فرهنگ میرزا ابراهیم اصفهانی (24 صفحه - از 337 تا 360)
درج شده درفصلنامه «آیینه میراث» دوره جدید، پاييز و زمستان 1384 - شماره 30 و 31
نويسندگان: شاهدی علی آبادی، عباس علی
چکیده
فرهنگ میرزا ابراهیم واژهنامهای است از میرزا ظهیرالدین ابراهیم اصفهانی که در سال 986 ه . ق. آن را تألیف کرده است. میرزا ابراهیم (درگذشته 989 ه . ق) فرزند میرزا شاه حسین صفوی، وزیر اعظم شاه اسماعیل صفوی است.
وی در ترتیب فرهنگ خود، حرف نخست را «باب» و حرف پایان را «فصل» قرار داده است. این فرهنگ با واژه «آرا» آغاز شده و به کلمه «یزدادی» خاتمه یافته است.
میرزا ابراهیم، اشعار بسیاری را از شعرای متعدّد به عنوان شواهد لغوی آورده و بیشترین ابیات، از آنِ فردوسی، انوری، ظهیرفاریابی و کمالالدین اسماعیل اصفهانی است.
میرزا ابراهیم در تدوین واژهنامه خود از شیوه کسانی چون محمدبن هندو شاه نخجوانی مؤلّف صحاح الفرس استفاده کرده و فرهنگ او از منابع مورد استفاده فرهنگهای بعدی همچون مجمع الفرس سروری، فرهنگ جهانگیری، برهان قاطع و غیاثاللغات است.
نسخههایی از این واژهنامه در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، کتابخانه مجلس شورای اسلامی، مؤسّسه لغتنامه دهخدا، کتابخانه وزیری یزد، مدرسه شهید مطهری و... محفوظ است.
کلید واژه: ظهیرالدین میرزا ابراهیم اصفهانی، فرهنگ میرزا ابراهیم، فرهنگنویسی در دوره صفوی، فرهنگ لغت.
فرهنگ میرزا ابراهیم واژه نامهای است که قسمت اعظم آن در زمان شاه طهماسب صفوی (930 ـ 984 ه . ق) در ایران به وسیله میرزاابراهیم اصفهانی فرزند میرزا شاه حسین اصفهانی ـ وزیر اعظم شاه اسماعیل صفوی ـ تألیف شده است1 و تألیف آن تا سال 986 ه . ق است که خود مؤلّف در توضیح واژه «غنجار» به آن اشاره میکند.
چند نسخه خطّی از این فرهنگ در کتابخانههای بعضی از شهرهای ایران و یک نسخه آن در کتابخانه عارف حکمت مدینه منوّره نگهداری میشود. این نسخهها در هرجا به نامی شناخته میشوند و در ابتدا به نظر میآید که باهم تفاوت دارند، ولی پس از مراجعه به متن نُسخ و مقایسه بین آنها مشخّص میشود که همگی یک فرهنگ هستند که نامهای مختلف بر آنها گذاشته شده است. مهمترین نامهای این فرهنگ عبارتند از: نسخه میرزا2، نسخه میرزاابراهیم3، فرهنگ فرس اعجمی4، فرهنگ جهانگشا (جهانگشای)5، فرهنگ میرزا6، فرهنگ میرزا ابراهیم7، فرهنگ میرزا ابراهیم اصفهانی8 و فرهنگ میرزاابراهیم بن شاه حسین اصفهانی9.
مشهورترین نام این فرهنگ، فرهنگ میرزاابراهیم است. البتّه ناگفته نماند که فرهنگهای دیگری نیز وجود دارد که به نام این فرهنگ نامیده شدهاند، ولی پس از بررسی و مقایسه دقیق مشخّص میشود که هیچ کدام از آنها این فرهنگ نیستند و فقط به دلیل شباهت نخستین لغات آنها با این فرهنگ به این نام خوانده شدهاند. برای مثال میتوان از نسخه خطّی شماره 3233 کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران نام برد که به احتمال زیاد شرفنامه منیری است و به اشتباه فرهنگ میرزا ابراهیم نامیده شده است.10
همچنین استاد احمد منزوی در فهرست نسخههای خطّی فارسی، این فرهنگ (فرهنگ میرزاابراهیم) را با فرهنگ مختصر یکی دانستهاند11 در حالی که مؤلّف فرهنگ جهانگیری ـ میرجمالالدّین حسین بن فخرالدّین حسن انجوشیرازی ـ فرهنگ مختصر و فرهنگ میرزا ابراهیم را جداگانه جزو مآخذ خود آورده است12 و این نشان میدهد که فرهنگ مختصر فرهنگی غیر از فرهنگ میرزا ابراهیم بوده است. مرحوم سعیدنفیسی نیز در مقدّمه برهان قاطع ضمن فهرست فرهنگهای فارسی فرهنگ مختصر را در شماره 124 و فرهنگ میرزاابراهیم بن شاه حسین اصفهانی را در شماره 128 ذکر کردهاند.13 با وجود دلایل مذکور شکّی باقی نمیماند که فرهنگ مختصر کتابی غیر از فرهنگ میرزاابراهیم است.
تاریخ تألیف فرهنگ میرزاابراهیم
فرهنگ میرزاابراهیم مقدّمه معمول دیگر فرهنگها را که مشتمل بر سبب تألیف و نام کتاب و نام مؤلّف و غیره باشد ندارد، سال تألیف کتاب نیز نه در مقدّمه ذکر شده و نه در خاتمه کتاب، ولی همان گونه که گذشت خوشبختانه در شرح لغت «غنجار»، سال تألیف کتاب یا بخشی از کتاب را چنین مذکور ساخته است:
غنجار: بفتح، سرخیی که زنان بر روی مالند و آن را گلگونه نیز گویند و در این زمان که سنه 986 است پسران نیز گاهی مرتکب این امر شوند.
و بدین ترتیب سال تألیف کتاب مشخّص شده است. در ضمن در یکی از نُسخِ این فرهنگ که در مؤسّسه لغتنامه دهخدا نگهداری میشود، به جای تاریخ مزبور سال 989 ه . ق ذکر شده است و در نشریه کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران سال تألیف کتاب 984 ه . ق یاد شده است.14 ولی سخن درست همان سال 986 ه . ق. است که در اکثر نسخ در واژه «غنجار» به آن تصریح شده است.
