به یاد مرحوم استاد یونس جعفری

میراث مکتوب - همین چند روز پیش بود که خبر درگذشت استاد دکتر یونس جعفری را در سایت ها خواندم و خود را ملزم یافتم تا به پاس محبت و معرفتی که از ایشان دیدم به نحوی یاد ایشان را گرامی بدارم.

اگرچه دوستانی که با آن مرحوم معاشرت مستمر داشتند قطعاً صلاحیت بیشتری در این خصوص دارند مع هذا راقم السطور نیز وظیفه خود می داند دینش را نسبت به مقام علمی و شأن اخلاقی آن استاد فقید ادا کند.
سال ۸۷ بود که توفیق زیارت آن عزیز دست داد. کلاس‌هایی در خانه فرهنگ جمهوری اسلامی با مشارکت دانشگاه دهلی برگزار می شد که بنده نیز به ناچار و به تشویق دوستان موضوع «رموز یا نشانه‌های کتابتی در نسخه های خطی فارسی» را درس می گفتم.
حضور پرفسور یونس جعفری در آن کلاس‌ها نه حتی از روی تواضع، بل از سر محبتی بود که نسبت به ایران و ایرانی داشت. شاید هم در جستجوی تحفه‌ای که رنگ و بوی سخنان اساتید درگذشته اش را بدهد پای اباطیل جوانان عجم می نشست. استاد جعفری در ایران تحصیل کرده بود و زبان فارسی را بهتر از هم‌نسلان و هم‌سلکانش در هند تکلم می کرد. در عباراتش اصطلاحات کوچه و بازار تهران در دهه چهل و پنجاه سهم ویژه ای داشت. گویا خاطره عشقی ناکام را نیز از ایران با خود به هند برده بود . تا آخر عمر به تجرد زیست و این ابیات حسب حال اوست:
مبادا کس از یار خود وابماند
رود از جهان و دلش جا بماند
خدایا تو تنها و بی همزبانی
مخواه آن که کس چون تو تنها بماند
روزی بعد از كلاس درس از نگارنده پرسید: این مدت کجاها رفتی؟ گفتم :
رشته ای در گردنم افکنده دوست
می برد هرجا که خاطرخواه اوست
ما اینجا غریبیم و بالتبع هر جا که ما را ببرند خواهیم رفت. گفت هند را باید ببینی و فردا می آیم تا با هم به جاهایی برویم كه دیدنش ضروری است.
پیرمرد سرزنده ای بود. فردای آن روز آمد و ما (بنده و دوست شفیقم بهروز ایمانی) را به چند جای بخصوص برد. یکی از آن موارد معبد جینی‌ها بود. جاینیزم از كهن‌ترین انشعابات هندوییزم است. در این آیین پوشیدن لباس منع شده است و یا به استفادۀ حداقلی از پارچه برای پوشش بدن توصیه می‌شود. شاید سرمد هندوستانی كه نوشته‌اند پس از تحصیل علوم و گرویدن به ادیان ابراهیمی (یهودیت، مسیحیت و اسلام) در اواخر عمر عاشق هندو پسری شد و عریان در كوی و برزن می‌گشت پیرو این مذهب و یا متأثر از آن شده بود. این رباعی به نام او در هند شهرت دارد:
سرمد در دین عجب شکستی کردی
ایمان به فدای چشم مستی کردی
عمری که به آیات و احادیث گذشت
رفتی و نثار بت پرستی کردی
ارباب تذكره گفته‌اند عنایت خان آشنا که مأمور بررسی وضع سرمد و ارائه گزارش به شاه شده بود در یک بیت وضع و حال او را چنین توصیف کرد:
بر سرمد برهنه کرامات تهمت است
کشفی که ظاهر است ازو کشف عورت است
البته تصاویر برهنه مشایخ این فرقه بر دیوار معبد که همچون حرم اولیا و امامزاده‌های ما آینه کاری و تزیین شده بود مرا به خنده واداشت اما آن مرحوم به آداب و مناسک هیچ مذهبی و مسلکی نمی‌خندید . در راه بازگشت از معبد پیرامون هندوییسم و انشعابات آن سخن گفت. نگاه او به عنوان یک مسلمان به ادیان دیگر دل انگیز بود و مرا به یاد ابیات طالب آملی (شاعر مهاجر به هند در دوره صفوی) می انداخت که گفته بود:
اگر آزار دل کفر است در ناموس دینداران
جوی اسلام جز در کشور هندو نمی باشد
خوب است یادآور شوم در همان سفر در پاسخ به هندی مسلمان شیعه ای که هندوها را بت پرست و نجس می خواند و از معاشرت اجباری با ایشان سخت دل‌آزرده بود این بیت شیخ محمود شبستری را خواندم:
مسلمان گر بدانستی که بت چیست
یقین کردی که دین در بت پرستی ست
همان وقت همسفر و سرور گرامی ام شیخ علی صدرایی خویی حاضر بود و ساعتی بعد شاید به حق به باد سرزنشم گرفت که نباید چنین می گفتی و هر سخن جایی و ....
غرض این که مرحوم جعفری میان هندوییزم و توحید البته تعارضی نمی دید و تصدیق می‌كرد كه ایشان نیز به خدای یگانه باور دارند.

دیگر محل تماشایی که به توصیه و همراهی مرحوم جعفری رفتیم مراسم مرده سوزان بود. در جایی مجاور با رود گنگ که گویا فقرا مرده هاشان را در مکانی با دستگاههایی می سوزاندند و متمول‌ترها مطابق سنت و با تشریفات خاص ابتدا خُمی را بر سر جنازه می شکستند و سپس گرداگرد نعش چوب می چیدند و می سوزاندنش. و انجام این اعمال ظاهرا به عهده پسر ارشد خانواده صورت می‌گرفت. در مراسمی که ما شرکت کردیم مادری وفات کرده بود و پسر ارشد از داغ فقدان مادر توان اجرای مناسک را نداشت و تقریباً بی هوش بود. به هرحال آن روز با مشاهده این صحنه و بوی جسدهای سوخته حال عجیبی به من دست داد که تفصیل آن خارج از مقصود این وجیزه است. القصه مرحوم جعفری نازنینی بود بسیار دوست داشتنی. اهل ادب و شیفتۀ ایران. آثار او در هند و ایران منتشر شده و در دسترس است و برای اهل فضل آشنا. این اواخر با دكتر عبدالحمید ضیایی ترجمه منظوم ملا مسیح پانی پتی را از داستان كهن رامایانا تصحیح كرده بود كه در هند چاپ شد و خوب است در ایران هم منتشر شود. البته روی جلد كتاب ذكر شده «بر اساس نسخۀ خطی منحصر به فرد كتابخانۀ لكهنو» اما نسخه‌های دیگری هم از این مثنوی ارزشمند موجود است كه شایسته است در چاپ بعدی لحاظ و مقابله شود.
غرض یادی از آن استاد ارجمند بود كه با اندكی تأخیر به دستور جناب دكتر ایرانی انجام گرفت لذا تفصیل و تصدیع از این بیشتر جایز نیست. یادش گرامی و روحش شاد
.

 

افزودن دیدگاه جدید

Filtered HTML

  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • تگ‌های HTML مجاز: <a> <em> <strong> <cite> <blockquote> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.