غروبِ جست وجوگرصبح

میراث مکتوب - تن خسته و روح ناآرام عبدالرحیم جعفری ، شنبه یازدهم مهر 1394 ، درآغوش «مرگ » آرام گرفت. تردیدی ندارم که تنها «مرگ » و «خاک » است  که ازعهدۀ آرام کردنِ او برمی آید . جز«مرگ» و«خاک» چه پدیده ای درعالم می توانست مردی را به آرامش و خاموشی دعوت کند  که بیش از هشتاد سال، پیوسته و بی قرارانه و به جد  ، پوینده  وکوشنده ، جوینده و دلباخته بود ؛ چه از روزی که کارگری بیش  در چاپخانه  نبود و چه در زمانی که درنهایت اقتدار و سرزندگی و شور، چرخ پُردندانۀ  دم و دستگاه انتشارات اسم و رسم دار و با آبرویی چون  امیرکبیر را می چرخاند و چه در این سی وچند سال پایان زندگانی سختکوشانه،  که همواره به اعتراض  درجست وجوی انتشاراتش و بازپس گرفتن  ازدست دادۀ حاصل عمرخود  بود. او هرگزآرام نبود  و هرگز هم خاموش نشد.

آشنایی دور من با زنده یاد عبدالرحیم جعفری منحصراً محدود است  به چند دیدار خیلی مختصر که در بعضی محافل فرهنگی (ازجمله  درمرکزدایره المعارف بزرگ اسلامی )و در یکی دو مجلس بزرگداشت وختم دست داد. دراین دیدارها هم نه مجال گفت وگوی بیشتر ونه وضع جسمی او چندان مناسب این احوالات بود . ازدیده ای محروم بود و دیدۀ دیگر نیز چندان یارای دیدن نداشت و عینکی محوو ابری هم همواه درخشش و نافذی نگاه او را کدر می کرد اما استواری و تنومندی پیرانه سر واسطقسِ آن قامت آراستۀ بلند ،  که در لباسی پیوسته برازنده خوش می درخشید ، ترسیم نمایی دور از عبدالرحیم جعفری است که به هرمحفلی پامی نهاد احترام ها را برمی انگیخت هرچند شاید خیلی ها  او را به چهره نمی شناختند !!!  

آشنایی من با مرحوم عبدالرحیم جعفری به همین اندک خلاصه می شود . بنابراین نمی توانم ازفضیلت های رفتاری یا اخلاقی وچه بسا از اوصاف نکوهیده ای بگویم که هیچ ازآن خبرندارم وچندان مطمئن هم نیستم که آن مرحوم چه اندوخته هایی از صفات انسانی فراهم آورده بود وچگونه دیگران را نیز  از این صفات پسندیده یا شاید هم  نکوهیدۀ انسانی خود بهره­مند می کرده است .از جنبۀ دیگر هم من ناچارم در بابِ دادِ سخن دادن در خصوص جنبه های شخصیتی مرحوم جعفری جانب احتیاط را نگه دارم ؛ چراکه او در هر صورت از طایفِِۀ ناشران و اززمرۀ بروبیا دارانِ آنان بود . دربارِۀ مشی و منش بعضی از این طایفه، کم نشینده ایم که چقدراهالی کوی قلم وجماعت عالمان ، دل و دیده شان از دست شماری ازاین اینان خونین و اشکبار است . نمونه ای بگویم . یک بار در محفلی اززنده یاد دکتراحسان نراقی سراغ یکی از آثارنایابش را گرفتم و پرسیدم قصد تجدید چاپ آن راندارید؟ با تغیر گفت :«آقای طاهری !چرا ازمن می پرسید ؟بروازناشرفلان فلان شده اش بپرس . آقا !جماعت ناشران از ...فلان فلان شده ترند.» همچنین از زبان بعضی نویسندگان و مترجمان مأخوذ به حیا بارها در خفا شنیده ام که از«بد قولی » و «حق خوری » شماری از ناشران آثارخود چسان دردمندانه گله ها کرده اند .همۀ این حرف وحدیث ها ، کسی چون من را که سن ام به دوران رونق کسب وکار  انتشارات امیرکبیر درگذشته های پیش از انقلاب ،  و  در زمان تصدی مرحوم جعفری قد نمی دهد به احتیاط وامی دارد . البته بماند از اینکه در همین سالهایی هم  که با اهل کتاب و عالمان  و ناشران  و دریک کلام با «فرهیختگان جامعه» سروکارم افتاده است درمیانشان متاسفانه باید بگویم گاه  «توزرد» هم  دیده ام .همین «چشم ترسی» من  شاید مهمترین سببی است تا سعی کنم در خصوص فضلیت­های انسانی افرادحتی المقدور سخنی برزبان نیاورم که بعدها شرمندگی و پشیمانی ام را ازپی آورد.