شرح حال مؤلّف
نام کامل مؤلّف آن چنان که از تذکره هفت اقلیم برمیآید، میرزا ظهیرالدّین ابراهیم است.15 وی خطّ نستعلیق را در غایت جودت تحریر مینموده، گاه به شیوه جِدّ و گاهی به روش هزل بیتی یا رباعیی میسروده است، از آن جمله است:
رندان گاهی ملک جهان میبازند گاهی به نگاهی دل و جان میبازند
این قسم قمار را نه چند است و نه چون هرنوع برآید آنچنان میبازند16
از زمان دقیق تولّد و زندگی میرزا ابراهیم اطّلاع دقیقی در دست نیست. فقط در تذکره هفت اقلیم نوشته شده که تولّد او در سنه 941 ه . ق اتّفاق افتاده که موافق مادّه تاریخ «نخل امید پدر» است17 و این سخن کاملاً اشتباه است، زیرا پدر وی میرزا شاه حسین اصفهانی در 28 جمادیالاوّل 929 ه . ق. در کاخ هشت بهشت تبریز به دست مهتر شاه قلی رکابدار و قورچیان همراهش کشته شده است.18 بنابراین تولّد میرزاابراهیم قبل از دهه چهارم سده دهم اتّفاق افتاده است.
میرزاابراهیم همواره نقش همنشینی اهل فضل و اصحاب طبع بر لوح خاطر مینگاشته و با آن که اکثر اوقات عمرش به تنگدستی و پریشانی گذشته، هرگز ادراک تنگدلی و اظهار دلتنگی نکرده است.19
همانگونه که پیش از این گفته شد، میرزاابراهیم مستعد و خوشنویس بود. درباره خطّ او نوشتهاند جناب میرزا نیز به طریق میرمنحرف نویس بود، امّا خطّ او رتبه خطّ میر را نداشت.20
میرزا ابراهیم مردی سخاوتمند، صاحب همّت، قلندر روش و درویش منش بوده است. آن چه دست مکنتش بدان میرسید، در طبق اخلاص مینهاده و خانهاش محلّ رفت و آمد ظرفا، شعرا و مردم اهل بوده است. گاهی بزرگانه در کمال تنعّم میگذرانیده و گاهی ایّام هفته را به نان جوی قناعت میکرده و در همه حال شکرگزار بوده است، بسیار شوخ طبع و اهل صحبت و نزد همه عزیز بوده است. در شعر فهمی و تتبع لغات فرس دعوی انفراد میکرده و کتابش (فرهنگ میرزا ابراهیم) در زمان حیاتش در عراق شایع بوده است.21
میرزاابراهیم در سال 989 ه . ق از دنیا رفته است و این مهم را از عبارت خلاصةالاشعار درمییابیم که میگوید:
از جمله افادات طبع آن جناب رسالهای است که در لغت فرس و غیر آن تألیف نموده و اکثر لغات متداوله که در اشعار قدما و فصحا دیده میشود در آنجا درج فرموده و معانی آن را بعضی به تتبّع تمام و برخی را به تصرّف طبع و قرینه مقام، معانی مناسب پیدا کرده و به عبارت فارسی مترجم ساخته، وفاتش در شهور سنه تسع و ثمانین و تسعمائه دست داد.22
ویژگیهای فرهنگ میرزاابراهیم
یکی از نکات مهمّ و درخور توجّه هر فرهنگ لغت طرز تدوین لغات آن است که اگر به درستی انجام گیرد مورد پذیرش عامّ و خاص قرار میگیرد، ولی اگر بهترین فرهنگها به شیوهای تنظیم و مرتّب شود که افرادی که به لغات آن نیاز دارند نتوانند به درستی و راحتی لغات خود را بیابند، بدون شک آن فرهنگ ارزش خود را از دست داده بدون استفاده باقی خواهد ماند.
از سده هشتم هجری قمری تا پایان سده سیزدهم هجری فرهنگنویسان سه روش جدید را برای تدوین فرهنگهای خود برگزیدهاند که در ذیل به شرح آن خواهیم پرداخت:
1. گروهی حرف آخر لغت را «باب» محسوب کرده، حرف اوّل را «فصل» به حساب آوردهاند23 مثلاً لغت اوّل باب اوّل «آذر فزا» و لغت آخر باب اوّل «یلدا» است. از کسانی که این روش را در پیش گرفتهاند میتوان از محمّد هندوشاه مؤلّف صحاح الفرس نام برد.
2. عدّهای دیگر حرف دوم لغت را باب قرار داده و حرف اوّل را فصل محسوب کردهاند؛ مثلاً واژه «رخش» و «نخ» را در باب «خ» آورده، بدین ترتیب که اوّلی را در فصل «ر» و دومی را در فصل «ن» ذکر نمودهاند مثال24 پیداست که چنین روشی رنج و زحمت بسیار دربردارد. به عنوان مثال فرهنگ جهانگیری بدین شیوه ترتیب یافته است.
3. سومین روشی که بعضی از مؤلّفان فرهنگها برای تألیف فرهنگ از آن استفاده کردهاند بدین گونه است که نخستین حرف کلمه را باب شمرده و آخرین حرف را فصل محسوب کردهاند، بنابراین واژههای چنین فرهنگی با لغتی که با الف همزه شروع و به الف ساکن ختم میگردد آغاز میشود و با لغتی که با «یاء» شروع و به «یاء» ختم میگردد، پایان میپذیرد.25
فرهنگ میرزاابراهیم به روش سوم ترتیب یافته است، یعنی حرف اوّل را «باب» و حرف آخر را «فصل» قرار داده است. همانگونه که قبلاً نیز اشاره شد میتوان چنین فرهنگی را «فرهنگ شعری»26 نامید، زیرا به راحتی میتوان کلماتی را که میخواهیم قافیه بیاوریم در آن یافته از آن استفاده کنیم. لغات این فرهنگ با کلمه «آرا» شروع و با کلمه «یزدادی» خاتمه میپذیرد و در حدود پنجهزار و پانصد (5500) لغت دارد، اِعراب و حرکت بعضی از کلمات را در ابتدای توضیح واژه میآورد و در اکثر جاها فقط حرکت حرف اوّل را ذکر میکند.
لغات فرهنگ میرزا ابراهیم فقط فارسی نیست و همانگونه که خود مؤلّف گفته است: «این رسالهای است مشتمل بر بعضی لغات فارسی و عربی و ترکی به ترتیب حروف تهجّی». لغات غیرفارسی نیز دارد.
در واقع میتوان گفت حدود 80% لغات این فرهنگ فارسی، 10% عربی، 7% ترکی و 3% باقی مانده لغتهایی به زبانها و لهجههای دیگر است که به زبان فارسی راه یافته که از هرکدام نمونهای ذکر میشود:
اسطرلاب (یونانی)اسطقسات (رومی)
کوتوال (هندی) خورخجیون (سُریانی)
قزاغند(نبطی) دادر (ماراءالنّهری)
ولوالی (سمرقندی)
در این فرهنگ، لغات و کلمات عامیانه نیز به ندرت به چشم میخورد که میتوان از لغت «دهن» به جای دهان و کلمه «آرندش» به جای «آوردندش» یاد کرد.
