ختمالغرايب (تحفةالعراقين)، خاقاني شرواني، مقدمه و تصحيح و تعليقات از يوسف عالي عباسآباد، تهران، سخن، 1386ش.
تحفةالعراقين تنها منظومه بازمانده از خاقاني شرواني است. اثري از سرايندهاي كه به دشوارگويي شهره بوده و به همين اندازه مورد ستايش اديبان و بزرگان اين مرز و بوم قرار گرفته است.
تاكنون چاپهاي سنگي و حرفي متعددي از اين متن در شبهقاره منتشر شده است، اما دشواري دستيابي به اين چاپها و بهخصوص كيفيت نامطلوب آنها موجب شد تا هيچكدام مورد پذيرش اهل تحقيق قرار نگيرد. بعدها دكتر يحيي قريب تصحيح تحفةالعراقين را بهعنوان موضوع پاياننامه خود قرار دادند و حاصل پژوهش ايشان در سال 1330ش به چاپ رسيد.
چاپ دكتر قريب به شيوه انتقادي تهيه شده است ولي تكيه بيش از اندازه ايشان به نسخه اساس باعث شد تا از همان زمان انتشار، برخي انتقادها بر آن وارد شود. از سويي ايشان به ادامه و تكميل آن نپرداخته و بعدها (در سال 1357ش) همان چاپ را بهصورت افست منتشر كردند. با اين حال، چاپ ايشان در طول اين ساليان به چاپ كلاسيك تحفةالعراقين بدل شده است و در تمامي پژوهشهاي خاقانيشناسي بدان ارجاع داده ميشود.
پس از چاپ دكتر قريب، چندين نسخه معتبر از اين متن شناسايي شد كه در اين ميان نسخه وين(با عنوان ختمالغرايب) مورّخ 593 هجري از ديدگاه قدمت و بهخصوص درستيِ ضبطها امتياز خاصي دارد. اين نسخه پس از شناسايي و معرفي توسط استاد ايرج افشار، هم با مقدمه ايشان در سال 1385ش توسط مركز پژوهشي ميراث مكتوب با همكاري انتشارات فرهنگستان علوم اتريش بهصورت نسخهبرگردان منتشر شد.
پيدا شدن اين نسخه و نسخههاي ديگر، اين انديشه را قوّت بخشيد كه بايد تصحيحي دوباره از متن صورت بگيرد؛ بهخصوص كه ضبطهاي معتبري در آنها يافت ميشود كه در چاپ قريب ديده نميشود.
يكي از افرادي كه به اين كار همت گماشت، دكتر يوسف عالي عباسآباد است. تصحيح ايشان اخيراً راهي بازار نشر شده است و نوشته حاضر در معرفي آن پديد آمده است.
نگاهي به تصحيح آقاي عالي نشان ميدهد كه براي تدوين آن زحمت بسياري كشيده شده است و شايد گزافه نباشد اگر اين كار را از نمونههاي خوب تصحیح در سالهای اخیر بدانيم. صحت چاپ چنان است كه معمولاً كساني كه با اين متن درگير شده و با ريزهكاريهاي آن آشنا باشند ميتوانند بر آن خرده بگيرند و چنين امري در روزگار ما بسيار نادر و ارزشمند است.
اين، داوري كلي نويسنده اين سطور درباره تصحيح مذكور است؛ اما برخی مشکلات در این چاپ به چشم میخورد که با توجه به بخشهای مختلف، در زیر بدانها اشاره میشود.
مقدمه مصحّح: برخي مشكلات در مقدمه مصحح وجود دارد كه بيشتر آنها در نتيجه پيروي از نظريات نويسندگان تاريخ ادبيات و عدم تسلط بر متن تحفةالعراقين پديد آمده است. براي نمونه در صفحه 26 مقدمه آمده: «... مثنوي ختمالغرايب كه طي سفر اول حج، در سال 551 سروده و پس از بازگشت به شروان آن را به پايان برده است. اين مسافرت از طريق نواحي مركزي ايران يعني همدان، صورت گرفته و خاقاني پس از عبور از بغداد و كوفه و زيارت مشهد اميرالمؤمنين علي (ع) به سوي حجاز حركت كرده است و پس از انجام مناسك حج از راه شام و موصل به شروان بازگشته.»
اين اشتباهي است كه در نتيجه عدم توجه به متن فراهم آمده است. خاقاني در بخشي از تحفه پس از اشاره به ناكامي خود از ديدار پادشاه سلجوقي (محمد بن محمود) در شهر همدان، يادآور ميشود كه از آنجا به شروان بازگشته است. عبارات خاقاني چنين است:
«بازآمدم از حدِ كهستان
در وانِ شر و سوادِ شروان»
عدم توجه نويسندگان تاريخ ادبيات ــ و مصحّح متن حاضر ــ به اين موضوع باعث شده تا خاقاني را از همدان، راهي سفر حج كنند و اين متن را اولين سفرنامه منظوم در زبان فارسي قلمداد كنند؛ در حالي كه چنين نيست و سفري كه پس از آن توصيف شده، سفري خيالي است كه خاقاني براي خورشيد ترتيب داده است.
