صدرایی خویی درصدر خلق و خوی

میراث مکتوب - سالهای 73-74 بود که با جناب حجة الاسلام صدرایی خویی آشنا شدم. با کارهای میراث مکتوب آشنایی خوبی داشت.

پیشنهاد چاپ مجموعه رسائل حسن بن عبدالرزاق لاهیجی پسر فیاض و نوۀ ملاصدرا را داد و چون در آن سالها اهتمامی به چاپ رسائل چاپ نشدۀ شخصیتهای شیعی چون خواجه نصیر طوسی و دشتکیها و عماد طبری و .... بیشتر داشتیم و یارانی با وفا چون صدرایی، انتشار رسائل مذکور را قبول کردیم. سالهای شور و شوق و کوشش بی وقفۀ بنده بود تا فهرستی از آثار چاپ نشدۀ مفاخر بزرگ شیعه را تهیه کنم. برای همین بود ماهی دوسه بار منزل سیدنا الاستاد مرحوم آسید عبدالعزیز طباطبایی شرفیاب می شدم و از محضر ایشان کسب فیض می کردم و کتابهایی که ایشان برای انتشار توصیه می فرمودند را پیگیر وجویا می شدم و برای تحصیل نسخه های آنها و پیدا کردن مصححان هم با ایشان مشورت می کردم. چند باری شیخنا الکریم جناب صدرایی را آنجا زیارت کردم و بر ارادتم افزوده شد. کتابهای دقائق التأویل ابوالمکارم حسنی، مصابیح القلوب حسن شیعی سبزواری، تحفة الابرار عماد طبری و چندین نسخۀ دیگر که الان حضور ذهن ندارم از پیشنهادهای آن عزیز سفرکرده بود که سعادت طبع آنها نصیب میراث مکتوب شد. یادم هست جناب استاد آقاعزیز در مورد جناب صدرایی نظر بسیار مثبتی داشتند و اگر درست یادم مانده باشد ایشان را افضل فضلای نسخه شناس و فهرست نگار از میان طلاب وقت قم می دانستند که البته در این دوران هم چنین است.

مدتی است دست به صفحه کلید رایانه دستی خود نشده ام. ارادت به صدرایی سکوتم را شکست و نتوانستم آنچه از او در دل داشتم را ننویسم. این هم از دیگر کرامات شیخنا الصدرایی است که خدا می داند چقدر من این انسان وارسته را دوست دارم.

صدرایی از مصادیق «تعرف من سیماهم...» هست. یک روحانی واقعی به معنای کلمه و نادر الوجود. فروتن و خوشرو، ساده و بی تکلف، صمیمی و بی ریا، زاهد و بی ادعا، پرکار و سختکوش، دقیق و باریک بین، خوش فکر اما روشنفکر، آشنا به رایانه و بی رغبت به یارانه، صاحب تألیفات عدیده و منشورات کثیره، خوش لهجه و خوش کلام، اهل فقه اما شیفتۀ فلسفه، علاقه مند به روایت و علم درایت، در فهرست نویسی صاحب سبک و مطلع به دانشهای نسخه شناسی است.

     و ما بسی خوش اقبال بوده ایم که از او، دو کتاب یکی فهرست نسخه های خطی مدرسۀ نمازی شهرستان خوی و مجموعه رسائل حسن بن عبدالرزاق لاهیجی را منتشر کردیم. ارادت من زمانی به شیخنا الصدرایی دوچندان شد که واقعه ای در دفتر میراث مکتوب رخ داد و کرامت دیگری از وی برایم مسجل شد. نسخۀ دستنویس و استنساخ و مقابله شدۀ رسائل شیخ حسن لاهیجی را فرستاده بود. آن زمان یعنی حدود سال 75 هنوز رایانه رواج عام نیافته بود و خبری از لپ تاپ و نوت بوک نبود. شنیدم او از زمانی که رایانۀ رومیزی رو به فراوانی گرفت، قلم را کنار گذاشت و به فناوری جدید مسلح شد و هرچه نوشت با صفحه حروفچین کامپیوتر خود نوشت و این هم از دیگر خصائل و شمایل نوگرایانه این شیخ خوش منظر و خوش فکر است.