میرزا ابراهیم در بسیاری از جاها برای شاهد لغت مصرع یا بیتی آورده است و این عکس نظر دکتر دبیرسیاقی است که در کتاب فرهنگهای فارسی و فرهنگ گونهها نوشتهاند: «فرهنگ میرزا شاهد شعری ندارد.»27
به نظر میرسد دکتر دبیرسیاقی نسخهای را دیدهاند که فرهنگ میرزاابراهیم نامیده شده است، ولی همانگونه که پیش از این گفته شد بعضی نسخهها و از جمله این نسخه، فرهنگ میرزا ابراهیم نیست بلکه شباهت لغات آغاز نسخهها باعث به وجود آمدن چنین اشتباهی شده است.
میرزاابراهیم اشعار زیادی را از کتب گوناگون و از شاعران مختلف به عنوان شاهد مثال لغت میآورد که مهمترین آنها: رودکی، منجیک ترمذی، فرّخی، انوری، ظهیرفاریابی، سعدی، حافظ، سنایی، خاقانی، عبدالواسع جبلی، قوامی گنجهای، عراقی، مولوی، عنصری، کمال اسماعیل، سید محمّد دکنی، بدرشاهی، بوشعیب، امیرخسرو دهلوی، سوزنی سمرقندی، سلمان ساوجی، سیف اسفرنگ، لبیبی، مجیر بیلقانی، جلال عضد، کمال خجندی، عبید زاکانی، منصور شیرازی، اوحدی مراغهای، عمادی، شاهنامه فردوسی، شرفنامه، هفت پیکر نظامی، لیلی و مجنون نظامی، اقبالنامه، تاج المآثر و... است.
بیشترین ابیات متعلّق به شاهنامه فردوسی، تاج المآثر، انوری، ظهیرفاریابی و کمالاسماعیل است. گاه نیز میرزا ابراهیم بدون ذکر نام شاعر یا کتاب وی فقط کلمه شعر یا نظم یا مصرع را قید کرده و بعد بیت یا مصرع را میآورد و تصریح نمیکند که سراینده آن کیست.
ویژگیهای رسم الخطّی فرهنگ میرزاابراهیم
یکی از ویژگیهای رسم الخطّی این فرهنگ عدم توجّه به نقطه لغات و کلمات است به طوری که میتوان گفت مثلاً کلمه «نیز» را در همه جا «نیر» نوشته است. این عدم توجّه به نقطه کلمات که در آن دوران عیب محسوب نمیشده، اکنون یک نقص مهم شناخته شده و کار تصحیح را با مشکلات فراوانی مواجه ساخته است. برای روشن شدن موضوع مثالی آورده میشود:
دژواخ:... درستی که به عربی «غلط» گویندش.پرسش: عیادت بیمار
دژواخ: درشتی که به عربی «غلظ» گویندش. (شکل صحیح)پرستش: عبادت و نماز (شکل صحیح).
همانگونه که میبینید عبارات دوم صحیح است و با کوچکترین اشتباه، کلمه نادرست وارد فرهنگ شده و حتّی متن به کلّی تغییر یافته و مشکلاتی را به بار آورده است. این گونه اشتباهات در همه فرهنگها دیده میشود. مثلاً صاحب برهان در توضیح واژه «تاتوره» مینویسد: «تاتوره: بر وزن ماشوره، چدار و نجاوی باشد از آهن و ریسمان که بر دست و پای اسب و استر گذارند.»28
واژه «نجاو» تصحیف «بخاو» است. این نکته مورد توجّه مرحوم دکتر محمّد معین نیز واقع نشده و کلمه به شکل «نجاو» در متن برهان قاطع باقی مانده است.
خود مؤلّف برهان قاطع در جای دیگر در توضیح لغت «توره» چنین مینویسد:
توره: بضم اوّل و ثانی مجهول، بر وزن غوره، جانوریست که او را شغال گویند و بخاو آهنی که بر دست و پای ستور گذارند و... .29
دومین ویژگی رسم الخطّی فرهنگ میرزا ابراهیم به هم آمیختگی حروف کاف و گاف است که معمول نسخ خطّی قدیم است.
از دیگر ویژگیهای آن میتوان گفت: در برخی جاها زیر سینهای ساکن سه نقطه گذاشته است؛
حروف خاصّ فارسی «گ»، «چ»، «پ» و «ژ» را در اکثر موارد به صورت «ک»، «ج»، «ب»، و «ز» نوشته است؛
جدا نوشتن بای اوّل مضارع التزامی از فعل: به بیند.
ویژگیهای دستوری و سبکی فرهنگ میرزاابراهیم
به کار بردن ضمیر متصل مفعولی بعد از فعل، مثل: (خماهن: سنگی سیاه که به سرخی زند و نگین سازندش).
به کار بردن فعل مفرد برای جمع غیر انسان، مثل: (داخول و داهول: علامتها که بر اطراف زراعت راست کنند که وحوش خرابی نکند و...).
استفاده از حرف «را» به عنوان حرف اضافه، مثل: (سکاهن: آن رنگی که کفشگران از قند و آهن ترکیب کنند سیاه کردن چرم را).
به کاربردن ضمیر «او» برای غیر ذی روح، مثل: (شاه دارو: شراب انگوری و... جمشید او را شاه دارو نام کرد).
به کاربردن ماضی استمراری به شکل قدیم، مثل: (کوهستان: پیش از این سمرقند را گفتندی و...).
فعل «سوزند» به شکل متعدّی به کار برده شده است، مثل: (دغل:... و خاشاک که به مطبخ و حمام سوزند).
استفاده از حرف مر (حرف تأکید مفعولی قبل از مفعول، مثل: (طوبی لک: خنکی باد مر ترا).
به کار بردن حرف اضافه «به» به معنی در، مثل: (بخارا: شهر مشهور به ماوراءالنّهر).
استفاده از پسوند مانا برای شباهت، مثل: (تالانه: میوهای است شفتالو مانا و...).
استفاده از فعل مفرد برای کلمه مردم، مثل: (در غلیکن: بفتح، در پنجره که از پس آن مردم نمایان باشد).
استفاده از پسوند «گین» به شکل خاص، مثل: (غیور: ترسگین).
استفاده از پسوند «نده» با کلمه عربی، مثل: (غمنده: اندوهگین).