اما من امروز سخن ازبنیانگذار موسسه انتشارات امیرکبیر در میان دارم .انتشاراتی که آن «سوار پارسی  تازنده  برگردونه» نشان آن است .  تردیدی ندارم که  هریک از اهل فضل ونویسندگان و مترجمان یا هرکه باکتاب سروکارش افتاده ، با دیدن این« سوارپارسی تازنده برگردونه»  ،  به یادخاطرات بسیارخوش «کتاب خوانی ها» و «کتاب خریدن های »  دوران نوجوانی وجوانی و میانسالی خود  می افتد . گویی این «سوار پارسی تازنده » آنان را تازان به گذشته های دورشان می برد . به مجموعه «شاهکارهای ادبیات  فارسی » با آن سیمرغ خوش نشسته برطرح جلدهایی  بارنگ  متنوع و شاد وسرزنده ، یا به مجموعه «گزیده سخن پارسی» وآن چندضلعی های تو درتوی رنگین ، یا به مجموعه «کتابهای پرستو پ» وآن قطع جم وجور و خوش دست و باآن کاغذ کاهی وسوسه کنندۀ خواندنِ آن داستانهای کوتاهِ همدم  شب های  در از زمستانی درکنار بخاری یا زیرکرسی زمستانی ، یا به مجموعه  کتابهای نشئه آورخوش رنگ وروی  شرکت سهامی کتابهای جیبی و آن نشان سنگی «سرعقاب پرغرور» تخت جمشید و آن حروف نگاری ها  وصفحه آرایی های  بس هنرمندانه و نوازشگر چشم که بیشتر هم حاصل ذوق و ظرافت کاری های خلاقانه زنده یاد هرمز وحید ، پدرکتاب پردازی نوین ایران ،بود ، یا به .... گمان نمی کنم بتوان کتابخانه ای در ایران یافت که این «سوارپارسی تازنده»  ،  درقفسه های آن،  تازان  جولانی نداده باشد . به هر کتابخانه عمومی یا اختصاصی نظر افکندی ، ردی ونشانی ازاین سوار پارسی تازنده درآن خواهی دید ..آثارانتشارات امیرکبیر درجای جای مشهود است . انتشارات امیرکبیر بی تردید ، یکی از طلایه داران انکارناپذیرِ جنبش روشنگری در عالم کتاب و کتابخوانی  و ازارکان اصلی تحول وارتقاء مرتبه وشعور اجتماعی وفرهنگی شاید شمار بسیاری  از مردمی است  که فرصت تحصیل دردانشگاه را نیافته اند . همچنین امیرکبیر بی تردید درتکوین وشکوفایی  نحله های فکری ایران متجدد بسیار تأثیرگذار بوده است  ، ایرانی که سر وروی اندیشه اش بانسیمی نوازش شد که   ازدریچه های  مفاهیم وموضوعات سنتی و نوظهور درورای مرزهای ایران ( اعم از شرق و غرب ) می وزید .  ( از ادیان و مکاتب فلسفی درهند  ویونان گرفته ، تا ادبیات وفلسفه غرب ، ادبیات روسیه  و...). بعضی ازاین دریچه ها را بی ترید انتشارات امیرکبیر به روی ذهن و چشم خوانند گان ایرانی گشود .   تفکری که گردونه مدیریت انتشارات امیرکبیر را همواره و پیوسته می گرداند ،  انتشاراتی راسرزنده و سرپا نگه داشته بود که شاید صفت «خردورزی و تدبیرمداری و آینده نگری » شایسته ترین  وصف عمکرد آن در طی دوران فعالیت درازدامن وپرثمره اش باشد . چنین  تفکری ( خرد ورزی وتدبیرمداری وآینده نگری  ) ، هدایتگر ذوق جامعۀ کتابخوانان و تعالی بخش افکار و شعور وآگاهی کسانی بود که پا به کتابفروشی های امیرکبیرمی گذاشتند  یا کتابی را برای مطالعه دردست می گرفتند که از مجموعه آثار منتشرشدۀ این انتشارات بود .انتشارات امیرکبیر در واقع ، درمواضع بسیار ، سمت وسوی نحله های فکری و اجتماعی وفرهنگی را در جامعه تعیین می کرد و دستگیرو پیشگام کسان بسیاری  بود که دروادی تعالیِ درک خود از مفاهیم نو ظهورِ فلسفی وادبی رایج  درروزگارشان ،   به خواندن کتابهایی رو آورشده بودند که در قفسه های انتشارات امیرکبیر جا خوش  کرده بود.  به تعبیری دیگر ، گرداندگان  امیرکبیر ( که بی تردید از مشاورت های دانشمندان بزرگ روزگارخود به نیکی بهره می جستند ) منتظرآن نبودند که ببینند ذوق وپسندِجامعه به کدام سوتمایل خواهد یافت تا در پی آنان قدم بگذارند وبه مذاق و علاقۀرایج کتابخوانان کتابی منتشرکنند ،  امیرکبیر خود سنجه های ذوق و تمایلِ کتابخوانان را برمی گزید و پیش چشم آنان می گذاشت و به راهشان هدایت می کرد . امیرکبیر همیشه پیش رونده بود نه پی رونده !