تخریب آثار فرهنگی جنایت جنگی است

میراث مکتوب- دکتر اکبر ایرانی، مدیرعامل مؤسسۀ پژوهشی میراث مکتوب در پی تهدید رئیس جمهور آمریکا به حمله به مراکز فرهنگی ایران، در یادداشتی به سابقۀ خوی استکباری و فرصت‌طلبانۀ غرب در مواجهه با فرهنگ شرق و به طور خاص میراث فرهنگی و تمدنی ایران، پرداخته است که آن را در ادامه می‌خوانید.

رئیس جمهور امریکا این روزها ذات و مافی الضمیر خود را برملا کرد و اعلان نمود که قصد تخریب مراکز حیاتی و فرهنگی ایران را دارد.

تهدید ترامپ مبنی بر هـدف قراردادن ۵۲ مکان در ایران از جمله مکان‌های مهم برای فرهنگ ایراني، نقض آشکار كنوانسيون يونسكو مصوب ۱۴ می  ۱۹۵۴ در لاهه، مبني بر حـمایت از امـوال فرهنگی حين منازعات مسلحانه، و پروتکل ۱ کنوانسیون ژنو، مـصوب ۱۲ آگوست ۱۹۴۹، است. تخریب اموال فرهنگی به عنوان بخشی از میراث مشترك بشری‌، جنایت عليه بشريت محسوب می‌شود.

نیز بر اساس قطعنامۀ ۲۳۴۷ شورای امنیت، صادره در ۲۴ مارس ۲۰۱۷، و با توجه به رأی دادگاه بین‌المللی کیفری در "جنایت جنگی" معرفی کردن "حملۀ عامدانه به ساختمان‌های مذهبی و بناهای تاریخی" و نيز "انجام حملات غیرقانونی علیه مکان‌ها و ساختمان‌های مرتبط با اهداف مذهبی، آموزشی، هنری، علمی یا خیریه‌ای، همچنین بناهای تاریخی" مصداق تهديد به "جنایت جنگی" است.

سه قرن پیش از میلاد وقتی اسکندر مقدونی (گُجَسته) به ایران یورش برد، با کاخ آپادانا و بنای باشکوه تخت جمشید مواجه شد و با اینکه به او گفته بودند با قومی بربر و وحشی روبرو خواهی شد، عظمت و شکوه تمدنی بزرگ را در مقابل چشمان خود دید. از این رو برای نابود کردن آثار هنر و معماری شکوهمند ایرانی، تمام توش و توان خود را بکار بست؛ تخت جمشید را به آتش کشید و کتابخانۀ کاخ را به یغما برد و برای استادان خود از جمله ارسطو فرستاد و بسیاری از الواح و مکتوبات علمی را به دست شعله‌های آتش خشم و کینۀ خود سپرد. دکتر فتح الله مجتبایی در کتاب  «شهر زیبای افلاطون و شاهی آرمانی در ایران باستان» می‌نویسند: «به طور قطع افلاطون تحت تأثیر نظریۀ سیاسی در ایران باستان بوده است و برای غربی‌ها بسیار سخت است که باور کنند، منشأ فلسفه از جای دیگری، به خصوص از ایران و شرق، بوده است».

بسیاری از علومی که بعدها در نهضت ترجمه در بیت الحکمۀ بغداد در اوائل قرن سوم، از زبان عبری و سانسکریت و یونانی به عربی ترجمه شد، چه بسا برگرفته از کتاب‌هایی بود که یونانیان از ایرانیان به غارت برده بودند.

به هر روی آنچه از صخره و سنگ و سفال و کتیبه و ... بجای ماند، غارتگران فرهنگی از امریکا و اروپا در سده‌های اخیر، برای غنی‌سازی و تزیین موزه‌های خود آنها را به لوور پاریس و موزه‌های بریتانیا و برلین و ... منتقل کردند و بازار کسب و اعتبارتراشی خود را فزون نمودند.

