عبدالحسین آذرنگ، نویسنده، پژوهش گر و عضو شورای علمی دانشنامه ایران است. وی در آذرماه سال ۱۳۲۵ در شهر کرمانشاه به دنیا آمد و دورهٔ تحصیلات دبیرستان را در ۱۳۴۴ ه .ش در آن شهر به پایان برد و در سال ۱۳۴۹ از دانشگاه اصفهان لیسانس تاریخ را دریافت کرد.
آذرنگ سپس مقطع کارشناسی ارشد را در دانشکده علوم تربیتی گذراند. گذراندن درسهایی از دوره دکتری در انگلستان و ایران، گذراندن دورههایی در نویسندگی خلاق نشر در آمریکا از دیگر تلاشهای وی بوده است.
حوزه اصلی تحقیقات شخصی آذرنگ، مسائل نظری نشر و کتاب و رابطه آنها به ویژه با مباحثی از علوم وارتباطات، حوزه تحقیقات مرتبط با وظایف دانشنامهنگاری و نیز تاریخ معاصر ایران در قرن چهاردهم (1300 به بعد) است.
«شمه ای از کتاب، کتابخانه و نشر کتاب»، «چون و چرایی در باب سیاست نشر»، «گامهای اصلی نشر کتاب»، «در قلمرو نشر، ویرایش و دانشنامهنگاری»، «باز اندیشی در مباحثی از نشر و ویرایش»، «شمهای از انتشار کتاب در ایران»، «مبانی نشر کتاب»، «چند نوشتار و گفتار در نشر و ویرایش»، «تاریخ شفاهی نشر ایران»، «فرهنگ اصطلاحات دکومانتاسیون»، «اصطلاحنامه علم اطلاع رسانی» و «شبکه برای انتقال دانش فنی و شمهای از اطلاعات و ارتباطات» برخی از آثار تألیفی عبدالحسین آذرنگ است.
این نویسنده و پژوهشگر در گفت و گو با مرکز پژوهشی میراث مکتوب گفت که کتابسازی و پخته خواری علت های مختلفی دارد و تا سامانه های ارزشیابی دانشگاهی و پژوهشگاهی و نقد و بررسی های کتاب به وضعیت بهنجار بازنگردد، این مشکل حل نخواهد شد و احتمال دارد تشدید هم بشود.
همانگونه که مطلع هستید در دهههای اخیر مشکلی به نام کتابسازی و پختهخواری بازار نشر را به شدت تهدید میکند. به عقیده شما، این مشکل چه علل و عواملی دارد و چرا مؤلفان و مخاطبان به چنین آثاری رغبت نشان میدهند؟
کتابسازی با پخته خواری فرق دارد و علت های آنها هم یکی نیست. گمان نکنم بشود گفت «مؤلفان و مخاطبان به چنین آثاری رغبت نشان می دهند». احتمالاً مقصود شما چیز دیگری است تا جایی که من خبر دارم، مخاطبان حرفه ای به محض آنکه احساس کنند که نمی توانند به کتابی اعتماد کنند، آن را کنار می گذارند. آن دسته هم که حرفه ای ترند، زود درمی یابند که با کتاب روبه رو هستند یا با شیادی و کتابسازی. کتابسازی و پخته خواری علت های مختلفی دارد که در سال های اخیر تشدید شده است. تا سامانه های ارزشیابی دانشگاهی و پژوهشگاهی و نقد و بررسی های کتاب به وضعیت بهنجار بازنگردد، این مشکل حل نخواهد شد، باقی خواهد ماند و احتمال دارد تشدید هم بشود.
برخی مؤلفان، مقالات اشخاص دیگری را که در قید حیات هستند در قالب کتاب به نام خود چاپ می کنند. دیدگاه شما در این زمینه چیست؟
اینکه می فرمایید سرقت علنی و رسمی است. اگر قانون حقوق مؤلفان و مصنفان درست اجرا شود و قاضیانی باشند که به حقوق تسلط داشته باشند، این نوع کارها را جرم تلقی خواهند کرد و ناگزیرند قانون را اجرا کنند.
