header
English -   فارسي صفحه اصلي - موضوعات خبري - ارتباط با ما - يادداشت هاي روزانه چهارشنبه، 17 شهريور ماه ، 1389

جست و جو              


بر آمد ز نام نیاکان خروش/ رسید از میان قرونم به گوش// که تنها تو را خاک ننهاده ایم/ تو را گنج های گران داده ایم// نه تنها وطن آب و خاک است و بس/ نگوید چنین گفته را هیچ کس// گر این خطه «ایران» از آغاز بود/ به فرهنگ و میراث ممتاز بود// و گر خاک آن برتر از گوهر است/ بود زانکه خاکش گهر پرور است// از این مرده ریگ آنچه مطلوب ماست/ یقین دان که میراث مکتوب ماست// نهادند بهر تو چون یادگار/ تو هم با پژوهش به بعدی سپار// ::سید علی موسوی گرمارودی::

فهرست


آينه ميراث در بانك نشريات

-پایگاه مجلات تخصصی نور

-مركز منطقه‌اي اطلاع رساني علوم و فناوري

-بانك اطلاعات نشريات كشور ( مگيران)

-پايگاه اطلاع رساني سراسري اسلامي( پارسا)



معرفي كتاب و نشريات

عالم آرای شاه اسماعیل با مقدمه، تصحیح و تعلیق اصغر منتظر صاحب

"میراث ایران" تالیف سیزده تن از خاورشناسان زیرنظر آرتورجان آربری با ترجمه احمد بیرشک، بهاء‌الدین پازارگاد، عزیزالله حاتمی، محمد سعیدی، عیسی صدیق و محمد معین/ انتشارات علمی و فرهنگی

ساخت های زبان فارسی و مسئله ترجمه قرآن نوشته مرتضی کریمی‌نیا / مجموعه‌ای شامل شانزده مقاله و گفتگو

مهرها و نگین‌ها در مجموعه موزه آستانه حضرت معصومه (س)، کتابخانه مجلس

مصحف بهارستان؛ گلچیني از زیباترین صفحات نفیس‌ترین قرآن‌های كتابخانه مجلس از عهد ایلخانی و تیموری تا صفویه و قاجار



ميراث مكتوب در آينه مطبوعات

قديمي‌ترين نسخه «نهج‌البلاغه» موجود در جهان رونمايي مي‌شود/ فارس

توسط ابوالفضل ورمزيار صورت مي‌گيرد؛ مناقب‌خواني علي‌نامه در نمايشگاه بين‌المللي قرآن كريم / فارس

نمايشگاه «چاپ همانند نسخ خطی» برگزار می‌شود/ ایکنا

براي نخستين‌بار در ايران برگزار مي‌شود: نمايشگاه چاپِ همانند نسخه‌هاي خطي در ميراث مكتوب/ ایبنا

نمايشگاه چاپ همانند نسخ خطي براي نخستين بار در ايران / ایرنا

پژوهش رواقي درباره پسوندها برگزيده جايزه كتاب فصل شد/ فارس

تصحيح کتاب "تاريخ شاه صفي" منتشر شد / ایرنا

مشروح وقایع بهبهان در زمان یورش افغان/ خبرآنلاین

تصحيح کتاب"ديوان فهمي استر آبادي"منتشر شد / ایرنا

روش‌هاي جديد در فهم قرآن مجيد/ سخنراني سلمان صفوی در مركز پژوهشي ميراث مكتوب





سيدسلمان صفوي، علاوه‌بر اجتهاد در فقه اسلامي، در دوره فوق‌دكتري فلسفه در دانشگاه لندن به تحصيل پرداخته و كتاب‌هاي متعددي چون ساختار معنايي مثنوي مولوي، ادراك از ديدگاه ملاصدرا، عليت از ديدگاه ملاصدرا و فيلسوفان غربي، تمدنها، تعاليم مولوي و... را به رشته تحرير درآورده است. او در كنار آثاري به زبان فارسي، مقالاتي هم به انگليسي قلمي كرده و علا‌وه بر تدريس در دانشگاه‌هاي ايران و انگلستان، مديريت بنياد مطالعات ايراني لندن و سردبيري مجله انگليسي <ترانسندنت فيلوسوفي> را نيز به عهده دارد. متن پيش رو سخنراني او در مركز پژوهشي ميراث مكتوب است.‌
‌روش‌هاي متعددي در زمينه فهم قرآن وجود دارد؛ اما من در اين نشست چهار روش يا نگاه را عرضه خواهم كرد:
1- نگاه معناشناختي
2- نگاه ساختارگرايانه
3- نگاه تاويل‌گرايانه
4- روش تاليفي.‌