اشتباهات ديگري در اين مقدمه ديده ميشود براي نمونه در صفحه 40 مقدمه نوشتهاند: «نسخه 845 متعلق به كتابخانه ملي اتريش كه در تاريخ 593 براي خزانه عزالدين ابوالفتح ملكشاه بن ناصرالدين محمد از سلاجقه روم كتابت شده است.»
در صورتي كه نام اين شخص در نسخه چنين نقل شده است: «ابوالفتح ملكشاه بن الملك ناصرالدين محمد بن سلدق.» اين شخص، آخرين پادشاه بنيسلدق بوده كه اميرنشيني با مركزيت شهر ارزروم را در آناطولي اداره ميكردند (رش: سلسلههاي اسلامي جديد، صص 418 ــ 419) و استاد افشار نيز در ديباچه چاپ عكسي اشاره كردهاند كه اين شخص از پادشاهان بنيسلدق بوده است. مشخص نيست كه چرا مصحح محترم در مقدمه مذكور اين شخص را از سلاجقه روم دانستهاند.
يا در صفحه 29 مقدمه آوردهاند: «خاقاني پس از تنظيم منظومه در شروان و زمان اتحاف آن به جمالالدين اصفهاني، مقدمه منثوري با عنوان تحفهالخواطر و زبدة النّواظر به آن افزوده است.»
اين اشتباه در صفحه 39 مقدمه باز هم تكرار شده است. نام صحيح اين وزير، «جمالالدين محمد موصلي» است و معلوم نيست نسبت «اصفهاني» از كجا آمده است. ما دو جمالالدين اصفهاني را ميشناسيم كه خاقاني با آنها مرتبط بوده؛ يكي جمالالدين خجندي و ديگري جمالالدين عبدالرزاق اصفهاني (شاعر معروف) و خاقاني اثرش را به هيچكدام از اين دو نفر تقديم نكرده است.
نيز در اولين پاراگرافِ مقدمه (ص17) استناد به بيت ذيل براي تأييد اينكه نام خاقاني «بديل» بوده است صحيح به نظر نميرسد:
ور جز در توست سجده جايم
پس من نه بديل بوالعلايم
در اينجا واژه «بديل» در معناي لغوي آن به كار رفته است و به دشواري ميتوان آن را حاصل ايهامي به نام خاقاني دانست.
ديباچه منثور: مشكلاتي در تصحيح ديباچه منثور به چشم ميخورد كه برخي از اين موارد را (با اشاره به شماره صفحه) در زير ميبينيم:
ـ ص 55 (اولين جمله): «خيرما اعتصم المرء بحبالة كلمه العجز لقصور باله عن معرفة الله...» كه صحيح آن بدينقرار است: «خير ما اعتصم المرء بحبالهِ كلمة العجز...»
ـ ص 56: «قاعده چنان است كه كعبه بار كم دهد، اينجا مكه تنگ بار چراست؟» كه صحيح آن چنين است: «... اينجايگه تُـنُـكبار چراست؟» و باز در همان صفحه تركيب « تنگ باري» را به كار بردهاند.
ـ ص 58: «... تاج آزادي بر سر نهاد، آوازه درداد كه به كردگار كه دور و زمان پديد آورد كه دور، دور من است و زمان، زمان من است. پس زاده ارادت ملكوت...» مصحح محترم توجه نداشتهاند كه عبارت: «به كردگار كه دور...» در واقع بيتي از ديوان خاقاني (ص754) است.
ـ ص 59: «در سرحدّ شام شاه مكارم بر سر آمده است كه اين عروسان را بهاي كاويان، كاوين دهد.» جزء آخر اين عبارت در تمام نسخهها ــ جز نسخه اياصوفيا ــ چنين است: «... عروسان را به بهاي گنجِ كاويان، كاوين دهد.»
ايشان از ضبط نادرست نسخه اياصوفيا تبعيت كردهاند در حالي كه صورت صحيح در ديگر نسخهها موجود است و بيتي هم از ديوان خاقاني (ص 309) در تأييد آن وجود دارد:
خاتون دارملك فريدونش خوان كه نيست
كاوين اين عروس كم از گنج كاويان
بخش ابيات: مشكلاتي در تصحيح ابيات به چشم ميخورد كه ما اين موارد را به تفكيك نوع آنها و با اشاره به شماره بيتِ مندرج در چاپ آقاي دكتر عالي در ذيل ميآوريم:
* برخي موارد هست كه مصحّح از ضبط صحيح نسخههاي مورد استفاده خود پيروي نكرده و حتي به وضعيت نسخهها نيز اشارهاي ننموده است. دانستن صورت درستِ اين ابيات، بدون مراجعه به نسخهها ممكن نخواهد بود. براي نمونه:
ـ ب117:
«فيض تو چو فيضِ عقل عامست
قدر تو چو قدِّ عشق تامست»
ايشان «قدر عشق» ضبط كردهاند در حالي كه در نسخه وين و اياصوفيا بهصورت«قدّ عشق»