثی در باره اثبات مهدی و تحقیق آن آورده است (فریم 154 ـ 160).

فصل دوم این باب، در نقل فضائل شیخین از زبان امام علی (ع) است، روایاتی که مصادر اهل سنت، از آن حضرت در باره ابوبکر و روایت آورده اند (فریم 160). ناقد در حاشیه، به اجمال یا تفصیل، هیچ روایتی را بی پاسخ نگذاشته و این قبیل روایات را مجعول می داند و گاه از لحاظ محتوایی آنها را نقد می کند. این فصل مفصل و تا فریم 191 ادامه می یابد.

باب چهارم کتاب، گزارش و انتخابی است از نواقض الروافض در لغزشها و ایراداتی که شیعیان دارند، مطالبی که به گفته وی، بطلان مذهب ایشان از آن کمال وضوح می یابد. (فریم 191). وی عین عبارات عربی نواقض الروافض را آورده و آنها را ترجمه می کند. این مطالب، مطالبی است که میرمخدوم بر اساس نوشته ها و تجربه های نقل شده و مشاهدات و برداشت های خود از جامعه شیعی صفوی یا آنچه در آن عهد شایع بوده یا در برخی از کتابها بوده، عرضه کرده است. می دانیم که این گزارشها گاهی از مآخذ قبل تر مانند کتاب احکام دینیه شیروانی گرفته شده و برخی از آنها مسموعات است، و منهای نقد و نظرهایی که در باره آنها هست، یکی از بخش های قابل توجه در شناخت وضعیت مذهبی این دوره و دیدگاه های متفاوت موجود در این دوره است. بحث از تقیه، قبله، عزاداری برای امام حسین و به گفته وی سهل انگاری شیعیان در فروعات فقهی و مسائلی از این قبیل، به تفصیل در این کتاب آمده که عینا از همان کتاب نواقض است و ارزش مستقلی ندارد و در واقع ترجمه ـ تلخیص آن کتاب است. در این میان نقدهای ناقد که معمولا کوتاه و تند است، برخی تازگی دارد. بحث نقل مطالب میرمخدوم و ترجمه آنها تا فریم 295 ادامه یافته و در اینجا به مناسبت نکته ای که میرمخدوم دو دلیل بر زوال دولت صفوی آورده، یکی شرعی و دیگری نجومی (و از قضا براساس پیشگویی نجومی او اتفاق نیفتاده) نویسنده کتاب ما گوید: (فریم 295):

«چنان که میرمخدوم شریفی را دو دلیل در زوال دولت روافض بود، یکی شرعی و دیگری نجومی، فقیر را نیز دو دلیل است در ثبات و دوام و برکت سلسله علیه سلاطین سلیمان مکین و خواقین روی زمین پادشاهان نصرت نشان افغان». دلیل شرعی او به زعم خود، افغانها مصداق روایت «لاتزال طایفه من امتی یقاتلون علی لاحق ظاهرین الی یوم القیامه» است که به گفته وی «درین شکی نیست که غازیان نصرت نشان افغان نصرهم الله در این طایفه داخل اند بلکه یمکن که مقصود ازین طایفه ایشان باشند». او قندهار را شهری می داند که مصداق «مشرق» است که ظهور از آنجا صورت می گیرد: «و ندهند این دولت را مگر به صاحب الزمان و مقتولان ایشان شهیدند نزد حضرت رحمان و بر همه کس معلوم است که دارالقرار قندهار که مقر سلسله جلیله ملوک سلیمان شان و خواقین گیتی ستان افغان است، عین بلاد مشرقی است که در حدیث خبر از آن داده... پس بر تقدیر صحت این خبر، ان شاءالله تعالی این قوم پادشاهان جلیل الشان افغانند نه پادشاهان صفویه، چه این صفات هیچ یک بر ایشان صادق نیست و قطع نظر از شمه انقطاع دولت ایشان پیش از ظهور صاحب الامر دلیل ناطق است به این». (فریم 296)