استفاده از فعل سردادن به معنی رها کردن، مثل: (گرماییل:... مردم را سر میدادند).
به کار بردن فعل «ندارد» به شکل مخصوص، مثل: (تکمر: تیرِ آهنی که پیکان آهنی نمیدارد و چوبی...).
استفاده از ضمیر «او» برای حیوان، مثل: (بدخشان:... و گوسفندی باشد در آن ناحیه که بر او نشینند از غایت بزرگی و در قوّت به ستور ماند.)
از دیگر ویژگیهای سبکی این فرهنگ، استفاده از مجاز و کنایه است که چند مثال آن در ذیل ذکر میشود:
شکرریزی: گریه شادی و گفتار شیرین.طرفدار:پادشاه.
گاو زایید: یعنی میراث رسید.گره به باد مزن: یعنی مال دنیا ذخیره مکن.
خاک رنگین: زرباد رنگین: شعر.
دست انداز: حواله بی حساب.
از ویژگیهای سبکی این فرهنگ، آن است که در بعضی مواقع البتّه خیلی به ندرت لغات فارسی را با کلمات عربی معنی کرده است که برای نمونه مثالی ذکر میشود:
راهدار: حافظ طریق.
غیر از ویژگیهای رسم الخط، دستوری و سبکی فرهنگ میرزا ابراهیم میتوان به دقّت و ظرافت میرزا ابراهیم در جمع آوری و ذکر نواهای موسیقی در این فرهنگ اشاره کرد. در این فرهنگ حدود 40 نام از نواهای موسیقی ذکر شده است که عبارتند از: آرایش خورشید، آیین جمشید، بادنوروز، باغ شیرین، بوسلیک، تخت طاقدیسی، چکاوک، حجاز، حسینی، حصار، حقّه کاووس، خارکن، دادآفرید، راح و روح، رامش جان، راهوی، سبز در سبز، سروستان، سروناز، شادُرْوان، شباب، شبدیز، شب فراخ، عراق، عنقا، کولنج، کین سیاوش، گنج سوخته، ماه بر کوهان، مردانیک، مشکدانه، مهربانی، ناقوسی، نخچیرگان، نغمه عنقا، نوشین باده، نهاوند، نیریز، نیمروز.
تأثیرپذیری فرهنگ میرزا ابراهیم از دیگر فرهنگها
و تأثیرگذاری بر فرهنگهای دیگر
میرزاابراهیم در فرهنگ خود پس از نام خدا آغاز سخن از حروف فارسی کرده است که عرب بدان تکلّم نمیکند و از حروف خاصّ عرب که عجم چندان میل و رغبتی به استفاده از آن ندارد و نیز درباره حروفی که ترکان را زیاد با آن حروف سروکاری نیست سخن گفته و برای برخی از حروف تحت عنوان «فصل» بحثی دارد30 و درباره دستور زبان از جمله جمع بستن کلمات و در مورد اضافه و اسم فاعل و اسم مفعول و تعریب و اسماء اشاره و ادات تشبیه و غیره بحثهای جالب و خوبی دارد. وی در ایران از نخستین کسانی است که در آغاز لغت نامه خویش مطالبی را در باب حروف عنوان کرده و از مباحث دستوری سخن گفته است و در این راه ظاهرا از برخی فرهنگها که شرح ترکی دارند پیروی و التقاط مطلب کرده و یا دنبالهروی از شمس قیس رازی در المعجم نموده است، زیرا میتوان کار او را در ردیف یا دنباله مطالب المعجم به حساب آورد.31
پارهای از مطالب فرهنگ میرزاابراهیم درباره حروف و مباحث دستوری قابل اعتناست و با موازینی که امروزه در دست داریم سازگاری دارد و از این لحاظ پیشرو فرهنگهای دیگر چون رشیدی و برهان قاطع و غیره میتواند محسوب شود و امتیاز تقدّم بیابد. البتّه مطالب نادرست و لغزشهایی نیز دارد.32
یکی از کسانی که عینا شیوه میرزا ابراهیم را برای تدوین فرهنگ خود برگزید محمّد قاسم بن حاجی محمّد کاشانی متخلّص به سروری بود. او در سال 1008 ه . ق. کتاب لغتی به نام مجمع الفرس یا فرهنگ سروری که مختصر آن خلاصة المجمع نام دارد تألیف کرد. وی در فرهنگ خود ترتیب لغات را بر اساس حروف تهجّی قرار داده حرف اوّل کلمه را باب و حرف آخر را فصل به حساب آورده و شواهدی را نیز از اشعار استادان در فرهنگ خود گنجانده است، مجمع الفرس از حیث تحقیق در مطالب و خوبی ترتیب لغات که از شیوه میرزا ابراهیم استفاده کرده است در میان کتب لغت فارسی از اهمیّت بسزایی برخوردار است.33
فرهنگ میرزاابراهیم با شاهد آوردن ابیات مختلف و زیاد از شاعران و کتب قبل از خود درواقع از فرهنگهایی چون لغت فرس اسدی تأثیر پذیرفته است. در فرهنگ اسدی به اسامی و ابیات شعرای مختلف آن زمان بر میخوریم که تعداد آنها 76 نفر است. از این جهت این تألیف مجموعه پرارج و قیمتی محسوب میشود34. فرهنگ میرزاابراهیم نیز با شاهد آوردن حدود 700 بیت از شاعران مختلف ارزش کار خود را دو چندان کرده است. میرزا ابراهیم برای تدوین فرهنگ خود که به حرف اوّل و آخر کلمه توجّه کرده است به روش کسانی چون محمّدبن هندوشاه مؤلّف صحاح الفرس نظر دارد و شیوه آنها را دنباله روی میکند جز این که بعضی از آنها و از جمله محمّد بن هندوشاه حرف اوّل را فصل و حرف آخر را باب قرار دادهاند و روش میرزا ابراهیم دقیقا بر عکس این گروه است.
فرهنگ میرزاابراهیم از حیث محتوا و مفهوم نیز نقش بسزایی را در فرهنگهای بعد از خود داشته و دارد. گاه در آن لغاتی یافت میشود که در کمتر فرهنگی یافته میشود و اگر هم یافته شود معنی دیگری غیر از این معنی دارد که در این فرهنگ آمده. از این جهت نیز این فرهنگ یکی از منابع قابل توجّه و مورد استفاده فرهنگهای بعد چون مجمع الفرس سروری، فرهنگ جهانگیری، و برهان قاطع و غیاث اللّغات بوده است.35
مؤلّف برهان قاطع در موارد متعدّدی به فرهنگ میرزاابراهیم مراجعه کرده است و لغتی را که در آن جا دیده عینا در فرهنگ خود آورده است، ولی در هیچ جا نامی از فرهنگ میرزاابراهیم نبرده و تصریح نکرده است که این لغت را از کجا گرفته است و فقط گفته است: «بعضی گویند» یا «بعضی گفتهاند» و عینا همان مطلب فرهنگ میرزا ابراهیم را آورده است و در بعضی جاها «بعضی گویند» را هم نگفته و عین لغت و معنی را رونویسی کرده است. به عنوان مثال شواهدی را ذکر میکنیم و به مقایسه آن میپردازیم:
عبارت فرهنگ میرزاابراهیمîکبیتا: بضمّ اوّل و فتح ثانی، نانی کهازشکروکنجدپزند.
