رفع یک اشتباه از حواشی جامعالتواریخ درباره نجمالدین اصفر
بهروز ایمانی
رشیدالدین فضلالله همدانی نوشته است در سال 681ق، که امیر ارغون (683 ـ 690ق) به عزم قشلاق از خراسان به بغداد رفت، در آنجا ادعا نمود مطالباتی که در زمان پدرش آباقاخان (663 ـ 680ق) بر ذمه عطاملک جوینی (623 ـ 681ق) باقی مانده میخواهد: «بقایا که بر علاءالدین است در زمان پدرم بوده، طلب میدارم.» وی نواب و متعلقان عطاملک را گرفت و مؤاخذه و مطالبه نمود، و دستور داد جسد نجمالدین اصفر را ــ که به تازگی وفات یافته بود ــ «از خاک بر آوردند و در راه بینداختند». چون این خبر به گوش عطاملک جوینی رسید، بغایت متغیر و متألم گشت و صداعی(درد سر) بر او طاری گشت و بدان علت در مقام اران وفات یافت. در چهارم ذیالحجه سنه احدی و ثمانین و ستمائه [681ق]».1
این نجمالدین اصفر کیست؟ مصححان جامعالتواریخ در حواشی خود نوشتهاند که این نام در همه نسخههای مورد استفاده، به صورت«نجمالدین اصفر» نوشته شده، تنها در یک نسخه «نجمالدین اصغر» است. همچنین افزودهاند: «ضبط درست دانسته نیست. شاید منظور نجمالدین عبدالغنی ابن درنوس باشد که از عهد هولاگوخان، وزیر و یاور جوینی در بغداد بود (پی. نن رشید وو. سقوط بغداد، ص 144)».2
با توجه به اطلاعاتی که از این شخص در الحوادث الجامعه ابنفوطی و دیوان پوربهای جامی مییابیم، میتوانیم شناخت بهتر و بیشتری از او به دست آوردیم و توضیحات مصححان جامعالتواریخ را اصلاح کنیم.
نام و لقب درست این شخص، چنانکه مصححان جامعالتواریخ ضبط کردهاند، همان نجمالدین اصفر است، و در الحوادثالجامعه3 و دیوان پوربهای جامی نیز چنین است. پوربهای جامي، نام و لقب وی را به معما چنین گفته است:
نام او معلوم گردد، چـون الف
از ربیـعالاول آری تــا صفـر
در لقب بایـد که معلومت شود
در عرب مقلوب کن نـام سپر4
در سال 681ق که سلطان احمد تکودار (681 ـ 683ق) بر تخت نشست، مجدالملک یزدی را در اختیار عطاملک جوینی گذاشت، و این شخص با اقدامات شرفالدین هارون (کشتهشده در 685ق) پسر شمسالدین محمد صاحب دیوان جوینی (کشتهشده در 683ق) به قتل رسید. اجزای تن او را پارهپاره کردند و هر کدام را به دیاری فرستادند و از جمله سرش را پوست برداشتند و به بغداد روانه کردند.5
در همان سال، عطاملک جوینی که در ایران به سر میبرد، چون رهسپار بغداد شد و به اُشنا رسید، خبر یافت که امیر ارغون به محض شنیدن خبر مرگ پدرش اباقاخان (663 ـ 680ق) از خراسان حرکت کرده و میخواهد به عراق آید. بنابراین، سر مجدالملک را توسط گروهی از یارانش (صاحب کرزدهی، جلال بخشی، مجدالدین ابناثیر و نجمالدین اصفر) به بغداد فرستاد و نامهای نیز با ایشان ارسال داشت و این نامه در رجب همان سال به بغداد رسید و عیناً در جامعالخلیفه توسط جلالالدینبنعُکبُر واعظ خوانده شد. سر مجدالملک را در کوچههای بغداد گردانیدند و مردم به سرای او تاختند و همه چیز را به تاراج بردند و متعلقان او را مؤاخذه نمودند.6
با ذکر واقعه مذکور، که از الحوادثالجامعه ابنفوطی نقل کردیم، درمییابیم که نجمالدین اصفر در شمار کارگزاران و یاران عطاملک جوینی بوده است. اما در کتاب مذکور، آگاهیهای دیگری نیز از نجمالدین اصفر پیدا میکنیم، و میتوانیم اظهار کنیم که برخلاف نوشته مصححان جامعالتواریخ، این نجمالدین اصفر غیر از نجمالدین عبدالغنی ابیدرنوس است.
ابنفوطی در ادامه واقعه مذکور نوشته است که در میان پیوستگان و خادمان مجدالملک یزدی، جوانی به نام فخرالدین عبدالعزیزبن نیار قرار داشت، که توسط امیر منصور پسر علاءالدین عطاملک جوینی کشته شد، و این شخص به عطاملک جوینی تهمتها بسته و بدیها گفته بود و پیش از این، عطاملک او را گرفته و سخت زده بود.
