میراث مکتوب- دکتر نصرالله پورجوادی در سال 1322 در تهران چشم به جهان گشود و پس از طی مراحل مقدماتی تحصیل، برای ادامه تحصیل بـه ایالات متحده امریکا عزیمت کرد و در سال 1967 (1346) موفق به اخذ مدرک کارشناسی فلسفه از دانشگاه سانفرانسیسکو شد. وی پس از بازگشت به کشور، تحصیلات خود را ادامه داد و مدرک کارشناسی ارشد فلسفه را در سال 1351 و سپس دکتری فلسفه را در سال 1357 اخذ کرد. دکتر پورجوادی خدمت خود را با سمت مربی مرکز تعلیمات عمومی دانشگاه صنعتی شریف در سال 1352 آغاز کرد و تا سال 1366 خدمت خود را در دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران پیگرفت و با پشت سر گذاردن مدارج دانشگاهی به اخذ رتبۀ استادی این دانشگاه نائل شد.
دکتر پورجوادی در سال 1358 سرپرستی مرکز تعلیمات عمومی و مدیریت عامل انتشارات دانشگاه صنعتی شریف را به عهده گرفت و در سال 1359 به عنوان سرپرست کمیته ترجمه و تألیف ستاد انقلاب فرهنگی انتخاب شد.
همچنین از سال 1359 تا 1383 ریاست مرکز نشر دانشگاهی وابسته به شورای عالی انقلاب فرهنگی را بر عهده داشته است. وی در سال 1381 به دعوت Colgate University در نیویورک به عنوان استاد مدعو در این دانشگاه حضور داشته است.
دکتر نصرالله پورجوادی در طول خدمت خود مسئولیتهای اجرایی و فعالیتهای اجتماعی متعدد بر عهده داشته که از اهمّ آن میتوان به ریاست مرکز نشر دانشگاهی، عضویت فرهنگستان زبان و ادب فارسی، تأسیس و سردبیری مجله نشر دانش، تأسیس و مدیریت مجله معارف، عضویت هیئت امنای بنیاد دائرةالمعارف اسلامی، عضویت هیئت علمی دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، عضویت شورای مرکز نشر دانشگاهی، عضویت در شورای مسئولیت اجرایی ستاد انقلاب فرهنگی و عضویت در شورای عالی انقلاب فرهنگی اشاره کرد.
دکتر پورجوادی تاکنون دهها عنوان کتاب و مقاله را به رشته تحریر درآورده که از آن جمله میتوان به نسیم انس، مرآت المعانی به انضمام گزیده «سیرالعارفین» از جمالی دهلوی (ف.942)، عینالقضاه و استادان او، سیر فلسفه در جهان اسلام، زبان حال در عرفان و ادبیات پارسی و ... اشاره کرد.
این مؤلف و پژوهشگر در گفتوگو با مرکز پژوهشی میراث مکتوب، معتقد است برای مقابله با معضل کتابسازی باید فرهنگسازی در سطح جامعه صورت بگیرد و سرقتها تولیدات معنوی اشخاص، حتی بدتر از سرقتهای مادی است و قُبح این کار باید نشان داده شود.
همانگونه که مطلع هستید در دهههای اخیر مشکلی به نام کتابسازی و پختهخواری بازار نشر را به شدت تهدید میکند. در این باره حتی برخی مؤلفان مقالات اشخاص دیگری را که در قید حیات هستند در قالب کتاب به نام خود چاپ می کنند. علت اصلی این موضوع از نگاه شما چیست؟
کتابسازی انواع و اقسام دارد. ممکن است یک نفر کتاب فردی دیگر را به اسم خود جا بزند و چاپ کند و این کتاب ممکن است در اصل مال شخصی باشد که کمی ناشناخته تر است و ادعایی نداشته باشد یا حتی فوت کرده باشد. این موضوع در گذشته هم مرسوم بوده؛ برای مثال علی بن عثمان هجویری در مقدمه کتاب « کشف المحجوب» می گوید که من کتاب هایی نوشته ام که دیگران کل کتاب را به نام خود کرده اند و به همین دلیل در چند جا از کتاب خود می گوید که این کتاب متعلق به من است و از خودش اسم می برد و بدین ترتیب می خواهد اسم خود را در جای جای کتاب بیاورد، تا مبادا فردی بیاید کتاب را بردارد و اسم خود را به عنوان مؤلف بر آن بنویسد. این موضوع در گذشتۀ دور هم بوده است. در گذشتۀ نزدیک تر هم کسانی بوده اند. برای مثال محمد جعفر کبودر آهنگی ملقب به مجذوب علیشاه کتابی نوشته به نام مراحل السالکین که فصلهایی از آن، همان کتاب «مرصاد العباد» نجم الدین رازی است، البته بسیاری از قسمت های خود کتاب مرصاد العباد هم ترجمه از کتاب های دیگر است و مؤلف مأخذ و منبع خود را ذکر نکرده است. موضوع کتابسازی در گذشته تا امروز مطرح بوده، ولی امروز جنبه های مالی و اقتصادی کار مطرح است.