روشهاي جديد مكمل و استمرار روش‌هايي هستند كه در گذشته و امروز در حوزه‌هاي علميه ما رايج بوده و هستند و البته روش‌هايي زنده و موفق بوده، از دل آنها كارهاي بزرگي به وجود آمده است و ما احترام عميقي به روش‌هاي پيشينيان‌مان قائليم؛ اما بنده در اينجا كوشش دارم مطالب جديدي كه عمدتاً حاصل تحقيقات دوره قرن بيستم است ، عرضه كنم. البته اين كار مكمل روش‌هاي بسيار احترام‌آميز سنتي ماست.‌

از طرف ديگر بايد بر تأملات و دقتهايي كه در اين كار هست تاكيد كرد؛ زيرا قرآن مجيد كلام خداوند است نه كلام نبي(ص) و كلام مقدس و همه كوششهاي ما به جهت فهم بهتر اين كلام مقدس است؛ اما تا فهميدن همه ابعاد اين كلام الهي، راهي بس طولاني را بايد طي كرد و در حقيقت تنها <راسخون في‌العلم> هستند كه مي‌توانند همه ابعاد را دريابند. حال اين راسخون في‌العلم چه كساني هستند، جاي بحث و گفتگو دارد. قدر متيقن آن اهل‌بيت ( ع) مي‌باشند. فلذا قرآن، كلام خداوند است و كتاب هدايت.‌

توجه به متن امري مهم در فهم قرآن‌

يكي از مهمترين مسائلي كه در روش‌شناسي فهم قرآن بايد به آن توجه كرد، مساله <سياق> context است و تاثير معنا و مفهوم و اينكه معنا و مفهوم برآيندي است از سياقي كه در سوره‌هاي قرآن مجيد وجود دارد. بنابراين روش موضوعي كه آيات را از يكديگر جدا و سپس طبقه‌بندي كرده، بيان مي‌كند كه مثلا فلا‌ن موضوع در قرآن با توجه به آيات مختلف در سوره هاي مختلف اين‌گونه است...، مشكلي دارد و مشكل آن جدا كردن آيات از ‌سياق بحث است؛ لذا ما تاكيد داريم مفهوم را در چارچوب سياق بحث بايد فهميد و معرفي كرد و اين يك اصل طلايي است. همچنين همواره بايد ميان شرح، تفسير و تأويل قرآن كريم تفاوت قائل شد.‌

تأملي در روش معناشناختي‌

روش معناشناختي، روشي براي فهميدن معاني اصطلاحات كليدي است. در حقيقت روش معناشناختي مطالعات قرآني، روش تحليل مفاهيم و اصطلاحات كليدي قرآن كريم، براساس يك متد و رويكرد پوياست، نه ايستا. در اين روش ما مفاهيم كليديي داريم كه در چارچوب نظام كلي قرآن قابل فهم و توضيح است. اين سيستم متشكل از شبكه‌اي از مفاهيم است كه در آن ، همه مفاهيم روابط متقابلي با يكديگر دارند و در حقيقت اين مفاهيم كليدي، معاني‌شان متكي بر يكديگر است؛ لذا بنابر آنچه بيان شد، اينها مفاهيم كليدي هر نظريه معناشناختي قرآني است، يعني شبكه مفاهيم، اصطلاحات كليدي، سيستم قرآني، معناي كانوني، ميدان معنايي، تداخل مفاهيم و متكي بودن مفاهيم بر يكديگر و روابط متداخل حلقوي اينكه سياق بر ساختار معني و هر اصطلاح كليدي تاثير مي‌گذارد.‌