همین پیش روندگی ، سنجه گزینی ، خردورزی ، تدبیرمداری ، مهمترین عامل پروپاگرفتن موسسه انتشاراتی پُرنام وپُر آوازه ای شده بود  تا در دهه هایی ازتاریخ معاصرایران  که شمار افراد تحصیل کرده وباسواد آن  ( اعم از دانش آموز ودانشجو ومعلم و استاد) ازمرز دوسه میلیون نمی گذشت ، بعضی  کتابهای  این موسسه انتشاراتی در شمارگان  5500 یا 16500نسخه چاپ و منتشرمی شد  . وقتی به یاد می آوریم همه این موفقیت ها در عالم نشر، حاصل دسترنج آن کارگر تهیدست چاپخانه ای  است که روزگاری حتی نمی توانست ازپس تأمین حداقل های معیشت زندگانی  خود برآید لیکن با دست خالی وهمتی بلند به راه بساط کتاب قدم گذاشت ودیری نگذشت که  موسسه انتشاراتی عظیمی چون انتشارات امیرکبیر را بنیان گذاشت وبا آن تبحر و تدبیر اداره اش می کرد  و یکی از کارآفرینان بسیارموفق در عرصۀ اشتغال و شکوفایی اقتصادی  در دوران خود بود که در این راه پشتوانه ای جزعقل معاش وسرمایۀ فردی نداشت و توانست در عالم نشر آن روزگاران ، ( والبته تا همیشه )  چنان گنجینه ای از ذخائرمکتوب هنری ، تاریخی ، ادبی ، فلسفی ، و... را به زبان فارسی برجاگذارد  ودرعین حال  موسسۀ انتشارات خود را نیز یکی از بسترهای  بسیار مستعد و پُراستقبال برای خلق آثارقلمی صاحب نام ترین نویسندگان و محققان دوران خود  کرد و همچنین  زمینه هایی  نیزفراهم آورد تا تجارب شماری از خبرگان عالم تالیف و ترجمه و ویرایش به کارگرفته وبه نسل جوانتر منتقل شد . به واقع باید گفت در انتشارات امیرکبیر ، مؤسس آن ( در کنار انتشار آثار ارزشمندی که وجهه همت خود کرده بود )  کارگاه هایی  آموزشی نیز برپاکرده بود که  درآن به تربیت  شماری ویراستار و مترجم و نمونه خوان ورزیده همت  می گماشت  چنین وظیفه ای ،  قطعاً بر عهدۀ  مؤسسات آموزشی و فرهنگی  بود که از بودجۀ دولت  ارتزاق می کردند ولی موسس انتشارات امیرکبیر نیزاز این مهم غفلت نورزید .  .همۀ اینها  براستی حیرت انگیزاست . این حیرت وقتی البته در نظر چند برابرمی شود که در همین دوران خود  می بینیم که شمار افراد باسواد و تحصیل کرده ( البته با لحاظ کردن شمار طبقۀ به  اصطلاح «فرهیخته و دانشگاهی وفرهنگی  » اعم ازدانشجو و استاد ) ازمرز بیست میلیون گذشته ، اما شمارگان بعضی کتابها به 200 یا 500 نسخه رسیده است ! شاید عده ای «دلیلِ  ناگزیر»  این رکود و پس رفت شمارگان کتاب را در توسعه و رونق گرفتن شبکه های اطلاع رسانی اینترنتی و شبکه های  رسانه ای مجازی ( اعم از فیس بوک ، تلگرام ، وایبر و...) بدانند اما وقتی به شمارگان کتاب در کشورهای مترقی نظری اجمالی می افکنیم ( کشورهایی که  درزمینه فناوری اطلاعات و ارتباطات بی تردید  بسیار پیشروتر از ایران هستند وجمعیت کمتری هم دارند ) متاسفانه در این «دلیل ناگزیر» خلل وارد می شود . یا وقتی می بینیم فلان مؤسسه انتشارات دولتی با آن همه سرمایه و امکانات دولتی  و اعتبارو آبرویی  که گذشتگان برای او فراهم آورده اند (ازساختمان های مجلل و پُرامکانات  چند طبقه دربهترین وگرانترین منطقه تهران گرفته  تا کتابفروشی هایی خوش جلوۀ  وسیعی که  در مقابل دانشگاه و در دیگر خیابان های پررونق شهر در اختیار دارد  ) از پس پرداخت حقوق کارمندان خود و حقوق دیگر ( حق الزحمه نویسندگان ، مترجمان ، ویراستاران ، نمونه خوانان ) براحتی برنمی آید ، و با آن همه سابقۀ پراعتبار و پرآبرو درعالم نشر، چنان کتابهای کم مخاطب ِ رنگ و رورفته ای را (البته با هنرِ بدسلیقگی تمام ) روانه بازارنشرمی کند واقعا دچارحیرت می شویم . من خودم در یکی از این موسسات انتشاراتی دولتی ( که سابقه درخشانی درعالم نشر و افتخارآن را دارد که میراث دار معتبرترین ناشرایران درروزگاران گذشته است ) سالها ویراستار و دستیار مجموعه های علمی بوده ام . ازنزدیک کاملاً می دیدم که چگونه زمینه های ضعف بنیۀ این موسسۀ انتشاراتِ «خوش ایستاده برگذشتۀ پرشکوه»  بتدریج فراهم  می شود . شیوه ای که درپیش گرفته می شد درست خلاف مشی عبدالرحیم جعفری در مدیریت انتشارات امیرکبیربود . شاید بتوان با تعبیر «خرد گریزی و تبلیغ مداری» وصفش کرد .  