در گذشته فقط برای کسب اعتبار، شخص در کتاب دست می برده، یا شعری را به نام خود می کرده است. به همین دلیل شاعر از تخلّص استفاده می کرده تا بگوید شعر مال من است و به اسم او ثبت شود تا یکی دیگر شعر را به نام خود نکند. امروز تألیفات منافع و درآمدهایی برای مؤلف و ناشر دارد. ناشر و مؤلف با کمک همدیگر کتاب را چاپ کرده اند و هر دو در منافع مادی آن سهیم اند و کسی که کتاب آنها را سرقت می کند، به هر دو زیان می رساند. وجود جنبههای مالی و اقتصادی مسئله را پیچیده تر می کند و جنبه های حقوقی به آن می دهد و سرقت هم انواع و اقسامی دارد و مسایل حقوقی هم برای هر یک فرق می کند. برخی سرقت هاست که می توان خیلی راحت آن ها را دید. مثلا وقتی کسی اسم خود را بر روی کتاب گذاشته یا بخش اعظمی از کتاب را برداشته و به اسم خود جا زده است، ولی خیلی از اوقات سرقتها را نمی توان به آسانی تشخیص داد، مثل وقتی که یک نفر می آید جمله بندی مؤلفی را عوض می کند، ولی همان مطلب را با تعبیرات دیگر بیان می کند و مأخذ خود را هم ذکر نمی کند.
از این موارد بسیار است. زمانی که من خودم ناشر بودم می دیدم که گاهی کتاب های ما را برخی ناشران برای منافع مالیاش چاپ می کردند. کتاب را شخص دیگری تألیف می کرد، ناشر ی هم سرمایه گذاری می کرد و آن را ویرایش و صفحه بندی می کرد و برای آن عکس می گذاشت و بعد اشخاص دیگری می آمدند و پخته خواری می کردند و در واقع اموال مادی و معنوی دیگران را سرقت می کردند.
یک مورد دیگر که برای خود من اتفاق افتاده، سرقتهایی است که از یکی از کتابهای من به نام زبان حال کرده اند. آقای محمد شریفی با ویراستاری آقای محمد رضا جعفری کتابی در آورده به نام «فرهنگ ادبیات فارسی» و همانطور که در مقدمه آن گفته شده از کتاب «زبان حال» من به منزله یکی از «منابع اصلی» خود استفاده کرده اند و بعد بسیاری از مدخلهای این اثر برگرفته از کتاب من است، بدون این که مأخذ ذکر شود. من این مطلب را تلفنی به مؤلف گفتم و تذکر دادم که شما آمده اید و مطالبی را که من مدتها برای تحقیق آن زحمت و مرارت کشیده ام، برداشته اید و به اسم خودتان چاپ کرده اید و از منافع آن هم بهره می برید. پس اجر زحمات من چه می شود؟ صرف نظر از منافع مادی، شما باید می گفتید که فلان مطلب را از کجا گرفته اید تا حقوق معنوی من حفظ شود و این کار را هم نکرده اید و تازه این کار را با کتابهای دیگر هم کرده اید. در واقع ناشر و مؤلف آمده اند و پخته خواری کرده اند. آقای شریفی به من گفت که من می خواستم منابع و مأخذ خود را ذیل هر مدخل ذکر کنم، ولی آقای جعفری قبول نکرد، چون می گفت کتاب قطور می شود. من نمی فهمم این چه استدلالی است که بیایند مطالب دیگران را سرقت کنند و بعد بگویند اگر ما بگوییم از کجا گرفته ایم کتاب قطور می شود؟ ولی دلیل اصلی این نیست. آقای جعفری که خودش و پدرش در عالم نشر شخصیتهای معتبر و قابل احترامی هستند و به خصوص پدرشان خدمات کم نظیری به نشر کشور کرده اند، نباید این کار را می کردند. من از پسر آقای عبدالرحیم جعفری چنین توقعی نداشتم. کاری که آنها کرده اند نوعی پخته خواری است و از نظر من سرقت است.
دراوایل انقلاب این مسئله را با برخی از فقها در میان گذاشتیم، ولی بعضی گفتند که این علم است وجلوی نشر علم را هم نباید گرفت. در حالی که مسئله امروز با گذشته فرق کرده است. در گذشته این نوع سرقت مشمول حکم اخلاقی می شد، در حالی که امروز به دلیل جنبه های مالی و مادی آن مشمول حکم حقوقی می شود.