بايد توجه داشت كه البته در اين نظريه مدلهاي گوناگوني وجود دارد، يعني هم ريشه زبان‌شناختي دارد و هم ريشه فلسفي مونتاگو، تارسكي، بارويز و پري ،برخي از نمايندگان معتبر روش سمانتيك مي‌باشند.‌ اين نظريه در دوره جديد پس از تاسيسش، با دو كار در حوزه ادبيات انگليسي انجام گرفته است: كتاب <خدا و انسان در قرآن> و كتاب <اصطلاحات كليدي قرآن> كه هر دو اثر مرحوم پرفسور ايزوتسو است و در حقيقت ايشان هر دو كتاب را براساس نظريه معناشناختي تاليف كرده‌اند.‌

روش ساختارگرايانه و انتظام كلمات كليدي‌

ساختار به معناي چارچوب تعيين كننده مناسبات درون عناصر يا اجزاي يك داستان، اثر يا پديدار است كه به مفهوم <همخواني ارگانيك ميان اجزاي اثر> باز مي‌گردد. اهميت فهم ساختار در جهت فهم متن، يك رويكرد فلسفي به متن است. روش متعارف و يا روش علّي بررسي تك تك ابيات يا پديدارها جهت فهم عميق متن مكفي نيست، بلكه تفسير متن بايد بر تحليل مجموعه مناسبات بين اجزاي ساختار يك متن استوار باشد. از خرده‌ساختارهاي يك كل كه خود، حاصل مناسبات خاص دروني بين اجزاي مختلف آن ساختار است، معاني جديدي وراي ظاهر متن پديد مي‌آيد؛ يعني معنايي كه خود را پنهان ساخته ظاهر مي‌گردد.

بر اساس اصول ساختارشناسي، مناسبات، تفاوتها و تقابلهاي اجزاي متن به نشانه‌هاي متفاوت، شكل و معني مي‌دهد و مجموعه‌اي از عناصر صوري را با يكديگر مرتبط ساخته، امكان مي‌دهد كه از راه همنشيني عناصر گوناگون، عبارتهايي با معاني تازه ساخته شود. از طريق دقت در روابط پاراگرافها و بخشهاي مختلف يك اثر مي‌توان به محتواي اصلي يك داستان يا كل اثر پي برد. ساختارشناسي به طرح ابيات و پديدارها فراتر از جنبه‌هاي ظاهري آنها كمك مي‌كند و آشكار مي‌سازد كه طرح يك عنصر (بيت، پاراگراف، بخش و حكايت) در رابطه آن با ساير عناصر است. كليه اين روابط كه سازنده يك ساختار يا سيستم نهايي است، به كشف محتواي اصلي پنهان اثر كمك مي‌كند.

در اين روش، رابطه بين دال و مدلول به تنهايي چندان مهم نيست؛ يعني صرف اين پندار كه مثلا الله در سوره فاتحه`‌الكتاب اسم جامع الهي و رحمن و رحيم اسماي حسني و بيانگر رحمت عام و خاص الهي هستند و در داستان اول مثنوي مولوي, شاه نماد روح و كنيزك مظهر نفس است، اهميتي ندارد، بلكه كيفيت و چگونگي رابطه يك دالّ با دالّ ديگر است كه داراي اهميت است. هيچ دالي به دال خودش ارجاع نمي‌شود، بلكه در زنجيره دالّها جاي مي‌گيرد. دال در اين زنجيره معنا مي‌يابد، دلالتها نيز بايد در همين پيوستگي دالها به شمار آيد. ‌ موضوع اصلي همواره در ظاهر اثر پنهان است. تفسير تك تك آيات به معناي راهيابي به كل سوره، داستان يا اثر نيست. ما سرنخ ارتباط دال‌ها را با يكديگر از طريق فرم و ساختار، تأويل و ارجاع جزء به كل و كل به جزء كشف مي‌كنيم. البته ما ساختارگرا به آن معنايي كه در فضاي فرهنگي فرانسه پس از جنگ جهاني دوم مطرح شد، نيستيم؛ بدين معنا كه به ديدگاههاي ساختارگرايان معروفي همچون ميخائيل باختين و لوئي اشتراوس متعهد مطلق نيستيم و يا پيرو بوريس آخن باوم و رومن ياكوبسن فرماليست‌هاي روس نيز نيستيم. ما بر خلاف ساختارگرايان مي‌خواهيم از صورت يا فرم به محتوا برسيم، آنچه براي ما مهم است، محتواست نه فرم. البته معتقديم براي فهم محتوا بايد فرم را كشف نمود و از طريق گفتگو بين فرم و محتوا، معناي باطني اثر را دريافت. روش ساختارشناسي ما مبتني بر رويكرد كل‌نگر(‌‌Synoptic) ، نه رويكرد خواندن متوالي يا بيت به بيت و هم‌چنين بر اساس پارالليسم، انعكاس متقاطع و سيكل هرمنوتيكي يا ارجاع جزء به كل و كل به جزء مي‌باشد .‌