عبارت برهان قاطعîکبیتا: بضمّ اوّل و فوقانی بالف کشیده، بر وزن هویدا، حلوایی باشد که از مغز بادام و پسته و گردکان و کنجد و امثال آن پزند و آن را حلوای مغزی هم میگویند و به عربی «ناطفه» خوانند و معرّب آن «قبیطا» باشد؛ و بعضی گویند نانی که از شکر و کنجد پزند36 و... .
فرهنگ میرزا ابراهیمîکاز: صومعهای که بر سر کوهی باشد.
برهان قاطعî کاز:... بعضی گویند صومعهای باشد که بر سر کوه ساخته باشند.37
فرهنگ میرزا ابراهیمîسوفسطائیه: قومی از حکمای باطل.
برهان قاطعî سوفسطائیه: قومیاند از حکمای باطل.38
فرهنگ میرزاابراهیم:îکاینه: بوزن آینه، امر کردن به کسی که چشم از من مگردان.
برهان قاطعîکاینه: بر وزن آینه، امر کردن باشد به شخصی که چشم از من مگردان و...39.
مثالهای مزبور و صدها مثال دیگر مثل اینها که در این مختصر نمیگنجد همگی نشان دهنده این است که صاحب برهان و دیگر فرهنگهایی که بعد از فرهنگ میرزا نوشته شدهاند به نحوی از این فرهنگ استفاده کردهاند. هرچند ممکن است نامی از این فرهنگ نبرده باشند. حتّی در عصر کنونی ما کسانی چون دکتر محمّد معین نیز به طور غیر مستقیم از فرهنگ میرزا استفاده کردهاند.
در اینجا نمونهای را ذکر میکنیم که بسیارجالب و درخور توجّه است.
در فرهنگ میرزا ابراهیم چنین نوشته شده است:
توره: فرزندِ عزیز بفتح تاتوره شگال و بخاو که بر دست اسب نهند
در اینجا شکل درست کلمات با نقطهگذاری چنین نوشته میشود:
توره: فرزند عزیز، بفتحِ تا.توره: شگال و بخاو که بر دست اسب نهند.
مؤلّف برهان کلمه دوم را تاتوره خوانده و در فرهنگ خود چنین آورده است:
تاتوره: بر وزن ماشوره، چدار و نجاوی باشد از آهن و ریسمان که بر دست و پای اسب و استر گذارند.40
در اینجا دو اشتباه در برهان قاطع راه یافته است: اوّل اینکه لغت درست «توره» بوده است و نه «تاتوره» و «تا» که در ابتدای آن آمده متعلّق به توضیح واژه قبل بوده و نه این کلمه. دوم اینکه در توضیح لغت مورد نظر کلمه «بخاو» درست است که به اشتباه «نجاو» نوشته شده است. هرچند ممکن است کلمه «بخاو» را که به شکل نجاو نوشته شده از بی دقّتی حروفچینان بدانیم ولی خود مرحوم معین کلمه «تاتوره» را در فرهنگ معین چنین آوردهاند:
1. تاتوره taËtuËra(-e)(اِ.) 1 ـ ریسمانی که برپای اسب و استر گذارند.41
نسخههای فرهنگ میرزا ابراهیم
از فرهنگ میرزا ابراهیم نسخ خطی متعددی باقیمانده است که در کتابخانههای شهرهای مختلف ایران مثل تهران، مشهد، قم و یزد نگهداری میشود. یک نسخه احتمالاً نفیسِ این فرهنگ نیز در کتابخانه عارف حکمت مدینه منوّره نگهداری میشود که علیرغم تلاش فراوان و فرستادن اشخاص مختلف برای گرفتن میکروفیلم آن متأسّفانه موفّق به دستیابی آن نشدیم. البتّه دور از ذهن نیست که نسخههای دیگری از این فرهنگ نیز موجود باشد که در هیچ فهرستی ثبت نشده و به این دلیل ما از آنها بیاطّلاع باشیم.
حدود دوازده نسخه از این فرهنگ را نگارنده این سطور شناسایی نموده است که پس از تحقیق و بررسی 10 نسخه، 4 نسخه قدیمیتر و کم غلطتر آن، برای تصحیح برگزیده شد و دیگر نسخهها به دلایل متعدّد از جمله افتادگیهای فراوان، آب دیدگی و ناخوانا بودن برخی قسمتها، بدخط و پرغلط بودن و سرانجام عدم دسترسی، کمتر مورد استفاده قرار گرفت.
در ذیل ابتدا به معرفی 4 نسخهای که در تصحیح کتاب مورد استفاده قرار گرفته است میپردازیم و سپس دیگر نسخهها را معرّفی میکنیم.
1. فرهنگ جهانگشا: فرهنگ جهانگشا همان فرهنگ میرزاابراهیم است که به شماره 40 ـ د در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران نگهداری میشود، نسخهای است نفیس که به خط نستعلیق نوشته شده و کمترین اشتباه را نسبت به دیگر نسخهها دارد. از کاتب یا مؤلّف در خود کتاب نامی برده نشده است.
تاریخ کتابت آن روز دوشنبه 5 شعبان 1042 ه. ق است که در پایان نسخه ذکر شده است.
عنوانهای فصل و نشانهها به شنگرف نوشته شده و نوع کاغذ آن سپاهانی است و 176 برگ دارد. جلد آن از جنس تیماج و در ابعاد 5/12 × 20 سانتیمتر است. ابعاد برگهای این نسخه 5/6 × 13 سانتیمتر است و هر برگ آن 15 سطر، نوشته دارد. متن افتادگی خاصّی ندارد فقط در بعضی جاها به ندرت به علّت آب دیدگی بعضی کلمات و جملات محو شده است.
آغاز: بسمله، اما بعد بدان که عرب به چیم و پا و گاف و ژا مثل چه و پا و گردن و کژ تنطّق ننماید الاّ نادرا و... .
