سیّد عبدالرّضا موسوی طبری
[1]
سلیم تهرانی می گوید:
عشق را شرط نیست رعنایی
همچو مصحف به خط نستعلیق
که معلوم می کند از قدیم خط نستعلیق در نظر اهل فن برای کتابت قرآن مناسب نبوده است. البته سلیم اشاره به عدم رعنایی قرآن با این خط می کند امّا باید گفت قطعاً یکی دیگر از علل شایع نشدن کتابت قرآن به خط نستعلیق قرابت و ظرافت حروف در این خط است که هم خواندن را دشوار می کند و هم سبب تحریف و تصحیف بیشتر می شود.
[2]
حکیم نظامی گنجوی می فرماید:
پیش و پسی بست صف کبریا
پس شعرا آمد و پیش انبیا
این بیت را بسیار دیده و شنیده ام امّا ندیدم کسی به این لطیفه اشاره کرده باشد که سورة «انبیا» در قرآن پیش از سورة «شعرا» است. البته یقین هم ندارم که کسی این مطلب را نگفته باشد ولی کم و بیش مطمئنم که شاعر در سرودن این بیت، از این لطیفه آگاهی داشته است.
[3]
نظیری نیشابوری می گوید:
می کشد پنهان و می پوشد کبود
از فریب نرگس شهلا مپرس
این بیت در ص 175 دیوان نظیری (تصحیح محمدرضا طاهری) آمده است امّا در دیوان غنی کشمیری هم دیده می شود(چاپ سرینگر 1984 م، ص175 و چاپ ایران 1362ش، ص119) با یک تفاوت مختصر؛ بجای «مپرس» آمده «بترس».
بیت مذکور را در دیوان شخص ثالثی هم دیده ام که الآن به خاطرم نمی رسد که بود و کی بود و کجا بود.
[4]
مولانا جلال الدین محمد بلخی می فرماید:
روزها گر رفت گو رو باک نیست
تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست
این بیت دلنشین با بیت زیر از سنایی غزنوی در لفظ و معنا قرابت و شباهت بسیار دارد:
تو بمان زانکه چون تو پاکی نیست
گــــر نماند رهیت باکــی نیست
[5]
ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی می فرماید:
ادب نیست در راه او پا نهادن
اگر سر نمی بود لغزیده بودم
این بیت گویی از زبان مبارک حضرت حسین بن علی(ع) است خطاب به معشوق ازلی و ابدی. و چه بیت بلندی است؛ در غزلی که ابیات برجسته دیگر هم دارد.
[6]
طالب آملی می گوید:
دو لب خواهم یکی در می پرستی
یکی در عذرخواهی های مستی
الحق بیت زیبایی است و غالباً در انتخاب اشعار طالب به چشم می خورد اما یک اشکال عمده دارد و آن اینکه«دولب» را همه صاحب دهانان واجدند و فی الواقع خواهش یا تمنای شاعر تحصیل حاصل است. آنچه شاعر بدان محتاج بوده دو دهان است نه دو لب(شفتین) تا با یک دهان می نوشی کند و با دهان دیگر عذرخواهی.
چنانکه مولانا می گوید: یک دهان خواهم به پهنای فلک.
[7]
غنی کشمیری می گوید:
خوشا عهدی که مردم آدم بی سایه را دیدند
غریب است این زمان گر سایة آدم شودپیدا
از شعرای پارسی زبان خیلی ها (اعم از متقدم و متأخر) با این معجزة پیغمبر اسلام (ص) یعنی
بی سایه بودن حضرت مضمون پردازی کردند امّا بی شک بیت مذکور از غنی شاه بیت جملة آن
ذوق ورزی هاست.
[8]
ابوالفیض فیضی در خصوص شعر خود می گوید:
بدین می ماند این پاکیزه گفتار
که در دیوان حافظ نام سگ نیست
میر غلامعلی آزاد بلگرامی در تذکرة سرو آزاد(ص20) این قطعة فیضی را نقل کرده و سپس نوشته است:
شیخ محمدیحیی الهر آبادی در کتاب اعلام الانام گوید: صاحب قطعه را این بیت به نظر نرسیده: شنیده ام که سگان را قلاده می بندی
چرا به گردن حافظ نمی نهی رسنی
راقم الحروف گوید: در بعضی نسخ دیوان خواجه حافظ به جای لفظ «حافظ» لفظ «عاشق» واقع شده و مقطع چنین است:
مزاج دهر تبه شد در این بلا حافظ
کجاست فکر حکیمیّ و رای برهمنی
از حسن اتفاقات اینکه چیزی که شیخ فیضی
می خواست، در دیوان فقیر آزاد موجود است و از این لفظ مبرّاست.