بر اساس اين روش، تفسير و رويكرد آيه به آيه مفيد است؛ اما كافي نيست؛ زيرا با تفسيرآيه به آيه، تفسير كل سوره حاصل نمي‌شود.‌اين روش عبارت است از تاكيد بر ساختار و فرم سوره. البته بايد توجه داشت كه ساختار را نقشه متن مي‌دانند. براي همين منهاي داشتن نقشه متن نمي‌توانيم متن را دريابيم؛ بنابراين با اين روش مي‌توانيم روابط بخشهاي مختلف را بهتر بفهميم.‌

هنگامي كه كوشش مي‌كنيم ساختار را دريابيم، روابط متعددي در بين بخشهاي مختلف متن كشف خواهد شد كه اين روابط يا مربوط به تشابه است و يا توسعه و تكامل مفاهيم در دو بخش متقارن يا متعارض يا اينكه توضيح مي‌دهد بخش قبلي يا بخشي را كه با آن در ارتباط است؛‌ اما در بحث ساختار ما به جهت توضيح روابط دو رويكرد داريم: 1- ساختار كلان يك سوره 2- ساختار خرد يك سوره.‌

از ساختار خرد يك سوره براي پيدا كردن ارتباطات كلمات با يكديگر استفاده مي‌كنيم و از ساختار كلان براي پيدا كردن ارتباطات بخشهاي مختلف يك سوره؛ لذا براي اين كار نيازمند توجه به آغاز و انجام يك سوره هستيم تا روابط حكايتي و موضوعي آنها را متوجه شويم و بخشهاي مختلف و روابط آنها را در نظر بگيريم.‌

‌ در حقيقت از طريق ساختار، ما نظم و معناي پنهان ‌‌text را درمي‌يابيم. لذا اگر گفته شود كه ساختار چه اهميتي دارد، بايد گفت كه ساختار به ما كمك مي‌كند تا انتظام سوره و معاني پنهان آن را دريابيم؛ مثلا در سوره توحيد، خداوند مي‌فرمايد: <قل هوالله احد، الله‌الصمد....> در ساختار خرد، <الله> آيه اول در ارتباط با <الله> آيه دوم است و <احد> آيه اول در ارتباط خرد با <احد> آيه چهارم و <لم> آيه سوم با <لم> آيه چهارم ارتباط دارد. بنابراين، ساختار خرد سوره توحيد، بيانگر انتظام كليدي و ملودي سوره است، در حالي كه ساختار كلان سوره بيانگر اين است كه تاكيد سوره با توجه به نقش <الله واحد> در آغاز و پايان سوره، بر جنبه وحدانيت حق‌تعالي تاكيد دارد، در حالي كه در سوره فاتحه`‌الكتاب، توحيد ربوبي را با توجه به نقش <اياك نعبد و اياك نستعين> بيان مي‌كند.‌

يا مثلا در سوره مباركه <كهف> كه داراي 110 آيه و ازجمله سوره‌هاي بزرگ است، در فهم ساختاري از اين سوره، بايد عمدتاً نگاه كلي‌نگر داشته باشيم تا بتوانيم ساختار را دريابيم. در اين نگاه كلي‌نگر، اين سوره از نظر ما به ده قسمت تقسيم مي‌شود، قسمت اول آيات يك تا 10 و... و اين بخشها هر يك با هم، در ارتباطي معنادار هستند. سوره داراي ساختي كلي است و هر بخشي، سياق مستقلي دارد. لذا ما داراي چند نوع سياق خواهيم بود مانند سياق كلي، سياق بخشي و... و در واقع در چارچوب اين نوع سياقها و با رويكرد كلي‌نگر، ما بايد به تفسير و تاويل سوره بپردازيم. پس ما دو نوع رويكرد كل‌نگر و خردنگر داريم و به هر دو روش هم نيازمنديم؛ يعني هم رويكرد آيه به آيه و هم رويكرد كل‌نگر.‌