با توجه به آن چه فرمودید معضل کتابسازی ها را به چه انواعی می توان تقسیم کرد؟
کتابسازی ها همانطور که اشاره کردم انواع و اقسام مختلف دارد و با توجه به مسائل امروز و مسائلی که درباره نشر است، ابعاد مالی هم به خود می گیرد. یک نوع دیگر هم سرقت از مقالات علمی است. بعضی ها ممکن است مقاله ای را به نام خود چاپ کنند یا از حاصل تحقیقاتی که در یک مقاله علمی شده، بدون ذکر مأخذ استفاده کنند تا برای خود یک وِجه دانشگاهی و علمی کسب کنند و این کار را نه فقط با مقالات فارسی، بلکه با مقالات خارجی هم می کنند و حاصل تحقیقات خارجی را به اسم خود جا می زنند و این تا حدودی به این دلیل است که جامعه هنوز به لحاظ حقوقی حساس نشده است.
به عقیدۀ برخی از مؤلفان نباید با اهالی فرهنگ و هنر برخورد حقوقی و قانونی صورت بگیرد. نظر شما در این باره چیست؟
من این را قبول ندارم. سرقت، سرقت است و این جور سرقتها، تولیدات معنوی اشخاص است و حتی بدتر از سرقتهای مادی است و به نظر من قبح این کار باید نشان داده شود. از لحاظ حقوقی هم به هر حال حقّ مؤلف و ناشر باید حفظ شود. در حدود ده سال پیش در یکی از دانشگاههای کوچک ایالت نیویورک یک رئیس دانشگاه سخنرانی می کند و در بین سخنرانی خود مطلبی از شخص دیگری نقل می کند و نمی گوید این مطلب مال کیست. یکی از استادان دانشگاه در این باره مقاله ای می نویسد که رئیس دانشگاه در سخنرانی خود مطلبی را از فردی دیگر بدون اینکه نام ببرد، نقل کرده و همین موضوع باعث می شود که رئیس دانشگاه از سمت خود استعفا بدهد، برای اینکه حس کرد آبرویش رفته است. بعد خود استادی که مقاله را نوشته بود، گفت منظور من آبرو ریزی نبوده، ولی دیگر بی فایده بود و استعفای رئیس دانشگاه قُبح سرقت را نشان داد و سرقت معنوی در جامعه خارج از کشور به این صورت درآمده است. در کشور های خارج برای مؤلف حقیقتاً حق قایل اند، ولی در جامعه ما هنوز این موضوع جا نیفتاده است.
یعنی به گفته شما فرهنگسازی می تواند مانع از این کار شود؟
بله، باید فرهنگ سازی بشود. کتابسازی معضلی است که از نظر حقوقی باید قبح آن در جامعه شناخته شود، البته در دورۀ کنونی خیلی بهتر از سی یا چهل سال قبل شده، ولی این مسئله در جاهایی اصلاً رعایت نمی شود، برای اینکه مرزها مشخص نیست؛ مثلاً در تصحیح متون شخصی عمری زحمت می کشد و بعد از اینکه تصحیح را انجام داد، شخص دیگری با برطرف کردن چند اشتباه یا حتی در برخی موارد با اعمال سلیقه، متن را عوض می کند، یک مقدمه دست و پا شکسته می نویسند و به اسم خود چاپ می کند و روی جلد هم اسم خودش را می آورد و می نویسد به اهتمام فلانی. بعضی وقت ها حتی در حقّ کتاب های اشخاص معروف این کار را کرده اند. این مثل این است که باستان شناسی جایی را حفاری کند و کتیبه ای را از زیر خروارها خاک بیرون بیاورد و در موزه بگذارد، تاریخ آن را مشخص کند و بگوید مال چه دوره ای بوده و بعد یکی دیگر بیاید عیناً مطالب را بر دارد و انگار که خود این مطالب را کشف کرده است. فرض کنید دو غلط از کتیبه بگیرد و طوری عمل کند که مثل آنکه خودش روی کتیبه کار کرده است. در کتاب هم همین طور است. بعضی از همکارهای خود من هم، تصحیح کارهای دیگران را به اسم خودشان چاپ کرده اند . لااقل باید نام مصحح نخستین را که زحمت اولیه را کشیده و کار اصلی را کرده بیاورند. مسئله تصحیح پیچیده است و هرکسی نمی تواند تشخیص دهد. ممکن است تصحیح اولیه توسط یک شخص شناخته شده با دقت انجام گرفته باشد، درست نیست زحمت وی نادیده گرفته شود. برای مثال اثری مانند «مصباح الهدایه» مرحوم عزّالدین کاشانی به تصحیح مرحوم همایی یک شاهکار تصحیح است و کسی می خواهد یک غلط از تصحیح مرحوم همایی بگیرد باید خیلی تسلط داشته باشد یا باید یک نسخه ای داشته باشد که این را به کلی به صورت دیگر دربیاورد، یا نه اگرقرار است همین چاپ شود و چند مورد اصلاح نیاز دارد، می تواند برای آن مقاله بنویسد، ولی حق ندارد اسم مرحوم همایی را از کتابی که او تصحیح کرده است، بردارد.