در اینجا به بیان دلیل نجومی می پردازد. «اما دلیل نجومی که آن نیز به امر و ارادت الهی امارتی است، این است که زحل و مشت ری که آن را علویین گویند، هر بیست سال با هم در برجی قران کند و بعد از آن که در دوازده برج با هم قران نموده باشند که دویست و چهل سال باشد، ملتها و دولت ها به امر الله تعالی تبدیل می یابد و ملک و دولت از خاندانی به خاندانی دیگر نقل کند و در آن خانواده نیز آن قدر یا بیشتر به قدری که خدای تعالی خواهد ملک و دولت ماند و از ابتدای خروج سلطان حیدر پدر شاه اسماعیل که در سال 893 بوده و اوایل قران علویین بوده، تا آمدن خاقان صاحب قران به ملک ایران و تصرف در دارالسلطنه اصفهان ـ حفت بالامن و الامان ـ که در پارس ئیل هزار صد و سی و چهار بوده، باز قران علویین در برج قوس بوده دویست و چهل سال است. پس این دولت آسمانی و به مقتضای تقدیرات ربانی است (فریم 297).

 در اینجا مطالب مفصلی از کتاب مولانا محیی الدین الاناری [لاری] مطالبی در باره قرانات آورده است (فریم 297 ـ 298).

ناقد در حاشیه نوشته است: «این نامربوطها و حرفهای عامیه چه چیز است می نویسی؟ احکام نجوم نتیجه‌ی ظنّت، افاده یقین نمی کند و چه دخل به حقیقت و بطلان مذهب دارد. خجالت نمی کشی این رطب و یابس را می نویسی. برای باز دادن عوام روم. بدا مذهبی که بدین لاطایلات حقیتش ثابت کرد». (فریم 297).

نکته دیگری که نوشته این است که «چه معلوم است که بار دیگر سلطنت بدست سلاطین صفویه نخواهد آمد. حالا که در تاریخ هجرت در سنه 1193 هستیم جمعی از اولاد صفویه آشکارا در ولایت عراق هستند از قدرت الهی بعید نیست که باز سلطنت بدست ایشان بیاید و الله یعلم حقائق الاشیاء» (فریم 296).

نویسنده پس از نقل مطالبی از قرانات کتاب محیی الدین لاری گوید: هر عاقلی که در مقدمات مسطوره از اول تا آخر به انصاف تامل نماید، داند که این قران دلیل ظهور خواقین سلیمان مکین افغان است خلد الله ملکهم و سلطانهم، چه همگی بر ایشان صادق می آید و این مقدمات فی الواقع مصداقی دیگر غیر ایشان ندارد. و اگر کسی گوید که این قران پیش از ظهور ایشان بوده، به شصت سال، گوییم منجمان این را تجویز نموده و تصریح نموده اند که اثر قران لازم نیست که در همان سنوات ظاهر شود. گاه در همان وقت ظاهر می شود و گاه به مدتی بعد از آن، با این که قران وسطی که در برج عقرب در سال هشتصد و بیست و هفت واقع شده، منجمان دلیل ظهور شاه اسماعیل دانسته اند و آن پیش از ظهور شاه اسماعیل بوده به هفتاد و هشت سال. پس ظاهر شد که قران مزبور دلیل ظهور پادشاهان ذی شان نصرت نشان افغان است که احیاء کنندگان سنت سید المرسلین و خاتم النبیین اند و قطع نظر از دلایل مذکوره همین قران علویین که رد سال جلوس میمنت مانوس خاقان صاحب قران در شهر ربیع الاخر در برج قوس واقع شد، نظر به شواهد مقرونه به آن بانفراده دلیل تام است بر این که ملک و دولت از خانواده پادشاهان صفویه انتقال خواهد نمود و رسوم و عادات پیش همگی تغییر خواهد یافت و پادشاهی به فضل و مشیت موهبت حضرت مالک الملک مطلق جلت آلاءه و عظمت نعماءه به پادشاهان جلیل الشان نصرت نشان افغان قرار خواهد گرفت. (فریم 299).