سنتي كه در روش تفسيري ما تا به حال بوده، رويكرد تفسير آيه به آيه بوده است. اين روش، روش بسيار خوبي است؛ اما كافي نيست و ما براي فهم بهتر سور قرآني به رويكرد كل‌نگر هم احتياج داريم. در ذيل به ساختار سوره كهف اشاره شده است:‌

(1) آيات 1- 8 :مباني كلي ديني‌

(2) آيات 9-26: قصه اصحاب كهف‌

(3) آيات 27-31: دنيا محل امتحان است‌

(4) آيات32-46:داستان دو مردي كه دو باغستان داشتند‌

(5) 47-59: اعمال انسان، كيفر و پاداش، قيامت‌

(6) آيات 60-82: داستان موسي و خضر‌

(7) آيات 83-102: داستان ذي القرنين‌

Cool آيات 102-108 دنيا پرستان، منكران لقاي الهي، دوزخ، ايمان و عمل صالح‌

(9) آيه 109: وسعت كلمات خداوند‌

(10) آيه110: نبوت احمدي، توحيد، معاد، ايمان و عمل صالح‌

هرمنوتيك، نوعي هنر و تكنيك‌

براي هرمنوتيك يا تأويل دو تاريخچه مي‌توان پيدا كرد: 1- تاريخ كلاسيك2- تاريخ جديد.‌

در حقيقت، هرمنوتيك از <هرمس> گرفته شده و نوعي روش و نگاه قديمي در تاريخ فرهنگ و انديشه بشري است. اين روش تا قرن 19 ادامه دارد و با شلاير ماخر(1834) و ديلتاي(1911) و... هرمنوتيك جديد شكل مي‌گيرد و سپس توسط‌هايدگر(1976) وگادامر و ريكور و... ادامه مي‌يابد.‌ در حقيقت هرمنوتيك بيان‌كننده هنر و تكنيك‌هاي تأويل متن است و كوششي است براي آنكه از ظاهر متن به باطن آن برسيم. پس نوعي هنر و تكنيك و نوعي روش است.‌

بايد توجه داشت كه روش ساختارگرايانه و روش هرمنوتيكي، نوعي رويكرد فلسفي به متن هستند و سوال از چيستي متن مي‌كنند؛ اما روش معناگرايانه متفاوت است. آنچه در هرمنوتيك جديد هست و در گذشته كمتر استفاده مي‌شد، سيكل هرمنوتيكي است كه در آن بيان مي‌شود براي فهم كل و پاره‌ها، بايد جزء را به كل ارتباط دهيم و كل را به جزء، و از اين طريق گفتمان بين جزء و كل و كل و جزء، مي‌توانيم بخشي از معناي پنهان متن را دريابيم؛ اما در هرمنوتيك جديد مشكلاتي وجود دارد؛ ازجمله نيت مولف و ديگري بحث نقش زمان و مكان. بخشي از قائلان به هرمنوتيك جديد، بيان مي‌كنند كه كار مفسر، كشف نيت مولف نيست، بلكه آن سوي نيت مولف است.‌در اينجا به دو نگاه پيشيني و پسيني بايد تاكيد كنيم:‌

از جهت پيشيني، كار مفسر بايد آن باشد كه نيت مؤلف را در بياورد و اساساً تأويل يعني ارجاع معني به منشأ اصلي خودش. به خصوص در قرآن مجيد كه كلام خداوند است، كار مفسر بايد اين باشد كه بفهمد اراده خداوند از آن سوره و آيات چه بوده است.‌اما آنچه در تاريخ تفسير رخ مي‌دهد، آن است كه نظر مفسر همه‌جا، هماهنگ و در مماس با نيت مولف نيست؛ اما به طور اصولي، در روش تأويل قرآن، كه كار مفسر اين نيست كه نيت مولف را دربياورد، بلكه در مورد قرآن مجيد، كار تأويل‌گر بايد آن باشد كه نيت قرآن را دريابد، كه مولف آن حضرت حق است.‌