این شیوه ، درنهایت به سیاست زدگی این انتشارات انجامید وکم ترین عواقبش هم ، رنجیدگی و رمندگی و تاراندن  شماری از بهترین مترجمان و ویراستاران ونمونه خوانان و نمایه  سازان بود . عاقبت سوئی که فکر می کنم از تلخی آن،  هنوز هم این انتشارات کمر راست نکرده است . یا وقتی می شنوم فلان آقای «دکتر استاد معظم دانشگاه » ( بدون  کمترین سابقه ای در امر نشر و ویرایش )  در مدیریت فرهنگی انتشاراتی معتبر  یا در تدبیر امور انتشارات فلان موسسه فرهنگی  دولتی قرارگرفته است  که با الفبای ویرایش و چاپ و نشر آشنایی ندارد و درجهل مرکبی نیزبه سرمی برد که حتی  ویرایش را امری غیرضروری وزائدو هزینه بر در مراحل انتشار کتاب  می داند ،  بسیار دچارحیرت می شوم . همین تصورغیرعلمی و غیرعقلانی داشتن از مقولۀترجمه ، ویرایش و نسخه پردازی ونمونه خوانی ، در بعضی نهادهای فرهنگی و انتشاراتی دولتی، خود بروزفاجعۀ  فرهنگی جبران ناپذیری  را موجب شده است . دربعضی از این مؤسسات، با منطق تنگ نظرانۀ« فقط نوک بینی خود رادیدن» وبا بهانه صرف جویی در هزینه های دولت ، به امر اصطلاحا «برون سپاری » روی آورشده اند . یعنی اینکه درخود آن موسسه ، جایگاهی اداری و اشتغال پیوسته برای طبقه بندی مشاغلی چون مترجم ، ویراستار ، نمونه خوان ، قائل نشده اند . درنتیجه تمام امور ترجمه و ویرایش و نسخه پردازی و...براساس قراردادهایی  به متخصصانی  واگذارمی شود که لزوماً حضور پیوسته در آن انتشارات ندارند  . این تفکر وسیاست بسیار نادرست و ناشیانه  ، البته شاید دربعضی مواقع  ودرکوتاه مدت به صرفه اقتصادی باشد لیکن  ازمنظر آینده نگری ، جز از دست دادن توان وزمینۀ  تربیت مترجم و ویراستار ونسخه پرداز ورزیده و نیزانگشت شمار شدن متخصصان این حرفه ها نتیجه ای نخواهد داشت . بی تردید متخصصان این حرفه ها ، فقط ازطریق انتقال تجربۀ کارآگاهان به نو آموزان تربیت خواهند شد  و وقتی این بسترها ایجاد نشود یا باشتابزدگی ، همان محدود بسترهای ازپیش ایجادشده نیز نابود شود ، بی تردید در این زمینه ها هم متخصصی تربیت نخواهد شد . پس جای بحث ندارد که  نهادهای دولتی وظیفه دارند چنین بسترهای انتقال تجربه را  (که به نوعی کارگاه تربیت  متخصصان این حرفه هاست و برای ادامه حیات نشر امری بسیار ضروری  است ) ایجاد یا تقویت کنند . اینکه چرا امثال عبدالرحیم جعفری به تمام چم وخم انتشار و تالیف ، وترجمه و ویرایش نیک آگاه بودند  و خردورزانه قدم برمی داشتند  باید فقط در امر مهم «تجربه» سراغ گرفت .  وقتی «تجربه» نادیده انگاشته می شود و ملاک های دیگر درمیان می آید اولین جلوۀ آن  ، ناتوانی و ناکارآمدی  است که بی درنگ خود را می نمایاند . متاسفانه بی تعارف هم هست و کاری هم ندارد جناب مدیرفرهنگی« مدرک دکتری و رتبۀ استادی دانشگاه» را دارد .به نظرم اینکه در طی این سالها ، موسسات فرهنگی پراعتبار و نام وآبرو دار  ازتجربه  و مشاورت های گره گشایانه و آینده ساز  کسانی چون عبدالرحیم جعفری خود را محروم کردند بعدها شاید سخت پشیمان شوند . عبدالرحیم جعفری و افراد بسیارانگشت شمار چون او را شاید تا سالها دیگر نیابیم . حیف شد . کاش تابود ازتجربه هایش بارخود را می بستیم .