متولی اصلی موضوع نشر در کشور ما وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است. آیا افزایش ممیزیها میتواند سدی بر سر راه کتابسازیها باشد؟
من معنای متولی اصلی را نمی فهمم. همه نهادهای دولتی ونظام قضایی در برابر تخلف و جرم مسئولیت دارند. اگر مقصود شما از ممیزی، سانسور است، به عرضتان برسانم که تجربه های جهانی نشان داده که سانسور در هیچ جا موفق نبوده است. سانسور خطرناک ترین مداخله در روند نشر است و نشر کتاب را به نابودی می کشد. در باب خلاف کاران هم باید عرض کنم که در همه جای دنیا خوب بلدند مانع های تخلف را دور بزنند. بهتر است در این خصوص پای نهاد بخصوصی را به میان نکشیم. برای مقابله با پخته خواری، کتابسازی و سرقت آثار دیگران، سیاست و روشی همه جانبه و همکاری گسترده ای لازم است که در حال حاضر موجود نیست.
یکی از موضوعاتی که به کتابسازی دامن زده، روش آموزشی در جامعه دانشگاهی ماست که در مواردی پایاننامهها و کپیبرداری هاست. به عقیده شما در این باره چه باید کرد؟ اصلاح نظام آموزشی از کجا باید آغاز شود؟
شماری از استادان به کار خود و به ضوابط علمی و پژوهشی تسلط ندارند؛ شمار دیگری وقت خواندن پایان نامه ها را ندارند؛ شمار دیگری حال و حوصله اش را ندارند، شمار دیگری چنان گرفتار کسب یک لقمه نان اند که به وظایف اصلی استادی خود نمی رسند؛ شمار دیگری به این نتیجه رسیده اند که در نظام دانشگاهی فعلی دوغ و دوشاب یکی است و به استادی که روی پایان نامه های دانشجویان وقت و دقت صرف کند، یک باریکلای خشک و خالی هم نمی گویند و موارد دیگری از این دست. خب، حالا اینها را کنار هم بگذارید و خودتان حتماً متوجه می شوید که چه به بارمی آید. در باب اصلاح نظام آموزشی تا جایی که من خبر دارم چندین و چند کار انجام شده است. حق است که این را از کسانی بپرسید که در این راه و پیش از شما و من استخوان خرد کرده اند.
در حوزه نشر نیز ناشرپروران خوبی نیستیم و بعضی از ناشران ما رنگ کاسب را به خود گرفتهاند و برای بالا بردن امتیاز نشر، کارهایی بیاساس را وارد بازار میکنند. به عقیده شما این موضوع چه ضررهایی به بازار نشر می زند؟ چگونه میتوان جلوی آسیبهایی که امروز دارد سلیقه مخاطبان را تنزل میدهد، گرفت؟
خوب است که حکم کلی صادر نکنیم. در میان ناشران ما همه جور روش و سلیقه ای هست. نشر هم مثل خیلی زمینه ها با مسائل و مشکلات خاص خودش رو به روست.
برای آنکه نشر کار خودش را بکند، اول از همه باید مانع ها از سر راهش برداشت، در کارش مداخله غیر لازم نکرد. باید سعی کرد نشر به توازن طبیعی میان عرضه و تقاضا دست یابد. به موازات آن ، نقد و بررسی در جامعه باید تا مرحله طبیعی خود تقویت شود. در چنان حالت طبیعی، نظام طبیعی نقد، نشر طبیعی را نقد می کند. در شرایط غیر طبیعی، هر اقدامی به قصد اصلاح ، مداخله ای خواهد بود غیر طبیعی و یقین بدانید که به جای دیگری لطمه می زند.