در اواخر کتاب، ضمن و ذیل عنوان «تنبیه» باز به بحث عقوبات روافض پرداخته شده، و نکته ای از فتوحات مکی ابن عربی آمده که همان دیدن روافض در عالم مکاشفه به صورت خنازیر است. در خاتمه نیز شرحی کوتاه در باره مذهب اهل سنت و جماعت آمده و از آن روی که مولف حنفی است، ابتدا در باره ابوحنیفه و سپس در باره سه امام دیگر سخن گفته شده است. البته از نظر او، تعدد این چند امام، مانع از این نیست که «هر چهار مذهب در اصول دین و اعتقادات یکی»‌ باشند (فریم 307). سپس در باره تقدس عدد چهار نمونه هایی مثال زده است: «چهار عددی است که اساس کائنات»‌ است. چون «خلفای سید المرسلین چهار، ملائکه مقربین چهار، ارکان بیت الله العتیق چهار، ... ارکان جهان چهار: مشرق و مغرب و شمال و جنوب، عناصر آن چهار آب و آتش و باد و خاطر و اختلاط در بدن اشان چهار و طبایع در گرمی و سردی و خشکی و تری چهار، و فصول سال چهار، و اشهر حرم چهار تابستان و زمستان و پاییز و بهار و انهار بهشت عنبرین چهار، آب گوارا و عسل مصفا و شراب بی خمار و شیر خوشگوار. و انهار روی زمین چهار جیحون و سیحون، نیل و فرات و حاملان عشر چهار، و منتهای رکعات نماز چهار و اعضاء وضو چهار، و اوتاد عالم از اولیاء نامدار چهار و اجناس عالم از عقلای ذوالمقدار چهار جسن و انس و دیو نابکار و ملائکه نیکوکار و جواز نکاح در شریعت احمد مختار و مراتب عقل چهار» (فریم 308 ـ 309). این استدلال آدمی را به یاد استدلال کسانی می اندازد که برای اثبات دوازده امام به وجود دوازده برج اشاره داشتند و هفت امامی ها که به گونه ای دیگر به تقدس عدد هفت می پرداختند و علی بن عیسی اربلی عاقل و نویسنده کتاب کشف الغمه همه را رد کرده و مورد تمسخر قرار می دهد.

 نویسنده در این باره به رساله اسرار النقطه میر سید علی همدانی استناد کرده است و متنی از آن را که به عربی است آورده است. همین طور به برخی از خوابها و داستانهای دیگر در باره ائمه اربعه پرداخته است.

 وی ابراز شادمانی کرده است که از بدو اسلام تا حال مکه معظمه و مدینه منوره و ولایت روم و هندوستان و ترکستان و ماوراءالنهر و سایر اقطار زمین که به حلیه ایمان مشرف شده همگی بر طریقه سنت و جماعت بوده از این مذاهب اربعه بیرون نیستند». (فریم 313)

 در اینجا هم ناقد به وجود تشیع در جبل عامل و در میان قبایل عربی مانند خزاعه و خزیمه» اشاره کرده و می نویسد: «دیگر چه دروغ بیجاست که نوشته عربستان سنی است، و اهل کوفه و اکثر اهل بصره همه» شیعه هستند. و باز می نویسد: «این حقیر مکه و مدینه و ... و اکثر شهرها دیده و .... در این شهرها جمع کثیری از اثنی عشری هستند از ترس علمای ناحق و پادشاهان ظالم جابر ... اظهار حق نمی توانند بکنند»

در اینجا کتاب در فریم 313 پایان می پذیرد با این عبارت: تمت الکتاب بعون الملک الوهاب فی یوم الاربعاء وقت العصر شهر رجب المرجب 1141.

در صفحه ای که در پشت صفحه آخر است، شخصی در باره این کتاب توضیحی داده و این که «اما بعد چنین گوید احقر عباد الله و افقر خلق الله داعی ساعی اهل الله خاک پای فقراء الله اعنی مداح حضرت رسالت و علی ولی الله و سایر ائمه هدی صلوات الله علیهم اجمعین که چون صاحب نواقض الروافض نامربوطات چند به قالب زده بود که هیچ یک را احدی که اندک در گفتگو سررشته داشته باشد خواهد فهمید چه غلط های فاحش کرده، بنابر آن جناب مولانا مجتهد العصر و الزمان آخوند ملا عبدالنبی سلمه الله با دقت تمام غلط های او را ... در آورده، خفت تامه و تمام از برای مصنف حاصل شده ... فقیر .. درویشی الله ویردی متخلص به محفوظ در این خصوص ... نموده نوشت که هر گاه شیعیان را نظر به آن افتاد .... فقیر را به دعای خیر یاد خواهند فرمود ... 1195. در همین صفحه اشعاری هم آمده است.

رسول جعفریان

منبع: خبرآنلاین

افزودن دیدگاه جدید

Filtered HTML

  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • تگ‌های HTML مجاز: <a> <em> <strong> <cite> <blockquote> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
جهت اطلاع از آخرین اخبار و مطالب ثبت‌نام نمائید