انجام: فصل الها، یاوه و یافه: بیهوده و هذیان. یوسه: اره درودگران.42
به تاریخ یوم الاثنین، پنجم شهر شعبان سنه الاثنی و اربعین بعد الف سمت اختتام یافت.
2. فرهنگ میرزاابراهیم: نسخه با شماره 86543، در کتابخانه مجلس شورای اسلامی نگهداری میشود، به خطّ نستعلیق نوشته شده است ولی به دست یک نفر کتابت نشده است، زیرا چهار نوع خطّ نستعلیق مختلف را در آن میتوان دید. برگ نخستین نونویس و 18 سطری است. 107 صفحه بعد از صفحه اوّل به خط نستعلیق نوشته شده، ولی اندکی بد خط است، در عوض اشتباه خیلی کمی دارد. هر صفحه این بخش 20 سطر دارد و درصد اشتباهات آن نسبت به قسمت 18 سطری اندکی بیشتر است. این نسخه از جهت صحّت مطالب در رتبه دوم قرار دارد. جلد نسخه تیماج و قطع آن ربعی است. 127 برگ دارد و کاغذ آن کشمیری است. طول برگها 5/17 سانتیمتر و عرض آن 5/10 سانتیمتر و عناوین و لغات آن با شنجرف است. شماره این نسخه در دفتر مخصوص مجلس 13773 است. متن افتادگی ندارد و از این جهت نسخه کاملی است.
آغاز: بسمله، بدان که عرب به «چ» و «پ» و «ژ» و «گ» تنطّق ننماید و فارسیان به «ثا» و «حا» و «صاد» و «ضاد» و «طا» و «ظا» و «عین» و «قاف» الخ.
انجام: یویه44: بضم، آرزو. یوزه: بضم، تنه درخت. فصل فی الیاء:
یزداری45: قیمه و تخم مرغ که در هم پزند.والحمدللّه ربّ العالمین46.
3. فرهنگ میرزا ابراهیم اصفهانی: این نسخه در حال حاضر در مؤسّسه لغتنامه دهخدا به شماره 25 نگهداری میشود. خطّ کتابت آن نستعلیق و نسبتا خوشخط نوشته شده است. کتابت نسخه باید در حدود اواخر سده دهم و اوایل سده یازدهم بوده باشد. عنوان و لغات آن به شنگرف نوشته شده است. جلد نسخه مزبور گالینگور و قطع آن ربعی است. این نسخه نیز مانند نسخ قبلی با فصلهایی درباره حروف و دستور زبان شروع میشود و سپس بابها برحسب نخستین حرف هر کلمه آورده میشود. از مؤلّف در خود کتاب نامی برده نشده، ولی در روی جلد نسخه، نام مؤلّف و کتاب نوشته شده است. از کاتب نیز در هیچ جای کتاب نامی برده نشده است. نسخه 173 برگ دارد که در هر برگ 12 سطر مطلب نوشته شده است.
این نسخه از لغت «لانه: کاهل و بیکار» تا لغت «هاژ» را ندارد و باز پس از آوردن لغاتی از «هاژ» تا «یاسچ» بقیه لغات را ندارد. با این وجود این نسخه به دلیل اشتباه کم، از ارزش والایی برخوردار است.
آغاز: بدان که عرب به چیم و پا و گاف و ژای مثل چه و پا و گردن و کژ تنطّق ننماید و الخ.
انجام: یاسچ، بضم سیوم، تیر، مجیر بیلقانی گوید:
به دست بندگانت در کمان شد ابر نیسانی که از وی یاسچ و یغلق همی بارید چون باران47
4. چهارمین نسخه فرهنگ میرزا ابراهیم نسخهای است با نام فرهنگ فرس اعجمی به شماره 2809 متعلق به کتابخانه وزیری یزد و میکروفیلم آن در کتابخانه آستان قدس رضوی در مشهد مقدّس نگهداری میشود. به دلیل آن که قسمتی از پایان آن افتاده است تاریخ کتابت آن را در دست نداریم. این نسخه به خطّ نستعلیق که شباهت زیادی به خط نسخ دارد نوشته شده است. نام کاتب و مؤلّف در هیچ جای کتاب نیامده است. در حدود 122 برگ دارد و نوع کاغذ آن سمرقندی است و در هر برگ 16 سطر نوشته دارد. این نسخه جزو نسخههای نفیس کتابخانه وزیری یزد محسوب میشود. عنوان و نشانهها به شنگرف است. برگهای آن در ابعاد 5×12 سانتیمتر و جلد آن مقوایی و لولادار است که با تیماج ماشی پوشیده شده و ابعاد آن 5/9×18 سانتیمتر است و از طرف مؤسّس کتابخانه وزیری ـ حجة الاسلام وزیری ـ به این کتابخانه اهدا شده است. شماره عمومی این نسخه 18611 است.
آغاز: بسمله، بدان که عرب به چیم و پا و گاف و ژا مثل چه و پا و گردن و کژ تنطّق ننماید الاّنادرا والخ.
انجام: فصل فی الزّاگاز: لب به دندان گرفتن و خائیدن.48
5. فرهنگ میرزا ابراهیم اصفهانی: نسخه حاضر به خطّ شکسته نستعلیق خوش نوشته شده و هم اکنون به شماره 87 در کتابخانه مدرسه عالی سپهسالار نگهداری میشود. کاتب از خود و سال کتابت نام نبرده، پشت ورق اوّل یادداشت شده: هواللّه تعالی شأنه، در دارالخلافه طهران داخل دارالکتب گردید به تاریخ ربیعالموعود 1272 و در ذیل آن مهری بدین سجع است: عبداللّه بن غلامعلی آل محسن، و نیز در همین صفحه نوشته شده که به سال 1296 لغت به زبان فارسی و عربی و ترکی داخل کتابخانه اعتضادالسّلطنه گردید و به سال 1297 وقفیّت آن بر این کتابخانه به همان نام مذکور نگاشته شده. کتابت نسخه پیش از سده سیزدهم هجری نیست. صفحات مجدول به طلا و شنگرف و لاجورد و لغات و فصول و ابواب با سرخی است.
شانزده ورق میان ورق اوّل و دوم نسخه از چند جای کتاب است که صحّاف آن را در جای خود نگذاشته است.
جلد روغنی، گل و بوته دار، کاغذ فرنگی مهر زده. واقف سپهسالار، قطع خشتی. شماره اوراق (122)، صفحهای 18 سطر، طول 20 سانتیمتر، عرض 14 سانتیمتر، شماره کتاب (87)49.
آغاز: بسمله، بدانکه عرب به چیم و پا و گاف و ژا مثل چه و پا و گردن و کژ تنطّق ننماید. الخ.
