یادداشت فرهاد طاهری به مناسبت درگذشت استاد ابوالحسن نجفی

در محضر شیفتۀ بی ادعای زبان فارسی

میراث مکتوب- فرهاد طاهری، نویسنده و ویراستار متون ادبی، به مناسبت درگذشت استاد ابوالحسن نجفی یادداشت و خاطره ای را برای مرکز پژوهشی میراث مکتوب ارسال کرده اند که در زیر می خواهید:

زنده یاد ابوالحسن نجفی می دانستم استاد ابوالحسن نجفی مدتهاست دربستری بیماری افتاده است وحال وحوصله حرف زدن نیزندارد .تقریبا یک ماه پیش بود که صبح جمعه ای به منزلش تلفن کردم . طبق معمول ، اول صدای آرام ولرزانش از پیامگیرتلفن به گوشم رسید وبعد بامعرفی خودم گوشی را برداشت . خیلی مختصر ازحالش جویاشدم وگفتم مطلب شما را تحت عنوان پرسش از فرهنگستان ( اینکه اعضای فرهنگستان عضو مادام العمر هستند واگر دچاربیماری وزمین گیری شوند چاره چه خواهد بود) در روزنامه شرق دیده ام . دیروز جمعه وقتی خبر درگذشت او را شنیدم درعین تاثربی حد و دریغ بی پایان ، خبرچندان هم برایم دور از انتظار نبود . من در زمان حیات استاد نجفی دو مقاله در ستایش فرهیختگی آن استاد بزرگ نوشتم ( «شیفته بی ادعای زبان فارسی» که درجشن نامه استاد نجفی به کوشش دکتر امید طییب زاده ودیگری مقاله ای باعنوان « روایتگرناگفته ها » که در مجله نگاه نو منتشرشده است ) . در طی سالهای گذشته هروقت سعادت دیدار یا فرصت گفت وگوی تلفنی با استاد نجفی برایم حاصل می شد من شب همان روز ، خلاصه ای از شرح دیدار و گفت و گویم را با استاد نجفی دردفترخاطرات روزانه ام می نوشتم . فکرکردم انتشاریکی از این یادداشت ها، شاید برای شاگردان و ارادتمندان استاد نجفی خالی از لطف نباشد . من تردیدی ندارم که خدمت استاد ابوالحسن نجفی به زبان فارسی هیچ گاه ازخاطره فرهنگی وتاریخ فرهنگی ملت ایران فراموش نخواهد شد . سهم او در پاسداشت زبان فارسی وحفظ حریم پرحرمت آن ، آنچنان عظیم است که فعلا نتوانسته ام تعبیری برای آن بیایم .