مؤلف کتاب مفتاح التواریخ(ص201) بعد از نقل این مطلب از کتاب سرو آزاد، به درستی می نویسد:
مؤلف را چنان به خیال می رسد که آنچه که شیخ فیضی نوشته اند درست است زیرا که بیت مذکور در اکثری از دیوان حافظ یافته نمی شود مگر در بعضی و شبهه نیست که این بیت از ملحقات باشد.
و اما محقق فقید، مرحوم استاد احمد گلچین معانی در جنگ معانی، بعد از نقل سخن آزاد بلگرامی، ختم قائله کرده، می نویسد:
بندة هیچمدان احمد گلچین معانی یادآور
می شوم که بیت مورد بحثِ آن دو بزرگوار (یعنی شیخ الله آبادی و آزاد بلگرامی) از خواجه حافظ شیرازی نیست و در آتشکده جزو منتخبات اشعار شاعر نامدار سرزمین خودشان طوطی هندوستان امیرخسرو دهلوی چنین آمده است:
شنیده ام که سگان را قلاده می بندی
چرا به گردن خسرو نمی نهی رسنی
و در مجمع الفصحا آمده است: «چرا به گردن خسرو نمی کنی رسنی»1
و امّا قابل توجه کسانی که می خواهند معمّای مقبولیت بی بدیل حافظ را حل کنند که چرا هیچیک از شاعران فارسی زبان این جایگاه رفیع را در میان مردم بدست نیاورد که دیوانش در کنار کلام الله مورد توجه و تفأل خلق واقع شود، عرض می کنم که یک علّتش را – که البته محلّ مناقشه است – همین می توانند ذکر کنند که فیضی اشاره کرده است: پاکیزه گفتاری.
با یک جستجوی سرسری دریافتم که مثلاً در دیوان سعدی حدوداً چهل بار کلمة سگ تکرار شده است. و یا در دیوان مولانا بیش از دویست بار واژة سگ آمده است.
[9]
شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی می گوید:
بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
ظاهراً در قدیم ترین نسخه های کلیات سعدی به همین شکل است امّا در نسخه های بعدی گاه به این صورت:
بنی آدم اعضای یک پیکرند
که به باور راقم اصح و اشرف است. چرا که اولاً در حدیث «کمثل الجسد» آمده است. در ثانی اساساً بیت به شکل اصلی حامل تعبیر مستهجنی می تواند بود. یعنی با عرض معذرت این یکی به مثابه فلان عضو آن دیگری است (حال این عضو می تواند عضو اسفل یا اعلی باشد) و آن دیگری به مثابه بهمان عضو این یکی.
گاه به فهم و ذوق جمهور و دخل و تصرّفشان در کلام بزرگان اعتنا باید کرد.
[10]
ایضاً شیخ شیراز می فرماید:
کریمان را بدست اندر درم نیست
خداوندان نعمت را کرم نیست
این بیت که قرنهاست مثل سائر است و مقبول طبع همگان افتاده است در گلستان سعدی از زبان شخصی است که سعدی او را «در صورت درویشان، نه بر صفت ایشان» توصیف می کند و این سخنش را «شنعت» می داند و خود در پاسخش یعنی در ردّ همین بیت، مفصّل اقامة دلیل و ارائة شاهد می فرماید، ام�'ا ذوق و فهم ایرانی بدرستی اینهمه دلیل و برهان ضعیف و سخیف را به کناری می نهد و آنچه را که باید و شاید برمی گزیند و ارج می نهد.
[11]
نعمت خان عالی گفته است:
کم کسی در خانة مختارخان بیکار بود
هر که را دیدیم جبراً فاعل مختار بود
این بیت را در انتهای نسخة خطی شرح قطعة نعمت خان (از مؤلفی ناشناخته) دیدم و بعدها دانستم که از همین نعمت خان است در هجو شخصی بنام مختارخان. بیت جالبی است.
[12]
حضرت ابوالقاسم فردوسی می فرماید:
پی افکندم از نظم کاخی بلند
که از باد و باران نیابد گزند
عرض می کنم که اگر به فرض این بیت را یکی از شعرای سبک هندی می سرود و بحث پرهیز از واژگان عربی هم در بین نبود (اگرچه واژة «نظم» خود عربی است) بی شک بجای «کاخ» کلمة «قصر» را (که ضمناً معنی کوتاه را هم با خود دارد) برمی گزید تا با پارادوکس «قصری بلند» به جلوه و حلاوت معنوی بیت بیفزاید. این پند را هم – که نمی دانم از کیست ولی قطعاً از شعرای سبک هندی است - بشنوید:
مکن طول امل در خانه سازی عرض من بشنو
که این را قصر می گویند بـاید مخـتصر |