انجام: یویه: بضم آرزو، یوزه: بفتح، تنه درخت. یزداری: قیمه و تخم مرغ که درهم پزند.
6. فرهنگ میرزا ابراهیم: نسخه به خط نستعلیق خوش به سال 1277 ه . ق کتابت شده است و در کتابخانه مدرسه عالی سپهسالار نگهداری میشود و شماره آن 17 است. کاتب از خود نام نبرده است. این نسخه خوشخط نوشته شده ولی اغلاط بسیار دارد. لغات را با شنگرف نوشتهاند و پشت ورق اوّل به نام فرهنگ زبان فارسی و عربی و ترکی داخل کتابخانه اعتضادالسّلطنه و این کتابخانه گردیده و در دفاتر کتابخانه به همین نام ثبت شده، سه ورق کاغذ ننوشته در آخر و میان دو نسخه است.
جلد تیماجی، کاغذ فرنگی مهرزده، واقف سپهسالار، قطع رحلی. شماره اوراق کلیه (105)، اوراق این فرهنگ (94)، صفحهای 19 سطر، طول 2133 سانتیمتر، عرض 21 سانتیمتر، شماره کتابخانه 1750.
آغاز: بسمله، بدانکه عرب به چیم و پا و گاف و ژا مثل چه و پا و گردن و کژ تنطّق ننماید. الخ.
انجام: یویه: بضم آرزو، یوزه: بفتح، تنه درخت. یزدارج: قیمه و تخم مرغ که در هم پزند.
7. فرهنگ میرزا ابراهیم: این نسخه خطّی با شماره 4399 هم اکنون در کتابخانه عمومی حضرت آیت اللّه مرعشی نجفی قم نگهداری میشود که آغاز و انجام آن به شرح ذیل است:
آغاز: بدان که عرب بچیم و پاوگاف و ژا مثل چه و پا و گردن و کژ تنطّق ننماید الانادرا.
انجام: یویه: آرزو و تنه درخت. یوداری: قیمه و تخم مرغ که در هم پزند.51
8. فرهنگ میرزا ابراهیم: نسخه حاضر به شماره 3738 در کتابخانه آستان قدس رضوی موجود است و مشخصات آن به شرح ذیل است:
خط نستعلیق، کاتب نامعلوم، تحریر اواخر سده دهم و اوایل سده یازدهم هجری، کاغذ حنایی سمرقندی، عناوین و لغات به شنگرف.
نسخه 158 برگ دارد که در ابعاد 7×12 سانتیمتر است. جلد آن مقوایی مستعمل و در ابعاد 7/12 × 7/18 سانتیمتر است.
میرزا رضاخان نایینی آن را در مرداد 1311 ه . ق وقف نموده است.
آغاز: «بسمله، بدان که عرب به چیم و پا و گاف و ژا مثل چه و پا و گردن و کژ تنطق ننماید الاّ نادرا.»
انجام: «یزداری: قیمه و تخم مرغ که درهم پزند.»52
9. فرهنگ میرزا ابراهیم (= فرهنگ جهانگشا): این نسخه متعلّق به کتابخانه آستان قدس رضوی است، شماره 12771 را به خود اختصاص داده است، به خطّ نستعلیق کتابت شده و از مؤلّف و کاتب در جایی نامی برده نشده است. تاریخ تحریر آن در سده دوازدهم است و 92 برگ دارد و کاغذ آن شکری است.
عناوین به شنگرف و بعضی از اوراق آن را موریانه خورده است. جلد آن تیماجی مشکیِ یکلاست. هر برگ آن 19 سطر نوشته دارد و ابعاد برگهای آن 5/14×21 سانتیمتر است. واقف آن حسین کی استوان است که آن را در آبان ماه 1348 وقف کرده است.
آغاز: «بسمله، بدان که عرب بچیم و پا و کاف و ژا مثل چه و پا و کردن و کژ تنطّق ننماید الاّ نادرا و عجم به صاد و ضا و طا و ظا و ثا و عین و قاف تکلّم نکنند مگر به طریق ندرت.»
انجام: «و بشومی و عصیان انقوم آنزمین را بازگردانیدند.»53
نسخههای دیگر این فرهنگ برحسب فهرست استاد منزوی چنین است:
10. مدینه: کتابخانه عارف حکمت، 124، تاریخ تحریر: 1009 ه . ق، 160 برگ.
11. تهران: مجلس شورای اسلامی، 4671، تاریخ تحریر: 1077 ه . ق. 54
12. تهران: دهخدا، 27، نستعلیق سده 11، از واژه «آستین» تا «نشد» را دارد.55
پینوشت ها
1. محمّد دبیرسیاقی، فرهنگهای فارسی و فرهنگ گونهها، تهران، انتشارات اسپرک، 1368، ص 82.
2. ابن یوسف شیرازی، فهرست کتابخانه مدرسه عالی سپهسالار، تهران، انتشارات چاپخانه مجلس، 18 ـ 1316، ج 2، ص 229.
3. همان، ص 230 و محمّد تقی دانش پژوه، فهرست کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1340، ج 11، ص 2190.
4. در اوّلین برگ نسخه خطّی شماره 2809 کتابخانه وزیری یزد این فرهنگ فرس اعجمی نامیده شده است و در فهرست نسخههای خطّی آن کتابخانه و فهرست میکروفیلمهای کتابخانه آستان قدس رضوی (مشهد مقدّس) به این نام شناخته میشود.
5. احمد منزوی، فهرست نسخههای خطّی، تهران، انتشارات مؤسّسه فرهنگی منطقهئی، 1349، ج 3، ص 1937 و محمّد تقی دانش پژوه، نشریّه نسخههای خطّی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1339، دفتر 1، ص 367.
6. محمّد دبیرسیاقی، فرهنگهای فارسی و فرهنگ گونهها، ص 82.
7. ابنیوسف شیرازی، فهرست کتابخانه مدرسه عالی سپهسالار، ج 2، ص 229 و محمّد دبیرسیاقی، فرهنگهای فارسی و فرهنگ گونهها، ص 82 و احمد گلچین معانی و غلامعلی عرفانیان، فهرست کتب خطّی کتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی، ج 13، صص 65 ـ 69 و ص 173.
8. ابن یوسف شیرازی، فهرست کتابخانه مدرسه عالی سپهسالار، ج 2، صص 231 ـ 232.
9. همان، ج 2، ص 229 و میرجمال الدّین حسین بن فخرالدّین حسن انجو شیرازی، فرهنگ جهانگیری، به تصحیح دکتر رحیم عفیفی، مشهد، انتشارات دانشگاه مشهد، 1351، ج 1، ص 7.