چهارشنبه 21 فروردین 1392

صبح رفتم فرهنگستان ادب ، می دانستم امروز قاعدتا باید استاد نجفی در اتاقش حضورداشته باشد . ...بعد رفتم به دیدار استاد ابوالحسن نجفی . خیلی گرم بامن دست داد واز پشت میزش آمد ودرمقابل من نشست . گفتم جناب استاد ، ازمیان اعضای پیوسته فرهنگستان به دیدار تنها کسی که آمده ام تا عید را به او تبریک بگویم حضرتعالی هستید . چون خدمتی که شما به زبان فارسی کرده اید آن قدر برایم ارزشمند است که هیچ کس جایگاه شما را در قلبم ندارد . با لبخند بسیارجدی خود گفت : ازابراز لطف شما تشکر می کنم اما باید بگویم چون متاسفانه شما به عروض و وزن شعرفارسی علاقه ای ندارید و آثارمن را دراین زمینه ها مطالعه نفرموده اید باید عرض کنم خودم احساس می کنم تعلق خاطرمن بیشتر به وزن وعروض است تا صرفا زبان فارسی . گفتم البته حضرتعالی درزمینه های مختلف قلم زده اید : ترجمه ، فرهنگ نگاری و...اما دغدغۀ اصلی من ( بعد از آسیب شناسی اجتماعی وفرهنگی تاریخ معاصرایران ) زبان فارسی است . همین زمینه ها برایم جذاب است ….. دوباره بحث را به زبان فارسی کشاندم و گفتم اخیرا کتابی از استاد شفیعی کدکنی باعنوان رستاخیزکلمات منتشرشده است .....گفت موضوعش درباره چیست ؟ گفتم ساختارگرایان روسی . استاد گفت مگرایشان زبان روسی می داند . گفتم دقیقا نمی دانم ولی فکرکنم باید ازطریق انگلیسی به مراجع ، مراجعه کرده باشد . استاد نجفی گفت .....اما نکته بسیارجالبی که درآثاراوست وشاید بندرت درنوشته های دیگران باشد آمیختن خاطره باجدی ترین مباحث علمی است . استاد شفیعی براحتی می تواند درمتن جدی ترین بحث های علمی ، خودش را واردکند بی آنکه خللی درسیرمنطقی بحث علمی وارد کند . این توانانی فقط ازاو برمی آید . درحالی که دارد درباره موضوعی بحث می کند می گوید مثلا درسال فلان ودرفلان جا بود که من با آقای ...دیدارکردم واین موضوع میانمان به بحث گذاشته شد . سخن را دوباره به زبان فارسی وآشفتگی نثرفارسی در آثارترجمه ونطق های بعضی مقامات دولتی و استادان دانشگاه کشاندم و خواستم دراین موضوعات نظرایشان را دقیق تربدانم . استاد گفت بعضی ازتحولات نثروزبان فارسی را ناچاریم بپذیریم ونمی توانیم همه را مقید کنیم . البته من مانند زبان شناسان نسخه هم نمی پیچم که هرکس هرچه دلش خواست بگوید . گفتم جناب استاد دراین فرهنگ بزرگ سخن ، بسیاری از اغلاط رایج نگارشی وخطاهای زبانی آمده است . گفت جناب دکترانوری به تبعیت از زبان شناسان بسیاری از این اغلاط را اصولا غلط نمی دانند . آقای دکتر انوری بی آنکه درعلم زبان شناسی متخصص باشند یا ازخود مستقلا نظری داشته باشند پیرو زبان شناسان شده اند . البته فرهنگ سخن بسیار ارزشمند است هرچند خطاهایی هم دارد . گفتم مثلا ؟ گفت همین که شواهد مدخل ها را ازمعاصرشروع می کنند . حال آنکه باید از قدیم به معاصر می آمد تا سیرتاریخی تحول کاربرد کلمات مشخص می شد . اما به نظرمن ( یعنی استاد نجفی ) فعلا یکی ازمشکلات زبان فارسی ، مسئله خط است . گفتم چطور؟ گفت شما حتما این شعرحافظ را خوانده اید : بیا وکشتی ما درشط شراب انداز . دراینجا ما « بیاوُ» تلفظ می کنیم . درشعرهیچ گاه «وَ» تلفط نمی کنیم . کسی مانند پروفسور لازار که آن همه فارسی اش خوب بود درخواندن اشعارفارسی دچاراشتباه شده و «وُ» را «وَ» خوانده است . الان هم که باموبایل ها این جوانان پیام های خود را با خط آشفته ووبا حروف انگلیسی می نویسند وعجیب هم رایج شده است .ازطرفی هم با خط فارسی نمی شود صورت مکتوب خیلی آواها را نشان داد. عروض فارسی هم وقتی باخط فارسی آموزش داده شود برای خیلی ها فهمش دشواراست اماوقتی با آوانگاشت حروف انگلیسی عروض را درس می دهیم مشکل حل می شود . به نظرمن ( یعنی استاد نجفی) نمی توان خط فارسی را کنارگذاشت چون انقطاع فرهنگی حاصل می شود و از طرفی هم در همه جا خط فارسی نمی تواند مشکل ارتباط را مرتفع سازد .بنابراین بهتراست ازهمان ابتدایی هم خط فارسی وهم خط انگلیسی به کودکان آموزش داده شود تا به طورصحیح و اساسی با هردو خط فارسی و آوانگاشت انگلیسی آشنا شوند .

دیدم این هم حرفی است . با استاد نجفی خداحافطی کردم و از اتاقش درآمدم ....

فرهاد طاهری / 3 بهمن 1394

افزودن دیدگاه جدید

Filtered HTML

  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • تگ‌های HTML مجاز: <a> <em> <strong> <cite> <blockquote> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
جهت اطلاع از آخرین اخبار و مطالب ثبت‌نام نمائید