در حوزۀ نقد مباحثی اتفاق می افتد، گویی که ما نقد آکادمیک را آن گونه که باید پرورش نداده ایم. در جامعه نقدها یا مغرضانه است و یا خنثی و در کل نمی تواند به رشد یک متن کمک کند. در برخی موارد هم اساتید از افرادی که به کتابسازی دچار شده اند، به دلایلی که آبروی شخص به خطر نیفتد، نام نمی برند. به عقیده شما برای افزایش کیفی حوزه نقد، چه باید کرد؟
من می فهمم چرا می گویند اسم اشخاص را نیاوریم. اسم بردن از اشخاص، هم از نظر حقوقی و هم اجتماعی معذوریت دارد و نباید نام افراد را آورد. جامعه ما یک جامعه کوچک است و نمی توان به راحتی از افراد اسم برد، ولی گاهی هم چاره ای نیست.
در این زمینه فکر می کنید تا چه اندازه نظام آموزش عالی تأثیرگذار بوده است؟ برای ساماندهی پایان نامه ها چه باید کرد؟ آیا وجود یک بانک اطلاعاتی می تواند عامل بازدارنده ای در زمینه پایان نامه سازی ها باشد؟
پایان نامه ای را به بنده داده بودند برای اظهار نظر و داوری، نویسنده هم نمی دانست این پایان نامه را به من می دهند. زمانی که من آن را دیدم متوجه شدم نویسنده بخشی از پایان نامه را از کتاب من برداشته است، بدون اینکه نامی از من ببرد. امروزه در بسیاری از پایان نامه ها مطالبی را از اینترنت می گیرند و نقل می کنند، البته در زبان انگلیسی یک نفر مقاله یا رساله و یا پایان نامه می نویسد می توان در اینترنت جستجو کرد و اگر کسی در جای دیگری مطلبی را چاپ کرده باشد، سریع مشخص نمود. در زبان فارسی هم این کار باید صورت بگیرد. در زمینه مشکل پایان نامه، استاد واقعاً باید صلاحیت داشته باشد و در آن صورت می تواند متوجه شود. به خصوص اگر رساله ها را به کامپیوتر بدهند و استاد وقتی به دانشجو پیشنهاد می کند بداند که در فلان دانشگاه چنین چیزی بوده است.
ولی برخی معتقد هستند نباید با اهالی فرهنگ و قلم برخورد حقوقی صورت بگیرد؟
اگر کسی اثری را بدزدد و بخواهد با آن مدرک بگیرد، باید شدیدترین مجازات آکادمیک درباره او صورت بگیرد. اگر فرد مجازات شود دیگر کسی جرئت نمی کند تِز یک نفر دیگر را بدزدد. در حال حاضر انواع و اقسام این دزدی ها دیده می شود و بعضی ها به همین ترتیب رساله می نویسند و متأسفانه آموزش عالی ما هم این طوری شده است.
بسیاری از نسخ خطی در کتابخانه ها مغفول مانده است. دیدگاه شما درباره ساماندهی این نسخ چیست؟ حتی در برخی موارد این نسخه ها به صورت قاچاق از کشور خارج می شود؟
به هرحال نسخ خطی باید شناسایی شود. من اطلاعی ندارم که نسخ خطی از کشور خارج می شود، به دلیل اینکه این نسخه ها را در همین جا بهتر می خرند. ممکن است که مثلاً شاهنامه ای مصوّر و یا قرآنی به خطّ خطاطی مشهور را به خارج از کشور ببرند و به قیمت بالاتر بفروشند ، ولی الان در ایران از نسخه های خطی به طور کلی بهتر استقبال می شود. به هر حال من گمان نمی کنم مسئله حادّی باشد.
در حال حاضر مراکز بسیاری هستند که در زمینه نسخ خطی فعالیت زیادی داشته اند. این مراکز به صورت غیر منسجم کار می کنند، آیا تمرکز نسخ خطی در مؤسسات مختلف می تواند به ساماندهی نسخ خطی کمک کند؟
اینکه مؤسسات مختلف در زمینه نسخ خطی فعالیت می کنند مانعی ندارد، به دلیل اینکه، کار زیاد است و خوب است. مؤسساتی مانند میراث مکتوب، مجلس، فرهنگستان زبان و ادب فارسی و مؤسسات دیگر هرکدام در این حوزه کار کنند و به عقیده من اصلاً و ابداً نیازی نیست که این نسخ متمرکز شوند.
گفتوگو از معصومه کلانکی |