10. محمّد تقی دانش پژوه، فهرست کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، ج 11، صص 2190 ـ 2189.
11. احمد منزوی، فهرست نسخههای خطّی، ج 3، ص 1937.
12. میرجمال الدّین حسین بن فخرالدّین حسن انجو شیرازی، فرهنگ جهانگیری، به تصحیح دکتر رحیم عفیفی، ج 1، ص 7.
13. محمّد حسین بن خلف تبریزی، برهان قاطع، به اهتمام محمّد معین، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1376، ج 1، ص هفتاد و پنج (مقدّمه).
14. محمّد تقی دانش پژوه و ایرج افشار، نشریّه کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1342، ج 3، ص 26.
15. امین احمد رازی، هفت اقلیم، تصحیح و تعلیقات و حواشی سید محمّدرضا طاهری، چاپ اوّل، تهران، انتشارات سروش، 1378، ج2، ص 950.
16. همان.
17. امین احمد رازی، هفت اقلیم، ج 2، ص 950.
18. منوچهر پارسادوست، شاه اسماعیل اوّل، چاپ اوّل، تهران، انتشارات شرکت سهامی انتشار، 1375، ص 616.
19. امین احمد رازی، هفت اقلیم، ج 2، ص 950.
20. سیّد محمّد علی داعی الاسلام، فرهنگ نظام، ج 5، ص 15 دیباچه (یه).
21. همان.
22. تقی الدّین کاشانی، خلاصة الاشعار، به نقل از فهرست کتب خطّی کتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی، مشهد، انتشارات کتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی، 1372، ج 13، ص 65.
23. شهریار نقوی، فرهنگ نویسی فارسی در هند و پاکستان، ص 8.
24. میرجمال الدّین حسین فخرالدّین حسن انجو شیرازی، فرهنگ جهانگیری، ج 1، ص پانزده (پیشگفتار).
25. محمّد دبیر سیاقی، فرهنگهای فارسی و فرهنگ گونهها، ص 83.
26. سید محمّد علی داعی الاسلام، فرهنگ نظام، ج 15، ص 15 دیباچه (یه).
27. محمّد دبیرسیاقی، فرهنگهای فارسی و فرهنگ گونهها، ص 83.
28. محمّد حسین بن خلف تبریزی، برهان قاطع، به اهتمام محمدّ معین، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1362، ج 1، ص 454.
29. همان، ص 532.
30. محمّد دبیرسیاقی، فرهنگهای فارسی و فرهنگ گونهها، ص 82.
31. همان، ص 83.
32. همان، ص 83.
33. شهریار نقوی، فرهنگ نویسی درهند و پاکستان، ص 21.
34. همان، ص 7.
35. محمّد دبیرسیاقی، فرهنگهای فارسی و فرهنگ گونهها، ص 83.
36. محمّدحسین بن خلف تبریزی، برهان قاطع، به اهتمام محمّد معین، ج 3، ص 1591.
37. همان، ص 1562.
38. همان، ص 1189.
39. همان، ج 2، ص 1585.
40. محمّد حسین بن خلف تبریزی، برهان قاطع، به اهتمام محمّد معین، ج 1، ص 454.
41. محمّد معین، فرهنگ فارسی، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1364، ج 1، ص 994.
42. محمّد تقی دانش پژوه، نشریّه نسخههای خطّی، ج 1، ص 367.
43. در فهرست نسخههای خطّی فارسی، ج 3، ص 1938 به جای شماره 865 شماره 685 آمده که اشتباه است.
44. شکل صحیح این واژه «یوبه» است که در فرهنگ فارسی مدرسه سپهسالار به تصحیح دکتر علی اشرف صادقی، انتشارات سخن، 1380، ص 258 آمده است.
45. صورت درست این واژه یزدادی است که در متن فرهنگ میرزاابراهیم تصحیح شده است. گفتنی است، نمونههایی که در این مقاله از آغاز و انجام نسخهها آورده میشود عینا شبیه اصل نسخه نوشته شدهاند و ممکن است واژههای نادرستی در آنها مشاهده شود که برای آگاهی از شکل درست واژهها، میتوان به فرهنگ میرزاابراهیم که به زودی چاپ و منتشر خواهد شد، مراجعه کرد.
46. ابن یوسف شیرازی، فهرست کتابخانه مجلس شورای اسلامی، تهران، انتشارات چاپخانه مجلس، 1321 ـ 1318، ج 3، ص 110.
47 . محمّدتقی دانش پژوه و ایرج افشار، نشریه کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران (درباره نسخههای خطّی) سال 1342، ج 3، صص 26 ـ 27.
48. محمّد شیروانی، فهرست نسخههای خطّی کتابخانه وزیری یزد، یزد، انتشارات انجمن آثار ملّی، 1355، ج 4، ص 1434.
49. ابن یوسف شیرازی، فهرست کتابخانه مدرسه عالی سپهسالار، ج 2، صص 231 ـ 232.
50. سید احمد حسینی اشکوری، فهرست نسخههای خطّی کتابخانه عمومی حضرت آیت ا... مرعشی نجفی، قم، انتشارات کتابخانه آیت اللّه مرعشی نجفی، 1365، ج 2 (راهنما)، ص 248.
51. احمد گلچین معانی و غلامعلی عرفانیان، فهرست کتب خطّی کتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی، ج 13، صص 65 ـ 69.
52. همان، ص 173.
53. محمّد دبیرسیاقی، فرهنگهای فارسی و فرهنگ گونهها، ص 84.
54. احمد منزوی، فهرست نسخههای خطّی فارسی، ج 3، ص 1938.
منابع و مآخذ:
ـ افشار. ایرج، یادداشتهای قزوینی، تهران، انتشارات علمی، 1363.
ـ انجو شیرازی. میرجمال الدّین حسین بن فخرالدّین حسن، فرهنگ جهانگیری، به تصحیح دکتر رحیم عفیفی، مشهد، انتشارات دانشگاه مشهد، 1359.
ـ پارسادوست. منوچهر، شاه اسماعیل اوّل، تهران، انتشارات شرکت سهامی انتشار، 1375.
ـ تبریزی. محمّد حسین بن خلف، برهان قاطع، به اهتمام دکتر محمّد معین، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1362.
ـ داعی الاسلام. سیّدمحمّدعلی، فرهنگ نظام، تهران، انتشارات شرکت دانش، 1364.
ـ دانشپژوه. محمّدتقی، فهرست کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1340.
ـ دانشپژوه. محمّدتقی، نشریّه نسخههای خطّی، تهر