نكته ديگري كه در هرمنوتيك مورد توجه است، زمان و مكان و نقش آنها در فهم متن است.‌ همان‌گونه كه مي‌دانيم، در قرآن، محكمات و متشابهات داريم. گفته مي‌شود كه تفسير و تأويل در حوزه متشابهات است و نه در حوزه محكمات. و بعد در اين حوزه‌ها ما با نوعي مفاهيم ازلي و ابدي روبرو هستيم؛ لذا اين مفاهيم مكان‌‌مند و زمان‌مند نيستند.‌ اما بايد به نكاتي توجه كرد: خود اصل خداوند و وجود حق‌تعالي از محكمات است و البته معاد نيز همين‌طور. فهم اسما و صفات خداوند نيز امري مشكك است و بر اساس رويكردها و روشهاي مختلف، ما فهمهاي متكثري نسبت به اين مفاهيم پيدا مي‌كنيم.

لذا به يك معنا مي‌توانيم بگوييم كه فهم ما از متن، زمان‌مند و مكان‌مند است؛ اما خود متن زمان‌مند و مكان‌مند نيست؛ زيرا كه ازلي و ابدي است و متعلق به همه اعصار، حال آنكه فهم ما، فهمي عصري است... حال آيا اين فهم عصري، فقط در حوزه فقه‌الجوارح است و در حوزه فلسفه نيست؟ اين محل بحث است، بنده معتقدم كه هم در حوزه فقه‌الجوارح زمان و مكان در فهم ما تاثير دارند و هم در حوزه فلسفه، ما فهم عصري از متن داريم، گو اينكه با مفاهيم ابدي مواجه هستيم.‌‌ در زمينه هرمنوتيك قديم و روش تأويل‌گرايي در ادبيات كلاسيك مثلا در آثار ملاصدرا و ابن‌عربي و ميبدي، ما شاهد روشهاي تاويلي هستيم، اما در هرمنوتيك جديد، هنوز كاري جدي در زمينه هرمنيوتيك جديد قرآن انجام نشده است.‌

نگاهي به روش تأليفي‌

در روش تاليفي، ما از سه روشي كه پيشتر ذكر شد، استفاده مي‌كنيم، مثلا كار مرحوم <ايزوتسو> مشكلش اين است كه فقط از يكي از اين روشها استفاده كرده است، يعني از روش معناشناختي. بنابر اين روش چهارم (روش تاليفي) از سه متدلوژي قبلي استفاده مي‌كند.‌

براي فهم يك سوره، اين روش گفتماني ايجاد مي‌كند بين كشفيات اين سه روش و استعلا مي‌جويد به سمت مفهومي جديدتر، كه از اينها برتر است.‌مثلا معني <كتاب> قبل از نزول قرآن، يك معني است، اما كلمه <كتاب> در قرآن در ارتباط با مفاهيمي چون: الله، نبي، تنزيل، وحي و... قرار مي‌گيرد و در چارچوب اين منظومه مفاهيم، <كتاب> مفهوم جديدي را ارائه مي‌كند كه صرفاً با روش اتيمولوژي نمي‌توان فهميد كه معني آن لغت چيست.‌يا اينكه مثلا ‌‌A با ‌‌B ارتباط دارد، البته اين ‌‌A با ‌‌C و ‌‌E هم مرتبط اند، ‌‌F با ‌‌B و ‌‌C ارتباط دارد، لذا مثلا مفهوم توكل از طرفي مرتبط با مفهوم <ايمان> است و از سويي مرتبط با مفهوم <صبر>. ايمان خودش مرتبط با مبدا و معاد است، لذا براي فهميدن مفهوم توكل در نظريه معناشناختي، بايد آن را در چارچوب كل ارتباطات مفهومي كه در آن شبكه قرار دارد، مفهوم واقعي‌اش را دريابيم نه اينكه مثلا ريشه لغوي آن را بررسي كنيم، بنابراين اينها ميادين معناشناختي هستند.‌










© کپی رایت توسط : miras maktoob.:: The Written Heritage Research Centre ::. مركز پژوهشي ميراث مكتوب (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است .

نوشته شده در تاریخ : 30 فروردين ماه ، 1388 (1703 مشاهده)

[ بازگشت ]

حق انتشار اطلاعات براي مركز پژوهشي ميراث مكتوب محفوظ است.
© 2000-2007 mirasmaktoob.ir