میراث مکتوب- آورده اند که روزی ناقدی نامجوی، گذارش به در سرای میراث اوفتاد. سخن با او از هر دری رفت الاّ نقد! یکی از حاضران ازو پرسید: ای که از هر چه مایسطرون(می نویسند) انتقاد می کنی و گمان می بری که راه صواب می روی، آیا نشنیده ای که خواجۀ شیراز در وصف امثال تو گفته: «...که هر که بی هنر افتد نظر به عیب کند»؟ آیا روا نیست به اندرز او، همه گوش فرا دهیم که «عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگو».
دیگری گفت: آنچه می نویسی، نقد نیست، بردن آبرو و کم کردن روی مصصح و تشفّی خاطر عاطر مبارک است .
صاحب مجلس افزود: با این کار، عرض او می بری و زحمت ما می داری. الحق سزا نیست که نقد خود را بیشتر روانۀ نویسنده/ مترجم/ مصحح کنی و اصلاً یا کمتر از کار او و کتابی که به نام خود طبع کرده، دم بزنی، البته رواست این کار در حق آن کس کنی که بسان دزدی، چراغ بدست، متاع مردمان را گزیده می رباید، نه برای خود آبرویی روا می دارد، نه برای رقبای خود احترامی. پخته خواری را شیوۀ خود ساخته و حاصل زحمت چندین و چند سالۀ فرزانه ای را – بی دود چراغی و کدّ یمینی- به نام خود پرداخته و حتّی ناشر و ممیّز ارشاد را فریب داده، به گمان این که ناقدان هوشیار، او و اقران او را به حال خود وامی گذارند، تا هر چه اینان در خیال باطل می پرورانند، مجال نشر دهند.
به ناقد گفته شد: از این دست نقدها هرچه بیشتر بشود، رواست و بردن آبروی کسانی که با آبروی اهل فضل بازی می کنند، سزاست. چه این کار از قبیل قطع ید سارق متهتک است که حریم محترم دیگران را حرمت نمی نهد و حق الناس را به ظلم می رباید و بر کردۀ خود پای می فشارد.
ناقد گفت: حق نمک می دارم، ولی....... صاحب مجلس گفت: در امانی، تعارف را کنار بگذار. ناقد افزود: به یاد دارم هم در گزارش میراث و هم آینه میراث نقدهایی را چاپ کردید که اسباب رنجش خاطر برخی از بزرگان را فراهم کردید.
صاحب مجلس گفت: داغ ما را تازه کردی. از خاطرات تلخ ما در این مرکز، برخی کارهای نسنجیده ای بود که - به قول عوام ناغافل- انجام دادیم. وقتی به نویسنده، اعتماد می کنی یا به دقت دیگر همکاران نشریه باور داری و از قضا در داوری یا خواندن مقاله ای دقت نمی شود، لاجرم از زیر دست سردبیر و مدیر مسئول نیز آن مطلب مخصوص در می رود و مقاله چاپ می شود، نقل مجالس و محافل می گردد و استادانی رنجیده می شوند و نمی توانی با هزار عذر خواهی، چرکی آن کار را پاک کنی. البته این اشتباهات ما، موجب شد که در چاپ نقدها بیشتر دقت کنیم و اکنون گمان داریم در ویرایش و چاپ نقد ها، هم رعایت اسلوب نقد می شود و هم هیچ اسائه ادب و گوشه و کنایه ای به صاحب اثر اجازه نشر نمی یابد.
مجلس که در پی صرف آبگوشت –برعادت دوشنبه ها- با همصحبتی احباب گرم شده بود، می رفت که بر اثر این سیل انتقادات، دیگ آبجوش ناقد زود جوش را سر ریزاند، فی الحال او اجازه خواست و گفت: من بر خود ستم کرده ام که وقتی می بینم، کسی که اهلیت ندارد، به محض این که نسخه ای می یابد، بی رنجی و کوششی آن را بدست ناشری می سپارد یا با چسب و مقراضی، نبشته های دیگران را برخود می بندد، نقد شخص مدّعی نکنم. دیر بجنبم یا در فصلی، شایسته تقدیر می شود یا در زمستانی، برگزیده یا در جشن فارابی، لوح نخبگی می ستاند یا داوران حامیان، در شهری او را دعاگوی خود می سازند.
در این حال، الشیخ فی الکنج، سخن ناقد را برید و گفت: سخن بر سر این است که چرا تیر نقد تو اغلب سوی مصحح روانه می شود نه کتاب او؟
ناقد گفت: گرچه کارم فی الجمله به خطاست، ولی قصدم این است که به او بفهمانم کاری که در حدّ او نیست نباید انجام دهد و جامه ای که بر قامت او گشاد است، نباید بپوشد.
شیخ گفت: لااقل جانب ادب نگهدار که به قول مولای بلخی«بی ادب محروم گشت از فضل رب» پس نقد خود را با توهین و تهمت و زشتی و پلشتی میالود. نیّت بگردان و بر منهج بزرگان، کارها را و کتابها و مقاله ها را به روش علمی و اخلاقی نقد کن که هم مؤلف/ مترجم/ مصحح دعاگوی تو باشد و هم این کار به خیر وصلاح همگان است، چه برغم این که بیهقی در مقدمۀ کتابش گفته:«هر نبشته به یک بار خواندن می ارزد» منظورش نوشته های فضلای زمان خود بوده، نه فضلای عصر ما و کتابهایی که از ایشان یا بربسته به ایشان نشر می شود، ولی ما بر سخن او نقبی می زنیم و کلام را به خوشی ختم می کنیم که: «نقد، مر کاری را سزد که به یکبار خواندن بیارزد». |