این جوان در میان گروهی رفت و آمد میکرد، که از جمله آن گروه، مردی به نام ابندَربی از اهالی شهر حله وجود داشت. روزی در بین این گروه، سخنی از نجمالدینبن درنوس و حکومت او در زمان خلیفه (مستعصم عباسی) رفت. نجمالدین اصفر نیز در روزگار دولت عطاملک جوینی به مقام والایی رسیده بود، همچنانکه نجمالدینبن درنوس در زمان خلافت مستعصم عباسی، و ابندَربی نامبرده در اینباره بیتی چند سروده بود:
نَجمـان کـُلٌ منهمـا فــی بَلــده
لا نـاصح فیهــا و لا مـأمـونُ
و کلاهما ساسالعِراق، فـذاکَ قـد
کانالخـراب بـه و ذا سیکـونُ
إن کـان تأثیــرالکـواکب هکـذا
هـذا جُنـونٌ والجُنــونٌ فُنـونُ
چون این ابیات به گوش عطاملک جوینی رسید، دستور داد آن گروه را دستگیر کنند، اما پنهان شدند و عطاملک نیز از آنان دست برداشت.7
چنانکه از عبارات ابنفوطی درمییابیم، نجمالدینبن درنوس غیر از نجمالدین اصفر است. او عبدالغنیبن الدرنوس، ملقب به نجمالدین الخاص، از خواص مقربان مستعصمبالله عباسی بود، ابتدا در کورههای آجرپزی بغداد کار میکرد، بعد در دوره خلافت مستعصم در یکی از برجهای کبوتران این خلیفه به اشتغال پرداخت و پس از آن در عهد خلافت مستعصم عباسی از این مرتبه ترقی یافت و به رتبه رئیس بُراجین (مباشرین برجهای کبوتران) نایل آمده و تدریجاً کارش بالا گرفت تا بالاخره حاجب دربار مستعصم شد و به احراز لقب نجمالدین الخاص توفیق یافت. خلیفه عباسی او را برگزید و به خود نزدیک گردانید و در مهام امور مملکتی همواره با وی به مشورت میپرداخت. وی در سال 677 ق در بغداد درگذشت.8
بنا به نوشته ابنفوطی، نجمالدین اصفر در شعبان سال 681 ق درگذشت،9 در جامعالتواریخ نیز میخوانیم که در همان سال، که امیر ارغون به بغداد رسید، نجمالدین اصفر به تازگی وفات یافته بود. چون این امیر مغول، نواب و متعلقان عطاملک جوینی را گرفت و مطالبه و مؤاخذه نمود، دستور داد جسد نجمالدین اصفر را از گور برآوردند و در راه انداختند.10
افزون بر الحوادثالجامعه ابنفوطی، در مطاوی دیوان پوربهای جامی (ظاهراً درگذشته 731 ق) نیز اطلاعاتی درباره نجمالدین اصفر پیدا میکنیم. پوربها سرایندهای است، که آوازه خود را مدیون به کاربردن واژههای ترکی و مغولی در سرودههایش و نیز زبان تیز و زهرآگین هجوهای خود است.
او ستایشگر خاندان جوینی و فریومدی زنگی، و نکوهشگر برخي از عمال این دو خاندان حکومتی است. از جمله شخصیتهای مورد نفرت و هجای پوربها، نجمالدین اصفر است. پوربها در ضمن دو قصیده و یک قطعه، این کارگزار و مشاور خاندانهای مذکور را مورد هجو قرار داده است. در قصیدهای ــ که در ستایش شمسالدین محمد صاحب دیوان جوینی آغاز کرده ــ از اصطناع نجمالدین اصفر و حاکمشدن وی در شهر جوین توسط شمسالدین محمد صاحب دیوان جوینی، خبر داده است:
صـاحب اعظـم گر او را برکشید
اندر آنش حکمتی بـاشد مگر...
بر جوینش گر ریاست داده است
گویم آن را طرفه عذری مختصر11
در قصیدهای دیگر ــ که در مدح عزالدین طاهر فریومدی سروده ــ خبر از ولایت او بر شهر موصل و وزارتش در ششدر داده:
نه به استحقاق، اگـر گردون دون
میدهد هـر روز مُلکـی دیگـرش
گـاه والـی میکنـد بـر موصلش
گه وزارت میدهد در ششـدرش12
و در قطعهای دیگر، پوربها ما را از مصادره اموال خود توسط نجم اصفر آگاه کرده است:
نجمـک، خـر خبیثِ سگِ زرد اصفـر، آنک
جز وی نکـرد کس شعـرا را مصادره...
تیزش به ریش و ...یر خر اندر ...س زنش
آن را کــه کــرد تـاجبهـا را مصادره13
با اطلاعاتی که از نوشته ابنفوطی و رشیدالدین فضلالله همدانی درباره نجمالدین اصفر کسب میکنیم، و با آگاهیهایی که از سرودههای پوربهای جامی به دست میآوریم، معلوم میشود که نجم اصفر از مشاوران و دولتمردان بانفوذِ دستگاه ولایت و وزارت عزالدین طاهر فریومدی، شمسالدین صاحب دیوان جوینی و بهویژه عطاملک جوینی بوده، و به حکم آنها در شهرهای مختلف خراسان (از جمله جوین) و عراق عرب (از جمله بغداد و موصل) و... نائب و حاکم بوده است.
پانوشت:
1. جامعالتواریخ، به تصحیح و تحشیه محمد روشن و مصطفی موسوی، تهران، نشر البرز، ج2، 1373ش، ص 1131.
2. همان، ج3، ص 2254.
3. الحوادثالجامعه و التجاربالنافعه فیالمائه السابعه، ابنالفوطی، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 1381ش، ص251.
4. دیوان پوربهای جامی، دستنویس شماره 9213 کتابخانه موزه بریتانیا، برگ 18.
5. الحوادثالجامعه، ص 251.
6. همان، صص 251 ـ 252.
7. همان، صص 252 ـ 253.
8. تاریخ جهانگشای جوینی، عطاملک جوینی، به سعی و