از کمی پیش از عصر صفوی، ایران‌شناسان و تاجران و باستان‌شناسان و مبلغان مسیحی و سفرای کشورهای اروپایی، هریک با دستورالعمل‌هایی، از هیچ کوششی برای غارت مواریث فرهنگی مشرق زمین دریغ نورزیدند و هزاران نسخۀ خطی و میراث مکتوب نفیس را به کتابخانه‌های خود گسیل داشتند. چه بسیار علومی را که به نام خود ثبت نکردند و اساساً نهضت ترجمۀ علوم مشرق زمین، از فارسی و عربی به لاتین موجب پیدایش رنسانس علمی در مغرب زمین شد؛ چنانکه بزرگان‌شان چون گوستاولبون به این نکته اعتراف کرده‌اند.

این عظمت ایران در چشم استعمارگران همیشه چون خاری و در گلوی آنان همچون استخوانی بوده است. نفوذ فرهنگی ایران در شبه قارۀ هند را برنتافتند و زبان انگلیسی را غالب کردند. روس‌ها نیز رسم الخط فارسی و عربی را در کشورهای ماوراء النهر با سیریلیک جایگزین نمودند و هر دو (روس و انگلیس) تمام تلاش خود را برای تجزیه و کوچک کردن ایران به خرج دادند. شهرهای شمالی را از خاک وطن جدا کردند و کشورهای جدید ساختند. حتی می‌رفت که سر این گربه در نقشۀ تاریخی ایران را با همراهی خودفروخته‌ای چون جعفر پیشه‌وری قطع کنند که بزرگمردی چون قوام السلطنه با زیرکی تمام دست روس‌ها را قطع کرد. اما هیچگاه دست از دسیسه برنداشتند و از هر مکر و حیله‌ای برای تجزیه این «مرز پر گوهر» دریغ نکردند. از طرح فدراتیو کردن کشور براساس قومیت‌ها گرفته تا تفرقه‌افکنی بین مذاهب شیعه و سنی که با همراهی نادانان و خودفروختگان داخلی اکنون آفت و بلای جان کشور شده است.

به اعتراف خودشان القاعده و داعش را ساختند تا هم این منطقه مدام در آشوب و کشمکش باشد و هم حضور خود را برای غارت ثروت‌های زمینی و زیرزمینی منطقۀ خلیج فارس توجیه کنند. داعش خودساخته را مأمور به آشوب کشیدن و ناامن کردن و نابودی مراکز فرهنگی و تاریخی نمودند. تنها در شهر موصل هشت هزار نسخۀ خطی را به آتش کشیدند. آثار تاریخی و باستانی را که از مواریث بشری است، و یونسکو برای حفظ و نگهداری و مرمت آنها قوانین فوق الذکر را وضع کرده، آسیب زدند. موزۀ نینوا و شهر تاریخی نمرود و هترا و ... در عراق را چون اسکندر مقدونی و مغول ویران کردند. القاعده و طالبان را واداشتند تا بر نای نی‌انبان آتش تفرقه و فتنه در افغانستان بدمد و دستشان را باز گذاشتند تا بامیان و مجسمه‌های بودا و ... را با سلاح‌های امریکایی گلوله باران کنند.

بدون تردید، عظمت ایران همیشه چون خار در چشم ناظران و مستعمران غربی بوده است. حتی برخی از ایران‌شناسان بنام، تاب نیاورده رشک‌ورزی تاریخی خود را برملا کرده‌اند. جیمز دار مستتر فرانسوی که تخصص در گویش‌های ایرانی و به ویژه بلوچی داشت در کتاب «نظری به تاریخ ایران» دربارۀ تاریخ ایران باستان چنین می‌گوید: «تصور کنید اگر در جنگ ایران و یونان، ایرانیان وحشی پیروز می‌شدند، سرنوشت تمدن بشری چه می‌شد». پرواضح و معلوم است که اکنون سرنوشت بشری چگونه به دست بدفرجامی چون ترامپ و اروپائیان بدعهد حامی او، به نفع بشریت تغییر کرده و دنیا را پر از صلح و آرامش ساخته است!

فرهنگ ایرانی برآمده از همان تاریخ هخامنشی و کورش و تربیت‌یافتگان دانشمندانی چون ابن سینا و ابوریحان بیرونی و رازی و خواجۀ طوسی و حافظ و فردوسی است. ممکن است با تیر و ترقه‌تان چندشاخ و برگ را زخمی کنید، اما شکوه تمدن ایران اسلامی همچنان خاری در چشمانتان خواهد ماند. به قول اقبال لاهوری:

                        گمان مبر که به پایان رسید کار مغان              هزار بادۀ ناخورده در رگ تاک است