اما میراث  عبدالرحیم جعفری فقط امیرکبیر واین خردگرایی ها و تجربه هایی که گفتم نبود اوخاطراتی نیزنوشت با نام « درجست وجوی صبح » . کتابی که درواقع روایتگر ناگفته هایی بسیار شنیدنی از تاریخ فرهنگی ایران معاصراست . عبدالرحیم جعفری در ضمن جست وجوی صبح خود از ماجراهای جذاب ِ پس پردۀ  تدوین و تالیف کتاب های بسیاری سخن گفته،  از شخصیت و شیوه های رفتاری پنهان و ناآشنای  بسیاری ازاستادان و نویسندگان ومترجمان صاحب نام وگمنام  حرف به میان آورده  که شاید فقط   او تجربه  لمس و مشاهده اش را داشته است . به یک معنی ، درجست و جوی صبح را باید تکمله ای بر کتابهای  تاریخ ادبیات معاصرایران ( مانند ازنیما تا روزگارما و... )  وتذکرۀ شماری از نامدارترین مولفان ومترجمان و شاعران معاصرایران دانست .   جذابیت این کتاب برایم به حدی  است  حیف ام می آید با توضیح بیشتر درخصوص مطالب آن ، از وسوسۀ خوانندگان احتمالی این کتاب بکاهم. دراین کتاب همچنین خواننده در ورای آن روح خسته ناپذیر وسختکوش عبدالرحیم جعفری  ِ موسس انتشارات امیرکبیر  احساسات بسیار لطیف و غمزده ای  راهم باتمام وجود حس می کند ، کسی که بعد گذشت سالها  ، هنوز آن گونه درسوگ مادرش قلم را می گریاند .

غروب همیشه دلگیراست ، اما غروب جست و جوگرصبح ، دلگیری دیگری دارد .... 

فرهادطاهری

تاکستان خانه پرخاطره پدری

دوشنبه 18 آبان 1394

 

افزودن دیدگاه جدید

Filtered HTML

  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • تگ‌های HTML مجاز: <a> <em> <strong> <cite> <blockquote> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
جهت اطلاع از آخرین اخبار و مطالب ثبت‌نام نمائید