القصه، نسخۀ دستنویس ایشان در دفتر میراث مفقود شد و هرچه گشتیم خبری از آن نیافتیم. ناامید و دلخسته و نگران بودیم. از قضا ایشان تلفن کرد و از موضوع حروفچینی شدن کار خویش کسب خبر نمود. هنوز یاد نگرفته بودیم از دستنویسها زیراکسی تهیه کنیم که البته بعد از این واقعه از باب آزموده را آزمودن خطاست، از دستنویسها اول نسخه ای کپی می کردیم و سپس به دست ویراستار و حرونگار می سپردیم. به ذهنم رسید دست به دعا شوم و به جناب شیخ حسن لاهیجی متوسل. اتفاقاً مقبرۀ جناب شیخ حسن در مسیر راهم از دبیرستان حکیم نظامی قم به سمت منزل پدر بود و هر وقت از سر خیابان چهارمردان قم روبری قبرستان شیخان که رد می شدم می ایستادم و فاتحه ای بر سر قبر  با ارتفاع 70-80 سانتی حضرت لاهیجی در کنار جوی آب جلوی پاساژ معروف به کویتی ها می خواندم. به خود گفتم گشایش گره این کلاف سر در گم به دست روان پاک حضرت شیخ حستن لاهیجی ابن فیاض داماد ملاصدراست. این خاندان را عندالله تقربی است که اکنون وقت آن است تا ببینم حل این معما را خواهند کرد یا خیر؟

قصد زیارت والدین خود کردم و سپس برای زیارت حضرت سیدۀ معصومه سلام الله علیها به حرم مطهر مشرف شدم و بعد هم خدمت جناب لاهیجی رسیدم. یادم هست با زبان ساده و بی تکلف که خاص اهل قم است که بی تعارف و رک حرف خود را می زنند خطاب به ایشان عرض کردم: « اگر ذره ای عندالله محبوبیت و ارج و قربی داری نگذار آبروی ما نزد این شیخ صدرایی برود».

دوسه روزی از این ماجرا نگذشته بود که یکی از دوستان که به اشتباه نسخه جناب صدرایی را به گمان اینکه مربوط به کار ایشان بود برده بود و گفت تازه به این موضوع پی برده که این مجموعه دستنویسها از ایشان نیست. آسوده خاطر کار را به دست حروفچین سپردیم و شاید این ماجرا اولین باری است که نقل می شود. قصد داشتم در کتاب خاطراتم این داستان را منتشر کنم که مجلس بزرگداشت حضرت صدرایی مرا واداشت که در این یادداشت اخوانی و صمیمی این خاطره را هم نقل کنم.

تصمیم داشتم اگر مجال دست می داد روز دوشنبه در مجلس بزرگداشت ایشان که به همت دوست عزیزم جناب آقای غلامی جلیسه در خانه کتاب برگزار شد، برای حضار محترم که از جملۀ آنها حضرت استاد دکتر شفیعی کدکنی هم تشریف داشتند، بگویم که مجالی دست نداد و بیدار ماندم تا این چند سطر را به پاس زحمات و خدمات این مرد نازنین دوست داشتنی برای اهل فرهنگ و حوزه بنویسم و عرض ارادتی به ساحت علمی ایشان داشته باشم. صدرایی برای من همیشه در صدر است و دعا می کنم خداوند به ایشان طول عمر با عزت وسرافرازی بدهد که تاکنون موهبت فرموده و امثال این مرد خلیق و با اخلاق را زیاد فرماید. ان شاءالله.

اکبر ایرانی

1396/5/10

افزودن دیدگاه جدید

Filtered HTML

  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • تگ‌های HTML مجاز: <a> <em> <strong> <cite> <blockquote> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.