آیا موضوع منشور اخلاقی نویسندگان راه به جایی خواهد برد یا حضور کارشناسان خبره در اداره امور کتاب لازم است؟
به نظرم نه. برای کتاب هیچ اداره ای لازم نیست. هر اداره ای با هر اساسنامه ای تشکیل شود، نتیجه اش دیوان سالاری است. برای کتاب و نشر، سیاست گذاری و سیاست های هماهنگ و برنامه های هماهنگ، دوراندیشی و سماحت نظر لازم است.
در سالهای اخیر روند کتابسازیها در حوزه تصحیح متون به مراتب افزایش یافته و افرادی به این حوزه پرداختهاند که تخصص لازم را ندارند و هدفشان فقط کسب نام و نان است. به نظر شما برای جلوگیری از پیشرفت این روند، چه باید کرد؟
از شما می پرسم این گونه افراد متون را برای چه ناشرانی تصحیح می کنند؟ گمان نکنم اینها متون تصحیح شده را با سرمایه های شخصی چاپ کنند. اگر سفارش دهنده نمی داند مصحح از نظر علمی و تحقیقی چه کیفیتی دارد، پس اشکال از جای دیگری است. در ضمن اگر نظامی در دانشگاه ها و پژوهشگاه ها حاکم باشد که آثار بی اعتبار اعضای خود را به منزله نمره های منفی در کارنامه های انتشاراتی و تحقیقاتی آنها به شمار آورند، نظامی که در بسیاری از نقاط جهان معمول است، آن وقت خواهید دید که از انتشار آثار بی اعتبار خودداری می شود. از دانشگاه هایی خبر دارم که اگر استادی اثری بنویسد و منتشر کند که 3 نقد علمی و تخصصی ثابت کند روش علمی و تحقیقی آن اثر بی اعتبار است- بحث بر سر محتوا نیست، بر سر روش و شیوه کار است- موقعیت دانشگاهی آن استاد در خطر قرار می گیرد. حیثیت های دانشگاهی در حقیقت به انتشار آثار معتبر وابسته است.
آیا دیجیتالسازی نسخ خطی میتواند در حوزه تصحیح مشکلات این چنینی مصححان را کاهش دهد؟
اصولاً روند دیجیتالی شدن اکنون اجتناب ناپذیر شده است. برای کشوری مثل ما، با این فرهنگ غنی و این همه آثار خطی، دیجیتالی شدن ضرورت بسیار مبرمی است. در این باره اصلا نباید تردید کرد. هر قدر زمان بگذرد، اگر به سمت روند دیجیتالی شدن نرویم، به زیان ماست، اما دیجیتالی شدن متون، به همه مشکلاتی که داریم پاسخ نمی گوید. مسئلة خط فارسی، نایکدستی املاها و ضبط ها، سامانه های بازیابی از متون، و نظیر اینها از جمله عواملی است که باید راه حل های آنها را با همکاری ها و توافق های گسترده به دست آورد و اینها هم اصلا کار ساده ای نیست.
الحاق ایران به قانون کپی رایت تا چه اندازه در حل مشکل کتابسازی تأثیرگذار خواهد بود؟
احتمالا دیر یا زود ناگزیر خواهیم شد به قانون بین المللی حق نشر(کپی رایت) بپیوندیم. با این حال، گمان نکنم این الحاق مانع کتابسازی شود. کتابسازی با فرهنگی عمومی از میان می رود که محصول کاذب و بنجل را نپذیرد و پس بزند. اگر روزی ناشران کتابساز دریابند که کالاهای بنجلشان خریدار ندارد، خود آنها تولید این جور کالاها را متوقف می کنند. حتماً متوجه مقصودم هستید. با فرهنگ به جنگ عیب ها و نقص ها باید رفت، نه با ایجاد دوایر و برقراری نظارت های دیوان سالارانه.
گفت و گو از معصومه کلانکی |